eitaa logo
پلاک ۱۳
100 دنبال‌کننده
712 عکس
141 ویدیو
7 فایل
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درَم... ✨❤️ + اگر نکته‌ای هست: @ftm_omt
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی گرسنه باشی، معده‌ت ارور میده. یا درد می‌گیره یا حالت تهوع می‌گیری یا... و حالا اگر به هر دلیلی نخوای پاسخ اصلی، یعنی غذا خوردن رو بهش بدی، دو راه دیگه هست. یکی این‌که هیچی نخوری. یکی هم این که یه چیز بیخود، مثلاً شکلات بخوری تا برای مدتی ساکتش کنی. در هر دو حالت، معده یه مدت سکوت می‌کنه. دوباره آلارم میده. توی روزه‌داری اینو تجربه کردیم. دوباره سکوت می‌کنه ولی در نهایت اگر باز هم گرسنه بمونی، ضعف کل بدنت رو می‌گیره. یه وقتایی یه سؤال، یه شبهه، یه دغدغه میاد تو ذهنت. مغزت داره آلارم میده. نیاز به غذا داره. اگر به هر دلیلی نخوای پاسخ اصلی، یعنی مطالعه و تحقیق در اون حیطه رو بهش بدی، دو راه داری. یا هیچ واکنشی نشون نمیدی، یا نهایتاً با دو تا جمله که همون شکلات هست، سعی می‌کنی ساکتش کنی. مغز به هر حال بعد از یه مدت ساکت میشه. اما دوباره ارور میده. و باز اگر پاسخ مناسب داده نشه، یهو به خودت میای و می‌بینی تمام روحت رو ضعف گرفته. پس به دادش برس. @pelak13
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چون‌که حالتو خوب می‌کنه این کلیپ. + خدایا ممنونم که توی روضه‌ها و حرم و مسجد، دیگه می‌تونیم چفت هم بشینیم و نه با اون همه فاصله. @pelak13
امشب مراسم چهلم خالهٔ بزرگم بود. خاله‌ای که در تمام زندگیم شاید ده بار هم ندیدمش. هم شهر دیگه بودن، هم ناتنی، و هم چیزای دیگه‌. خلاصه، خانواده‌شون اومده بودن مشهد، و امشب وقتی وارد شدیم، من تقریباً نمی‌دونستم دارم به کیا سلام می‌کنم. با خودم گفتم از این سه تا خانوم جوون‌تر میز اول، بالأخره دوتاشون دخترخاله‌هان، یکیشونم عروس خاله‌ست! ولی کی کدومه نمی‌دونم. خب، بیشتر از ده سال بود که ندیده بودمشون. تا این‌که مامان معرفی کرد. احساس خاصی داشتم که توضیحش یه مقدار سخته. توی هر میز تقریباً یکی دو تا حلقهٔ اتصال بود. مثلاً: «آهان، دختر دایی مامان و خانواده‌ش». ولی وقتی داشتم اطراف رو نگاه می‌کردم، به میز اول که می‌رسیدم، حلقهٔ اتصال نبود. نمی‌شد بگم «آهان، خاله بزرگه و عروسش مثلاً». نه‌. خاله بزرگه فقط عکسش بود. از نبودنش غمگین شدم. از دست دادن عزیز تلخه، حتی اگر اون عزیز، عزیزِ خیلی خیلی دوری باشه‌. یاد بابابزرگ افتادم. عزیز دلم... یادمه وقتی غذای مراسم بابابزرگ رو می‌خوردم، حس می‌کردم دارم سنگ می‌خورم این‌قدر که غمگین بودم، این‌قدر که تلخ بود. روحشون شاد. به هر حال، با تمام این تلخی‌ها، تمام درسی که باید از رفتن آدم‌ها بگیریم، این نیست که قدر آدم‌هایی که هستند رو بدونیم. البته، این هم خیلی مهمه، اما درس اوله. و به نظرم باید به جاهای مهم‌تری برسه... باید برسه به اینجا که به رفتنِ خودمون فکر کنیم. به تک‌تک لحظاتش. یه بخش از دعای ابوحمزه ثمالی خیلی دقیق و دردناک اینجا رو توضیح داده؛ ببینید: «به من رحم کن؛ در حال افتادن در بستر مرگ، كه دست‌های عزیزانم، مرا اين طرف و آن طرف می‌كند. و در آن حال که روی تخت غسّال‌خانه به‌صورت درازا افتاده‌ام و همسایگان شایسته‌ام مرا به این سو و آن سو برمی‌گردانند، محبت کن. و در وقت حمل‌شدنم که بستگانم گوشه‌های جنازه‌ام را به دوش می‌کشند، بر من تفضّل کن. و در حالت حمل شدنم، كه تنها در قبرم بر پيشگاه تو وارد می‌شوم، بر من کرم کن. و در اين خانهٔ جديد بر غربتم رحم كن، تا به غير تو انس نگيرم. اى مولای من! اگر مرا به خودم واگذارى هلاك شده‌ام...» به نظرم یاد مرگ، اگر به شکل درست باشه، باعث افسردگی نمیشه. اما خب، روحیات آدم رو بالانس می‌کنه. الآن ترازوها دیجیتال شدن، ولی یادمه بچه که بودم، بعضی از میوه‌فروش‌ها ترازوهایی داشتن که یه طرفش میوه میذاشتن، یه طرفش وزنه‌. تا به حد تعادل برسه. از این متعادل‌شدن ترازو خوشم میومد. یاد مرگ اون وزنه‌ای هست که باعث میشه وقتی بیش از حد ناراحتی یا بیش از حد خوشحالی، ترمزت کشیده بشه و احساست بالانس بشه. البته نه این‌که بی‌احساس بشی. اما بتونی آروم‌تر روزگار رو بگذرونی. کمتر گیر کنی به غم‌هات و شادی‌هات. و در نهایت؛ شما هم مثل من، هیچ چیز امیدوارکننده‌ای رو برای قبر نمی‌بینید، به‌جز دلبستگی به امام حسین علیه‌السلام؟ پناه می‌بریم به نور وجودش؛ از تاریکی اون شب، اون شب‌ها... + فاتحه‌ای برای همهٔ رفتگان بخونیم... @pelak13
وقتی کلاس مجازی‌ای شرکت می‌کنی که به شکل حضوری هم در جریانه، ناخودآگاه مخاطب درجه ۲ قرار می‌گیری. حتی اگر جواب درستی به سؤالات استاد/مدرّس بدی، معمولاً دیرتر مشاهده میشه و یا بین پیام‌های دیگه گم میشه. و البته این خیلی طبیعیه. غیرطبیعی اونجاست که انتظار داشته باشی چیزی جز این باشه. چطور ممکنه استاد به سؤالات و پاسخ‌های مجازی همون اندازه اهمیت بده که به موارد حضوری؟! حتی اگر بخواد هم نمی‌تونه. می‌خوام بگم جایگاه ما تو زندگی خیلی از آدما، همینه. باید پذیرفتش و باور کرد که معمولاً حالتی غیر از اون حالت به وجود نمیاد. خیلی چیزا با صِرف پذیرش و تحلیل، چند درجه قابل تحمل‌تر میشه. @pelak13
پلاک ۱۳
🥲❤️‍🩹
زد اگر کسی درِ خانه‌ات؛ دل ماست! کرده بهانه‌ات...
