https://eitaa.com/peeach/4470 شت چرا
+یکم از سیمش بریده نشده هی گیر میکنه، باید برم ببرمش
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
ای صاحبِ ذوالفقار، چه کسی باور میکند دستهایی که هیبتشان خواب از چَشمان دشمن میگرفت، روزی برای آرامکردنِ دلِ فاطمه، برای مرهم پهلوی شکستهاش و کودک پرپر شدهاش، جز مهر و دعا کاری از آنها برنیاید؟ و بهراستی، خود نیز عاجز بودی که بعد از به خاک نشستن چادر فاطمهات، نیمههای شب، به چادر سیاه چاه پناه میبردی...