eitaa logo
پاسخ به شبهات وسئوالات ونکات اخلاقی وداستانهای آموزنده تاریخی جذاب، مفید ،شیرین
2.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
8.9هزار ویدیو
101 فایل
https://eitaa.com/joinchat /4020764681C7aaad105a7 ارتباط با ادمین و ارسال سوالات @Adminpasohk
مشاهده در ایتا
دانلود
50.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ شبهات_وهابیت 💢 با توجه به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین فرمودند اگر یارانی نیافتی بیعت کن چرا ایشان بیعت نکردند؟ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕋احکام_شرعی ⁉️ اگر وسیله‌مون بیفته خونه همسایه می‌توانیم بدون اجازه اون‌ها بریم و وسیلمون رو برداریم؟ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
داستانی آموزنده مرحوم آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی (متوفّای سال ۱۳۵۲ هجری قمری) در منتخب التواریخ می نویسد: عالم جلیل، شیخ محمّد علی شامی که از جمله علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّی بلاواسطه من، جناب آقا سید ابراهیم دمشقی، که نسبش منتهی می شود به سید مرتضی علم الهدی و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند. شبی دختر بزرگ ایشان جناب رقیه بنت الحسین‘ را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده، و بدن من در اذیت است؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند. دخترش به سید عرض کرد، و سید از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثری نداد. شب دوّم، دختر وسطی سید باز همین خواب را دید. به پدر گفت، و او همچنان ترتیب اثری نداد. شب سوم، دختر کوچک تر سید همین خواب را دید و به پدر گفت، ایضاً ترتیب اثری نداد. شب چهارم، خود سید، مخدّره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: «چرا والی را خبردار نکردی؟!». صبح سید نزد والی شام رفت و خوابش را برای والی شام نقل کرد. والی امر کرد علما و صلحای شام، از سنّی و شیعه، بروند و غسل کنند و لباس های نظیف در بر کنند، آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدّس باز شد همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند. بزرگان و صلحای شیعه و سنّی، در کمال آداب، غسل نموده و لباس نظیف در برکردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سید ابراهیم. بعد هم که به حرم مشرّف شدند، هر کس کلنگ بر قبر می زد کارگر نمی شد تا آنکه سید مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدّره مکرّمه صحیح و سالم می باشد، لکن آب زیادی میان لحد جمع شده است. سید بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روی زانوی خود نهاد و سه روز همین قسم بالای زانوی خود نگه داشت و متّصل گریه می کرد تا آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که می شد سید بدن مخدّره را بر بالای شیء نظیفی می گذاشت و نماز می گزارد. بعد از فراغ، باز بر می داشت و بر زانو می نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سید بدن مخدّره را دفن کرد و از کرامت این مخدّره در این سه روز، سید نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدّره را دفن کند سید دعا کرد خداوند پسری به او مرحمت فرمود مسمّی به سید مصطفی. در پایان، والی تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت، و او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف رقیه و مرقد شریف امّ کلثوم و سکینه‘ را به سید واگذار نمود و فعلاً هم آقای حاج سید عبّاس پسر آقا سید مصطفی پسر سید ابراهیم سابق الذکر متصدّی تولیت این اماکن شریفه است. آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی سپس می گوید: گویا این قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است. 📙منتخب التواریخ، ص ۳۸۸؛ اجساد جاویدان، ص ۶۷. ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
توصیه‌هایی از علامۀ طباطبائی به سالکان راهِ خدا سؤال : آقا ، نصیحتی بفرمایید. ایشان فرمودند : فرشِ هر مجلس نشوید. هرکه هر صحبتی کرد ، گوشه‌اش را نگیرید ادامه بدهید. با رفیقی که مثل خودتان است ، رفیق بشوید. غذاتان متوسط باشد. صحبتتان متوسط ، نه آنقدر که لال بشوید. رفاقت‌تان متوسّط. ذکر خدا بکنید تا توجّه مخصوصی به شما بکند. توجّه مخصوص کردن خداوند به بنده‌ای از بندگان، همان مفاد «أذکُرکُم» است ؛ اگر انسان مفاد «فَاذکُرُونی» را تحقّق داد به توفیق خداوند (سبحانه‌وتعالی)، توجّه مخصوص که مفاد «أذکُرکُم» است محقّق می‌شود. 📚 اقیانوس علم و معرفت ، صفحه ۲۵۹ . ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
