هرکجا هستی بدان من"دوستت دارم" هنوز
خواستم این را بگویم هیچوقت فرصت نشد
برتر از عشـق دانی چیست یـارا
پاستیل خرسی و کـرمی و آلو بخارا
لحن گیرای صدایت زود عاشق میکند
جان من تا میشود با هیچ کس صحبت نکن!
در نمازم جای رب، دائم تو در ذهن مني
گوشهایـم در اذان حـیَّ عَلی دلبـر شنیـد!
من نمۍدانم چہ شد ، بامن چہ کرد آن مـاه رو ،
احتمالا عاشـق چشـمان خندانـش شدم!
آیت اللّٰھِ دلـم اینگونه فِتوا میدهد :
فکرکردن بہ کسی غیرِ شما، فعلِ حَرام
است، حَرام !
نیمۍ از جان مرا بردۍ ، محبت داشتۍ
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتۍ
عجب آرایشـی دارد سپاه چشـمهاي تو
تمام کشورِ جانم ، ز ترسـش سخت میلرزد!
می روم از صنف شیرینی شکایت میکنم
جعل لبخندت که کار حاج عبدالله نیست
لحظهۍ تشییع من از دور بویت میرسید
تا دوساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!