حالم اینطوریه که دارم برای اردوی فردا خوراکی میگیرم، هوا بارونیه و امروز درس نداشتم. بالاخره نتیجه ی تلاشامو دیدم،کل روز چاووشی گوش دادم و چایی خوردم،عکس گرفتم،ابول رو دیدم، بارون اومد، تاب سواری کردم و من واقعاً واقعاً خوشحالم.
اولین بارانِ پاییز را
در آغوشِ چه کسی سر میکنی؟
چه کسی قرار است
بوی باران را با تو نفس بکشد،
و تو میانِ خنکای عصر
سرت را روی شانهاش بگذاری
و برای چند دقیقه
هیچچیز از دنیا نخواهی؟
_آتشی زیرِ خاکستر