پارت چهاردهم
تو این چندروز فقط حجابم رو حفظ می کردم واهمیت به نماز نمیدادم 😞
اما با این که به نماز اهمیت نمیدادم به داداش رسول ی اراده خاصی داشتم دوسش داشتم ازته دل 😭
چندروز گذشت که یک خواب عجیبو غریبی دیدم ...
دقیقا خوابم همین بود
سمت کردستان بود دوران جنگ دفاع از وطن بود برف شدیدی اومده بود😱
بعد چهارتا مرد بودن که داشتن از کوه بالا میرفتن اسم یکیشون حاج رسول دومی حاج مهدی بودش
بعد این چهارتا باهم رفیق بودن که یهو عراقیا به هرچهارتاشون تیر زدن😭😢هنوز به شهادت نرسیده بودن که یک دختر کرد داشت از کوه بالا میرفت دخترک تا اونارو دید یخورده بهشون اب دادو گفت همین جا بمونید من برم کمک بیارم ....
تارسید پایین کوه دید ی ماشین عراقی داره میاد با او عربی صحبت میکنه تا اینکه عراقی داشت ازماشین پیاده میشه عراقی رو با تفنگی که داشت میکشه😱
دخترک کرد با هزار سختی ماشینو به بالای کوه برد تا رسیدبه اونا دید که اونا ازشدت سرما فقط استخوناشون مونده 😔
دختر زد زیر گریه😭
و یک پارچه سفیدی که داشت استخونا رو گذاشت اونجا واونا رو داخل ماشین گذاشت و برای دفن به تهران به بهشت زهرا آورد اما وقتی رسید به بهشت زهرا میبینه استخونا جابه جا شدن😔 واونارو باز به شناسایی برد وقتی شناسایی تموم شد اونارو به بهشت زهرا واسه دفن برد....
اونجا بود که من یهو از خواب پریدم وتا تونستم گریه کردم و میگفتم خدایا چرا من ....
پــارت پانزدهم
خیلی اهمیت به خوابم ندادم😐
یک دو سه روز دنبال حاج مهدی و حاج رسول گشتم که ببینم کی هستن😔
ی عده میگفتن شاید همون شهدایی هستن که تازه اوردنشون
بعضی ها میگفتن خوابه شهید دیدن که خوبه برای همین وقتی دیدم کسی زیاد مطلع نبود بیخیال موضوع شدم
امـا بعد از چندروز باز دوباره خواب شهید احمد محمدمشلب دیدم
باهمون حاج مهدی😔
با تعجب از حاج مهدی تو خواب پرسیدم که مگه شما شهید نشدی من خودم تو مراسم خاکسپاریتون شرکت کردم
فقط خندیدو رفت😔
وبعد از اون احمد محمد یک تسبیح و با چندتا میوه بهم داد و ی چیزی گفت ک من نفهمیدم
😭😔
از خواب پاشدم
زندگی احمد محمد رو تو اینترنت سرچ کردم
تا تونستم گریه کردم 😭
اونجا بود که فهمیدم باید نمازمو بخونم از اون روز دیگه نمازمو ترک نکردم😊
روزها گذشت و من واسه سومین بار رفتم بهشت زهرا اونروز تا خود شب پیش داداش رسول بودم چون شب شد ومیترسیدم دیگه بیشتر ازاون نایستادم
واون شب کتاب رفیق مث رسول گرفتم😊
خیلی خوشحال بودم
داداش رسولو واقعا داداشی واقعی خودم میدونستم دیگه بچها بهم میگفتن خواهر اقای خلیلی 😊
این جمله رو خیلی دوست داشتم واسم دوست داشتنی بود
و یک حسی خیلی خوبی بهم میداد ....
