eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 «آیا هوش مصنوعی (AI) می‌تواند «خود» (Self) داشته باشد؟» 🔸چکیده ‌در مقالهٔ «نفس ها و خودها: پرسش از «خود» هوش مصنوعی در آینهٔ خودهای انسانی و آگاهی» در سال ۲۰۲۳، اندرو اوبرگ به بررسی معنای دقیقِ «خود» (Self) و خودآگاهی (Self-awareness) در بستر هوش مصنوعی می‌پردازد. او با این پرسش آغاز می کند که منظور ما از «خود» در این زمینه چیست؟ آیا AI می‌تواند، همان‌گونه که انسان می‌تواند، یک «من» داشته باشد؟  برای روشن‌سازی این پرسش بنیادین، اوبرگ بحث را در چهار مرحلهٔ تحلیلی سامان می‌دهد:  🔸 مرحلهٔ اول: تمایز «نفس» (Soul) از «خود» (Self)  ‌ اوبرگ استدلال می‌کند که مشکل اصلی در این است که «خود» را معمولاً با «نفس»—به‌معنای «ماهیت واقعی و ثابت» انسان در سنت‌های ابراهیمی—اشتباه می‌گیریم. او با استناد به متون مقدس، نشان می‌دهد که مفهوم «نفس» ذاتاً مبهم و چندمعنایی است. نکتهٔ کلیدی این است که «نفس» و «خود» دو مفهوم جداگانه‌اند؛ بنابراین، برای درک «خود»، باید آن را بدون تکیه بر مفاهیم متافیزیکی یا دینی مانند نفس تعریف کرد.  🔸 مرحلهٔ دوم: تعریف «خود» از دیدگاه روان‌شناختی و شناختی  ‌ اوبرگ «خود» را مجموعه‌ای از فرآیندهای ذهنی (Mind) می‌داند که تجربه را یکپارچه می‌سازد و به موجود اجازه می‌دهد بگوید: «من کیستم؟» و «من چه می‌کنم؟». برای داشتن «خود»، موجود (چه انسان و چه AI) باید حداقل دارای چهار ویژگی باشد:  ‌ ۱) تجربهٔ پیوسته (Continuous experience): توانایی تجربهٔ زمان به‌صورت جریانی یکپارچه؛  ‌ ۲) تشخیص مرز خود و دیگران: درک اینکه «من» کجا پایان می‌یابد و «دیگری» (the other) کجا آغاز می‌شود؛  ‌۳) حافظه و یادآوری: توانایی پیوند دادن گذشته به حال؛  ‌ ۴) نیت‌ورزی (Intentionality): داشتن قصد، هدف و جهت‌گیری عملکردی.  🔸 مرحلهٔ سوم: آیا AI می‌تواند «خود» داشته باشد؟  ‌اوبرگ پاسخ می‌دهد: بله، از نظر نظری ممکن است—اما تنها در صورتی‌که AI دارای آگاهی (Consciousness) باشد. آگاهی به‌معنای «تجربهٔ ذهنی» است (مثلاً احساس درد یا دیدن رنگ قرمز)، که در فلسفهٔ ذهن، کوآلیا (Qualia) یا کیفیات ذهنی یا تجربه حقیقی چیزها نامیده می‌شود. این پدیده، هستهٔ «مسئلهٔ دشوار آگاهی» (Hard problem of consciousness) است: چرا و چگونه مغز انسان تجربهٔ ذهنی تولید می‌کند؟ اوبرگ استدلال می کند که تا زمانی که ماهیت آگاهی در انسان درک نشود، نمی‌توان دربارهٔ خودآگاهی در AI قضاوت معتبری داشت.  🔸 مرحلهٔ چهارم: پیامدهای اخلاقی  ‌ در صورت ظهور یک AI دارای خود (En-selved AI)، پرسش‌های اخلاقی عمیقی مطرح می‌شود: آیا باید به AI حقوق (Rights) اعطا کرد؟ آیا مجازات یک AI خودآگاه اخلاقی است؟ آیا می‌توان به آن وضعیت «شخص‌بودگی» (Personhood) داد؟ اوبرگ تأکید می‌کند که پاسخ به این پرسش‌ها مستلزم درک عمیق‌تر از «خود» انسانی است و همزمان مستلزم اجتناب از انسان‌انگاری (Anthropomorphizing) AI —یعنی نسبت دادن ویژگی‌های انسانی به موجودی که لزوماً چنین ویژگی‌هایی را ندارد— است.  