شدم یه آدم که معلوم نیست چند سالشه !
روحم یه بچه ی ۶ ساله اس که دل نازکه و با کوچکترین حرف گریه اش میگیره!
قلبم یه جوون ۱۸ساله که نمیدونه کجای زندگی و هی تصمیم های درست و غلط میگیره ؛
مغزم یه کهنسال ۸۰ساله که خسته و درمونده اس ام در عین ناامیدی ،امیدواره به این زندگی .
شدم یه آدم صد و چند ساله،تو یه کالبد چند ساله . . .