مگذران روزِ سلامت، به ملامت، حافظ! چه توقع ز جهان گذران می‌داری ❤️🍃
پلاک ۱۳
مگذران روزِ سلامت، به ملامت، حافظ! چه توقع ز جهان گذران می‌داری ❤️🍃
هفته‌ها ازش خبری نداشتم و بهش پیام دادم؛ متوجه شدم که حالش خوب نیست! رفتم توی سایت گنجور، بین اشعار حافظ سرچ کردم «سلامت»، تا بیت نابی رو تقدیمش کنم بلکه حالش بِه شود! هرچند بیت مرتبطی جز همونی که بلد بودم پیدا نکردم... ولی این بیت رو که خوندم، درودی بر حافظ فرستادم! که حقیقتاً چه روزهایی که احوالمون خوبه ولی به ملامت می‌گذرونیم فقط چون ذاتِ دنیا رو خوب نشناختیم و باهاش کنار نیومدیم و همین! 💚 قطعاً یکی از ده بیت برگزیده‌ای هست که در تمام عمرم خوندم. @pelak13
از شمال، گفت یه بارون فوق‌العاده اومده. بهش گفتم یادم نمیاد بارون مرداد زیادی رو تجربه کرده باشم! امروز، ۱۵ مرداد، داشتم با تلفن حرف می‌زدم، بارون گرفت. انقدر شدید شد که رفتم در رو بستم، با خودم گفتم چه خوب که وقتی بارون انقدر شدیده، دارم با تلفن صحبت می‌کنم! (وی مقادیری ترسوست). وقتی اومدم، دیگه گوشی آنتن نمی‌داد. گفتم باشه، فعلاً پای لپ‌تاپ بشینم... برق رفت! بعد از چند دقیقه هم بارون قطع شد، هوای آلوده بهتر شد، آنتن برگشت، برق اومد. با این مجموعه تصمیمات و نظرات کنسل‌شده و عمل‌نشده، اومدم اینجا بنویسم که خدایا همه‌جوره رئیس تویی، حقیقتاً هرکار بخوای بکنی بهش توانایی، و در کل خیلی باحالی. @pelak13
دو تا کانال رو که اولی خیلی سرگرم‌کننده و نسبتاً مفید، و دومی خیلی مفید و نسبتاً سرگرم‌کننده بود، به دلیل نداشتن عفت کلام لازم، ترک کردم. و الآن احساس احترام‌گذاشتن به خویشتن رو دارم 🤝 هرچند از خیلی از کانال‌ها بهتر بودند، ولی باز هم... به نظرم اگر اطلاعات ورودی ذهنمون رو مدیریت کنیم، از اول به خیلی از سختی‌های درونی دچار نمیشیم که بعد بخوایم حلش کنیم. و این‌که بخش زیادی از وجود ما، در نهایت حاصل جمع چیزهایی هست که دیدیم و شنیدیم؛ هرچقدرم که تصور کنیم بری از این حرف‌هاییم و قدرت جدا کردن خوب از بدمون بالاست. @pelak13
هدایت شده از منبرک
ویژگی مهم شهید محسن حججی 💢 بعد از اینکه شهید بزرگوار، شهید حججی، به شهادت رسید، این سوال برای خیلی ها و خود من پیش آمد که، چطور می شود بعضی انسان ها اینطور مرگ را به بازی می گیرند، چطور اینقدر مرگ برایشان حل شده است. خنجر کنار صورتش است، کنار شمرترین شمرهای زمان است، اما انگار نه انگار که قرار است تا دقایقی دیگر سر از تنش جدا شود. حالا ما، یک زلزله سه ریشتری می آید تمام بدنمان می لرزد. 🔹 چطور بعضی ها اینطور هستند؟ یک دلیلش عدم وابستگی آنهاست. اگر انسان وابستگی داشته باشد هیچ وقت نمی تواند درست حرکت کند. شهید آوینی می فرماید: «مومن اگر وابستگی داشته باشد نمی تواند قیام کند و عصر ما عصر قیام است.» بعضی ها به خانواده وابسته اند، بعضی ها به خانه، بعضی به زن و زندگی و … 🔹 این وابستگی ها مانند غل و زنجیر دست و پای انسان را می گیرد. وگرنه انسان اگر وابستگی نداشته باشد و جناب عزرائیل بخواهد جانش را بگیرد، مشکلی ندارد. انسان باید مواظب وابستگی هایش باشد. ❇️ داستانک: ❓از علامه حلی پرسیدند: آب چاه پاک کننده است یا خیر؟ 💢 ایشان بعد از تحقیق به این نتیجه رسیدند که آب چاه پاک کننده است. زمانی که می خواستند فتوا دهند با خود گفتند من در منزلم چاه دارم، نکند به خاطر وابستگی به این چاه چنین فتوایی بدهم. دستور داد چاه منزلش را خراب کردند و دوباره تحقیق کردند و به همین نتیجه رسیدند. ✅ ما اگر وابستگی داشته باشیم نمی توانیم درست تصمیم بگیریم. مثلا من که از کالای خارجی استفاده می کنم، هیچ وقت نمی توانم بگویم شما کالای داخلی مصرف کنید، چون وابستگی دارم. ما هرجا وابسته باشیم، آزاد نیستیم. 🔹این شهدای عزیز ابتدا این مسائل را با خودشان حل کرده اند. ابتدا از وابستگی ها آزاد شدند سپس خداوند آنها را به بهترین صورت که شهادت است، قبول کرد. 💠 🆔 @manbarak