مغزم مغزم درد می کند از حرف زدن چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام. 《محمود دولت آبادی》
در اوجِ بیخیالی، تنها چیزی که مرا از پا درمیآورد، نگاهِ سردِ کسی است که روزی تمامِ دنیای من بود:)
او مانند تکه ای از روحم، همیشه آنجا بود. من ناامیدانه تلاش میکردم انکارش کنم تلاش میکردم فراموشش کنم اما هیچ کدام از آن جلسه های مشاوره و روانکاوی نتوانست او را از وجودم بیرون بکشد. ما بخشی از همدیگر بودیم..