٫ یِک
که من پیادهي تواَم
تجریش ُ شریعتی ُ نواب ُ صیاد ِتو ..
من انقلاب ِ توام
چَمران؛ نه.
هفتتیر خوردهي تواَم
من بهتنهایی
طهران توام.
اشتیاقی که به دیدارِ تو دارد دلِ من
دلِ من داند و من دانم و دل داند و من
خاکِ من گل شود و گل شکفد از گلِ من
تا ابد مهرِ تو بیرون نرود از دلِ من(:
چـال مـی افـتد کـنار گـونه ات وقـتی تـبسـم مـیکـنی
نـامـسلمـان، شـهر را ایـن چـاله کـافر کـرده اسـت
آیدا!
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من در عشق بیش از هر چیز دیگر؛بیش از لذت ها ، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ؛ بیش از هر چیز ، شوق و شورش را می پسندم ؛ و بیش از هر چیز ، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم....
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند. شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است و مایه های اصلی این زندگی ؛ می باید باشد. مثل خون در رگهای من .
از نامه های #احمد_شاملو به آیدا