حاج محمود کریمیکلماتی_که_زبانم.mp3
زمان:
حجم:
38.8M
▪️امان از این همه بغض نهفته در سینه
▪️امان از این همه پیشانی پُر از پینه
🎙محمود کریمی
#نوش_گوش
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
آیتالله حائری شیرازی رحمةاللهعلیه:
🔸سیاست متفاوت شیطان برای فریب «گنهکار» و «منحرف»
شیطان وقتی میخواهد افراد را خراب کند، یک سیاستی به کار میبرد:
آن که اعتقاداتش درست است را در عمل سست میکند، و آن که اعتقاداتش خراب است را به اعمال خوب تشویق میکند؛ تا به خودش و صحت اعتقاداتش حسنظن پیدا کند و دیگران هم به عقاید باطل او حسنظن پیدا کنند.
#شاه_کلید
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
خانم مربی خبر داد که قراره بریم سرزمین آفتاب. ولی شرط داشت! اونم این بود که درس بخونیم و کارنامههامون عالی بشه. ما تلاشمونو کردیم و دیروز کارنامههارو برای خانم مربی بردیم و گفتیم الوعده وفا...
خانم مربی ما رو داخل پایگاه شهیده رقیه حیاتی #بوشهر جمع کرد و بعد از صحبتی مختصر راهی شهربازی شدیم.
واقعا شیرینی این اردوها فقط به بازی و سرگرمی آن نیست، برنامه ریزی مربی و جو حاکم بر آن است که باعث میشود همهی دخترها پایه ثابت برنامهها باشند.
زیارت مزار شهدا و امامزاده قاسم قبل از ورود به پارک حسابی انرژیبخش بود و تخلیهی هیجان در اردو به شارژ معنوی با نمازجماعت و شام شهدایی ختم شد.
#بوشهر
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
پایگاه بسیج امام علی #زرندیه، حرف از مسابقات قرآن و عترت بسیج گل انداخته بود که حاجآقا شریفی شنید؛ سریع اومد وسط جمع و گفت: «اذان هم هست؟! بچهها با هیجان جواب دادن: آررررره. شیخ هم که انکار ساخته شده برای این مواقع، گفت: خب بسمالله، تمرینو شروع کنیم، منتظر چی هستید!»
از اون روز، پایگاه شد کلاس اذان. بین تمرین حاجی نکات ظریفی هم میگفت: «اذان یعنی دعوت به خدا، باید با دل خونده بشه.» بچهها هم یکییکی میاومدن، حتی اونایی که خجالتی بودن.
امیرحسین، که اولش صداش خیلی قوی نبود، بعد از چند جلسه، اذانش تو مسجد محل دل همه رو لرزوند.
خلاصه که اذان فقط موضوع مسابقه نبود؛ تمرین تربیتی شده بود برای جرأت، ایمان و دعوت به خوبی.
#مرکزی
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
🏓راکت قدیمی
راکتش قدیمی بود. بچهی پایگاه طریق القدس #نطنز بود و اسمش محمد. راکتش خط و خش داشت، اما او هر روز با عشق تمرین میکرد. دوستانش گاهی به شوخی میگفتند: «با این راکت میخوای قهرمان شی؟!» محمد فقط لبخند میزد و میگفت: «قهرمانی با اراده است، نه با وسایل.»
روز مسابقه رسید. همه با شور و هیجان بازی میکردند. وقتی نوبت محمد شد، با همان راکت کهنه مقابل حریفش ایستاد. تمرکز کرد و ضربه زد... یکی پس از دیگری امتیاز گرفت و قهرمان مرحله مقدماتی شد.
وقتی بچهها دورش جمع شدند، گفت: «راز برد من اینه که باور دارم خدا با تلاشم کمکم میکنه.»
#وَ_ما_یَسطُرون
#تحصیل_تهذیب_ورزش
#اصفهان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••