پــارت شانزدهم
داشتم کتاب داداش رسولو میخوندم قسمت های اخرش بود😊
همین جوری که داشتم برگه هارو ورق میزدم یهو عکس اون کسی که تو خوابم اومده بود و دیدم اره حاج مهدی😭 خودش بود دوباره همون قسمتتو خوندم😔
دقیقا اسمش مهدی بود یکی از بهترین دوستای داداش رسول😔
از خوشحالی سریع رفتم تو گروه داداش رسول گفتم وبه یکی از بچها گروه گفتم از همون صفحه عکس بگیره بفرسه چون کیفیت دوربین نداشتم خودم نگرفتم
ایشون عکسو گرفت و فرستاد تو گروه داداش رسول
باز دوباره خوابو واسه همه تعریف کردم😔
ی عده گفتن ایشون حتما "شهید مهدی عزیزی "که قبل از اینکه داداش رسول به شهادت برسه به شهادت رسیدن 😔
داشتم تصمیم میگرفتم که سری بعدی بهشت زهرا رفتم
برم سرمزارشون وازشون تشکر کنم بابت اینکه من نماز خون شدم
اما یهو یکی از خانم های گروه گفتن
ایشون به شهادت نرسیدن
ایشون همسر دوست منه😔
واونجا متوجه شدم که ایشون به شهادت نرسیده 😭😔
اون شب تا نصفه کتابو خوندم
اما پیش خودم گفتم فرداشب کل کتابو بخونم
فرداشب نشستم ی گوشه وکل کتابو خوندم😭
رسیدم به بخش شهادت نمیدونم چرا همش گریه میکردم😭😭
همون شبم نوحه مداحی که داداش رسول دوسشون داشتن اقای محمدحسین پویانفر به اسم زیر پرچم ابوالفضل
رو دانلود کردم اونشب اون قسمت شهادتو خوندم با اون نوحه گریه میکردم هق هقم تو اتاقمو برداشته بود😭😔
که یهو خوابم برد
بهترین خواب دنیا بودش
خوابی که چندوقت ارزوشو داشتم 😔
اره خواب داداش رسولو دیدم
خوابی که چجوری به شهادت رسیده بودن 😔
از خواب پاشدم ی نگاه به عکس داداش رسول کردم
اونشب بهترین خوابو دیدم
این جمله رو خیلی دوست داشتم تو مدرسه از یکی از بچها شنیدم
"داداشا هیچ وقت اجیاشونو فراموش نمیکنن"
اره هیچ وقت فراموش نمیکنن 😔😭
ادامه دارد 🌹🌷
صبور باشید💖💝
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
هدایت شده از مدافع حریم
چه زیبا نوشته ای ای مهربانم:
#وماشب_را_مایه_آرامش_قراردادیم"
✨✨✨✨✨✨✨
چادر را که سر میکنم ،
سیاهی اش گویا
همانند شبی است که برایم آرامش را
#به_ارمغان_میآورد...
ازلاک جیغ تا خدا
@banomahtab
هدایت شده از مدافع حریم
خوب کردی که رخ از آینه پنهان کردی؛✨✨✨
هر پریشان نظری
لایق دیدار تونیست🌸🌸🌸
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
هدایت شده از مدافع حریم
#چادر_مشکی
سوال : چرا زنان مسلمان برای چادر، رنگ مشکی را انتخاب نمودهاند؟
◀رنگ مشکی معانی زیادی دارد.
اگر به همه معانی و علت استفاده از رنگ مشکی در دیگر کشورها نظر بیفکنیم، دیگر تهمت غم و افسردگی به نمیدهیم.
◀رنگ مشکی رنگ اقتدار و بزرگی و برتری است
👈به همین دلیل در ورزشهای رزمی کمربند مشکی به عنوان بالاترین درجه در نظر گرفته شده است.
◀رنگ مشکی رنگ دانایی است.
👈به همین دلیل جهت دانا نشان دادن قاضیها و وکیلها در جهان غرب همچنان از رنگ مشکی یا سورمهای بسیار سیر که به مشکی میزند استفاده میشود.
👈لباس و کلاه فارغالتحصیلهای بیشتر رشتهها نیز مشکی است.
◀رنگ مشکی رنگ تقدس است
👈به همین دلیل ردای کشیشها، راهبها و راهبهها به رنگ مشکی است.
◀رنگ مشکی رنگ هیبت و عظمت است
👈به همین دلیل رنگ سنگهای کعبه و رنگ پرده آن مشکیانتخاب شده است تا عظمت آن بیشتر احساسشود.
◀رنگ مشکی رنگ نجابت و شرافت است.
👈و لذا یک زن مسلمان با استفاده از رنگ مشکی برای چادر و حجابِ برترِ خود،
اقتدار خود
دانایی خود
تقدس خود
هیبت و عظمت خود
نجابت و شرافت خود را
به همراه دارد.
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
خانم سمیه حیدری، اولین بانوی مدال آور🏅 در رقابت های جهانی در رشتهی جودو:
موقع اهدای جوایز مسابقات آسیایی کره جنوبی، مسؤولان تشریفات کره جنوبی به من گفتند گرمکن بپوش و روی سکو برو.
من همانجا گفتم چادرم را بیاورید؛ من با چادر روی سکو می روم.
گفتند نه باید گرمکن بپوشید 😰که من گفتم اصلا برای من مهم نیست روی سکو بروم یا نروم؛ مهم این است که با چادر روی سکو بروم. 😠
۲۰ دقیقه ای طول کشید و در نهایت چون همه منتظر بودند و نگران که چه اتفاقی افتاده، گفتند که هر چی می خواهد به او بدهید که سریع برود روی سکو. 😒البته در نهایت چادرم را آوردند و من با چادر رفتم روی سکو.☺️
وقتی از سکو پایین آمدم و رفتیم هتل،🏢
متوجه شدم در هتل جلسه ای تشکیل شده و دبیر کمیته ملی المپیک به مسؤولین فدراسیون جودو اعتراض کردند که چرا فلانی با چادر روی سکو رفته است! 😳😔
مگر با چادر مسابقه داده! 😠
برای جمهوری اسلامی خیلی بد شده است! این کار به ضرر ما شده است!😕
بعد در اتاق را زدند و گفتند که این کار شما، برای ما خیلی بد شده است و فدراسیون جودو را زیر سؤال بردید!😔 چرا این کار را کردید؟😠
من آن موقع خیلی ناراحت شدم و فقط به حضرت زینب(سلام الله علیها) گفتم من فقط به خاطر خودت و به عشق خودت با چادر رفتم روی سکو. 😥😭😭
چیزی که آن لحظه در ذهنم آمد همین بود. بعد از آن قرار شد در مراسم اختتامیه شرکت کنم که به من گفتند اگر قرار است با چادر بیایی اصلا شرکت نکن!😳😔😱
بعد از این اتفاق و قبل از برگشت خیلی ناراحت بودم و استرس داشتم.😰
به گونه ای با من برخورد کرده بودند که من فکر می کردم خیلی اشتباه کردم. اما وقتی به ایران برگشتم، پدرم بابت این کار خیلی تشویقم کرد ☺️و من آن لحظه بود که خیالم یک مقدار راحت شد.
⬅️تا اینکه از دفتر حضرت آقا با من تماس گرفتند ☎️و پیغام ایشان را به من رساندند‼️
و من این قدر هیجان زده شدم که از خوشحالی زیر سِرُم رفتم.😅
اصلا باورم نمی شد.😳
بعد از آن به دیدار آقا رفتم و ایشان گفتند: 🔹خیلی کار خوبی کردید که با چادر روی سکو رفتید.👏
باعث افتخار مملکت ایران هستید. ☺️
من سجده شکر به جا آوردم که شما با چادر روی سکو رفتید.☺️
🌷🌺 🌹🌹🌹 🌺🌷
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
🔴 بر اساس آمارهای پژوهشی عمر #ازدواج_سفید در #ایران بین #یک تا #سه سال است؛
🔹یک مردمشناس و محقق با استناد به پژوهشی که درباره «ازدواج سفید» روی ۲۱۳ زوج و به شکل میدانی انجام داده است گفت: «عمر» ازدواج سفید در ایران بین یک تا سه سال است. ۴۵ درصد از افرادی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته بودند بین ۲۵ تا ۳۰ سال «سن» داشتند. همچنین ۶۲ درصد آنها دارای «تحصیلات» کاردانی و کارشناسی بودند و ۲۳ درصد در مقطع ارشد و دکتری تحصیل میکردند؛ این در حالیست که مهمترین «شیوه آشنایی» که از سوی این افراد ذکر شده بود، گروه دوستان و دانشجویی، همکاری در محل اشتغال و فضای مجازی بوده است.
🔹 #کامیل_احمدی، در ادامه فشارهای روانی و استرس ناشی از پنهانماندن رابطه و غیر قانونی بودن این شیوه زندگی را از دیگر پیامدهایی خواند که از سوی افراد مورد پژوهش عنوان شده و گفت: رنگباختن کلیشههای جنسیتی، استقبال جوانان طبقه متوسط، عدم پیگیری قانونی در صورت بروز خشونت، تولد کودکان بیهویت، تک سرپرستی و سقط جنین، تنگ شدن حلقه انتخاب افراد برای ازدواج و کاهش نرخ ازدواج و بار روانی ناشی از دست دادن باکرگی برای زنان از دیگر پیامدهای این نوع ازدواج بوده است..