🔴رضایت خلق یا رضایت خالق؟ حضرت آیه الله سید علی قاضی در مسیر تربیت نفوس و کمال عبودیت، اصلی اساسی را گوشزد می‌فرمودند که عصارهٔ بندگی است: بگذار مردم تو را نپسندند وقتی خدا تو را می‌پسندد حقیقت این است که محبوبیت نزد مردم، اگر به قیمت از دست دادن رضایت الهی باشد، سرابی بیش نیست. چه بسیار کسانی که عمر خود را صرف جلب نظر و تأیید دیگران کردند و در پایان، دست خالی از دنیا رفتند. اما آنان که چشم بر رضای خلق بستند و تنها به «رضوان الهی» نگریستند، خداوند آنان را در دل‌های مردم محبوب کرد. چنانکه رسول خدا (ص) فرمودند: «مَن أَصلَحَ ما بَینَهُ وَ بَینَ اللّهِ أَصلَحَ اللّهُ ما بَینَهُ وَ بَینَ النّاسِ» کسی که رابطهٔ میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطهٔ میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد. 📙سواحل الشیعه، ج۱۶، ص۴۶ در طریقتِ بندگی، تکیه بر تشویق و تحسین دیگران، زنجیری است بر پایِ پرواز روح. اگر خدا تو را بپسندد، دیگر چه باک از قضاوت‌ های ناآگاهانهٔ خلق؟ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
قدرت دعای پاک زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند کار کند و شش بچه‌شان بی غذا مانده‌اند صاحب مغازه با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند در حالی که اصرار می‌کرد گفت : آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را می‌آورم مغازه دار گفت نسیه نمی‌دهد مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می‌شنید به مغازه دار گفت : ببین این خانم چه می‌خواهد؟ خرید این خانم با من . خواربار فروش گفت : لازم نیست خودم می‌دهم لیست خریدت کو ؟ زن گفت : اینجاست. مغازه دار با طعنه گفت : لیست ‌ات را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر ! زن با خجالت یک لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت . خواربارفروش باورش نمی‌شد . مشتری از سر رضایت خندید . مغازه‌دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد کفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چیز گذاشت تا کفه‌ها برابر شدند . در این وقت ، خواربار فروش با تعجب و دل‌خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است . کاغذ لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود ” ای خدای عزیزم! تو از نیاز من باخبری خودت آن را برآورده کن “ مغازه ‌دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. زن خداحافظی کرد و رفت. مشتری یک اسکناس با ارزش به مغازه ‌دار داد و گفت : فقط خداست که می‌‌داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است ؟ ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
⭕️گزارشی از عالم برزخ 🔸️شیخ عباس قمی فرموده است: «روزی به وادی السلام در نجف برای زیارت اهل قبور رفته بودم ناگهان صدای شتری که آن را داغ می‌کردند به گوشم رسید آن چنان صیحه می‌کشید و ناله می‌کرد که گویی تمام زمین وادى السلام از صدای او متزلزل و مرتعش بود. 🔹️من با سرعت به طرف آن صدا رفتم، چون نزدیک شدم دیدم شتری نیست بلکه جنازه ای را آورده اند این نعره از این جنازه بلند شد و آن کسانی که متصدی دفن او بودند ابداً اطلاعی نداشتند و با کمال آرامش و خونسردی مشغول کار خود بودند! 🍃مسلماً این جنازه ی شخصی گناهکار و ظالم بوده است که در اولین وهله ی مرگ به چنین عقوبتی گرفتار شده و قبل از دفن و عذاب قبر از دیدن صورت برزخیه وحشت کرده و فریاد برآورده است. 📚هزار و یک حکایت عرفانی، ص ۱۷۷ (به نقل از مردان علم در میدان عمل، ج ۵) ‌@pasokh0👈👈👈عضویت
🔴 خودسازی= راز رسیدن‌ به‌ امام‌ زمان 🟢 سید کریم یه کفاش ساده بود که امام زمان هفته ای یک بار میرفتن بهشون سر میزدن وحتی کربلاهم میبردنشون میدونی چیشده بود که یه کفاش ساده به همچین مقامی رسیده بود؟ 🔹بخاطره مبارزه با هوای نفس هرادمی اگه در حده خودش با نفسش بجنگه... و هوای نفسشو رو بزنه کنار به بالاترین مقام ها میرسه... @pasokh0 @pasokh0👈👈👈عضویت
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از مولا چی می‌خوای؟ ایشون استاد سید حمید خویی نوه حضرت آیت الله العظمی سید ابوالقاسم موسوی خویی هستن. ببینید چه پاسخ زیبایی به سوالی که ازشون پرسیده میشه میدن @pasokh0👈👈👈عضویت
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشانه های بلوغ و سن تکلیف چندتاست؟ آیا باید همه نشانه‌ها باشه یا اگه یکی از نشانه ها رو داشته باشه به سن تکلیف میرسه؟ @pasokh0👈👈👈عضویت