4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دو دَست داده خداوند تا که سینه زَنَم
یکی برای حُسین و یکی بَرای حسن
دو چَشم داده خُداوند تا که گِریه کُنَم
شَبی بَرای حُسین و شَبی برای حسن:)🥀
به نظرتون زشته گله کنیم اربعین جا موندیم..
یا پیش مردم گله از یار ؟! همینم مانده 🙂
_حسن بن علی (علیهالسّلام) را بارها مسموم کردند، لیکن اثر چندانی نگذاشت ولی در آخرین مرتبه زهر جگرش را پاره پاره کرد، که بعد از آن سه روز بیشتر زنده نماند...
بزرگترین مانع برای معاویه در مسیر گرفتن بیعت از مردم برای یزید وجود مطهر امام حسن مجتبى (علیهالسّلام) بود. مورّخ معروف «ابوالفرج اصفهانى» مىنویسد: معاویه مىخواست براى فرزندش یزید از مردم بیعت بگیرد، ولى وجود امام حسن (علیهالسّلام) و سعد بن ابیوقّاص کار را براى او مشکل مىساخت، از اینرو، هر دو تن را مسموم ساخت. آن کسی که از طرف معاویه عهدهدار مسموم کردن امام مجتبی (علیهالسّلام) گردید، همسرش جعده بود
امام مجتبى - عليه السّلام- قبل از شهادت به سیدالشهدا وصیت کردند که پیکرشان را در کنار مزار شریف پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله دفن کنند اما اگر مانعی بود درگیر نشوند و قطره ای خون در این راه ریخته نشود.
وقتی خواستند امام حسن - عليه السّلام - را دفن كنند،جنازه آن حضرت را تیرباران کردند, تا آنکه هفتاد تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند...
مُعِزَّ المومنین:
با توجه به شرایط جامعه اسلامی و مردمی که آمادگی درگیری و نبرد با سپاه معاویه را نداشتند، همچنین تطمیع و پیوستن برخی از فرماندهان سپاه عراق به معاویه، امام حسن(ع) مصلحت دیدند که صلح را بپذیرند، اما تعدادی از طرفداران حضرتشان که هنوز خواستار ادامه نبرد با معاویه بودند، در مقابل ایشان قرار گرفته، و گفتند شما با پذیرش صلح، مؤمنان را خوار و ذلیل نمودید و حتی اینگونه حضرتشان را مخاطب قرار دادند: «یا مذل المؤمنین!».
امام حسن مجتبی(ع) در برابر این موضعگیری آنان فرمود: «من خوارکننده مؤمنان نیستم، بلکه عزّت بخش آنانم«معز المومنین». وقتى دیدم شما در برابر دشمن قدرتى ندارید، کار را به معاویه واگذاشتم تا من و شما بتوانیم در میان آنان زندگی کنیم.
هدایت شده از پـــــــِــتوس🌱
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
بِسْمِ اللّٰهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورٌ عَلىٰ نُورٍ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ . الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَأَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ، فِى كِتابٍ مَسْطُورٍ، فِى رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلىٰ نَبِيٍّ مَحْبُورٍ . الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِي هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ . وَصَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ .✨
_دعای نور
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند
حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟...
هرکس میخواهد ما را بشناسد؛ داستان شهدای کربلا را بخواند...
_سید مرتضی آوینی