eitaa logo
پـــــــِــتوس🌱
191 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
778 ویدیو
41 فایل
اللّهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ✨ وقف بقیة الله«عج» کپی حلاله با لبخند قشنگ تری:) آیدی: @Hani128eh بگوشم؛بفرمایید... https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_km5u093&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
امام صورت خواهر زاده های خود را می بوسد و اجازه نبرد به آن دو می دهد. آن دو بزرگوار پیاده به میدان نبرد رهسپار می گردند. ابن سعد آنها را شناخته و با صدای برخاسته از شگفــتی می گوید: (عَجَبا لِلرَحِمِ ) یعنی شگفت از این پیوستگی خواهر و برادری بین حسین و زینب (علیهما السلام). پس، ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند. نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است را ترک کردند و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید. پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد: اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر طیار هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.” سید الشهدا (ع) برجسد این دو برادر حضور یافته و آنها را به سینه چسبانیده و به خیمه شهدا می رساند. تمام اهل حرم بیرون می آیند الا مادرشان زینب کبری (س) که درون خیمه می ماند و می فرماید: می ترسم که از بی طاقتی زجه کشم و برادرم از من شرم کرده و ناراحت و غمگین شود.
نسب حرّ بن یزید به یکی از تیره‌های قبیله تمیم می‌رسد و وی را ریاحی، یربوعی، حَنظَلی و تمیمی خوانده‌اند. خاندان حرّ در زمان جاهلیت و در دوره اسلام از بزرگان بودند. او به دستور عبیدالله بن زیاد به فرماندهی بخشی از سپاه اعزامی برای مواجهه با امام حسین(ع) منصوب شد و پایبند به اجرای دقیق فرمان‌های حکومتی بود. عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، حر را که از بزرگان و رؤسای قوم خود در کوفه بود به فرماندهی سپاهی با نزدیک به هزار سوار منصوب کرد و به رویارویی امام حسین(ع) فرستاد. حر و سپاه هزار نفری‌اش نیز جزئی از این لشکر چهار هزار نفری بودند که از سوی حصین بن نمیر برای جلوگیری از حرکت کاروان امام حسین به منطقه اعزام شده بودند. از حر نقل شده هنگامی که از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شدم تا به سمت حسین بن علی(ع) حرکت کنم، سه بار ندایی را پشت سرم شنیدم که می‌گفت: «ای حرّ! تو را به بهشت بشارت باد». او می‌گوید که به پشت سر نگریستم و کسی را ندیدم؛ با خود گفتم: «به خدا قسم، این بشارت نیست؛ چگونه بشارت باشد در حالی که من راهی جنگ با حسین بن علی(ع) هستم.» حر به امام(ع) گفت: "من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه ببرم، پس اگر شما از آمدن خودداری می‌کنید راهی را در پیش گیر که نه تو را به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامه‌ای برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامه‌ای به یزید بنویسید، تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهی گردد؛ و در پیش من این کار بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم."
هنگامی که کاروان امام حسین(ع) از منزلگاه شراف حرکت کرد در میانه روز طلایه داران لشکر دشمن را از دور مشاهده کردند. امام(ع) به اطرافیان خود فرمود: "آیا در این منطقه پناهگاهی هست که بدانجا پناه ببریم و آن را پشت سرِ خویش نهیم و با این قوم، از یک سمت، مقابله کنیم؟" گفتند: "آری، در ناحیۀ چپ، منزلی است به نام «ذو حُسم»."امام(ع) در قسمت چپ جاده به طرف ذو حُسم روان شد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل می‌تاخت؛ ولی امام(ع) و همراهانش زودتر به این منزل رسیدند. پس امام(ع) دستور داد که خیمه‌ها را در این مکان بر پا کردند. حر بن یزید ریاحی و سپاهیانش به هنگام ظهر، از گرد راه فرارسیدند و در حالی که خود و همراهانش تشنه بودند، برابر امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتند. به رغم این صف آرایی خصمانه، واکنش امام(ع) با آنان صلح آمیز بود چنانکه به یاران خود دستور داد سپاهیان حر و اسبان‌شان را سیراب کنند و چون حرّ ابراز تمایل کرد که با یارانش در نماز به امام اقتدا کند، امام پذیرفت. حر مأموریت خود را به عرض امام(ع) رساند. امام(ع) به تأکید فرمود مردم کوفه از او دعوت کرده‌اند تا به کوفه بیاید. حرّ اگرچه مأمور به جنگ نبود، از همان ابتدا احتمال وقوع درگیری با امام حسین(ع) آزارش می‌داد و حتی گفته‌اند به امام هشدار داد که اگر بجنگد حتماً کشته خواهد شد؛ و هرگاه مجالی می‌یافت به امام(ع) عرض می‌کرد: "به خاطر خدا حرمت جان خویش را نگه‌دار که من یقین دارم که اگر جنگی صورت گیرد، کشته خواهی شد." اما امام با خواندن شعری پاسخ داد که از مرگ و شهادت در راه خدا ترسی ندارد.
حربن یزید چون تصمیم کوفیان را برای جنگ با آن حضرت(ع) جدی دید نزد عمر بن سعد رفت و به او گفت: «آیا تو می‌خواهی با این مرد (امام حسین(ع)‌) بجنگی؟» گفت: «آری به خدا قسم چنان جنگی بکنم که آسان‌ترین آن افتادن سرها و بریدن دست‌ها باشد.» حر گفت: «مگر پیشنهادهای او خوشایندتان نبود؟» ابن سعد گفت: «اگر کار به دست من بود می‌پذیرفتم؛ ولی امیر تو (عبیدالله) نپذیرفت.»حر گفت: «به درستی که خود را میان بهشت و جهنم می‌بینم و به خدا سوگند اگر تکه‌تکه شوم و مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد.» حر این را گفت و بر اسب خود نهیب زد و به سوی خیمه‌گاه گفته‌اند که وی با حالی پریشان با امام مواجه شد و طلب بخشش کرد. امام برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزادمرد (حرّ) هستی. حر عرض کرد: فدایت شوم یابن رسول الله(ص) من آن کسی هستم که از بازگشت تو (به وطن خود) جلوگیری کردم و تو را همراهی کردم تا به ناچار در این سرزمین فرود آیی؛ من هرگز گمان نمی‌کردم که آنان پیشنهاد تو را نپذیرند، و به این سرنوشت دچارتان کنند، به خدا قسم اگر می‌دانستم کار به این جا می‌کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زدم، و من اکنون از آن چه انجام داده‌ام به سوی خدا توبه می‌کنم، آیا توبه من پذیرفته است؟ امام حسین(ع) با بزرگواری با او برخورد کرد و به او فرمود: آری خداوند توبه تو را می‌پذیرد و تو را مشمول مغفرت خویش قرار می‌دهد.
پـــــــِــتوس🌱
حربن یزید چون تصمیم کوفیان را برای جنگ با آن حضرت(ع) جدی دید نزد عمر بن سعد رفت و به او گفت: «آیا تو
شرمنده یکم زیاد شد ولی خوندنش خالی از لطف نیست:) حروف ابجد پیدا نکردم براشون هرچقدر که توان دارید صلوات بفرستید براشون 🍃
و ما می دانیم سینه ات تنگ میشود از آنچه می‌گویند...:)! _حجر ۹۷
از لحاظ روحی نیاز درم بین دو راهی گیر کنم.. تو دوراهی بین الحرمین:))
زمان: حجم: 291.4K
منو میکُشه غمِ کربلا:)))
29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا نیمه شب تو هیئت میمونی و سینه میزنی! تو گریه هات حواست باشه امام حسین وسط جنگ نمازش قضا نشد.( اَشهَدُ اَنَّک‍َ قَد اَقَمْتَ الصَلاة‌) اگه قراره نماز صبحت قضا بهتر نیست بمونی خونه و عزاداری نکنی؟ عاشق مثل معشوق نشود چه فایده...
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ بِسْمِ اللّٰهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورٌ عَلىٰ نُورٍ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ . الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَأَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ، فِى كِتابٍ مَسْطُورٍ، فِى رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلىٰ نَبِيٍّ مَحْبُورٍ . الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ . وَصَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ .✨ _دعای نور
پـــــــِــتوس🌱
امروز روز چهارم محرم متعلق به دو آقازاده فخرالمخدرات خانوم زینب سلام الله علیها و حرُ بن یزید ریاحی
امروز، روز پنجم محرم متعلق به عبدالله بن حسن علیه السلام.. مروری بر نحوه زندگی کوتاهشون داشته باشیم👇
«عبدالله بن الحسن» فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام و از شهیدان قیام مقدس حسینی در کربلا است. در زیارت منسوب به ناحیه مقدسه، بر این شهید بزرگوار درود و تهنیت و بر قاتلش لعن و نفرین فرستاده شده است. بیشتر منابع نوشته‌‌اند که عبدالله بن حسن، روز عاشورا و هنگام شهادت نابالغ بوده است؛ با این وصف برخی گفته‌‌اند که امام حسین علیه السلام، دختر گرامیشان حضرت سکینه علیهاالسلام را به عقد ازدواج عبدالله بن حسن علیه السلام درآورده بود. گفته شده نوجوان ۱۱ ساله، فرزند امام حسن علیه السلام که روز عاشورا، وقتی دید سیدالشهدا بر زمین افتاده است، برای دفاع از عمو به سوی میدان شتافت. پس از شهادت عون بن عبدالله جعفر، عبدالله بن حسن علیه السلام عازم میدان شد. چهره‌‌اش چون ماه تابان بود. پیراهن و شلواری بر تن و شمشیری برّان در دست داشت. وی در میدان این گونه رجز می‌خواند: انْ تُنکرُونی فَانا فَرْعُ الْحَسَن سِبْطُ النَّبِی المُصْطَفی المُؤْتَمَن هَذَا حُسَینٌ کاسیرٍ مُرْتَهَن بَینَ اناسٍ لا سُقُوا صَوْبَ المُزن‌ اگر مرا نمی‌‌شناسید، منم فرزند حسن، نواده پیامبر برگزیده و امین. این حسین علیه السلام‌ است؛ که در میان مردمی که خدایشان از باران سیراب نگرداند، چون اسیری گرفتار آمده است. هنگام شهادتش امام حسین علیه السلام خطاب به او و دیگر اهل بیت فرمود: ای فرزندم و ای همه خاندانم صبر کنید. به خدا سوگند، پس از امروز هیچ‌گاه سختی و ناگواری نخواهید دید. برخی هم نقل کرده‌اند حرمله با شمشیر دست او را که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود، قطع نموده همانجا شهیدش کرد و برخی گویند با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید.