-› 🌑🎐 ˖ ݁ چشماتو ببند و یه آرزو کن،
قول میدم برآوردش کنم،
اگه نتونستم، برات رویاشو میسازم.
رویایی که برای همیشه درونش زندگی کنی.
رویایی که حتی اگه واقعی هم نباشه، برای تو همیشگیه
شبیهِ پروانهای هستی که من از دور بهت خیره شدم . نمیدونم . اگر اون بال های قشنگ و زیبات رو لمس کنم ، تورو هم از دست میدم؟
' دستنوشتههای بِجا مانده در کُنج تاریک؛ دو هزار و بیست و یک سال پس از سالِ یک. '
— حسش شبیه ایستادن بالای لبهی بلندِ بالاترین کوهِ شهره؛ سرد، دلهرهآور، پر از هیجان، خیس، لرزون، تار، محو و... مثل یه فرارِ بیانتها از کابوسهای رفیق شدهی شبها. مثل بیرون زدن از خونه، بعد از یه دعوای افتضاح. مثل سرازیر شدنِ اشکها جلوی کسی که نباید. مثل تُهی شدنِ مغز، سرِ مهمترین امتحان. مثل "سه دو یک، بنگ" صدای خالی شدن یه تیر با طلوع آفتاب. طولانیتر از تاریکیِ بلندترین شبِ سال. مثل پایانباز کتاب موردعلاقت و مُردن نویسنده، قبل از اتمام فصل دو. مثل شکستن آخرین کبریت و سیگارِ همیشه خاموشِ توی دست، میمونه. تمومنشدنی و ابدی بهنظر میرسه. سرد و پر از غم. تو با همون تیکهی شکستهی کبریتت روشنش کن. من فقط دستمو سوزوندم، تو مراقب باش.
من 24/7 نیازمند اهنگ جدیدی ام که مورد علاقم باشه، دائم بهش گوش بدم، مود باشه و ازش خسته نشم.
از بازه زمانی ای که توش گیر افتادم متنفرم، انگار فقط مرگ نجات دهندست مهم نیست بعدش قراره چه اتفاقی بیفته چون الان فقط اشک رو صورتم و بغض تو گلوم و درد روی سینمو حس میکنم نه زندگی و نفس کشیدنو.