چرا چشماتو به روم بستی بابا
نکنه قهری توام با این دلم
دست من نبود موهام ریخت بیرون
یه نفر روسریمو دزدید ازم
میدونی چند شبه که منتظرم؟
چرا از عمه و من جدا شدی
رفتی اون بالا ، نگام نمیکنی...
نکنه بابا ی نیزه ها شدی
ترسیده بودش و یهو هول شد
پا شدش از جا واسه ی احترام
به سختی لب هاشو تکون دادوگفت:
سَ ، سَ ، سلام ، نزن با ، باشه میام
دستمو ول کن آخه نامحرمی
موهامو ول کن بخدا درد داره
بچه اگه داری ازش سوال کن
طاقت سیلی های یک مرد داره؟
باشه میام داد نکش اینقد سرم
همینجوریشم پُرِ درده گوشام
توروخدا اینقده دعوام نکن
بسه دیگه فحش نده هی به بابام
میام ولی گفته بابام که هرگز
سوار مرکب نامحرم نشم
دنبال اسبت بدوأم بهتره
تا اینکه شرمنده ی بابا بشم
میگم یخورده آب داری کنارت؟...
فکر نکنی برا خودم پرسیدم
میخوام وقتی به کاروان رسیدیم
به داداشم رو نیزه ها آب بدم
راستی آقا میدونی که من کی ام؟
اسم عمومو تا حالا شنیدی؟
بذار همون عَموم بیاد از سفر
بهش میگم موی منو کشیدی
چیه چرا همش بهم میخندی؟
این خنده هات دلم رو می سوزونه
نقشه نکش برا خودت بیخودی !!!
ما خودمون کنیز داریم تو خونه...
فکر نکنی که من بی کس و کارم
بیخودی هی دلت رو صابون نزن
فکر نکنی که ما گدا گشنه ایم
میگی که حیف! میمیره نمی مونه...
_محمدکابلی
با ما غریبی ، حالت مهمان گرفتی!
مانان نخوردیم و توبوی نان گرفتی؟
قرآن که جایش در تنور خانه ها نیست
بویِ تنورِ خانه ی عُدوان گرفتی
من را سپردی دست زجر و خولی و شمر
رفتی و راه جاده ی هجران گرفتی
دیدم چگونه خیزران می زد به لبهات
وقتی که ذکر آیه ی قرآن گرفتی
دیدم که وقتی رد شدیم ازکوچه ی شام
غیرت فشارآورد و بر نی جان گرفتی
خواندی تو قرآن پیش چشم شامیان و
برحال عمه روضه ای پنهان گرفتی
اشکی نمانده تا ببارم روی لبهات
ازبس ز چشم دخترت باران گرفتی
_محمدکابلی
در اینجنگنرم،شماجوانهای دانشجو،
افسران جوان اینجبهہاید 📻🤎
[ - حضرتآقا🎙]
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
بِسْمِ اللّٰهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورٌ عَلىٰ نُورٍ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ . الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَأَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ، فِى كِتابٍ مَسْطُورٍ، فِى رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلىٰ نَبِيٍّ مَحْبُورٍ . الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ . وَصَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ .✨
_دعای نور
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
_فاضل نظری
نویسندگان چنین نوشته اند : «امام حسین (ع) مراقب پیکار فرزندش بود و لیلا نیز به چهره حسین نگاه میکرد. فردی به نام بکر بن غانم به سمت علیاکبر رفت. امام چهره در هم کشید و لیلا نگران شد و پرسید که آیا ضربهای بر فرزندش اصابت کرده است؟ امام پاسخ داد نه ولی کسی با او پیکار میکند که میترسم علی را بکشد. برای فرزندت علی دعا کن. از جدم رسول خدا شنیدم که دعای مادر در حق فرزندش مستجاب میشود. لیلا درحالیکه در خیمه بود، گیسوان پریشان کرد و برای پیروزی فرزندش به درگاه خدا دعا کرد. نبرد شدیدی بین آنان درگرفت تا اینکه زره بکر بن غانم از زیر بغلش پاره شد و علیاکبر با شتاب ضربهای بر او وارد کرد که او را دونیم ساخت.»
_ششم صفر ، شهادت علیا مخدره حضرت ام لیلا مادر حضرت علی اکبر علیهالسلام:)🖤
هدایت شده از - بغض هایِ من .
انقد ازم نپرسید اربعین کربلا میری ؟ اونوقت من مجبورم بغضمو قورت بدم و بگم نه . .
«کسى که آرزویش طولانى است اعمالش ناپسند است»
(مَنْ أَطَالَ الاَْمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ)
_امیرالمومنین علیهالسلام
آرزو براى امت من مایه رحمت است و اگر امید و آرزو نبود هیچ مادرى کودک خود را شیر نمى داد و هیچ باغبانى نهالى نمى نشاند!
_پیامبر اکرم