هدایت شده از ع.شجاعی
هر سخنرانی علیزاده دو ویژگی دارد:
ویژگی اول: ترکیب اطلاعات و تحلیل های جدید با شور و انگیزش انقلابی به بهترین صورتی که توی حزب اللهی دوست داری بشنوی.
ویژگی دوم: انتقال هر بار یک سیگنال جاسازی شده (حامل یک ایده تازه) که به ذهن مخاطب حزب اللهی فرستاده و غالباً با مسامحه پذیرفته می شود.
توضیح ویژگی اول: علیزاده نیز با روشی شبیه حسن عباسی و رائفی پور و ... اطلاعات را با چینش خاصی ارائه می دهد و بر عناصر مشخصی تاکید می کند به گونه ای که به نظرت می رسد اینها بهترین بیان «تحلیل های کارگشا» و «واقعی» است که می توان شنید. یعنی بهترین چیزی که تو انتظارش را داری. او این اطلاعات دست چین شده را با بیانی کاملاً انقلابی و حزب اللهی تحلیل و ترسیم می کند.
دور نشان دادن خود از غیر انقلابی ها با ابزارهای مختلفی ممکن است. مثلا از کلیشه های نخ نما شده این سالها این بوده که وقتی می خواهی به رهبر و نهادهای انقلابی حمله کنی، اگر می خواهی مورد پذیرش انقلابی ها قرار بگیری، حتماً از امام خمینی نام ببر هر چند بدون توضیح. حالا می بینیم علیزاده هم در این برنامه به قدری کلیشه ای و بدون توضیح از امام خمینی نام برده که به نظرم اگر مخاطبانش را قدری حواس جمع تر می پنداشت، حتماً آن را حذف می کرد.
توضیح ویژگی دوم: با یکی دو بار نگاه کردن هر اپیزود این برنامه می توانید یکی از این سیگنال های جاسازی شده را پیدا کنید که به صورت گذرا در میان عناصر دیگر مطرح می گردد به صورتی که جدید و غریب بودن آن چندان احساس نشود.
برای پیدا کردن این سیگنال ها کافی است حرف های جدید هر اپیزود را که فکر می کنید قبلاً نشنیده اید، کنار هم بگذارید و هر کدام را با دانسته های خود زیر و رو کنید. قطعاً یکی از آنها همان نکته کلیدی هست که قرار بوده در ذهن شما جایگیر شود.
مثلاً یکی از ایده های جدید سخنان پرشور علیزاده که اخیراً خیلی هم دیده شد این بود: «الیگارشی وابسته به جامعه روحانیت وجود دارد که در کنار الیگارشی وابسته به اصلاح طلبها و غیره وضع اقتصادی مملکت را به اینجا رسانده».
نتیجه گیری: به نظر می رسد علیزاده دارد با شیب ملایمی به سمت اهداف مشخصی حرکت می کند. احتمالاً بخشی از این اهداف موارد زیر یا چیزی شبیه اینها باشد:
- حرکت جامعه حزب اللهی به سمت انتقاد از رهبری ونهایتاً محکوم کردن رهبری
- تبدیل قشر جوان حزب اللهی به انقلابی های پرخاشگر دارای لعاب نازکی از مذهب یا حتی بدون آن
- گرفتاری جامعه انقلابی های مذهبی در تناقض های بینشی و انگیزشی که نهایتاً به فروپاشی می رسد
هشدار: به نظر می رسید مهم ترین عامل در ملایم یا تند شدن شیبی که علیزاده در رسیدن به این اهداف در پیش می گیرد، چگونگی کنش و واکنش همین چند صد و چند هزار حزب اللهی باشد که به حرفهایش گوش می دهند.
امّا: بررسی اینکه پیشینه و خاستگاه تفکر علیزاده چیست و چه رابطه ای با سیر عملی او در گذشته و حال دارد، کار اندیشمندان و صاحب نظران است نه مثل من آماتور.
ع.شجاعی
هدایت شده از مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰 یک سوزن و یک جوالدوز
با تپسی آمدم ایستگاه قطار محمدیه. راننده یک مرد حدودا چهل ساله است. از اینها که توی پشت صحنهی موکبها زیاد میبینیم. هیکلی. با ریش تقریبا بلند و صدای تو پُر. میگوید اهل سفر رفتن نیست ولی سالی هفتهشتباری کربلا میرود. بحث میرسد به سوریه. به نگرانیهایش که اینروزها شبیه آن را توی استوری رفقا و دایرکت اینستاگرام زیاد دیده و خواندهام. خلاصهاش میشود نگرانی از کم شدن یک دانه کاشی از حرم.
میترسد که مبادا کار به عراق هم بکشد و دوباره زرتی مرز را ببندند. میگوید تنها دلخوشیام همین زیارت است. میفهمم. از این آدمها قبلا هم دیدهام. ماجرای عشق است. البته دلم میخواهد یک سوزنی نثارش کنم ولی نمیشود تا قبلش جوالدوزی به خودمان نزنم.
حالا چرا سوزن و چرا جوالدوز؟!
بگذارید طوری بگویم که متهم نشوم.
کدام بچهشیعهای را میشناسید که حضرت زینب جانش نباشد و کدام بچهسیدی را میشناسید که با فکر تعرض به در و دیوار حرم عمهاش، از فرط غیرت مجنون نشود؟
من هم یکی از آن همه. اما واقعا چرا آنقدری که افتادن یک خال به کاشی حرم زینب کبری نگرانمان میکند، ستم دیدن هزاران انسان در سوریه به دست اسد یا به چنگ داعش و تکفیری و تحریری؛ نگرانمان نمیکرد و نمیکند؟ من غیرت دوستانم را درک میکنم ولی بیخیالیشان نسبت به "مردم" را نه! مردم هم یعنی مردم! یعنی "الناس"! نه صرفا شیعه! این از سوزنش. اما جوالدوز! مگر ما جماعت حزبالهی هم در یک سطح دیگر، نگران مقاومت نیستیم و سوریه را صرفا به مثابهی خط مواصلاتی باروبنه و باروت به حزبالله عزیز نمیخواستیم؟ باز هم تقریبا بیخیال مردمی که نه در دولت اسد سرنوشت معینی داشتند و نه در حکومت این جماعت قدیمی/سلفی و تازه از راه رسیده!
همین الان مگر چیزی غیر از این نگرانی در لابهلای سطور تحلیلی متبلور است؟ حتی آنها که تحلیل میکنند "در سوریه شکست خوردیم چون مردم سوریه را نداشتیم!" ته همین حرف از مردم هم میرسد به خرج کردنشان به نفع یک ایده. صریحش قول همان بزرگواری است که میگفت: "ولو نصف مردم دنیا کشته شوند!"
مگر نمیگویند و نمیشنویم: گوربابای بشاراسد؛ ما #سوریه را برای #مقاومت میخواستیم نه برای بشار! حالا پسر حافظ اسد رفته که رفته! مراودات را با دولت و حاکمیت جدید برقرار میکنیم! به چه غایتی؟ آوردنشان سرخط تا راهبرد کلانمان درهم نریزد. اسمش هم میشود: استراتژی ما! خب همین یعنی سوریه را برای مردمش نمیخواهیم! وگرنه شاید همه چیز طور دیگری پیش میرفت!
البته من منافع ملی و عمق راهبرد و... را میفهمم. برقراری روابط با همسایه و کشورهای منطقه را هم. اتفاقا این تنها راه است برای منزوی نشدن ایران. من مبارزه با اسرائیل حتی دوشادوش شیطان را هم میفهمم. اما نگرانم. صدبرابر نگرانی رانندهی تپسی. نگرانم که مبادا چشم وا کنیم و ببینیم شدیم شبیه کسی که سالها با آن جنگیدهایم.. شبیه استکبار جهانی! بیتوجه به "مردم". فدا کنندگان آنها برای نیل به مقاصد حتی مقدس!
اینجاست که دلم برای مردی تنگ میشود که خودش را فدایی "مردم" و خدای مردم میخواست وقتی که مینوشت: سلاح به دست گرفتم برای دفاع از آن زن هراسان. چقدر ما شبیهاش نیستیم!
۱۹ آذرماه سال۳
#سید_میثم
@Masihane
بسمالله
ماجرا اصلا پیچیده نیست؛ بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مملکت بنا دارند، نظام را وادار کنند در برابر آمریکا کوتاه بیاید و رسماً و علنآ پرچم مرگ بر آمریکا را پایین بکشد.
ژورنالیست و استراتژیست و مدیر و کارشناس و استاد هم تا دلتان بخواهد دارند. اصلاحطلب و اصولگرا هم درهم است هرچند اصلاحات روتر است و برملاتر.
همه آنچه این روزها در وصف ناترازیها و دستدرازیها و ناتوانیها و نبودنها و نمیشودها میخوانید و میشنوید، خشتی است بر همین بنای تسلیم.
و البته که همان حکایت قدیمی استادشان حجاریان که فشار از پایین، چانهزنی از بالا، خط اصلی حرکت است و لاجرم پای مردم به ویژه طبقات فرودست درمیان.
تورم قیمت اساسی ها، با حذف ارز نیمایی و همزمان قطع برق و گاز کارفرمایان و لاجرم واماندن چندرغاز حقوق کارگران و بستن راه واگذاری انواع وامهای وعده داده شده و ... عهدهدار تاریک کردن و سیاه نمودن فردای مردمان است که بشود فشار از پایین تا آن بالا مجال چانهزنی برایشان فراهم آید.
این از این
اما از این سو که ما هستیم:
نخست آنکه نیاز نیست و حتی روا نیست که همه آن جماعت را خائن و وطنفروش و ...دانست. برخی از ایشان قطعا صلاح مملکت را میخواهند و به دنبال آبادی ایراناند. اما به دلایل گونهگون فهمشان از معادلات عالم و از خوشبختی و فیروزی ملت همین است که هست. ناگزیر راه گفتگو را نباید بست و چراغ بیان و تبیین را نباید کشت.
دو دیگر اما و مهمتر اینکه برای برآمدن در دوگانه سازش و پایداری، تکیه بر سست قدمان و بیمایگان نتوان داشت. نمیشود به مصاف انگارههای تمدن فراگیر جهانی رفت و دل به بازیگران و کاسبان و نان به نرخ روزخورانِ تنپرور خوش داشت.
این معرکه، نه جای بازی درآوردن و آمار ساختن و گزارش به بالا و پایین دادن است. در این معرکه درآمدن درد دارد و رنج دارد و بیبهره ماندن دارد و حتی گاه غربت دارد و مظلومیت و اتهام و برچسب و ...
این رویارویی نه آنگونه است که سر در سفره داشته باشی و هر از گاهی سر برآری و آروغی بزنی و از خدا و خلق طلبکار باشی و بر عالم و آدم حکم صادر کنی و همه را جز خودت محکوم کنی و دوباره سر فروکنی در آخور خانه و ماشین و فرزند و هر دلخوشی دیگر.
آنان که در همه این سالها آنچه از مال و آبرو و اعتبار اندوختهاند، جز برای خودشان خرج نکردهاند و نمیکنند هرگز و هیچگاه یار شاطر جمهوری اسلامی نبودهاند که بار خاطر بودهاند.
جمهوری اسلامی در رویارویی امروز خود، یار شاطر میخواهد که بارخاطر فراوان دارد .
همین
@pasfardaha
اسپیلت
شوفاژ
استیل البرز
اما آب و برق و گاز مجانی
#ناترازی_حکمرانی
@pasfardaha
بسمالله
شیخ اسماعیل رمضانی سه سحر پیش، از شبکه دو بنا گذاشت بر بیان اهمیت قرآن و البته غربت قرآن در جامعه ما و ساختارهای حاکمیتی ما و همه چپ و راست زندگی ما، تا اینجا گمانم کسی کاریش نداشت، اما آخرش گفت که قرآن در حوزههای علمیه هم مهجور است، همان وقت دانستم که کارش سخت خواهد شد و دعا کردم خدا به دادش برسد.
شب بعد، شروع کرد از سخنان رهبر انقلاب و حضرت جوادی آملی و علامه طباطبایی استناد آوردن که به خدا این حرفها حرفهای این بزرگواران است؛
اما انگار اوضاع بدتر از این حرفها بود، شب سوم بنا کرد به توضیح و تبیین که مسلمانان من خودم معلم قرآنم و حافظ قرآنم و ...
و سر آخر چنان اندوه برش غلبه کرد که چارهای نداشت جز اتمام سخن به روضه حضرت مادر، علیهاسلام
خداش در همه حال از بلا نگه دارد...
@pasfardaha
بسمالله
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی:
«رضاخان در دوره پادشاهیاش بر کشور، زمینهای بسیاری را در سراسر ایران، به ویژه اراضی پر رونق مازندران تصاحب کرد به طوری که در اواخر سلطنت حدود ۷۰۰۰ روستا به نام او ثبت شده بود. وی در زمان برکنار شدن از سلطنت در سال ۱۳۲۰، متمولترین و ثروتمندترین زمیندار ایران بود.»
این از اون گور به گور شده، اما در شهر ما:
گنجعلیخان از 1005 تا 1034 هجری حاکم کرمان بود. (پس از وی پسرش حکومت یافت) وی اموال خود را در کرمان وقف نمود. او علاوه بر آن، قنوات و باغاتی چون بیرمآباد و شهرآباد را نیز وقف نمود.
نه اون بالایی اموالی را که به پسر بدتر از خودش منتقل کرده بود، با عرق جبین به دست آورده بود، نه این پایینی، همه آبادی های اطراف شهر کرمان را که وقف اولادش کرده بود، با رانندگی اسنپ به دست آورده بود.
گیرم که رضاخان قلدر خیلی عوضی بوده و زمینها را برای خودش میخواسته ولی گنجعلیخان زیک اهل عمران و آبادی بوده و برای زمینها وقفنامهای هم نوشته، اما در اینکه این همه املاک به زور تفنگ حکومت به نام آنها شده تفاوتی نیست.
اسناد آن مردک بالایی به درستی بعد از انقلاب باطل شده و به مردم یا نهادها برگشته اما وقفنامه این پایینی معتبر مانده و زمینهای مردم در اختیار فرزندان وی قرار گرفته؛ چرا ؟
به نظرتان مال دیگران را میشود وقف کرد؟
به فتوای علما که نمیشود؛
پس چگونه است که ربع کرمان شده است مال ورثه جناب گنجعلیخان زیک و هزاران نفر از مردم این شهر و حتی نهادهای حاکمیتی شدهاند مستاجر این ورثه؟
#اوقاف
#رضاشاه
#گنجعلیخان
#کرمان
#متولی
@pasfardaha
بسمالله
این آغاز مرحلهای جدید از نبرد لشکر خدا با لشکریان شیطان است.
حضور و ظهور شیطان برملاتر از همیشه خواهد بود.
و نصرت الهی فراگیرتر از همیشه.
این نبرد جز با پیروزی جبهه حق به پایان نخواهد رسید...
بسمالله
نگران غلبه تکنولوژیک شیطان نباشید.
در همه تاریخ مبارزه لشکر حق با لشکریان شیطان ، هیچ گاه پیروزی با محاسبات و مناسبات مادی به دست نیامده است.
به یمن جهاد مومنانه مردان جبهه انقلاب، فتح و فیروزی با نصرت الهی محقق خواهد شد
وَ مَا النَّصَرُ اِلّا مِن عِندِ الله
بسمالله
رویارویی مستقیم با شیطان ، ظرفیتهای جدیدی را در ایران اسلامی آزاد خواهد کرد.
بسیاری از آنان، که جهاد تبیین نمیتوانست آنها را به حقانیت جمهوری اسلامی برساند، رودررویی با ابلیس، آگاه شان خواهد کرد.
جمهوری اسلامی در جنگ پیشرو پیروزیهای مختلفی به دست خواهد آورد، انشاالله
بسمالله
امروز که تصویر سردار حاجیزاده را میبینیم با دیروز تفاوت دارد.
تصویر سرلشکر باقری، امروز حسی را در درون ما برمیانگیزد که تا دیروز نبود.
این را در روزهای پیش و پس از شهادت حضرت سید حسن هم تجربه کردیم.
حضرت سلیمانی از آن وقت که شهید شد، دیدن تصویرش دل را به تپش میآورد و میلرزاند.
اینها در ادبیات ماده پرستان، میشود مرده پرستی یا تاثیر رسانهای؛ اما ما نیک میدانیم که شهادت مرحله جدیدی از حیات است و شهید حاجیزاده هزاربار زندهتر از سردار حاجیزاده است و وجود شهید باقری هزار بار بزرگتر از وجود سرلشکر باقری است.
اینکه دلهای ما خاکنشینان که سودای عالم بالاتر داریم، با تماشای شهیدان به لرزه میافتد، از نگاه به عالم دیگر است؛ از نگاه به حیات جاوادنه است؛ از نگاه به حضوری هزاربار حاضرتر از وجود خودمان است.
شهید نظر میکند به وجه الله؛
تماشای این نظر، دل ما را میلرزاند...
بسمالله
اینکه مسوولان به ویژه نظامی و امنیتی در استفاده از وسایل ارتباطی مراقبت ویژه داشته باشند، کاملا ضروری و از اقتضائات جنگ است، اما این که عدهای بگویند دشمن گفته شگفتانه برایتان داریم و منظورش هم انفجار گوشی هاست ، اگر به قصد همراهی با دشمن در جنگ روانی نباشد، دستکم این است که نه دشمن را شناختند و نه چیزی از قواعد جنگ میدانند.
و البته مخاطب را هم ... فرض کردهاند...
بسمالله
درگیریها و لشکرکشیهای خیابانی سال 88 غالب دوستان حزباللهی و حتی اغلب تحلیلگران اجتماعی و سیاسی داخلی و خارجی را دچار خطای محاسباتی کرد.
جمعیت فراوان شعار دهندگان در تهران و شهرهای بزرگ که گاه شعارهایی بر علیه نظام و ارکان نظام هم سر میدادند، مخالفان و موافقان را به این جمعبندی رساند که بخش زیادی از مردم ( اگر نه اکثریت) با نظام ( اگر نه مخالف) دستکم زاویه جدی دارند.
انتخاباتهای بعد از آن و کاهش مشارکت مردم نیز این گمانه را تقویت کرد.
امروز اما که جمهوری اسلامی ایران درگیر یک جنگ وجودی تمام عیار شده است، به وضوح، میتوان غلط بودن این گزارهها را تماشا کرد.
اغلب مردم از همه گرایشها و حتی بسیاری از آنان که در دوقطبیهای پیش از این، رجز مخالفت میخواندند، پای کار آمدهاند.
کسی نگوید آنها پای کار ایراناند و نه جمهوریاسلامی؛ که پر آشکار است که امروز ایران و جمهوری اسلامی در منافع، فرصتها و تهدیدها، چنان یکی شدهاند که امکان تفکیک این دو فقط در ساحت کلمات ممکن است.
این یگانگی مردمان در حمایت از ایران اسلامی به عیان نشانگر آن است که خطای بزرگ را در حق جمهوریاسلامی کسانی روا داشتند که در دوقطبی ساختن فضای جامعه نقش ایفا کردند؛ چه بر سر نامزد ریاستجمهوری ، چه بر سر حجاب و چه ...
در این میان صدای رهبر انقلاب، این داناترین حکیم زمانه بود که مدام از این دوقطبی سازیها برحذر میداشت و مدام یادآور میشد که مردم دیندارند و مردم قابل اعتمادند و مردم ...
و گروه اکثریت از ما همچنان گمانشان این بود که این حرفها از سر مصلحت است و به تعارف است و ...
چگونه کسانی که در برخی حوادث، ساز مخالف میزنند، در بزنگاه پای کار میآیند، حکایتی است که خواهم نوشت، انشاءالله