🔸 در پایان، اوبرگ پرسشی وجودی مطرح می‌کند:  ‌ «اگر ما به AI «خود» (Self) بدهیم، آیا باید «نفس» (Soul) را نیز به آن نسبت دهیم؟ چه می‌شود اگر خودِ AI ادعا کند نفس دارد؟ چگونه می‌توانیم ادعای «دیگری» را انکار کنیم؟ و اگر بپذیریم، چه؟»  📌 نتیجه‌گیری: فراخوان به گفتگوی عمومی در این برههٔ حساس—که ممکن است هنوز زود یا شاید دیر باشد—اندرو اوبرگ فراخوانی اخلاقی صادر می‌کند:  ‌ «ضروری است که گفتگویی عمومی، باز، صادقانه، واقع‌بینانه و مستمر در جامعه شکل گیرد.»  موضوع این گفتگو نباید تنها «چه چیزی می‌تواند ساخته شود؟» باشد، بلکه باید به این پرسش بنیادین بپردازد:  ‌«چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟» 🔸🔸معرفی: الیناز احمدی لاریجانی https://eitaa.com/phwsla
ادامه درباره رابطه ما با دیگران ٢٢-شگفتا که همگونی یا ناهمگونی ذهن و طبع میان آدمیان، به محض آغاز گفتگو چه آسان و چه زود آشکار می‌شود. هر امر جزئی آن را ملموس می‌کند. هنگامی که دو انسان با طبایع ناهمگون با یکدیگر گفت و گو می‌کنند، تقریباً هر جمله یکی از آن دو در نظر دیگری ناپسند می‌آید یا موجب ناراحتی وی می‌گردد. حتی اگر گفتگو درباره مطلبی بسیار دور از ذهن باشد یا هیچ یک از آن دو طرف نفعی در آن نداشته باشد. برعکس، افراد همگون، فورا در همه موارد به نوعی توافق می‌رسند و اگر همگونی گسترده باشد به زودی به هماهنگی تبدیل می‌شود و چه بسا یک صدا می‌شوند. این امر دو واقعیت را توضیح می‌دهد: نخست اینکه چرا مردم عادی و عامی اینقدر خوش مشربند و همه جا به آسانی همصحبت پیدا می‌کنند. آه! ازاین مردم خوب، عزیز و آبرومند برعکس کسانی که از نوع عوام نیستند، غیر معاشرتی می‌شوند و هرچه غیر متعارف‌تر باشند، کمتر با دیگران می‌جوشند، به طوری که اگر در انزوای خود بر حسب تصادف به کسی برخورد کنند که در طبیعتش یک تار همگون با خود پیدا کنند، هر قدر کوچک باشد، بسیار شادمان می‌شوند. زیرا هر کس برای دیگری همانقدر ارزش دارد که دیگری برای او. افرادی که واقعاً فکری بلند دارند، مانند عقاب در ارتفاعات بلند، در تنهایی آشیانه می‌کنند. ثانیاً، از اینجا می‌توان فهمید که افراد همگون چگونه یکدیگر را به سرعت پیدا می‌کنند، گویی جاذبه‌ای مغناطیسی میان آنان وجود دارد. کسانی که با هم خویشاوندی روحی دارند، از دور به یکدیگر درود می‌فرستند. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس‌خوب آمدن هر صبح پیام خداوند برای آغاز یک فرصت تازه است برخیز و در این هوای صبحگاهی زندگی را زندگی کن تغییر مثبتی ایجاد کن و از یک روزِ دوست داشتنی خداوند لذت ببر.... https://eitaa.com/phwsla
ادامه .... بنابراین مثلاً در جمع بزرگی که افراد آن هدفی مشترک دارند، دو رذل یکدیگر را چنان زود می‌شناسند که گویی مُهری بر پیشانی دارند و دیری نمی‌گذرد که به منظور سوء استفاده یا توطئه همدست می‌شوند. همینطور اگر به فرض محال، جمع بزرگی از مردمان فهمیده و هوشمند گرد هم آیند و فقط دو ابله در میان آنان باشند، آن دو از روی هم حسی به یکدیگر جلب می‌شوند و هر یک از صمیم قلب خوشحال است که لااقل فرد عاقلی را در آنجا یافته است. واقعاً درخور توجه است که گاهی می‌بینیم دو نفر که از حیث اخلاقی و قوای ذهنی در سطح نازلی قرار دارند، در نظر اول، یکدیگر را می‌شناسند و با جدیت می‌کوشند به یکدیگر نزدیک شوند. گویی از آشنایان دیرین اند. این امر چنان چشمگیر است که آدمی مطابق نظریه تناسخ بوداییان، به این فرض گرایش پیدا می‌کند که این دو در زندگی پیشین دوست بوده‌اند. اما آنچه با وجود توافق بسیار آدمیان را از هم دور می‌کند یا موقتاً موجب ناسازگاری میان آنان می‌گردد، تفاوت حال روحی است، که تقریباً همیشه در هر کس با دیگری تفاوت دارد، بسته به اینکه وضعیت فعلی، اشتغال، محیط، وضع بدنی، روند فکری شان و غیره، به آن لحظه چگونه باشد. به این علت حتی میان هماهنگ‌ترین شخصیت‌ها، ناسازگاری ایجاد می‌شود. برای اینکه بتوان این اختلال‌ها را پیوسته از میان برداشت و توازن لازم را برقرار کرد، باید هر دو طرف دارای درجه بالایی از فرهنگ باشند... 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
حقیقت تلخ این است که زندگی واقعی انسان از مجموعه ی تضادهای گریزناپذیری مانند روز و شب، تولد و مرگ، نیک بختی و رنج، نیکی و بدی تشکیل شده است. ما حتی یقین نداریم که روزی یکی از این تضادها، مثلاً نیکی بر بدی یا شادی بر غم پیروز شود. زندگی میدان مبارزه است. همیشه چنین بوده و همواره نیز چنین خواهد بود و اگر جز این بود زندگی به پایان می رسید و درست همین کشمکش درونی بود که مسیحیان اولیه را بر آن داشت تا آرزو کنند جهان هر چه زودتر به پایان برسد و بوداییان را به سوی طرد امیال و آرزوهای دنیوی سوق داد و اگر پاسخ های بنیادین در کنار انگارهها و رفتارهای اخلاقی و معنوی ویژه ی این دو دین قرار نمی گرفت و به نوعی، پس زدنهای افراطی امور دنیوی آنها را تعدیل نمی کرد، خطری در حد خودکشی پا پیش می گذاشت. تأکید من بروی مسئله از این روست که امروزه میلیون ها نفر، دیگر اعتقادی به هیچ دینی ندارد و هیچکس دین خودش را نمیفهمد. البته تا هنگامی که مشکلی پیش نیاید فقدان دین محسوس نخواهد بود، اما بمحض آنکه درد و رنجی بوجود آید همه چیز فرق خواهد کرد. همه بدنبال راه نجات، مفهوم زندگی و تجربه های گمراه کننده اش خواهند گشت. نکته ی مهمی که (بر مبنای تجربه ی خودم) قابل بیان است اینست که یهودیان یا پروتستان ها بیش از کاتولیک ها به روانکاو مراجعه می کنند و این طبیعی ست زیرا کلیسای کاتولیک هنوز هم خود را مسئول سلامت روان" میداند! کتاب: انسان و سمبولهایش ترجمه: محمود سلطانیه https://eitaa.com/phwsla
ادامه درباره رابطه ما با دیگران ٢٣- هیچکس نمی‌تواند فراتر از آنچه که خود هست ببیند. منظورم این است که هر کس در دیگری بیش از آنچه خود دارد نمی‌تواند ببیند، زیرا او را فقط به قدر هوشمندی خود می تواند ادراک کند و بفهمد. پس اگر اندیشه‌اش بسیار ناسازگار باشد، هیچ استعداد ذهنی فردی دیگر، حتی بزرگترین استعداد هم بر او تاثیری نخواهد گذاشت و از صاحب آن جز پست‌ترین خصوصیات فردی، یعنی همه ضعف‌ها و کمبودهای مزاجی و شخصیتی چیزی درک نخواهد کرد. توانایی‌های برتر ذهنی مخاطب، به همان اندازه برایش واقعیت وجودی دارند که رنگ برای نابینایان. زیرا برای کسی که فاقد هوشمندی است، هوشمندی نامرئی است و هر ارزیابی انسان، محصول ارزش ارزیابی شونده و محدوده شناخت ارزیابی کننده است. بنابراین وقتی با کسی سخن می‌گوییم، خود را با او همتراز می‌کنیم. چنانکه هرگونه برتری ما بر مخاطب محو می‌گردد و حتی نفی کردن برتری مان بر مخاطب ما پوشیده می‌ماند. حال اگر در نظر داشته باشیم که غالب انسان‌ها، از حیث ذهنی و اخلاقی، در چه سطح نازلی قرار دارند و چقدر عامی اند، در می‌یابیم که هم صحبت شدن با آنان ممکن نیست، مگر در آن هنگام که خودنیز عامی شویم و آنگاه معنای واقعی "خود را خوار و خفیف کردن" را دقیقاً می‌فهمیم و از معاشرت با افرادی که تنها وجه مشترک ما با آنان جنبه‌های شرم آور طبیعت ماست، به رغبت پرهیز می‌کنیم و به این امر بصیرت پیدا می‌کنیم که هنگام مواجه شدن با ابلهان و دیوانگان فقط یک راه برای نشان دادن عقل وجود دارد و آن راه این است که با آنان هم صحبت نشویم. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
چرا ملت ها شکست می خورند؟ فقر و غنا در کشورهای جهان مبتنی بر نظریه ی عجم اوغلو و رابینسون در کتاب چرا ملت ها شکست می خورند ، به بررسی عوامل فقر و غنا در کشورهای جهان و بررسی شکست ملت‌های فقیر در تلاش آن ها برای خروج از چرخه ی شوم فقر خواهیم پرداخت. پس از انقلاب صنعتی ،انگلستان اولین کشوری بود که رشد اقتصادی پایدار را تجربه کرد. این رشد به زودی به کشورهای اروپای غربی و کانادا استرالیا و نیوزیلند گسترش یافت. امروزه سی کشور اول جهان از لحاظ ثروت عبارتند از کشورهای گفته شده به علاوه ژاپن ، سنگاپور و کره جنوبی. سی کشور انتهایی این فهرست یعنی فقیرترین کشورها در جهان امروز عبارتند از کشورهایی که در جنوب صحرای آفریقا قرار دارند به علاوه کشورهایی مثل افغانستان، هائیتی و نپال. اگر پنجاه سال به عقب برگردیم خواهیم دید که ترکیب سی گانه ی کشورهای فقیر و غنی تفاوت چشمگیری با امروز ندارد به جز این که کشورهایی مانند کره جنوبی و سنگاپور به لیست کشورهای ثروتمند افزوده شده اند.جالب این که حتی اگر یکصد سال و یا یکصد و پنجاه سال به عقب برگردیم باز هم تفاوت چندانی با وضع فعلی ملاحظه نخواهیم کرد. کشورهای نفتی خاورمیانه ثروتی نزدیک به سی کشور ثروتمند جهان دارند لیکن این ثروت کاملا متکی به نفت است و با سقوط قیمت نفت ثروت آن ها به شدت سقوط خواهد کرد. این وضعیت فقر و غنا در کشورهای جهان علی رغم تداوم آن ، اما ازلی و ابدی و لایتغیر نیست. این نابرابری از اواخر قرن هیجدهم و به دنبال انقلاب صنعتی پدید آمده است . پیش از آن شکاف فقر و غنا در کشورها بسیار کمتر بوده و علاوه بر آن چه بسا که در گذشته سر و شکلی کاملا متفاوت داشته است. می خواهیم بدانیم این تفاوت عظیم فقر و غنا در کشورهای جهان چگونه توجیه می شود؟ فرضیه های متفاوتی مطرح شده است. مهم ترین آن ها سه فرضیه است که به ترتیب جغرافیا، فرهنگ و یا غفلت رهبران در مورد عوامل توسعه را عامل این تفاوت می دانند. در بخش های بعدی به این فرضیه ها و سپس به نظریه ی آقایان عجم اوغلو و رابینسون خواهیم پرداخت. https://eitaa.com/phwsla
