-امدم خیر سرم درس بخوانم دو سه خط-
-عسل چشم تو پاشید به دفتر نگذاشت-
دکترم حال مرا دید و چنین نسخه نوشت :
اندکی شانه ، کمی بوسه ، شبی هم آغوش
سرنوشتم را نوشته عاشقىِ بى وصال؛
من براىِ او نبودم، قسمتم اينگونه بود:)
- گویندکههرچیزبههنگامبُودخوش؛
ایعشقچهچیزی
کهخوشیدرهمههنگام . . :')🫴🌱
و گریستم، به یاد تمام رویاهایی ك تا می خواستیم نوازششان کنیم، پژ مردند.
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش (: ! . .
-لرزه بر دستان و لکنت بر زبان و نبضِ تند-
-وصف حالم چون ببینم یک نظـر چشمِ تو را-
من ی موجودِ واقعن حسودم !
دلم نمیخواد هیچکس نزدیکش بشه
دستشو بگیره
بغلش کنه
و یا لبخند خوشگلشو ببینه ...
فقط و فقط خودم !!
نکند دستِ کسی دستِ تو را لمس کند
کاش این دلهره اینقدر دل آزار نبود .