eitaa logo
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
1.9هزار دنبال‌کننده
14.3هزار عکس
3.6هزار ویدیو
39 فایل
•❤️|شـهیـد ســید مــرتـضـے آویـنــے: در عالمـ رازےاست کہ جز بـہ بهـای خــون فـــــاش نمـیشـود.💖 ایــنــجــا⇦ 『قـطـعـہ‌اےاز بـهشـ😍ــت』 『شـهـدای گمنـام』(زندگی به سبـ💚ــڪ شهـدا) 🌹°تخریب چی ڪانال ☜ @Khomool2 🌹°بیسیم چی ڪانال ☜ @Hasibaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
خودش رفت کنج حیاط و با کســی تماس گرفت و بعد ســرگرم مرتب کردن وســایل خانه شــد. در این فاصله ابوحاتم اطلاعات بیشــتری از کَفَر سُوسِــه در اختیارمان گذاشــت: «از اینجا تا ســفارت ایران چندان راه نیســت اما همه جا ناامنه، حتّی خود ســفارت! چند روز پیش مســلحّین تا پشــت دیوار کاخ ریاســت جمهوری هم آمدند.» ابوحاتم هم مثل حسین از واژۀ مسلحین استفاده کرد، باوجود اینکه سر پدرش را همین ها بریده بودند. خواســتم بپرســم:«چرا می گی مســلحین؟! مگه کســی که سر می بُره، تکفیری و وهابی نیس؟!» این ســؤالی بود که می توانســتم در فرصتی مناســب از حسین بپرسم. برای من وضعیت حرم حضرت زینب؟سها؟ از هر سؤالی مهم تر بود. با لحنی که بوی نگرانی داشت، پرسیدم: «حرم خانم چطور؟ امنه؟» ابوحاتم اما آه سردی کشید، سرش را پایین انداخت و حرفی نزد. برای لحظه ای فکرهای مختلفی از ذهنم گذشت، اشک تا پشت پردۀ چشمم آمد اما در همان حال بارقه ای دلم را روشــن کرد، خوشــحال شــدم که در این اوضاع واحوالغ ربتخ انم،ح سینر ا کهب راید فاعا زح رم آمده،ت نهان گذاشته ام! ابوحاتم که به گمانم نمی خواست دیگر سؤالاتم در مورد حرم و اوضاع واحوال آن ادامــه پیــدا کنــد، دســت بــر قضا برای عوض کــردن زمینۀ بحث، موضوعی را مطرح کرد که قبلاً برایم ســؤال شــده بود اما روی پرســیدنش را نداشــتم. 🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀 @parastohae_ashegh313
. او گفت: «در مســیر اومدن به فرودگاه از حاج آقا پرســیدم چرا زن و بچّه تون رو توی این اوضاع بحرانی به دمشــق می آرید؟! حاج آقا جواب جالبی بهم دادن، گفتن اتفاقاً همین موضوع رو آقای بشــار اســد دیروز ازشــون پرســیده که در جوابشــون گفتن: «من پیرو مکتب حســین بن علی ام. سیدالشــهدا همۀ هستیشــون رو از زن و فرزند و برادر و خواهر تا دختر سه ســاله به کربلا بردن تا همه بدونن که ایشــون از هیچ چیزی برای نجات مردم دریغ ندارن!»وقتی صحبت های ابوحاتم تمام شد با خودم فکر کردم بعد از 63 سال زندگی مشــترک با حســین چقدر کم می شناســمش و او عجب روح بزرگی دارد. برایم تحســین برانگیز بود، آن قدر که احســاس کردم خیلی از هم ســفر 63 ســاله ام، جامانده ام. با خودم فکر کردم البته حسینی که من طی سال های سال زندگی می شناختم، مؤمن بود، معتقد بود، عمیق بود، پاک باز هم بود اما این خصوصیات در مسیر انقــلاب و دفــاع مقــدس خودمــان بــروز و ظهور پیدا می کرد. حالا چه عاملی یا چــه اتفاقــی او را بــه ایــن حــد از جانبــازی رســانده کــه حاضر اســت برای این مردم، هرچه دارد و ندارد را در طبق اخلاص بگذارد. احساس کردم این هم از اثرات همین چهار ماه مجاورت و مجاهدت در راه حضرت زینب اســت، با خودم گفتم که من هم باید از این فرصت نهایت استفاده را بکنم تا هم سفر واقعی حسین باشم. 🥀خاطرات همسر شهید سردار حسین همدانی🥀 @parastohae_ashegh313
و شهیدهادی شجاع🥀 وقتی خبر را شنیدم رفتم منزلشان و مادرش را دیدم و عکس شهید بیضایی🥀 بر دیوار اتاق نصب بود به مادر شهید شجاع گفتم هادی می گفت می‏‌خواهم انتقام شهید بیضایی🥀 را بگیرم. مادرش همینطور که اشک می ریخت😔 گفت وقتی آقای بیضایی🥀 به شهادت رسید عکس را روی دیوار اتاق زد و سفارش کرد این عکس را برای همیشه نگه دار مادر، شهید بیضایی🥀 به گردن من خیلی حق داشته است. @parastohae_ashegh313
7.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ماجرای بچه های بسیج و قهوه خانه و داداش مجید قهوه خانه اش محل رفت و آمد همه  جماعتی بود و گاهی بچه های بسیج برای یافتن یک خلافکار می دانستند که قهوه خانه داداش مجید بهترین جا برای دستگیری یک نفر است. ‌ بچه های بسیج کم کم پایشان به قهوه‌خانه  داداش مجید باز شد و در آن جا برو بیایی پیدا کرده بودند و با او رفیق شده بودند. داداش مجید هم کم کم با آنها هم صحبت و دوست شد و با املت و چای رایگان از آنها پذیرایی می‌کرد. یک شب که یکی از بسیجی ها به نام مرتضی کریمی به سفره خانه داداش میره و اونشب از داداش مجید دعوت میکنه به هیئتشون میگه داداش یه شب هم بیا هیئت ما مهمونمون باش، داداش مجید قبول میکنه و میره هیئت و مداح هم خود آقا مرتضی بودن و شروع میکند به خواندن مداحی از سوریه از حرم عمه جان زینب  از تکفیکری ها و داداش  مجید همان جا بود که متوجه می‌شود در جنگی نابرابر برای هتک حرمت حرم حضرت زینب سلام الله علیها در سوریه  در جریان است و مدافعین حرم چه نقش مهم و اساسی در دفاع از حرم و مردم بی گناه سوریه داشته اند. چنان اشک میریزد و گریه میکند که ازهوش میرود دوستانش اب روی صورتش میپاشن ک کمی حالش بهتر شود و همچنان گریه میکند میگوید مگر من مرده ام که به حرم حضرت زینب حمله کنند و اونجا بود ک تصمیم گرفت مدافع شود ─━━━⊱❅✿•🌹•✿❅⊰━━━─ 👇🏻 https://eitaa.com/parastohae_ashegh313/25311
یکی از تڪه ‌ڪلام‌هایش این بود ڪه نماز رو ول ڪن خدا رو بچسب...😉 جمله‌اش برایم خیلی عجیب بود🙄 وقتۍ از او پرسیدم ڪه چرا این را میگوید خندید و دستی به شانه‌ام زد و گفت↓ داداش یعنی اینڪه توی نمازت باید به دنبال خدا باشی و فقط خدا رو ببینی...!😊 💚 @parastohae_ashegh313
💌از آشنایی با تو دانستم در مسیر دلدادگی باید عبد باشی... ♥️ ✨|@parastohae_ashegh313|✨
رشته کوه‌های «زاگرس» آنگاه که درازای خود را به منطقه ی «اورامانات» می‌رساند، شکوهش را، بیش از پیش، به رخ آسمان می‌کشد و شانه‌های ستبر و سترگش را بر پیشانی آن می‌ساید. در دل این کوه‌های باصلابت، مردمانی زیسته‌اند که تاریخ‌نگار، یاد رشادت‌ها و دلیری‌های آنان را در اوراق ماندگار خود ثبت کرده است. یکی از آن دلیرمردان ایرانی، » است که در «» سرگذشتش را خواهید شنید. @parastohae_ashegh313
۱ ♥️ خدایا! یک تحولی در ما ایجاد کن و نامه اعمال ما را سفید کن ، خدایا گناهان را نزد ما زشت و اعمال نیک را نزد ما شیرین قرار بده ، خدایا گناهان را نزد ما دور کن و عبادت را نزد ما نزدیک کن، خدایا پدران ما همسایگان ، دوستان و نزدیکان ما رفتند ولی بیدار نشدیم. مدافع حرم سردار 🌷 📥 نویدشاهدفارس @parastohae_ashegh313