#مزد_جانانه_اى_كه_همان_موقع_پرداخت_شد!
⚪️ خاطره ای از بیت المقدس ۲ 👇
🌷اولین عملیاتی که اعزام شدم بیت المقدس ۲، بهمن ماه سال ۱۳۶۶ منطقه عملیاتی غرب و در کردستان بود که ۱۶ ساله بودم. شبی که برای عملیات رفتیم به شدت برف می بارید و در یک جاده بسیار ناهموار که به خاطر برف، گل آلود شده بود حرکت می کردیم. من تصور می کردم که ما نمی توانیم به مقصد برسیم.
🌷یک فرمانده گردان داشتیم به نام آقای محتشم که آن زمان، وزن بالایی داشت. ما در یک ستون حرکت می کردیم و وی کنار ما خارج از ستون می آمد. مسیر ما که مشخص بود و او چون در کنار ما حرکت می کرد در گل تا کمر فرو رفت که چند نفر از بچه ها کمک کردند تا خارج شود. این را گفتم که بگویم با همچین مشکلات و مسائلی در عملیات روبرو می شدیم.
🌷تصور من این بود که ما در یک جاده مشخصی حرکت می کنیم و در نهایت به مکان مشخصی رسیده و بعد از آماده کردن اسلحه ها به دشمن حمله می کنیم، ولی در واقع به این شکل نبود و مقدمات و پیش درآمدهای عملیات، خیلی سختی داشت تا به مکان اصلی برسیم.
🌷در همین عملیات، باید از صخره ای بالا می رفتیم که شیب خیلی تند و تیزی داشت. یکی از دوستان به نام آقای «غنچه» متوجه شده بود که چون بخشی از صخره شیب تند دارد و به خاطر بارش برف، گل آلود و لیز شده است و امکان دارد رزمنده ها سُر بخورند، در آن سرما و برف و بوران ایستاده بود. یک دست خود را به یک درخت گرفته بود تا خود را مهار کند و با صدای رسا می گفت: «اینجا خیلی سُر است و هر کسی آمده، زمین خورده، دستتان را به من بدهید.»
🌷بچه ها هم دست او را می گرفتند و از آن قسمت بالا می رفتند. به حدود ۳۰۰ نفر کمک کرد. همان لحظه پیش خودم گفتم چقدر قدرت و عظمت می خواهد که در همچین سرمایی که کسی به فکر دیگری نیست یک نفر ایثار کرده و در این سرما ایستاده و دست دیگران را می گیرد. صبح علی الطلوع که به منطقه آتش رسیدیم، گفتند که آقای غنچه شهید شده است.
🌷....این نشان می دهد که خداوند عالم، مزد افرادی که ایثار جانانه و از خودگذشتگی می کنند را نگه نمی دارد و همان موقع می دهد.
راوى: رزمنده دلاور دكتر امین شاهرخی، فوق تخصص کودکان
#دفاع_مقدس
#نام_شهدا_فراموش_ناشدنیست
#ما_تا_آخر_ایستاده_ایم
#عکس_زمستانی ❄️❄️❄️
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
زمستان بود و سرد
سرما گاهی تا 20 درجه زیر صفر میرسید
✅ حرکت در مسیر سرد و بارش برف و بارون و خیس و سنگین شدن لباس ها
تصور کنید با این مقدمه حالا میخواهید به دشمن بعثی در نوک قله حمله کنید.
بعد از گذشتن از پلی نفر رو که روی رودخانه "قلعه چولان " زده بودند و زیر ارتفاع قمیش ، یه غار بود که بچه ها توش آتیش روشن میکردند تا قدری کنارش بایستند و ذره ای از رطوبت و سرمای استخوان سوز کم بش.
یاد همه اون روزها و اون جوان ها بخیر
#عملیات_بیت_المقدس_2 #زمستان 1366
#موقعیت_غار
9.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 انتشار #نخستین_انتشار
🌴 #قبل_از_عملیات_بیت_المقدس_2 — زمستان سال 66
🚩 حال و هوای رزمندههای عازم منطقه نبرد
📽 مداحی رزمنده مجتبی دانش،
در جمع #نیروهای_گردان_حضرت_قاسم (ع) #لشگر_10_سیدالشهدا(ع)
اردوگاه موقعیت تیپ حضرت قائم عج
بین جاده میاندواب و مهاباد
🌿 عملیات بیت المقدس ۲
لشگر سیدالشهداء(ع)
#ببینید
⚪️ سوم بهمن ۱۳۶۵
🌴 #درگیری_در_عملیات_کربلای_5
حاشیه ی اروند رود 💦
🎞 تصاویری از شهید محمد موافق
👆🎥 #فیلم | ورود نیروهای های گردان مسلم ابن عقیل(ع) لشگر ۱۰ سیدالشهدا(ع) به فرماندهی #شهید_محمد_موافق
🌿 مرحله ششم عملیات
درگیری های اطراف جزیره شلحه و نخلستان های حاشیه جزیره صالحیه
▫️مسئول محور عملیات لشگر۱۰ برادر شیرکوند در حال هدایت عملیات و #شهید_خسرو_نژاد در فاصله نزدیک با دشمن به خاکریز تکیه زده است
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
🌷"شهید محمد موافق"
💕 شهیدی که عاشق گمنامی بود
فرمانده گردان حضرت مسلم ابن عقیل {ع}
لشگر ۱۰ حضرت سیدالشهدا {ع}
⚪️ جملهای از وصیتنامه شهید:
« دوست ندارم و نمی خواهم جایی یا کوچه ای یا مکانی به اسم من باشد »
🕊🕊 شهادت: ۱۴ تیر ۱۳۶۶، عملیات نصر ۴ - ماووت عراق
💠 مزار شهید: بهشت زهرای{س} تهران
قطعه ۲۹، ردیف ۱، شماره ۱۰
▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
« گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است
وگرنه همه اجرها در گمنامیست
محکمه خون شهدا
محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه میکشند »
🌷شهید آوینی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#عملیات_کربلای_پنج
بهمن ماه 1365
حاشیه اروند
✅ #پل_یازینب_سلام_الله_علیها
جزیره شلحه(صالحیه)
🔴 رزمندگان لشگر10سیدالشهداء(ع)
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#ماموریت_شناسایی_پل_جزیره_شلحه
1️⃣ قسمت اول
و شهادت سردار شهید اطلاعات ۸عملیات لشگر10
#شهید_مهدی_خسرونژاد
به روایت
✍️✍️✍️ برادر تخریبچی
سلیمان آقایی
بهمن ماه سال 1365 بود ..
گردان های لشگر10 در حاشیه اروند و اطراف جزیره شلحه با دشمن درگیر بودند.
برای ورد به جزیره شلحه باید از پلی رد میشدی که برای دشمن حیاتی بود و از اون به شدت محافظت میکرد.
شهید آقا سید محمد زینال حسینی ، فرمانده تخریب لشگر 10 گفت: بچه های اطلاعات عملیات می خواهند بروند سمت جزیره شلحه و از بچه های تخریب یک نفر باید همراهشون باشه و شما آماده شو و باهاشون برو..
گفتم با کی برم؟ گفت با یکی از بچه های اطلاعات به اسم خسرو نژاد.
خسرو نژاد را از قدیم می شناختم چهره جدی و بانمکی داشت .
من یک ماسک شیمیایی به کمرم بسته بودم و یه دونه بی سیم انداختم روی دوشم و نشستم ترک موتور خسرو نژاد و راه افتادیم .
تا جایی که می شد جلو رفتیم.
سمت جزیره شلحه درگیری خیلی شدید بود.
تو راه از یکی از رزمنده ها پرسیدم شلحه از کدوم طرفه؟
گفت همین مسیر رو برو و دور بزن تا به پل برسی.
قرار بود پل ارتباطی جزیره شلحه را شناسایی و منهدم کنیم .
آقا سید محمد گفته بود فقط ببین وضعیت پل چطور است .
به جایی رسیدیم که دیگر با موتور نمیشد رفت .
موتور را جایی گذاشتیم و با خسرو نژاد رفتیم جلو تا رسیدیم به سر یک پیچ.
همین که پیچ را دور زدیم دیگر خبری از سنگر نبود یک فضای باز بود و دوباره سی چهل متر سنگر ها ادامه داشت .خسرونژاد رو به من کرد و گفت برو جلو!!!
گفتم شرمنده شما بفرمایید من در معیت شما هستم .
ادامه 👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel