زمان:
حجم:
147.4K
❓گفته میشود عالم قیامت زمان ندارد؛ یعنی شب و روز در آنجا وجود ندارد؟ پس چگونه ۵۰ هزار سال برای قیامت متصور میشود؟؟
قاعدتا" وقتی اسم سال و روز و ماه میآید به معنی وجود شب و روزه !!!!؟
@pasokh0👈👈👈 عضویت
به مناسبت آغاز مهر و بازگشایی مدارس؛
1-مهر؛ فصل آغازهها
با رسیدن مهر، رنگ تازهای به روزهای شهر مینشیند. هوای صبحگاهی خنکتر میشود، برگها آرامآرام رنگ عوض میکنند و کوچهها دوباره صدای قدمهای دانشآموزانی را میشنوند که کیفهایشان را بر دوش انداختهاند و راهی مدرسهاند. آغاز مهر فقط عوضشدن یک برگ از تقویم نیست؛ فرصتی است برای شروعی تازه، دیدار دوباره دوستان و معلمان، و بازکردن صفحهای نو در دفتر تجربههای زندگی.
مدرسه برای بسیاری از ما با خاطرههایی کوچک و شیرین گره خورده است: نخستین روز کلاس، بوی کتاب نو، نامی که معلم روی دفتر مینویسد، زنگ تفریحی که بهسرعت میگذرد و دوستیای که شاید سالها ادامه پیدا کند. اما مدرسه تنها جای درسخواندن و حفظکردن مطالب نیست. در کلاس، پرسیدن را تمرین میکنیم، پاسخهای گوناگون را میشنویم، با دیگران همکاری میکنیم و کمکم میفهمیم هرکس تواناییها و شیوه یادگیری خودش را دارد.
آموزش راهی است برای شناختن جهان و پیداکردن جای خود در آن. خواندن، نوشتن و آموختن دانشهای گوناگون به ما امکان میدهد پرسشهای بهتری بپرسیم و با آگاهی بیشتری انتخاب کنیم. در ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر، آموزش بهعنوان حقی همگانی شناخته شده و هدف آن، رشد شخصیت انسان و تقویت احترام به حقوق و آزادیهای دیگران دانسته شده است ؛ این نگاه یادآوری میکند که مدرسه باید افزون بر دانایی، زمینهساز احترام، همدلی و زندگی مسئولانه نیز باشد.
از همین رو، بازگشایی مدارس را میتوان جشن فرصتها دانست: فرصتی برای یادگرفتن چیزی تازه، اصلاح اشتباههای گذشته، یافتن علاقهای نو و ساختن خاطرههایی که در سالهای آینده با لبخند به یاد میآیند. هر سال تحصیلی، هرچند در تقویم شبیه سالهای پیش باشد، برای هر دانشآموز داستانی تازه دارد.
۲ -مدرسه، خانهای برای آموختن و بالیدن
در قلب این داستان، دانشآموز قرار دارد؛ کسی که با کنجکاوی و تلاش خود، آموختهها را به تجربه تبدیل میکند. دانشآموز موفق کسی نیست که همیشه پاسخ همه پرسشها را بداند یا هیچوقت اشتباه نکند. موفقیت بیشتر در این است که از پرسیدن نترسد، برای فهمیدن دوباره بکوشد و پس از ناکامی، راه دیگری را امتحان کند. اشتباه، اگر با دقت بررسی شود، میتواند به اندازه یک پاسخ درست آموزنده باشد. هرکس نیز با سرعت و شیوه خاص خود پیش میرود؛ مقایسه مداوم با دیگران، گاهی صدای تواناییهای فردی را خاموش میکند. بهتر است هر دانشآموز پیشرفت امروز خود را با نقطه آغازش بسنجد.
معلم چراغ راه این مسیر است؛ نه فقط با توضیح درس، بلکه با ساختن فضایی که در آن دانشآموز احساس امنیت کند، سؤال بپرسد و نظرش را بیان کند. یک جمله دلگرمکننده، شنیدن باحوصله یا فرصتی برای دوباره تلاشکردن ممکن است در ذهن دانشآموز ماندگار شود. معلم خوب دانستههایش را منتقل میکند و همزمان به شاگردان میآموزد چگونه فکر کنند، چگونه به نظر متفاوت احترام بگذارند و چگونه از دانایی برای بهترکردن زندگی خود و دیگران بهره بگیرند.
خانواده نیز همراه و پشتیبان مدرسه است. توجه خانواده لازم نیست همیشه به نمره و نتیجه محدود شود؛ گاهی پرسید امروز چه چیز تازهای یاد گرفتی؟ یا کدام بخش روزت برایت سخت بود؟ گفتوگویی میسازد که کودک در آن شنیده میشود. آرامش خانه، خواب کافی، برنامهای متعادل و تشویق به استقلال، به دانشآموز کمک میکند با آمادگی بیشتری درس بخواند. حمایت واقعی یعنی تلاش او دیده شود، حتی وقتی نتیجه هنوز کامل نیست.
وقتی دانشآموز، معلم و خانواده با اعتماد و احترام کنار هم قرار میگیرند، مدرسه به محیطی زنده برای رشد تبدیل میشود. این همکاری به معنای یکسانبودن همه خواستهها نیست؛ به معنای گفتوگو، شنیدن نگرانیها و جستوجوی راهی است که به یادگیری و سلامت دانشآموز کمک کند. چنین فضایی به کودکان و نوجوانان میآموزد که موفقیت فردی ارزشمند است، اما همکاری و مسئولیتپذیری نیز بخشی از آن به شمار میرود.
۳- با امید و همدلی بهسوی فردا
سال تحصیلی تازه، مجموعهای از روزهای معمولی و لحظههای بهیادماندنی است. شاید در آغاز سال، هدفهای بزرگی در ذهن داشته باشیم؛ اما رسیدن به آنها اغلب از قدمهای کوچک آغاز میشود: مرتبکردن وسایل، گوشدادن دقیق در کلاس، مرور کوتاه درسها، خواندن چند صفحه کتاب یا کمکگرفتن بهموقع. برنامهای ساده و واقعبینانه، از تصمیمهای سنگینی که پس از چند روز فراموش میشوند کارآمدتر است. استراحت، بازی، ورزش و وقتگذراندن با خانواده نیز بخشی از تعادل لازم برای یادگیریاند؛ ذهنی که فرصت نفسکشیدن دارد، بهتر میآموزد.
در این مسیر، مهربانی را نباید از یاد برد. شاید همکلاسی تازهواردی در روزهای نخست احساس تنهایی کند؛ شاید دوستی در فهم یک درس دشواری داشته باشد یا کسی از اشتباهش خجالت بکشد. یک سلام گرم، دعوت به همراهی یا توضیح دوباره یک تمرین میتواند روز کسی را بهتر کند. کلاس درس جامعهای کوچک است و رفتار ما در آن، تمرینی برای زندگی در کنار دیگران به شمار میرود. احترام به تفاوتها، مراقبت از وسایل مشترک و پذیرفتن مسئولیت کارها، همانقدر اهمیت دارد که آموختن مطالب کتابها.
البته همه روزها آسان نخواهند بود. گاهی درس دشوار میشود، نتیجهای برخلاف انتظار به دست میآید یا انگیزه کمرنگ میشود. در چنین لحظههایی، بهتر است بهجای سرزنشکردن خود، مسئله را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم: کدام قسمت را نفهمیدهام؟ از چه کسی میتوانم کمک بگیرم؟ امروز چه قدمی از دستم برمیآید؟ درخواست کمک نشانه ناتوانی نیست؛ راهی هوشمندانه برای ادامهدادن است. پشتکار نیز به معنای خستهکردن بیوقفه خود نیست، بلکه یعنی پس از استراحت و بازنگری، دوباره با روش مناسبتر تلاش کنیم.
آغاز مهر به ما یادآوری میکند که آینده با تصمیمهای کوچک امروز شکل میگیرد. دانشآموزی که با کنجکاوی میپرسد، معلمی که با دلگرمی راهنمایی میکند و خانوادهای که با صبوری پشتیبان است، هرکدام سهمی در ساختن فردایی روشنتر دارند. باشد که مدرسههای ما امسال سرشار از پرسشهای خوب، دوستیهای تازه، تلاشهای پیگیر و فرصتهای برابر برای آموختن باشند. به همه دانشآموزان، معلمان و خانوادهها آغاز سالی پربار و دلنشین را تبریک میگوییم؛ سالی که در آن هر گام، هرچند کوچک، ما را به دانایی، دوستی و امید نزدیکتر کند.
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگی هنگام خواندن دعای ندبه،
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مشاهده کردند،
از حضرت سوال کردند:
آقاجان آیا راهی هست که ما شما را ملاقات کنیم؟
حضرت به این آقا فرمودند بله و آن...
✾@pasokh0👈👈👈 عضویت
ابن سینا و راز سلامتی
🔰روزی روزگاری، در دوران شکوفایی تمدن ایرانی، طبیب حاذق و فیلسوف بزرگ، ابن سینا نه تنها در علم پزشکی تبحر داشت، بلکه در فلسفه، ریاضیات و نجوم نیز دستی توانا داشت.
در آن زمان، بیماری ناشناختهای در میان مردم شهر شیوع پیدا کرده بود. افراد زیادی بیمار میشدند و طب سنتی و داروهای موجود نیز اثربخشی چندانی نداشت. مردم شهر در نگرانی و ترس به سر میبردند و هر روز بیماران بیشتری به دربار ابن سینا مراجعه میکردند.
🔸ابن سینا با دقت فراوان بیماران را معاینه میکرد، نبضشان را میگرفت و علائم بیماری را جویا میشد. او ساعتها در کتابخانهاش به مطالعه و تحقیق میپرداخت و در جستجوی راهی برای درمان این بیماری بود. او به این نتیجه رسید که این بیماری تنها یک علت فیزیکی ندارد، بلکه عوامل روحی و روانی نیز در آن دخیل هستند.
روزی، ابن سینا در حالی که در باغ بزرگی قدم میزد، متوجه شد که باغبان پیری با شور و نشاط فراوان در حال رسیدگی به گلها و گیاهان است. پیرمرد با وجود سن بالا، سرزنده و شاداب به نظر میرسید. ابن سینا به سراغش رفت و از راز شادابی و سلامتیاش پرسید.
باغبان لبخندی زد و گفت: «ای حکیم بزرگوار، راز من در سادگی است. من هر روز صبح زود از خواب برمیخیزم، چند دقیقهای در هوای پاک تنفس میکنم، غذای ساده و سالم میخورم و با عشق و علاقه به باغ و گلهایم رسیدگی میکنم. من از پرخوری، تنبلی و اندیشههای بیهوده دوری میکنم و سعی میکنم همیشه شاد و راضی باشم.»
ابن سینا با شنیدن سخنان باغبان، متوجه نکته مهمی شد. او دریافت که سلامتی تنها در گرو دارو و درمان نیست، بلکه سبک زندگی سالم، تغذیه مناسب، فعالیت بدنی، آرامش روحی و شادی نیز نقش اساسی در حفظ تندرستی دارند.
🔹ابن سینا به شهر بازگشت و در میان مردم اعلام کرد: «ای مردم! این بیماری تنها با دارو درمان نمیشود. شما باید سبک زندگی خود را تغییر دهید. از پرخوری و غذاهای ناسالم دوری کنید، هر روز صبح ورزش کنید، به اندازه کافی بخوابید، از اندیشههای منفی فاصله بگیرید و سعی کنید همیشه شاد باشید. طبیعت بهترین داروخانه است، پس با آن آشتی کنید.»
💠مردم شهر که از درمانهای قبلی ناامید شده بودند، سخنان ابن سینا را جدی گرفتند و شروع به تغییر عادات خود کردند. آنها غذای سالمتری خوردند، ورزش کردند، به طبیعت رفتند و سعی کردند روحیهای شاداب داشته باشند. به تدریج، بیماری از میان مردم رخت بربست و شهر دوباره رنگ سلامتی و شادابی به خود گرفت.
@pasokh0👈👈👈 عضویت
🔴 محبّت اهل بیت از آسمان و به اندازهٔ ظرفیت ها نازل میشود
🟢 از دیگر برکات ایمان به ولایت اهل بیت علیهم السلام این است که هر کسی به اندازهٔ ظرف و سعهٔ وجودی خودش، محبّت اهل بیت نصیبش میشود. در روایات آمده که ابری بالای شکم مادر باردار میآید و به اندازهٔ سعه و ظرف وجودی آن جنین، باران محبّت و ولایت اهل بیت شروع به باریدن کرده و در ذات و نهاد آن شخص قرار میگیرد. بعد از این معنا، خدای متعال عنایات خاصهٔ خودش را به برکت ایمان به ولایت اهل بیت ادامه میدهد و آن آثار فقهی را بر فرزند انسان مؤمن بار میکند.
🌕 امام صادق عليه السلام فرمودند:
همانا خداوند محبّت ما اهل بيت را از آسمان از گنجينههای زير عرش همچون گنجينههای طلا و نقره فرو فرستد، و جز به اندازهٔ معیّن نازل نكند، و آن را جز به بهترين آفریدگانش عطا نكند.
🌕 و به راستی خداوند را ابریست همچو ابر باران؛ پس هرگاه بخواهد يكی از افراد محبوب خلقش را بدان مخصوص سازد، به آن ابر فرمان دهد تا به نطفه يا جنين (آن فرد) در شكم مادرش ببارد.
📗تحف العقول، ص ۳۱۳
✾@pasokh0👈👈👈 عضویت
📚سوال_و_جواب_هارون_و_بهلول
آورده اند موقعی که هارون الرشید از سفر حج مراجعت می کرد . بهلول در سرراه اوایستاد و منتظر بـود
و همینکه چشمش به هارون افتاد سه مرتبه به آواز بلند صدا زد هارون خلیفه پرسید صاحب صدا کیست
گفتند بهلول مجنون است
هارون بهلول را صدا زد و چون به نزد هارون رسید خلیفه گفت من کیستم ؟
تو آن کسی هستی که اگر به ضعیفی در مـشرق ظلـم کننـد تـو را بازخواسـت خواهنـد کـرد . هـارون از
شنیدن این سخن به گریه افتاد و گفت : راست گفتی الحال از من حاجتی بخواه . بهلول گفت :
حاجت من این است که گناهان مرا بخشیده و مرا داخل بهشت کنی . هارون گفت این کار از عهده مـن
خارج است ولی من می توانم قرضهاي تو را ادا نمایم . بهلول گفت :
قرض به قرض ادا نمی شود که تو خود مقروض مردمی . پس شما اموال مردم را به خودشان برگردانید و
سزاوار نیست که مال مردم را به من بدهی . گفت دستور می دهم که براي تامین معاش تو حقوقی بدهند
تا مادام العمر براحتی زندگی کنی .
بهلول گفت : ما همه بندگان وظیفه خوار خدا هستیم آیـا ممکـن اسـت کـه خداونـد رزق تـو را در نظـر
بگیرد و مرا فراموش نماید؟
✾@pasokh0👈👈👈 عضویت
در يک شب زمستاني سرد ، ملانصرالدین در رختخواش خوابيده بود که يکباره صداي غوغا از کوچه بلند شد
زن ملانصرالدین به او گفت که بيرون برود و ببيند که چه خبر است
ملا گفت : به ما چه ، بگير بخواب. زنش گفت : يعني چه که به ما چه ؟ پس همسايگي به چه درد مي خورد .
سرو صدا ادامه يافت و ملا که مي دانست بگو مگو کردن با زنش فايده اي ندارد . با بي ميلي لحاف را روي خودش انداخت و به کوچه رفت .
گويا دزدي به خانه يکي از همسايه ها رفته بود ولي صاحبخانه متوجه شده بود و دزد موفق نشده بود که چيزي بردارد. دزد در کوچه قايم شده بود همين که ديد کم کم همسايه ها به خانه اشان برگشتند و کوچه خلوت شد ، چشمش به ملا و لحافش افتاد و پيش خود فکر کرد که از هيچي بهتر است . بطرف ملا دويد ، لحافش را کشيد و به سرعت دويد و در تاريکي گم شد.
وقتي ملا به خانه برگشت . زنش از او پرسيد : چه خبر بود ؟
ملا جواب داد : هيچي ، دعوا سر لحاف من بود . و زنش متوجه شد که لحافي که ملا رويش انداخته بود ديگر نيست .
اين ضرب المثل را هنگامي استفاده مي شود که فردي در دعوائي که به او مربوط نبوده ضرر ديده يا در يک دعواي ساختگي مالي را از دست داده است .
✾@pasokh0👈👈👈 عضویت
🔎قاب_زندگی | روایتهایی از زندگی رهبر معظم انقلاب
📖 خرسندی رهبر شهید از شاگردی فرزندشان نزد آیتالله شبیری
💬 آیتالله سیدجعفر شبیری زنجانی برادر مرحوم آیتالله سیدموسی شبیری زنجانی نقل میکنند:
▪️«یک بار که ناهار خدمت آقای شهید بودیم و آقاسیدموسی نیز آنجا بودند، آقازادههایشان هم سر سفره بودند. آقا به اخوی فرمودند: پسرهای من که طلبه شدند، خودشان انتخاب کردند و من به آنها نگفته بودم طلبه بشوند؛ البته من از انتخابشان خوشحال شدم.
▪️زمانی که یکی از آنها به قم آمد، من نگفتم بیاید درس شما؛ خودش درس شما را انتخاب کرد و من از این انتخاب هم خوشحال شدم.»
🍃 اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ🌺
🔸پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: أدِّبوا أولادَكُم عَلى ثَلاثِ خِصالٍ : حُبِّ نَبِيِّكُم ، وحُبِّ أهلِ بَيتِهِ ، وعَلى قِراءَةِ القُرآنِ .
🔹فرزندان خود را بر سه خصلت ، تربيت كنيد : دوست داشتن پيامبرتان ، دوست داشتن اهل بيت او ، و خواندن قرآن .
📚الصواعق المحرقة : ص ١٧٢
🍃 اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ🍃