و یه چیز کوچولو خطاب به مشکی*
توی فیلم Past Lives دختری که با خانوادهش قصد مهاجرت از کرهجنوبی به امریکا رو داشتن، یه دیالوگی داشت که میگفت ما مهاجرت میکنیم چون من میخوام نوبل ادبیات رو ببرم و هیچوقت نوبل رو به یک کرهای نمیدن.
این دیالوگ رو نوشته بودم تا بدونم پوچی توی هدف در عین تلاش کردن همزمان امکان پذیره.
[امسال به صورت واقعی نوبل ادبیات رو یک نویسنده کره ای برد]
اما چیزی که میخوام بگم اینه که
سردرگمی و اشوب صرفا یه بخشی از برهه گذشتن از نوجوونی و ورود به دوره ی جوونیه. فقط به خودت زمان بده بعد میبینی همه چیز از جمله خودت و افکارت عوض شدن
مثلا من خودم قبل دوره ی امتحانات با یه سری فیلما انگیزه و روانم رو دوپینگ میکنم و با اینکه انگیزه موقته ولی خیلی کمکم میکنه
فقط اینکه توی هر شرایطی هستین صحبت کردن راجبش با دیگران راه به جایی نمیرسونه. اتاقو تاریک کنید و عین یه مرد خودتون مشکلاتتونو حل کنید چون راه حل همه چیز درون خودتونه من اینجا هر چقدر هم برم بالا منبر چیزی عوض نمیشه
واسه غر زدن دلیل زیاده بچه ها . مثلا من میتونم راجب گرمی بیش از حد خونمون بگم، از اینکه نفس کشیدن برام سخت تر شده، از اینکه تقریبا هیچ دوستی ندارم، از اینکه معلم موردعلاقم رو از دست دادم و خیلی چیزهای دیگه. اما گفتنش اینجا نه چیزی به شما اضافه میکنه و نه مشکلی از من حل میکنه. فقط شاید یکم ادم احساس خالی شدن به ادم دست بده همین. برای ادم پیری مثل من که حال و حوصله ی درست حسابی نداره حتی تایپ کردنش هم رنج اوره واسه همین تنها ازش میگذرم. شما هم اگه اینو یاد بگیرین زندگی براتون راحت تر میشه