جماعت به ی آزرده نخندید...
به اونی که بد آورده نخندید..
نگفتید تسلیت عیبی نداره...
به اشکای جوون مرده نخندید...
رو عبام ریختی لبریز شدی
شبیه برگهای پاییز شدی
حسودا ی جور تو رو چشم زدن
پسرم!
خوش قد و بالا بودی ریز شدی!
چند خط روضه:
میگن اباعبدالله خودشونو چهاردست و پا پیش پیکر اربا اربا علی اکبرش رسونده بودن سر بر بالین علی گذاشتن تکون نمیخورد حسین(ع)
دیدن ی دستی روی شونه هاشونه
هی داره صداش میزنه پاشو داداش..
پاشو داداش پاشو ببین لشکر دارن میخندن برای تو بده...پاشو عزیز دل زهرا
اینجا بود که...
زینب بین مردم آمده💔
سر از سینه علی اکبر برداشت اربابمون
رو به عمه سادات کرد و گفت زینب من تا برسم اینجا لشکر پخش کردم شمشیر زدم
تو چجور اومدی بین اینهمه نامحرم...🥀
چه ڪنم با تو و این ریخت و پاشے ڪه شده
چه ڪنم با تو و با بردن این پیڪرها
آیهات بخش شده، آینهات پخش شده
علیِ اڪبر من شد علیِ اڪبرها
خونِ دل خوردم علی !
تا که تو آقا شدهای ،
پدرت پیر شده
تا که تو رعنا شدهای ،
لشگر امروز ،
به قَدِّ خَمِ من میخندد ،
مَردَکی داد زد و گفت :
حسین! تا شدهای . . .