eitaa logo
پروین پرستو ها
47 دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اشعار روح نواز رخشنده خانم
مشاهده در ایتا
دانلود
پروین پرستو ها
بی آرزو بغاری تیره، درویشی دمی خفت دران خفتن، باو گنجی چنین گفت که من گنجم، چو خاکم پست مشمار مرا زی
: در خواب، گنجی با یک درویش صحبت می‌کند و می‌گوید: «مرا از زیر خاک بیرون بیاور، صاحب ثروت شو، خانه و لباس و آسایش فراهم کن.» اما درویش پاسخ می‌دهد:ثروت برای من آرامش نمی‌آورد؛ بلکه رنج و دردسر می‌آورد. من آرزویی در دل ندارم و به همین دلیل آزادم. کسی که چیزی ندارد، از دزد و رهزن هم نمی‌ترسد. هر گنجی ماری نگهبان دارد؛ یعنی هر ثروتی نگرانی و خطر خودش را به همراه می‌آورد.
آرامش واقعی در بی‌نیازی و قناعت است، نه در جمع کردن ثروت و کسی که اسیر آرزوها و حرص نیست، آزادتر و آسوده‌تر زندگی می‌کند. نتیجه ای که میشه از این شعر گرفت :
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پروین پرستو ها
بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری بادی وزید و لانه‌ی کوچکی را ویران کرد؛ سقف خانه‌ای شکست و بر سر کسی فرو ریخت. |یعنی گاهی یک حادثه‌ی کوچک، آغاز |زنجیره‌ای از مصیبت‌ها می‌شود.
لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری بدنی از ترس لرزید، فرصتی از دست رفت، پرنده‌ی کوچکی بر زمین افتاد و پرهایش به خون آغشته شد. |یک اتفاق، هم جان موجودی را می‌گیرد و |هم آینده و فرصت او را نابود می‌کند.
از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهروی از دستبرد حادثه‌ای، بسته شد دری بر اثر ستم یک راهزن، مسافری از راه بازماند؛ با وقوع حادثه‌ای، دری به روی کسی بسته شد. |بعضی رنج‌ها حاصل ظلم انسان‌هاست و |بعضی نتیجه‌ی حوادث روزگار؛ اما هر دو |می‌توانند مسیر زندگی را تغییر دهند.
از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتی نابود گشت نام و نشانی ز دفتری پیمان دوستی گسسته شد و نام و نشانی از چیزی باقی نماند. |گاهی یک حادثه فقط جان یا مال را |نمی‌گیرد؛ رابطه‌ها، خاطره‌ها و گذشته را هم از بین می‌برد.
فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست و آن خار و خس فکنده شد آخر در آذری دیگر صدای شادی از آن لانه شنیده نشد و سرانجام باقی‌مانده‌ی آن لانه در آتش سوخت. | اندک امید باقی‌مانده هم از میان رفت.