همچنین با بیان اینکه ۳۹ درصد از افراد مورد پژوهش اظهار کرده بودند نسبت به دین بیاعتقاد هستند ادامه داد: ۵۷ درصد از آنها دارای اعتقادات کم و تنها ۲.۹ درصد از آنها نسبت به دین معتقد بودهاند. همچنین ۵۲ درصد از آنها که بیش از ۴۰ درصد زنان بودند امید داشتند که ازدواج سفید آنها در آینده به ازدواج رسمی ختم شود؛ این در حالیست که ۴۷ درصد که عمدتا مردان بودند قصد نداشتند تا در آینده ازدواج رسمی داشته باشند. برای ۸۸ درصد از این افراد مسئله بکارت اهمیت نداشته و تنها برای ۱۱ درصد از آنها اعتقاد به این مسئله وجود داشت/ایسنا
مشروح خبر👇👇👇👇
http://yon.ir/jsdwn
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
سلام عزیزان مژده مژده😊
از امروز یکشنبه ها یک قسمت از برنامه از لاک جیغ را میگذارم 👌🌸🌸
✨✨✨✨
لطفا دوستانتون وبه کانال دعوت کنید😊❤️🙏
17.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای تحول الهه😊🌸
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
منتظر پیشنهادات ،انتقادات ودلنوشته ها خاطرات تحول و... هستیم😊🌸❤️
@rahane20
آی دی جهت ارتباط👆👆👆
داشتن فرزندانی با تربیت صحیح دینی یکی از دغدغه های هر خانواده معتقدی است , اکثر خانواده ها نمیدانند از چه سنی و چگونه درباره حجاب با دخترشان صحبت کنند.
نکاتی برای تشویق فرزندان دختر به حجاب
درونی کردن ارزش حجاب و آشنا کردن کودکان، مخصوصا دختران با ای ضرورت فرهنگی، دغدغه ی ارزشمند بسیاری از خانواده های ایرانی است. بسیاری از والدین می دانند که عدم رعایت حجاب درست در نوجوانی، بدپوششی و بی حجابی یکی از مقدمات اشاعه دیگر ناهنجاری هاست.
7 نکته در آشنایی فرزندان با حجاب وجود دارد که رعایت هرکدام می تواند راه گشایی باشد برای تربیت فرزندان در این زمینه…
صحبت ها و انگیزه های داشتن حجاب را از 5 و 6 سالگی شروع کنید. برای او تشریح کنید که یک دختر، با حجاب بسیار زیبا می شود، همه به او احترام می گذارند، با حجاب از بدی ها دور می شود، دیگران او را با ارزش و با حیا می دانند.
1- هر چند وجوب حجاب بر اساس نظر مراجع اتمام نه سال قمری است اما این سن برای شروع رعایت حجاب، بسیار دیر است. دختری که تا قبل از این سن آزادانه هر لباسی را می پوشید با رسیدن به این سن قطعا نخواهد توانست حجاب را در معنای مطلوبش رعایت کند پس آشنایی تدریجی با این امر ضروری است مثلا در شش سالگی آستین حلقه ای یا دامن کوتاه نپوشد در هفت سالگی با پوششی مانند کلاه یا روسری های کوتاه و فانتزی موهایش پوشانده شود.
حجابی که دست و پای او را نگیرد اما او را به پوشش نزدیک کند. مثلا خانواده ها باید به یاد داشته باشند که یکی از اشکالاتی که دختران در هنگام پوشیدن روسری دارند، احساس خفگی زیر گلو است که باید به آرامی وی را عادت داد.عادت دادن کودک به حجاب بسیارمهم است ما نمی توانیم حجاب را به صورت فشرده اعمال کنیم ملایمت و لطافت و عادت دادن او بسیار اهمیت دارد.
ما نمی توانیم حجاب را به صورت فشرده اعمال کنیم ملایمت و لطافت و عادت دادن او بسیار اهمیت دارد.
2- در این سنین کودکان در برابر حوادث و رفتار دیگران تاثیر پذیرترند، حجاب شرعی مادر، خاله، عمه و خانم های نزدیک به کودک و دوستانی که با آن ها روابط نزدیک داریم می تواند زمینه را برای محجبه بودن دختران فراهم کند.یکی دیگر ازعوامل مخرب در این جا استفاده خانواده از شبکه های ماهواره ای است که به صورت مستقیم بر روح معنوی کودک اثرگذار است و یقینا بر روند مطلوب دینی خانواده موثر خواهد بود.
3- بیان محاسن و فواید حجاب و مستور بودن زیبایی ها، رضایت خدا، سلامت فرد و اثرات زیان بار بدحجابی می تواند ما را در حصول نتیجه یاری کند.
4- استفاده از آیات معرفی زنان صالح و برتر اسلام و بیان زندگانی ایشان به عنوان الگو با استفاده از داستان کودکانه
7 هم زمان با تکلیف دختران، بلوغ جسمانی هم اتفاق می افتد. این امر او را درگیر ظاهرش خواهد کرد. براین اساس او بیشتر از گذشته به فکر نمایاندن زیبایی ها و پوشاندن بدشکلی های موقتی اش خواهد افتاد. والدین آگاه باید با تهیه لباس های زیبا و شاد و متفاوت با رنگ های متنوع و استفاده ازخلاقیت، میل به آراسته بودن او را درک کنند به طوری که موجبات محدودیت او را فراهم نکنند و آزادی و شور و شوق کودکی او را مد نظر قرار دهند. مثلا از انواع چادرهای رنگی آذین شده با تور و روبان یا مانتو های زیبا با دکمه های رنگارنگ استفاده کنند تا دختر بداند، حجاب زیبایی های او را کم نکرده است.
می توانید برای انتخاب رنگ لباس و یا چادر، از او نظر خواهی کنید. دختر بچه ها لباس های چین دار و دنباله دار را بسیار دوست دارند. سعی کنید در حجاب و پوشش آنچه را که او دوست دارد انجام دهید و تنها شرط شما، پوشش اسلامی باشد. سلیقه خود را به هیچ عنوان بر فرزندتان تحمیل نکنید.
6- یکی از روش های تشویق، دادن پاداش است به طوری که روانشناسان بر این باورند که تقویت های بیرونی مانند جایزه موجب ایجاد تقویت های درونی مانند میل به داشتن حجاب خواهد شد. بر این اساس برای رعایت حجاب فرزندتان هدیه های هر چند کوچک اما مستمر تهیه کنید.
7- هر سال، روزجشن تکلیف کودکتان مراسمی کوچک به پا کنید چون آن روز تولدی دیگر است و به او یادآوری کنید درطول سالی که گذشت در چه زمینه هایی قوت یا ضعف داشته وقرار است چگونه باشد.
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
قولی که این شیرزن به همسر شهیدش داد🌷👌
شهید مرتضی حسین پور 🍃
🎦 #ببینید
#پست_ویژه_امروز
✨✨✨✨✨✨✨
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
سلام به همگی 🌹🌹🌹
همانطور که دیروز قول دادم از امروز متن ارسالی دوست عزیزمون ومیگذارم
اسماء عزیز از شیراز
👇👇👇
هدایت شده از بایگانی مطالب
متن ارسالی اعضا✨🌸✨🌸✨🌸
ماجرای تحولم✨✨✨قسمت اول
سلام به همه اعضای محترم کانال وتشکر بخاطر کانال بسیار خوبتون🙏🌻
حدود هفده هجده سالم بود که با دوستان عمه ام رفتیم سفر زیارتی مشهد🍁
گروه کلاس قرآن بودن و من ومادرم با عمه ام رفتیم به این سفر🍁
سفر عجیبی بود حال خوبی داشتم دلم میخواست همونجا بمونم وبرنگردم شهرمون
چادر نمیپوشیدم 😢 درست یادمه یک مانتو بنفش خریده بودم
خودم رنگش ودوست نداشتم 🤔 اما چون دوستام گفته بودند مد شده خریدم
مامانم دلش نمیخواست من این تیپی بیام بیرون مخصوصا تو این سفر اما چاره منو نمیکرد
🙏😔
یه شب دعای کمیل حرم بودیم من بافاصله مامانم نشسته بودم پیش یکی از دوستام که تو سفر باهاش آشنا شدم🍁
یه لحظه رفتم از مامانم یه چیزی بگیرم رسیدم نزدیکش اشک تمام صورتشو پوشانده بود
متوجه من نشد😭
دیدم داره میگه یا امام رضا دخترم وبه تو میسپارم ترا به پهلوی شکسته مادرت نذار راه اشتباه بره 🙏😭
سریع برگشتم سر جام آخه یه حس خجالت داشتم وقتی دیدم اینقدر اذیت هست ولی سکوت میکرد
توی دلم یه طوری شد✨
سرم وگذاشتم سجده وخیلی گریه کردم . راستش وبخواین روم نمیشد از امام رضا بخوام کمکم کنه😢
اونشب گذشت و من مدام چهره مامانم جلو چشمام بود
انگار بین دو راهی بودم پریشان بودم ونمی دونستم باید چکار کنم
😢🙏
بیشتر از طعنه دوستام میترسیدم وگرنه خودمم بدم نمی اومد چادر بپوشم
مخصوصا از این چادرهای لبنانی خوشم میومد✨
ادامه دارد✨✨✨
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
در ایتا
هدایت شده از بایگانی مطالب
متن ارسالی اعضا
داستان تحول من ✨✨✨قسمت دوم
توی راه اتوبوس از سمت شمال وقم برگشت
نرسیده به قم توی یک بیابون اتوبوسمون خراب شد خیلی معطل شدیم
بعد چند ساعت راه افتاد وسوار شدیم رفتیم جمعکران
مسافران وپیاده کرد ورفت تعمیرگاه🍁
قرار شد یک اتوبوس دیگه برامون بیاد
نزدیک های صبح بود که رسیدیم
همه خسته وگرسنه وخاک آلود✨
هر کسی یه سمتی رفت تا یه چیزی برای خوردن پیدا کنه
خیلی خسته بودیم
همه کنار دیوار روی زمین ولو شده بودن
دیگه داشت ظهر میشد سرو صدای گروه بالا رفته بود
مسئول گروه نمیدونست باید چکار کنه هرچی زنگ میزدن راننده جواب درستی نمیدادن
یکی از خانمها دیگه خیلی عصبانی شد وشروع کرد به سرو صدا کردن
که این چه وضعشه یه فکری بحالمون کنید
حالا اگه یه جای درستی بود یه چیزی😐
اینو که گفت یکی از خانم های جوون گروه بلند شد از ناراحتی دستاش میلرزید
باحالت بغض گفت این چه حرفیه زدین
یعنی چی؟
از اینجا بهتر کجا را سراغ دارید؟
مردم آرزوشونه یه لحظه اینجا باشن 😡
خانمه گفت منظورم اینه که خاکی هستیم
حمام نرفتیم زیارت نمیتونیم بریم
اون خانم جوون گفت
عزیز من آقا به دلمون نگاه میکنه خدا کنه دلمون خاکی نباشه
وگرنه ظاهر که مهم نیست مگه داستان پیر غلام امام حسین ونشنیدی
مهم دله بانو ...
اینجا بغضم ترکید انگار از مشهد تا اینجا تو گلوم بود الان ترکید
رفتم یه گوشه خلوت کردم
خواستم اینبار
از ته دل خواستم😭🙏✨🍁
ادامه دارد...
