من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمی کردم مثل این بود که ضعیف تر می شدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته اش شده بودم تاریکی داخل اتاق برایم مثل نور آفتاب بود.!
《بوکوفسکی》
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم بود ، و در کدامین غروب خواهم رفت ، ولی این را میدانم تا آخرین لحظه بيادت خواهم موند تا آخرین نفس برایت خواهم بود..
هر شب ای دل..
گفتگوی زلف جانان میکنی.!
خود پریشانی و ما را هم پریشان میکنی..
《مولانا》