20.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد حاج اصغر زنجانی
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
@pasokh0👈👈👈عضویت
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدانید چرا انسان از دنیا رفته را در کفن میپوشانند؟
تا حالا به این سوال فکر کرده بودید؟
خیلی خوب بود، پیشنهاد میشه ببینید
@pasokh0👈👈👈عضویت
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا ۷۰ میلیون جریمه، یا ۲۰ روز زندان،
برای گرفتن یک مراسم برای اهل بیت(ع)!!
@pasokh0👈👈👈عضویت
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌷برنامه زندگی🌷✨
🏷 آیا جا به جایی در نماز باعث بطلان نماز میشود؟
@pasokh0👈👈👈عضویت
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری بسیار دیدنی از حضور
سردار حاج قاسم سلیمانی در ستاد فرماندهی
نیروی قدس سپاه ٣ روز پیش از شهادت
صلواتی هدیه کنیم به روح شهید سلیمانی
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
@pasokh0👈👈👈عضویت
تنها راز موفقیت و عاقبت بخیری یک انسان چیست ؟؟؟
🔸داستانی از نقش دعای مادر در زندگی
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، سوال شد : این مقام ارزشمند را ار چه راهی بدست آوردی به هم بگو ؟
🔹 بایزید بسطامی این گونه پاسخ این سوال را داد که : یک شب مادرم تشنه بود و از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نداشتیم. ظرفی را برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش
🔸گفتم:«اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آنگاه ایستادم تا مگر بیدار شود. هنگام بامداد، او از خواب برخاست، سر بر کرد و پرسید:چرا ایستادهای؟! داستان را برایش تعریف کردم. او به نماز ایستاد و پس از به جای آوردن فریضه، دست به دعا برداشت
🔹و گفت:«خدایا! چنان که این پسر را بزرگ و عزیز داشتی، اندر میان خلق نیز او را عزیز و بزرگ گردان». و این دعا اکنون اجابت شده و امروز برای مثال زدن نقش دعای مادر از وی یاد می شود.
@pasokh0👈👈👈عضویت
ضرب المثل خر ما از کرگی دم نداشت
💎مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای كمك كردن دُم خر را گرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!..
مرد برای فرار به كوچهای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانهای انداخت. زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی میشست و حامله بود. از آن فریاد و صدای بلندِ در ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحبِ خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مردِ گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچهای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدربیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد، چنان كه بیمار در جا مُرد. فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!..
مَرد، به هنگام فرار، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !..
مرد گریزان، به ستوه از این همه،خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود. چون رازش را دانست، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت: و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به داخل خواند. نخست از یهودی پرسید. یهودی گفت: این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب میكنم. قاضی گفت: دَیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.باید آن چشم دیگرت را نیزنابینا كند تا بتوان از او یك چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف ازشكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!.. جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام. قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیرهمان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرودآیی، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!جوان صلاح دید که گذشت کند، امابه سی دینار جریمه، بخاطرشكایت بیمورد محكوم شد!..
چون نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود، گفت : قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حال میتوان آن زن را به حلال در عقد ازدواج این مرد درآورد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. برای طلاق آماده باش!..مردك فریاد زد و با قاضی جدال میكرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید. قاضی فریاد داد: هی! بایست كه اكنون نوبت توست!..
صاحب خر همچنان كه میدوید فریاد زد: من شكایتی ندارم. می روم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خر من، از کرهگی دُم نداشت!
📙احمد شاملو ، کتاب کوچه
@pasokh0👈👈👈عضویت
📗حکایت پند آموز
یک روز پادشاهی همراه با درباريانش برای شكار به جنگل رفتند. هوا خيلی گرم بود و تشنگی داشت پادشاه و يارانش را از پا در میآورد. بعد از ساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند. پادشاه شاهين شكاريش را به زمين گذاشت و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد، اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت. برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد. پادشاه خيلی عصبانی شد و فكر كرد که اگر جلوی شاهين را نگيرم، درباريان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمیتواند از پس یک شاهين برآيد؛ پس اين بار با شمشير به شاهين ضربهای زد. پس از مرگ شاهين پادشاه مسير آب را دنبال كرد و ديد كه ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است. او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت.
مجسمهای طلایی از شاهين ساخت. بر یکی از بالهايش نوشتند: «یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.»
روی بال ديگرش نوشتند: «هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است.»
📙حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
روزی بهلول در بازار نشسته بود و با دقت به رفت و آمد مردم نگاه میکرد. جمعی از بازاریان که از نزاع و درگیری لفظی خسته بودند، به او رو کردند و گفتند: «ای بهلول، راهی بنما که چگونه میتوانیم از این غوغای بیهوده در امان بمانیم و به آرامش درونی دست یابیم؟»
بهلول به یکی از آنها که جامهای فاخر پوشیده بود، نگریست و پرسید: «اگر این جامهی تو پاره شود، چه میکنی؟»مرد گفت: «آن را وصله میزنم یا اگر ممکن نباشد، جامه دیگری میپوشم.»