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
در ایتا
📷 عربستان یک زن "روزنامه نگار و فعال مدنی" بنام أسراءالغمغام رو به ضرب شمشیر اعدام کرد وپدرش حتی نتونست براش وکیل بگیره
یادتونه یه عده بخاطر۴تا قانون عوامفریبانه چطور از #اصلاحات_عربستان میگفتند وباهاش خودتحقیری میکردن؟
ازقضا اون دوستان خیلیم به عناوینی مثل "فعال مدنی" حساسند
@banomahtab
هدایت شده از بایگانی مطالب
گفت فهمیدم چرا رنگ چادرت مشکیه
گفتم چرا؟
گفت چون سایه مادر بالا سرته
#این_مادر_دلداده_بسیار_دارد..💝
از لاک جیغ تا خدا
@banomahtab
رمان الهام ارسالی اعضا🌹🌹🌹
پارت هفــدهم
ی چندروزی بود که به بهشت زهرا نرفته بودم و دلم بدجور هوای داداش رسول کرده بود😔
وشب ها فقط با نوحه های مدافعان حرم و اقای محمد حسین پویانفر اروم میشدم😭😔
شب هام همش شده بود گریه😭
وفقط دوست داشتم ی جا برم و بایکی درد ودل کنم
یک شب داشتم توی تلگرام در کانال ها سرک میکشیدم 😐
که یهو دیدم در کانال حسینیه شهدا نوشت فردا شب دعا کمیل در جوار دوشهید یکی مدافع حرم ودیگری از دفاع مقدس😍
خوشحال شدم وگفتم اخ جون فرداشب میرم وبااین دوتا شهید حسابی درد ودل میکنم😊
برای همین بدو بدو🏃♀رفتم پیش مادرم وبهش گفتم
اما اون گفت فرداشب ی جا دعوتیم استاد محمد فراهانی میادش نمیشه بریم😭
باز رفتم تواتاقم زدم زیر گریه گفتم وای خدا دارم دیوونه میشم هنصفری برداشتم ی نوحه گذاشتم باز یهو دیدم تو کانال حسینیه نوشت
جمعه مراسم دفن این دوشهید بزرگوار یکی دربهشت زهرا ودیگری در در بی بی زبیده😍
دوباره بدو بدو🏃♀رفتم پیش مادرم و دوبارع موضوع رو بهش گفتم و او گفت من نمی تونم بیام ولی اگه دوستات میان تو برو
از خوشحالی بال دروردم
زود رفتم به دوستام گفتم و اوناهم قبول کردن قرارمون مسجد جامع ساعت ۱۱/۳۰بودش نماز جمعه رو خوندم ووقتی دوشهید رو اوردن خیلی خوشحال شدم😊
وبه بچها گفتم بهشت زهرا بریم یا بی بی زبیده همه گفتن بهشت زهرا 😍واای انگار دنیارو بهم دادن سریع سوار اتوبوس شدیم توراه موتور سوارهایی رو میدیدم که پرچم های زردی به دست داشتن که روی اون نوشته بود کلنا عباسک یا زینب
شهدای فاطمیون ...😔
ی پرس و جو راجب این شهید مدافع حرم کردم گفتن که دوسال پیش شهید شده تازه امسال اوردنش جنازشو و تازه بدون سرهم اوردنش همون لحظه یاد شهید محسن حججی افتادم .....
ادامه دارد...🌹🌷
صبور باشید💖💝
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
هدایت شده از بایگانی مطالب
متن ارسالی اعضا
داستان تحول من✨✨✨✨قسمت سوم
وقتی برگشتم دیدم همه دارن میرن غذا میگیرن
توی بلندگو اعلام کرده بود که همه زوار ناهار مهمان آقا هستن
لقمه های گوشت کوبیده بود اعلام کردن اتوبوس جدید رسید
غذا را خورده ونخورده راه افتادیم
سوار که شدیم سرم و روی شیشه اتوبوس گذاشتم و همش به حرفهای اون خانم فکر میکردم
رسیدیم شیراز
چند روز بعد یکی از دوستام زنگ زد وگفت با بقیه دوستان قراره عصر پنج شنبه برن پارک
وقتی ازم خواست تا برم یه دفعه توی دلم یه چیزی ریخت پایین
یه استرس شدیدی پیدا کردم به حدی که سریع خداحافظی کردم ورفتم دستشویی😔✨
شب خوابم نمیبرد همش تو فکر بودم چکار کنم
من قول دادم به خودم که چادر بپوشم
از طرفی دوستام اصلا از چادر وچادری ها خوششون نمی اومد
بارها جلو خودم خیلی ها را مسخره کرده بودن وخود من هم خندیده بودم😐😢
نفهمیدم کی خوابم برد
صبح که از خواب بلند شدم حس خوبی نداشتم
دلم نمیخواست روز بشه 🍁🍁🍁
نمیدونستم کار درست چیه
واز طرفی کسی وهم نداشتم کمکم کنه
روم نمیشد با کسی دراین مورد صحبت کنم
یه دفعه یادم به همون خانم جوون افتاد
رفتم به عمه ام زنگ زدم وشماره اون خانم وازش گرفتم 🍁🍁🍁
ادامه دارد...
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
@banomahtab
در ایتا