میگفت
حسین(ع)کشتی نجات است . .
این را کسی میفهمد که در حال غرق شدن باشد...!
هدایت شده از " اُنیبْ "
رباب از در خیمه دید حسین حیرون مونده بین حرم و میدون..
به خانم زینب گفت به حسین بگو ، هزاران هزاران اصغر به فدای یک تار مویش ..💔
جماعت به ی آزرده نخندید...
به اونی که بد آورده نخندید..
نگفتید تسلیت عیبی نداره...
به اشکای جوون مرده نخندید...
رو عبام ریختی لبریز شدی
شبیه برگهای پاییز شدی
حسودا ی جور تو رو چشم زدن
پسرم!
خوش قد و بالا بودی ریز شدی!
چند خط روضه:
میگن اباعبدالله خودشونو چهاردست و پا پیش پیکر اربا اربا علی اکبرش رسونده بودن سر بر بالین علی گذاشتن تکون نمیخورد حسین(ع)
دیدن ی دستی روی شونه هاشونه
هی داره صداش میزنه پاشو داداش..
پاشو داداش پاشو ببین لشکر دارن میخندن برای تو بده...پاشو عزیز دل زهرا
اینجا بود که...
زینب بین مردم آمده💔
سر از سینه علی اکبر برداشت اربابمون
رو به عمه سادات کرد و گفت زینب من تا برسم اینجا لشکر پخش کردم شمشیر زدم
تو چجور اومدی بین اینهمه نامحرم...🥀