eitaa logo
پاسخ به شبهات وسئوالات ونکات اخلاقی وداستانهای آموزنده تاریخی جذاب، مفید ،شیرین
2.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
8.9هزار ویدیو
101 فایل
https://eitaa.com/joinchat /4020764681C7aaad105a7 ارتباط با ادمین و ارسال سوالات @Adminpasohk
مشاهده در ایتا
دانلود
⬅️⬅️⬅️خاطره‌ای تکان دهنده از جشن تکلیف دختر ۹ ساله ! 🍃 در سال 1362 قرار شد برای ما، در مدرسه جشن تکلیف بگیرند. مدیر خوب مدرسه ما که خودش علاقه زیادی به بچه‌ها داشت و تنها معلمي بود كه سر وقت در مدرسه با بچه‌ها نماز مي خواند، به کلاس ما آمد و گفت: «بچه‌ها برای دوشنبه‌ي هفته‌ي آینده جشن تکلیف داریم؛ وسائل جشن تكليف خودتان را آماده کنید و به مادران خود به مدرسه بیاورید.» 🍃 من همان جا غصه‌دار شدم چون در خانه ما به اين چيزها بها داده نمي‌شد و خبري از نماز نبود. 🍃 روزهای بعد، بچه‌ها یکی‌یکی وسایل خودشان را شاد و خرم با مادرانشان به مدرسه مي‌آوردند. مدیر مدرسه مرا خواست و گفت: «چرا وسایل خود را نیاورده ای؟» من گریه‌کنان از دفتر بیرون آمدم. 🍃 فردا مدیر مرا به دفتر برد و گفت: «دخترم! این چادر نماز و سجاده و عطر را مادرت برای تو آورده.» ولی من می‌دانستم در خانه ما از این کارها خبری نیست. 🍃 بالأخره روز جشن تکلیف فرا رسید و حاج آقای بسیار خوش‌کلامی برای ما سخنرانی ‌کرد و گفت: «بچه‌ها به خانه که رفتید در اولین نمازتان در خانه، از خداي خود هر چه بخواهید خداي مهربان به شما می‌دهد. آن روز خیلی به ما خوش گذشت. 🍃 به خانه آمدم شب هنگام نماز مغرب، سجاده‌ام را پهن کردم تا نماز بخوانم، مادرم نگاهي به سجاده كرد و با حالتي خاص اصلاً به من توجهی نکرد. 🍃 من كه تازه به سن تكليف رسيده بودم انتظار داشتم مورد توجه قرار گيرم كه اين‌گونه نشد. اما وقتی پدرم به خانه آمد و سجاده و چادر نماز من را ديد، عصبانی شد، سجاده مرا به گوشه‌ای انداخت و گفت: برو سر درسات، این کارها یعنی چه؟! 🍃 بغضم ترکید و از چشمانم اشک جاری شد و با ناراحتی و گریه به اتاقم رفتم. آن شب شام هم نخوردم و در همان حال، خوابم برد. 🍃 اذان صبح از حسینیه‌ای که نزدیک خانه ما بود به گوش می‌رسید، با شنیدن صدای اذان، دوباره گریه‌ام گرفت، ناگهان صدای درب اتاقم مرا متوجه خود كرد. 🍃 پدر و مادرم هر دو مرا صدا می‌کردند، درب اتاق را باز کردم دیدم هر دو گریه کرده‌اند، با نگراني پرسيدم: چه شده؟! كه يك‌دفعه هر دو مرا در آغوش گرفتند و گفتند دیشب ظاهراً هر دو یک خواب مشترک دیده‌ایم.! 🍃 خواب ديديم ما را به طرف پرتگاه جهنم می‌برند، می‌گفتند شما در دنیا نماز نخوانده‌اید و هيچ عمل خيري نداريد و مرتب از نخواندن نماز از ما با عصبانيت سؤال مي‌كردند و ما هم گریه می‌کردیم، جیغ می‌زدیم و هر چه تلاش می‌کردیم فایده‌ای نداشت، تا به پرتگاه آتش رسیدیم. 🍃 خیلی وحشت كرده بوديم. ناگهان صدایی به گوشمان رسيد كه گفته شد: «دست نگه دارید، دست نگه داريد، دیشب در خانه‌ی این‌ها سجاده نماز پهن شده، به حرمت سجاده، دست نگه دارید.» 🍃 آن شب پدر و مادرم توبه کردند و به مدت چند سال قضای نمازها و روزه‌های خود را بجا آوردند و در يك فضای معنوی خاصی فرو رفتند و خداوند هم آن‌ها را مورد عنايت قرار داد. این روند ادامه داشت، تا در سال 74 هر دو به مکه رفتند و بعد از برگشت از حج تمتع، در فاصله چهل روز هر دو از دنیا رفتند و عاقبت به خیر شدند. 🍃 اولین سال که معلم شدم و به كلاس درس رفتم، تلاش كردم تا آن مدیرم که آن سجاده را به من داده بود پیدا کنم. خیلی پرس و جو کردم تا فهمیدم در یک مدرسه، سال آخر خدمت را می‌گذراند. 