یه سری استیکر و کارت پستال هم برداشتم
با یه میز.
اگه اضطراب اجتماعی اجازه داد می خوام برم کنار خیابون تو انقلاب بایستم و به مردم استیکر هدیه بدم.
اونایی که مثل جنگ دوازده روزه لال شدن و خوشحالن رو یادتون نره، که بعدا بودجه بیت المال رو تو حلق این حرومیها نکنید، مرسی.
رئیس برای شب نوزدهم نوشته:
چه شب قدر عزیزی بود...
با پرچم کف خیابون بودیم
دعای جوشن کبیر رو خوندیم، تموم که شد منتظر بودیم آقا کاشانی بیاد صحبت کنه
که بارون گرفت و رفتیم زیر سایهبون
بعد صدای الله اکبر پیچید
و انگار یک بار بزرگ غم از روی شونهمون برداشته شد.
فاالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
شاید فکر کنید اضطراب اجتماعی اجازه داد، اما نه! دو تا از دوستانم که براشون این چیزها محلی از اعراب نداره و خیلی اکتیو و توانمند بودن این قسمت کار رو به عهده گرفتن :)
اینا رو به نیت شهیده زهرا عسگری پخش کردیم، چون همیشه از پژال استیکر میخرید و یک پاکت استیکر همیشه تو کیفش بود به همه هدیه میداد.
تعدادی از سفارشها ارسال شد کدرهیگری رو دوست دارم براتون بذارم
نت همراهی کنه میاد
یه سری دیگه مونده که اونا هم ارسال میشه انشاءالله.
ممنون که تو این شرایط صبوری کردید.