سلام همراهان همیشگی.
امیدواریم که خوب و خوش و سلامت باشید. 🌺
میخوایم یه چند روزی ذهنتون رو با چند تا داستانطور درگیر کنیم و بعدش دربارهی طرحوارهها صحبت کنیم.
شما چقدر با طرحوارهها آشنایی دارید؟
موافقید دربارش صحبت کنیم؟
باهامون همراه میشید؟
برای از شما شنیدن، ادمین اینجاست:
@admin_parental_toolbox
#گپوگفت
#بهنام_خدا
امیر یک پسر ۶ ساله هست که برای هر چیزی گریه شدید میکند!!
مامان و بابا شاغل هستند و امیر بیشتر وقتها با مادربزرگ و پدربزرگش زندگی میکند.
آنها چون امیر را خیلی دوست دارند، هرچیزی را که اراده میکند برایش فراهم میکنند.
تا هر وقت دوست دارد کارتون میبیند،
غذایش را هنگام دیدن تلویزیون میخورد،
خلاصه هرطور دوست دارد رفتار میکند،
و فرمانده خونهی مامانبزرگ بابابزرگ هست.
عصرها که مامان و بابا میان دنبالش، با جیغ و گریه به خانه میرود.
مامان و بابا که خسته هستند و حوصله جیغ و گریهی او را ندارند، به او باج میدهند.
میگویند اگر گریه نکنی، برایت بستنی میخریم.
مادر در خانه باعجله غذا درست میکند و به کارهای خانه میرسد.
امیر مدام پیشش میاید و بهانهگیری میکند.
بغل میخواهد و مادر از کلافگی با عصبانیت میگوید: نمیبینی کار دارم، برو با بابا بازی کن.
بابا میخواهد استراحت کند و با گوشی مشغول است.
گوشی مامان را به امیر میدهد تا برود بازی کند و دست از سرش بردارد.
بعد از شام، مامان به امیر میگوید: بدو برو مسواک بزن و بخواب.
ولی امیر گریه میکند و میگوید میخواهم با شما بازی کنم، منو ببر خونهی مامانی.
مامان دعوایش میکند و میخواهد کل قوانین زندگی را با دعوا به او آموزش دهد اما امیر در این شرایط:
بیانضباطی را یاد میگیرد،
صبر نکردن را یاد میگیرد،
با گریه و جیغ به خواستن رسیدن را یاد میگیرد،
و خطر ایجاد طرحواره خویشتنداری و خودانضباطی ناکافی برایش وجود دارد!!!!
#طرحواره
سلام امام حسین جانم ❤️
تنها نه ما، به فضل خدا، خاندانتان
ایل و تبارمان همگی را خریدهاند
با یک سلام، درد دلم می شود تمام
گویا که از بهشت به ما جان دمیدهاند
سلام همراهان عزیز، صبحتون پر نور 😊
#سلام_صبحبخیر
#دلم_برای_حرمت_پر_میزنه
#بهنام_خدا
ماجرا از اونجا شروع شد که برادر کوچولوی مینا به دنیا اومد و مینا اون موقع ۵ سالش بود.
همه بهش میگفتن مینا دیگه خانم شده و باید به مامانش کمک کنه حالا که داداشی به دنیا اومده.
میگفتن دیگه باید خانم باشی، دیگه شلوغی نکنی، تازه باید گاهی مراقب داداشی هم باشی و کاراشو انجام بدی، اگه اذیتت کرد اون کوچولو هست و نمیفهمه ، شما خانوم و بزرگتری باید هواشو داشته باشی.
مینا اتاقش رو مرتب میکرد و به مامان کمک میکرد و خیلی مراقب برادرش بود.
همه کارهاشون خودش انجام میداد و همیشه تشویق میشد که ببینید چقدر دخترمون خانمه، چقدر بزرگتر از سنش میفهمه، اصلا اذیتمون نمیکنه و اصلا به فکر شیطنت و بازی نیست.
مینا به خاطر این تشویقها، اونقدر زودتر از سنش بزرگ شد که دیگه هیچوقت نتونست اندازه سنش بچگی کنه و قسمت لطیف و بازیگوش و منعطف مغزش جاشو به قسمت سفت و سخت و کمالگرا داد.
حالا مینا یه دختر ده ساله شده که هر وقت یک خط روی تکلیفش اشتباه میکشه، عصبی میشه و اونو با خشم پاک میکنه!
اگه توی بازی با مامان و بابا ببازه، خیلی ناراحت میشه و گریه میکنه یا بازی رو بهم میزنه آخه اون باید همیشه برنده بشه!
اگه قرار باشه برای مدرسه کاردستی درست کنه،
مامان و بابارو کلافه میکنه تا بهترین کاردستی رو داشته باشه حتی به قیمت اینکه دیگری براش درست کنه تا بهترین باشه!
شب امتحان خیلی اضطراب داره و سر جلسه امتحان هم اونقدر مضطرب میشه که بی دقتی میکنه، چون نگران هست امتحانش رو خیلی خوب نشه و معلم قضاوتش کنه!
اتاقش رو اونجوری که دوست داره میچینه و اگه برادر کوچکترش یا هرکسی به یکی از وسایلش دست بزنه، داد میزنه و بیاحترامی میکنه!
مینا بخاطر رفتارهای پخته تو اوج بچگی تشویق شد و نتیجهاش اضطراب و عصبانیت ناشی از کمالگرایی شده.
ریشه ایجاد طرحواره کمالگرایی، خیلی چیزها میتونه باشه اما بهطور کلی تامین نشدن نیاز به شادی و بازی و تفریح و صمیمیت و سرگرمی و کودکی نکردن و .... باعث میشه انعطاف پذیری کم و کمتر بشه و جاشو به کمالگرایی بده.
پس لطفا بیاید این جمله ماشالله بیشتر از سنش میفهمه رو از کلاممون حذف کنیم و اگه بچهای زود بزرگ شد، تشویقش نکنیم و دنیای کودکی کردن رو براش فراهم کنیم.
🔅 یادمون نره بچهها باید بچگی کنن ، یادمون نره بچهها باید بازی کنن.
@parental_toolbox
#طرحواره
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بریم با سه تا ابزار مختلف و ساده، درخت برفی درست کنیم با بچهها.🥳
امیدواریم لحظات خوشی رو با فرزندانتون تجربه کنید❤️
با ما همراه باشید:
🆔 @parental_toolbox
#هنر
#بزرگتر_از_دو_سال
سلام امام علی جانمان،
سلام پدر مهربانمان ❤️
زخمیام التیام میخواهم
التیام از امام میخواهم
السلامُ علیک یا مولا
من علیک السلام میخواهم
سلام همراهان عزیز،
صبحتون پر از خیر و برکت 😊
#سلام_صبحبخیر
سلام ای واسطهی فیضِ الهی،
سلام مادرِ مهربانمان ❤️
هر آنچه از نعمت و رحمت و برکت خدا، در زندگیِ ما جاریست
به واسطهی وجودِ مبارکِ شما و محبتهایِ بیپایانِ شماست
و ما همیشه محتاج و چشمانتظارِ مهرِ مادریتان هستیم...
سلام همراهان عزیز، صبحتون روشن 😊
#سلام_صبحبخیر
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه کاردستی بامزه با بچهها درست کنیم؟! 🥳
امیدواریم لحظات خوشی رو با فرزندانتون تجربه کنید❤️
با ما همراه باشید:
🆔 @parental_toolbox
#کاردستی
#بزرگتر_از_سه_سال
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 بیشترین چیزی که بچهها نیاز دارن،اسباببازی نیست، میدونید چیه؟
🍃 بودن در طبیعت
✨ آشپزی
🍃 رسیدگی به گل و گیاه
✨ کتاب خوندن
🍃 بازی با همسالان
✨ زمان با کیفیت با مامانوبابا
♦️ و دور بودن از تلویزیون و گوشی موبایل
🆔 @parental_toolbox
#کلیپ
527.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام امام حسین جانم ❤️
با نام شما آغاز میکنم
که نامتان شادی دل مادرمان زهراست
که نامتان گذر از رنجهاست
که نامتان فرحآور است و روز آفرین
که نامتان کشتی نجاتیست
در هجوم تلاطم و طوفان روزگار
که نامتان عشق ست؛ همین
سلام همراهان عزیز، صبحتون پر نور 😊
#سلام_صبحبخیر
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بریم یه فعالیت جذاب آموزشی برای بچهها درست کنیم؟! 🥳
امیدواریم لحظات خوشی رو با فرزندانتون تجربه کنید❤️
با ما همراه باشید:
🆔 @parental_toolbox
#کاردستی
#بزرگتر_از_سه_سال
#بهنام_خدا
خانواده عظیمی، یک خانوادهی چهار نفرهی معمولی و ظاهراً بدون مشکل بودند.
پدر، مهندسِ سختکوشِ کارخانه که اغلب اوقاتش را در دفتر کار میگذراند.
مادر، خانهداریِ مهربان که به گلدوزی و خیاطی علاقه داشت.
و دو فرزند نوجوان ۱۵ و ۱۲ ساله بهنام سینا و مینا که دنیای خاص خودشان را داشتند.
در اعماق این زندگی روزمره، یک مشکل بزرگ نهفته بود، آنها هیچ تفریح مشترکی نداشتند.
پدر، غرق در کار و مطالعهی اخبار و کتابهای فنی خود بود.
مادر، غرق در کارهای خانه و هنرهای دستی خود بود.
سینا عاشق بازیهای کامپیوتری و مینا عاشق رمان بود و بیشتر وقتشان را با دوستانشان میگذراندند.
هر کدام غرق در دنیای خود بودند و هیچ ارتباط و اشتراکی بین آنها نبود.
ظاهراً بحثی، چالشی و ماجرایی وجود نداشت اما ارتباط کمرنگی بینشان بود و صمیمیتی هم نبود.
هر کس در فکر دنیای خودش بود و شامهای خانوادگی اگر همه اعضای خانواده بودند، بیشتر به سکوت میگذشت.
آخر هفتهها هم به روتین و روزمره و کارهای عقبمانده سپری میشد و از هم دورتر و دورتر میشدند.
روحی در خانه نبود.
شادی نبود.
صمیمیت نبود.
رنگ نبود.
مادر متوجه این سردی و بیروحی شده بود و پیشنهاد داد یک روز در هفته، روز خانواده و تفریح مشترک باشد و هر بار با قرعهکشی و و رایگیری، یک تفریح انتخاب شده و انجام شود.
اولش با مخالفت و بیمیلی همه به خصوص نوجوانهای خانواده مواجه شد اما او پافشاری کرد.
هفته اول پارک رفتند و عکاسی کردند.
هفته دوم به سینما رفتند.
هفته سوم به بازی فکری در خانه گذشت.
.
.
.
کم کم این فعالیتهای مشترک باعث شد، باهم حرفی برای گفتن داشته باشند.
کمکم صدای خنده در خانه به گوش میرسید.
کمکم زندگی رنگ گرفت.
کمکم زندگی روح گرفت.
🔅 تفریح مشترک، روح و جریان یک زندگی هست.
🔅 تفریح و سرگرمی و صمیمیت منبع تامین انرژی مغز هست و بازی و شادی و خندهی از ته دل، ذهن رو از سختی و سفتی در میاره و انعطاف پذیرش میکنه پس اونو دست کم نگیرید.
🍃 آخر هفته نزدیکه، تفریح مشترک خانوادگی شما چیه؟ 😊
#داستان