🍃 وقتی رفتم و مدرسه را در شهرستان کیار استان چهار محال و بختیاری پیدا کردم، دیدم پارچه‌ای مشکی به دیوار مدرسه نصب شده و درگذشت مدیر خوبم را تسلیت گفته‌اند. 🍃 یک هفته‌ای می‌شد که به رحمت خدا رفته بود. خدا او را که باعث انقلابی زیبا در زندگی ما شد بیامرزد. 🍃 حال من مانده‌ام و سجاده آن عزیز که زندگی خانوادگی ما را منقلب کرد. حالا من به تأسي از آن مدير نمونه، مؤمن و متعهد، سالهاست معلم كلاس سوم ابتدايي هستم و در جشن تكليف دانش آموزان، ياد مدير متعهد خود را گرامي مي‌دارم و هر سال که می‌گذرد برکت را به واسطه‌ی نماز اول وقت در زندگی خود احساس می‌کنم. 📚 کتاب پر پرواز ص 122 ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
✅ عده‌ای در این دنیا خود را می‌فروشند و عده‌ای خود را می‌خرند علی علیه السلام می‌فرماید: «مردم در این دنیا دو دسته‌اند: یک دسته به بازار این جهان می‌آیند و خودشان را می‌فروشند و برده می‌سازند؛ دسته دوم مردمی هستند که خود را در این بازار می‌خرند و آزاد می‌سازند». آری، محصول زندگی برخی از افراد -که متأسفانه هنوز اکثریت افراد بشر را تشکیل می‌دهند- بردگی و خودفروشی و شخصیت خود را از دست دادن و به تعبیر قرآن خودباختن و خودزیان کردن است، بندگی شهوت و حرص و خشم و کینه است، اسارت در بند عادات جاهلانه و رسوم بی‌منطق و نامعقول است، تقلید از مد و تابعیت این اصل است که «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو». یک دسته در بازار این جهان خود را می‌فروشند به پول و مقام و هوا و هوس و تجمل و مد و تقلید؛ و دسته دیگر شخصیت واقعی و انسانی خود را باز می‌یابند، یک دنیا بزرگواری و عزت نفس و مناعت و شرافت و راستی و استقامت و عدالت و تقوا و حقیقت‌خواهی و ایمان و معنویت برای خود ذخیره می‌کنند، در این بازار آن نرخی را به رسمیت می‌شناسند که قرآن تعیین کرد که هیچ چیزی ارزش ندارد که آدمی خود را به آن بفروشد. 📚استاد مطهری، حکمت‌ها و اندرزها، ج۱، ص۲۱ (با تلخیص) ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
25.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدنش وشنیدنش واجبه نشرش واجب تر⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت حتما ببینید وبالینک منتشر کنید 👆👆
تقسیم گل‌ها وقتی امام خمینی‌قدس سره در نوفل‌لوشاتو به سر می‌برد در شب تولد حضرت مسیح‌علیه السلام پیامی برای مسیحیان جهان دادند که خبرگزاری‌ها پخش کردند و در کنار آن دستور دادند تا هدایایی مثل گز، آجیل و شیرینی که از ایران آورده بودند را بین مردم نوفل لوشاتو تقسیم کنند. هدایا تقسیم‌بندی شد و همراه یک شاخه گل به هر خانواده‌ای دادند. این کار برای غربی‌ها که اثری از این عاطفه‌ها و محبت‌ها نمی‌دیدند بسیار تازگی داشت، و در حیرت فرو رفته بودند که چگونه یک رهبر مسلمان غیر مسیحی برای مسیح‌علیه السلام پیام می‌دهد و یارانش به این گستردگی در شب تولد آن حضرت، به منازل مسیحی‌ها شیرینی و گل تقسیم می‌کنند. یکی از خانم‌هایی که به درب منزل آمده بود تا هدیه امام را دریافت کند چنان هیجان‌زده شده بود که اشک از چشمانش فرو می‌ریخت. به دنبال این حرکت اخلاقی امام بود که یکی از افراد آنجا به نمایندگی از سایر اهل محل درخواست ملاقات با امام کرد. امام هم بی‌درنگ وقت دادند و روز بعد پانزده نفر از اهالی محل با شاخه‌های گل به محضر امام آمدند. امام به مترجم فرمودند که احوال آن‌ها را بپرسد و ببیند که آیا نیاز و یا کار خاصی دارند که آن‌ها پاسخ دادند ما کاری نداریم فقط آمدیم خدمت امام برسیم، او را از نزدیک ببینیم و این شاخه‌های گل را به عنوان هدیه آوردیم. امام هم با تبسم شاخه‌های گل را یکی یکی از دست آن‌ها گرفتند و در میان ظرفی که در کنار او بود قرار دادند و آن‌ها هم خیلی خوشحال از حضور امام مرخص شدند.(1) امام صادق‌علیه السلام فرمود: ثَلاثَةٌ تُورِثُ الْمَحَبَّةَ: الدّینُ و التَّواضُعُ وَ الْبَذْلُ. سه چیز سبب محبّت می‌گردد: دین، تواضع و بخشش.(2) 📙1) سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی، ج 1 ، ص 50 2) تحف العقول ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
  داستانی در باب رشوه وﻗﺘﯽ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺷﺪ، ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ که از بزرگان شهر بود را دستگیر ﻭ بهمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان بلوچ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ. حسین خان ﺑﻪ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ، وزیر فرمانفرما ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ میدهم و بجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد. ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وقتی پیشنهاد حسین خان را شنید ﮔﻔﺖ: من که ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺷﻮه ﻧﻤﯽﻓﺮﻭشم. ﻓﺮﺯﻧﺪ حسین خان ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ جلوی پدر جان داد. اتفاقا سال بعد ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ. فرمانفرما ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ جلوی چشمان پدر جان داد. ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎ وزیرش ﺃﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ در کار ﻧﯿﺴﺖ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩه ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنه ای ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ ﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ. ﺍﻓﻀﻞ ﺍﻟﻤﻠﮏ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ ﺭﺷﻮه ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯼ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﺪ... نشو در حساب جهان سخت گیر که هر سخت گیری بود سخت میر تو با خلق آسان بگیر نیک بخت که فردا نگیرد خدا بر تو سخت 📙استاد باستانی پاریزی ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
آیت الله بهجت: آقایی می‎گفت محضر حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف مشرّف شدم، ولی نمی‎دانستم اصلاً محضر چه کسی هستم! کمی صحبت کردیم و با هم حرف زدیم. بعد از این‎که دیدارمان تمام شد، یک‎دفعه به خود آمدم که ای وای کجا بودم؟! محضر چه کسی بودم؟! این آقا چه کسی بودند؟! اما دیدم دیگر گذشته است. این آقا می‎گفت که من ضمن صحبت‎هایم به ایشان عرض کردم: خیلی میل دارم یک کاری انجام دهم؛ یک عملی را انجام دهم که بدانم مورد توجه حضرت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است و بدانم اگر من آن کار را انجام دهم، مورد توجه حضرت می‎شوم. کار خوبی باشد و مورد پسند حضرت باشد. مدام این‎ها را تکرار کردم. حضرت فرمود: یکی از آن کارهایی که خیلی مورد توجه واقع می‎شود، این است که به محض این‎که صدای اذان بلند شد، دعای «اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیَّكَ...» را بخوانی! [این نقل] خیلی موافق اعتبار است! 📒برگرفته از کتاب حضرت حجت(ع) مجموعه بیانات آیت‌الله‌ بهجت ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
حکایت شنیــــــــ‌دنی اگر ما یک گاو را داخل یک کاخ رها کنیم و بعد از گذشت یکسال، دوباره به آنجا برگردیم، خواهیم دید که گاو، آن کاخ را تبدیل به یک طویله کرده است. نفس نیز اگر به حال خود رها شود، کاخ وجود ما را تبدیل به طویله خواهد کرد. به همین خاطر، تا زمانی که نفسانیات حاکم وجود ما هستند امکان هیچ تغییری برای ما وجود نخواهد داشت. بنابرین، باید خودسازی را از یک جایی شروع کنیم و منتظر معجزه نباشیم. مثلا ممکن است با دروغ نگفتن شروع کنیم، یا ممکن است با غیبت نکردن شروع کنیم، یا ممکن است با چشم چرانی نکردن شروع کنیم، یا ممکن است با خشمگین نشدن و عصبانی نشدن شروع کنیم... آنچه در این میان مهم است، خودسازی و خودشناسی است که این کار را باید وارد زندگی روزمره خودمان بکنیم. ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
⬅️⬅️⬅️حکایت درس اموز 🔰روزی بقراط، پزشک نامدار یونان باستان، در کنار رودخانه‌ای نشسته بود و به جریان آب نگریست. در نزدیکی او سنگی بزرگ قرار داشت که سال‌ها در آنجا مانده بود. بقراط به سنگ نگریست و با خود اندیشید: “این سنگ سال‌هاست که در اینجا قرار دارد و هیچ تغییری نکرده است. اما آیا واقعاً چنین است؟” 🔸او بلند شد و به سمت سنگ رفت. با دقت به سنگ نگریست و متوجه شد که سطح آن کمی صاف شده و گوشه‌های تیزش کمی گرد شده‌اند. سپس به رودخانه نگاه کرد و دید که جریان آب، پیوسته به سنگ برخورد می‌کند و به آرامی آن را می‌ساید. بقراط لبخندی زد و گفت: “عجب! این رودخانه که به نظر ضعیف و آرام می‌آید، با پیوستگی و استمرار خود، این سنگ سخت را نیز نرم کرده و شکل آن را تغییر داده است. این درسی بزرگ برای ماست.” 💠بقراط به شاگردانش که در نزدیکی بودند، نزدیک شد و گفت: “ببینید، حتی ضعیف‌ترین چیزها نیز با استمرار و پشتکار می‌توانند قوی‌ترین موانع را از سر راه بردارند و تغییرات بزرگی ایجاد کنند. همانطور که این آب، سنگ را می‌ساید، ما نیز اگر در راه رسیدن به اهداف اخلاقی و انسانی خود استوار باشیم و پیوسته تلاش کنیم، می‌توانیم بر سختی‌ها غلبه کرده و خود را به بهترین شکل بسازیم.” ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
از مادرت دعا بخواه و از پدرت اندرز، سپس بر سختی های زندگی پیروز شو ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقویم_شیعه  📅 امروز پنجشنبه ☀️ 07 آبان ماه 1405 شمسی 🌙 18 جمادی الاولی 1448 قمری ❄️ 29 اکتبر 2026 میلادی ☀️ شمسی ➕ ترور نافرجام آيت ‌الله "سيدحسن مدرس" به دستور "رضا خان" (1305 ش) ➕ آغاز هفته كتاب و كتاب خوانی (از 7 تا 13 آبان) ➕ درگذشت حجت‌الاسلام حسينعلي راشد دانشمند و سخنور معاصر(1359 ش) 🌙 قمری ➕ درگذشت "ابوالعباس احمد بن علی نجاشی" عالم شهیر شیعه در قرن پنجم (450 ق) ➕ رحلت علامه "سيدمحمد مولانا" عالم و مؤلف (1363 ق) ❄️ میلادی ➕ حمله رژيم صهيونيستی به شبه جزيره سينا و آغاز جنگ دوم اعراب و اسرائيل (1956م) ➕ قتل عام اهالي روستاي "كَفَر قاسم" توسط صهيونيست ‌هاي تروريست (1956م) ادامه و کاملتر 👇👇 —----------⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
💥 ترور نافرجام آيت ‌اللَّه "سيدحسن مدرس" به امر "رضا خان" (1305 ش) ✍ پس از آنكه رضاخان پهلوي به قدرت دست يافت، درصدد برآمد تا از آيت‌اللَّه سيدحسن مدرس انتقام بگيرد و او را از سر راه خويش بردارد. به همين منظور ده نفر از مأموران شهرباني را مأمور ترور وي نمود. در هفتم آبان ماه 1305 شمسي، مورد سوء قصد قرار گرفت و از ناحيه كتف و ساعد زخمي گشت و به بيمارستان منتقل گرديد. ✅ ايشان از بيمارستان پيام فرستاد: به رضاخان بگوييد كه به كوري چشم بدخواهان، من هنوز زنده‌ام. با اين حال، رضاخان وجود او را تحمل نكرد و پس از چندي ايشان را به خواف در استان خراسان تبعيد كرد و پس از سالياني تبعيد، به شهادت رساند. ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت