فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست
و آن خار و خس فکنده شد آخر در آذری
دیگر صدای شادی از آن لانه شنیده نشد و سرانجام باقیماندهی آن لانه در آتش سوخت.
| اندک امید باقیمانده هم از میان رفت.
ناچیز گشت آرزوی چند سالهای
دور اوفتاد کودک خردی ز مادری
آرزویی که سالها برایش زحمت کشیده شده بود، در یک لحظه از بین رفت و کودکی از مادرش جدا شد.
| اوج اندوه شعر همین جاست؛ با یک حادثه،
|بزرگترین آرزوها و عزیزترین پیوندها نابود میشوند.
پروین پرستو ها
مایلید چنل به همین صورت ادامه پیدا کنه؟
حرفی بود نظری بود راجب هر چیزی اگه این روند کسل کننده است و این موضوعات میشنوم.💞
و در نظر هم داشته باشید که کلا شعر های پروین گاهی اوقات خود آدم هم میتونه معنیش رو بفهمه و درک کنه و تفسیر سختی نداره اما من در نظر داشتم دقیق حق این مطلب و ادا کنم و شما هم اگه دوست داشتید استفاده ببرید.