بهلول پرسید: «و اگر دلت اندوهگین شود،چه؟» مرد پاسخی نداشت.
سپس به مردی دیگر که مشغول جمعآوری اندک دارایی خود بود، اشاره کرد و گفت: «این مرد کیسهی پولش را به چه قیمتی نگه میدارد؟»گفتند: «به هر قیمتی، ای بهلول!»
بهلول آهی کشید و گفت: «شما برای حفظ متاع فانی دنیا، جان و دل خود را در معرض خطر قرار میدهید، اما برای حفظ گوهر وجودتان، هیچ تلاشی نمیکنید. این همان نادانی است که شما از آن در امان نیستید.»
مردم با تعجب پرسیدند: «پس راه چیست، ای بهلول؟»بهلول گفت: «راه، در نگاه است. وقتی به دنیا و آنچه در آن است، از دریچهی فنا و زوال بنگرید، دیگر دلبستگیهای پوچ، شما را آزار نخواهد داد. بدانید که همهی این رفت و آمدها، همهی این خرید و فروشها، همهی این نزاعها، جز بازیچهای در برابر ابدیت نیست.»
او ادامه داد: «وقتی به سخن کسی گوش میدهید، نه برای یافتن نقص و ایراد در کلامش، که برای درک پیام نهفته در آن بکوشید. وقتی با کسی گفتگو میکنید، نه برای پیروزی در بحث، که برای رسیدن به فهم مشترک تلاش کنید. اگر چنین کنید، نزاعها فروکش میکند و آرامش در دلتان جای میگیرد.»
بهلول سپس از جا برخاست و گفت: «بزرگترین جهل، این است که عمر خود را صرف جمعآوری چیزهایی کنیم که هیچگاه نمیتوانیم با خود به سرای دیگر ببریم. حکمت، در رهایی از این بندهاست.»
@pasokh0👈👈👈عضویت
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسیار شنیدنی
چرا قبل از خواب باید وضو بگیریم؟
🤲اللهم العن الجبت و الطاغوت واتباعهما بعددعلمک
گزیدهای از رویدادهای مهم تاریخی امروز
⬅️ امروز شنبه
☀️ 09 آبان ماه 1405 شمسی
🌙 20 جمادی الاولی 1448 قمری
❄️ 31 اکتبر 2026 میلادی
☀️ شمسی
➕ صدور قطعنامه 540 شوراي امنيت در پي حملات عراق به كشتي هاي تجاري در خليج فارس(1362 ش)
➕ عمليات ذوالفقاريه در منطقه آبادان و عقب راندن دشمن از جزيره آبادان (1359 ش)
➕ تصويب انقراض حكومت قاجاريه توسط مجلس و آغاز ديكتاتوری "رضا خان پهلوی"(1304 ش)
🌙 قمری
➕ رحلت فقيه جليل "سيدالعلماء" عالم شيعی هندوستان (1307 ق)
➕ وفات "آيت اللَّه فاضل نوری" از علمای اصفهان (1343 ق)
❄️ میلادی
➕ آزمايش اولين بمب هيدروژنی امريكا (1952م)
ادامه و کاملتر 👇👇👇👇👇
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
—----------
@pasokh0👈👈👈عضویت
♻️"صدور قطعنامه 540 شوراي امنيت در پي حملات عراق به كشتي هاي تجاري در خليج فارس(1362 ش)
✍ به دنبال حمله نيروي هوايي ارتش بعث عراق به كشتيهاي تجاري در خليج فارس از سال 1360، قطعنامه شماره 540 شوراي امنيت سازمان ملل در آخر اكتبر 1983 م برابر با نهم آبان 1362 ش صادر شد و حق كشتي راني و بازرگاني آزاد در آبهاي بين المللي رامورد تاكيد قرار داد و از همه كشورها خواست كه آن را رعايت كنند.
🔹 در اين قطعنامه از دو طرف متخاصم خواسته شد كه درگيريهاي خود را در خليج فارس پايان داده و به تماميت ارضي كشورهاي ساحلي احترام بگذارند. در اين قطعنامه همچنين از دو طرف خواسته بود كه از هر اقدامي كه صلح و امنيت بينالمللي و همچنين حيات دريايي در منطقه خليج فارس را در معرض مخاطره قرار ميدهد خودداري ورزند.
🔸اين قطعنامه در حالي صادر شد كه عراق حملات خود را به پايانه و كشتيهاي نفتي ايران شدت بخشيد و با بيتوجهی به قطعنامه سازمان ملل، به ناامني منطقه ميافزود.
@pasokh0👈👈👈عضویت