حکایت آموزنده
🔰 مردی بود زاهد و عابد. روزی در خواب دید که فرشتهای به او گفت: «ای فلانی! بدان که فردا روز قیامت است و حساب و کتاب تو آغاز میشود.»
مرد با شنیدن این سخن، سخت آشفته شد. تمام شب را در اضطراب و گریه گذراند. با خود اندیشید که چه کردهام؟ اعمالم چیست؟ کدام کارم قبول شده و کدام رد؟
از ترسِ حسابِ خداوند، حتی جرأت نکرد از بستر برخیزد.
با طلوع آفتاب، همچنان در بستر افتاده بود و از شدت ترس، توانِ هیچ کاری را نداشت. ناگهان، دوباره همان فرشته نزد او آمد و گفت: «ای فلانی! نترس! آن خواب، فقط برای این بود که تو را از غفلت بیرون آورم و به یادِ خدا اندازم.»
مرد از شنیدن این سخن، نفسی به راحتی کشید. اما دیگر همان آدمِ سابق نبود. از آن پس، با تمامِ توان و با ایمانی راسختر، به عبادت و خدمت به خلق پرداخت. او فهمید که غفلت از یادِ خدا، بزرگترین بلاست و همیشه باید آماده بود.
@pasokh0👈👈👈عضویت
آیت الله بهجت:
آقایی میگفت محضر حضرت عجلاللهتعالیفرجهالشریف مشرّف شدم، ولی نمیدانستم اصلاً محضر چه کسی هستم!
کمی صحبت کردیم و با هم حرف زدیم. بعد از اینکه دیدارمان تمام شد، یکدفعه به خود آمدم که ای وای کجا بودم؟! محضر چه کسی بودم؟! این آقا چه کسی بودند؟! اما دیدم دیگر گذشته است.
این آقا میگفت که من ضمن صحبتهایم به ایشان عرض کردم: خیلی میل دارم یک کاری انجام دهم؛ یک عملی را انجام دهم که بدانم مورد توجه حضرت عجلاللهتعالیفرجهالشریف است و بدانم اگر من آن کار را انجام دهم، مورد توجه حضرت میشوم. کار خوبی باشد و مورد پسند حضرت باشد. مدام اینها را تکرار کردم.
حضرت فرمود: یکی از آن کارهایی که خیلی مورد توجه واقع میشود، این است که به محض اینکه صدای اذان بلند شد، دعای «اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیَّكَ...» را بخوانی!
[این نقل] خیلی موافق اعتبار است!
📒برگرفته از کتاب حضرت حجت(ع)
مجموعه بیانات آیتالله بهجت
@pasokh0👈👈👈عضویت
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید تلاوت شگفت انگیز قاری نوجوان،
چطور باعث گریه داور مسابقه شد!
@pasokh0👈👈👈عضویت