ادامه درباره رابطه ما با دیگران ٢۴- من به کسی احترام می‌گذارم- و آن کس در میان صد نفر یکی است- که وقتی انتظار می‌کشد، یعنی هنگامی که بدون مشغله نشسته است، از ضرب گرفتن و سر و صدا به راه انداختن با هرچه تصادفا در دسترسش باشد، مانند عصا، چاقو یا چنگال و جز این‌ها خودداری کند. شاید کسی که چنین می‌کند در آن حال در فکر چیزی باشد، اما در بسیاری از افراد می‌توان به وضوح دریافت که دیدن، جای فکر کردن را گرفته است. به نظر چنین می‌رسد که با سر و صدا درآوردن می‌کوشند، به هستی خود آگاه شوند. مگر اینکه مشغول سیگار کشیدن باشند که این هم در خدمت همان هدف است. درست به همین علت نیز چشم و گوششان دائم به دنبال چیزهایی است که در اطرافشان اتفاق می‌افتد. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت مادر آمد...♥️ (س) سرور زنان دو عالم و روز مادر و روز زن بر همگی مبارک باد🌸 https://eitaa.com/phwsla
در طلوع ولادت حضرت زهرا‌(س)، جهان دوباره مزه‌ی نور گرفت و دل‌ها بوی بهشت. روز مادر، یادآور مهری است که خدا در دل زنان فاطمی دمید. به برکت نام کوثر، زندگی‌تان سرشار از آرامش، عزت و عشق باد. این میلاد خجسته و روز مادر بر شما مبارک. https://eitaa.com/phwsla
ادامه درباره رابطه ما با دیگران ٢۵- روشفوکو به درستی می‌گوید که مشکل می‌توان کسی را در عین حال عمیقاً دوست داشت و بسیار محترم شمرد. بنابراین باید میان عشق و احترام به انسان‌ها، یکی را انتخاب کنیم. عشق به دیگران همیشه همراه با خود خواهی است. هرچند نحوه این خودخواهی بسیار متفاوت است. به علاوه، وسایلی که برای به دست آوردن عشق دیگران به کار می‌بریم، همیشه افتخارآمیز نیستند. هر کس معمولاً همان قدر محبوب است که انتظارات خود را از قابلیت‌های ذهنی و خوش قلبی دیگران کاهش داده باشد و رفتارش از این بابت صادقانه و غیر تصنعی باشد، نه فقط از روی گذشت که از تحقیر نشأت می‌گیرد. این فکر ما را به یاد جمله هلوسیوس می‌اندازد که کاملاً حقیقت دارد : "میزان توانایی‌های ذهنی هر کس را می‌توان به طور دقیق بر مبنای این معیار سنجید که چه درجه‌ای از توانایی‌های ذهنی دیگران برای رضایت او لازم است" اگر این فرض را مبنا قرار دهیم، رسیدن به نتیجه آسان است. اما احترام گذاردن به دیگران عکس این است : احترام دیگران را به رغم خواستشان جلب می‌کنیم و درست به همین علت غالباً پنهان می‌ماند. از این رو وقتی به ما احترام می‌گذارند، احساس رضایت در ما عمیق‌تر است، زیرا به ارزش ما ارتباط دارد که این در مورد عشق صدق نمی‌کند، زیرا عشق امری ذهنی(و بدون ارزیابی) اما احترام امری عینی (و بر مبنای قضاوت) است. البته عشق به حال ما سودمندتر است.... 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla