ادامه
.... حال اگر کسی که با او رابطه یا مراوده داریم، با ما رفتاری ناخوشایند کند یا موجب آزردگی خاطر ما شود، باید از خود بپرسیم: آیا او برای ما چندان ارزشمند هست که اگر باز هم همان رفتار یا شدیدتر از آن از او سر زند، آن را بارها تحمل کنیم؟
(بخشودن و فراموش کردن به معنای به دور افکندن تجربههای گرانبهاست)
اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد، نباید درباره آن زیاده گفتگو کرد، زیرا گفتگو فایده چندانی ندارد. بنابراین باید با گوشزد یا بدون آن از واقعه بگذریم، اما باید بدانیم که از این طریق خود را باز در معرض آن رفتار قرار خواهیم داد.
اما اگر پاسخ به آن پرسش منفی باشد، باید بلافاصله و برای همیشه با آن دوست محترم قطع رابطه کنیم، یا اگر خدمتکارمان باشد اخراجش کنیم. زیرا بیشک اگر موقعیتی پیش آید درست همان رفتار یا نظیر آن را تکرار خواهد کرد، حتی اگر فعلاً باصداقت تمام سوگند بخوردکه دیگر چنین نخواهد کرد.
علت این است که هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز نیست، که آدمی نتواند فراموشش کند جز خود را، یعنی شخصیت خود را.
زیرا شخصیت مطلقاً اصلاح ناپذیر است و همه کردار آدمی از یک اصل درونی ناشی میشود که به موجب آن تحت شرایط یکسان، همواره به اجبار همان را میکند و جز این نمیتواند.
از این رو آشتی با دوستی که با او قطع رابطه کردهایم نیز ضعفی است که آدمی تاوان آن را خواهد پرداخت، زیرا آن دوست در نخستین فرصت درست همان رفتاری را میکند که موجب قطع رابطه شده بود، آری، حتی با بیشرمی بیشتر، چون در خفا میداند که قادر نیستیم از دوستی او چشم پوشی کنیم.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
🔍فلسفه
(دوستدار خرد)
▪️فلسفه مطالعهٔ مسائلی کلی و اساسی، دربارهٔ موضوعاتی همچون هستی، واقعیت، آگاهی، ارزش , خرد , ذهن و زبان است.
تفاوت فلسفه با دیگر راههای پرداختن به چنین مسائلی، رویکرد نقادانه و معمولاً سازمان یافتهٔ فلسفه و تکیه آن بر استدلالهای عقلانی و منطقی است.
در تعابیر غیرتخصصی به طور گستردهتر فلسفه به بنیادیترین عقاید، مفاهیم و رویکردهای یک فرد یا گروه اشاره دارد.
همچنین واژهٔ فلسفه به معنای دوستداری خِرَد نیز هست و ریشهٔ یونانی دارد که سپس به عربی و فارسی راه یافته است.
مشهور است که نخستین بار سقراط واژه مذکور را به کار برده است؛ زمانی که از او پرسیدند: «آیا تو فردی خِرَدمند هستی؟» وی پاسخ داد
: «نه، اما خِرَددوست هستم.».
اگرچه فلسفه پژوهشی تخصصی است؛ اما ریشه اش در نیازهای مشترک مردمی است که هرچند فیلسوف نیستند، به این نیازها آگاهند.
لازمهی فیلسوف بودن این است که متن فلسفی را طوری نخوانیم که گویی بهحدی موثق است که جز پذیرفتن آن کار دیگری برایمان نمانده است، بلکه باید آن را یکی از طرفهای گفتوگویی محسوب کنیم که خود ما نیز در آن شریکایم. باید موضوع را نقادانه بخوانیم، البته نقدی که سازنده است. باید بین جستوجوی نادرستیهای استدلال و جستوجوی حقایق و بصیرتهای موجود در استدلال توازن برقرار کنیم.
مهم است که از آنچه در صفحهی پیش رویتان نوشته شده فراتر بروید. باید بکوشید انگیزهی پس پشت استدلالها را پیدا کنید. اگر مقدماتی در پس استدلالها وجود دارد اما بیان نشده است، آنها را بیابید و ببینید چگونه میتوانید استدلال را به پیش ببرید. هر متنی که میخوانیم تقریباً همیشه آغاز یک پژوهش است نه پایانش.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔻سخن بزرگان درباره ابنسینای بزرگ
📍نظامی عروضی سمرقندی:
اگر بقراط و جالینوس زنده شوند روا باشد که پیش «قانون» ابنسینا سجده کنند.
📍غلامرضا اعوانی:
ابنسینا به لحاظ وسعت مشرب و دید وسیعی که داشته بر تمامی علوم زمانه مسلط بوده است. او از فیلسوفانی تأثیرگذار بوده است که نحلههای عظیمی را جاری ساخت.
📍غلامحسین ابراهیمی دینانی:
افکار بوعلی علاوه بر آنکه در حکمای پس از او مؤثر واقع گردید و جریان حکمت مشایی رواج پیدا کرد، بسیاری از متکلمان اسلامی هم بعد از ابنسینا از اندیشههای او بهرهمند شدند.
📍رضا داوری اردکانی:
اینکه ابن سینا کیست و کجایی است و با چه کسانی نسبت دارد، مطلب مشکلی نیست؛ او با مردم یا مردمانی بستگی و خویشی دارد که آثار او را میخوانند و میفهمند.
📍جورج سارتن، مورخ علم:
ابن سینا پدیده فکری ویژهای است که چه بسا کسی را که در هوشمندی، تحرک، تلاش و تولید اندیشه به پایه او برسد نتوان یافت.
📚بنیاد علمی و فرهنگی بوعلیسینا
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
.... به طور کلی اگر بخواهیم به ماهیت حقیقی و اسف انگیز آدمیان پی ببریم و درکی روشن و دقیق از آن پیدا کنیم، بسیار سودمند است که توصیفی از رفتار و کردارشان را در ادبیات بخوانیم که به منزله توضیح زندگی عملی است و برعکس.
این تجربهای بسیار مفید است تا نه در مورد خویشتن دچار اشتباه شویم، نه در مورد دیگران. اما در حین این کار خصوصیات سخیف یا حماقتها، که در زندگی یا ادبیات به آنها برمیخوریم نباید مایه ناراحتی یا اندوه ما شود، بلکه باید به منزله شناختی نو به آن بنگریم، به منزله واقعیتی نو درباره خصوصیات نوع بشرکه باید به خاطر بسپاریم.
آنگاه نگرش ما، به نگرش معدن شناسی میماند که به نمونههای خاص سنگ معدن مینگرد. البته استثنائات وجود دارند. حتی استثنائات بسیاری که فهمیدنی نیستند و تفاوت میان افراد، بسیار بزرگ است. اما، دنیا در وضع بسیار بدی است. انسانهای وحشی یکدیگر را میخورند و انسانهای متمدن، یکدیگر را فریب میدهند و این همان است که نامش را گردش جهان گذاردهاند.
وجود دولتها با همه تشکیلات برای نظم دادن به امور داخلی و خارجی و اعمال قدرت، چیزی جز اقدامات احتیاطی به منظور مهار کردن بی عدالتی بیحد انسانها نیست.
آیا نمیبینیم که در طول همه تاریخ هر پادشاهی به محض مستقر شدن بر تخت سلطنت و دستیابی کشورش به درجه معینی از ثروت، از آن استفاده میکند تا با لشکرش که مانند قشون دزدان است به کشورهای همسایه تجاوز کند؟
آیا همه جنگها، جز به منظور غارت صورت میگیرند؟
ولتر میگوید:" همه جنگها چیزی جز غارت و دزدی نیستند"
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
الهــی ...
ادای شکر ترا هیچ زبان نیست
و دریای فضل ترا هیچ کران نیست
و سرّ حقیقت تو بر هیچ کس عیان نیست
هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست …!
یا رب ز ره راست نشانی خواهم
از بادهٔ آب و خاک جانی خواهم
از نعمت خود چو بهره مندم کردی
در شکر گزاریت زبانی خواهم
#مناجات
#خواجه_عبدالله_انصاری ( پیرِ هرات )
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
درباره رابطه ما با دیگران
٣٠- شخصیت هیچکس چنان نیست که بتوان آن را به حال خود واگذاشت و کاملاً رها کرد، بلکه هر کس به هدایت از روی اصول و قواعد کلی نیاز دارد. اما اگر در این کار زیاده روی کنیم، یعنی بکوشیم شخصیتی پیدا کنیم که با سرشت و طبیعت ما سازگار نباشد و آن را به طور تصنعی از تدابیر عقلانی کسب کنیم،به زودی به درستی این جمله پی خواهیم برد که :"طبیعت را نمیتوان واپس زد و اگر چنین کنیم به رغم کوششهای ما باز میگردد."
زیرا به آسانی میتوان قاعدهای را برای رفتار با دیگران پذیرفت، و با وجود این در زندگی واقعی بلافاصله از آن تخطی کرد، اما این به معنای آن نیست که جرات خود را از دست بدهیم و گمان کنیم که آدمی نمیتواند در زندگی اجتماعی، رفتارش را طبق اصول کلی تنظیم کند و بهتر آن است که به رفتار خود هیچ تسلطی نداشته باشد، بلکه هر آنچه در خصوص رابطه میان دستورات نظری و عملی صادق است، در اینجا هم صدق میکند:
گام نخست، فهمیدن قاعده است و گام دوم آموختن اِعمال آن است. اولی به وسیله عقل و یکجا کسب میشود و دومی در اثر تمرین و به تدریج.
شاگرد حمله و دفاع با شمشیر را میآموزد، او با همه خواستی که برای رعایت قواعد دارد، به خطا میپندارد رعایت قواعد، در گرماگرم شمشیرزنی ناممکن است. اما به تدریج در اثر تمرین آنچه را که باید، میآموزد.
همینطور تنها در اثر تمرین طولانی است که فردی کودن به صاحب منصبی درباری تبدیل میشود، فردی آتشین مزاج به هوشمندی مردمدار، فردی رُک گو و صریح به فردی محتاط و نجوش و فردی شریف به فردی طعنه گو.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️🍃
🍉 یــــلدا مـــبارک 🍉
چه سخاوتمنداست پاییزیی
که شکوه بلندترین شبش را عاشقانه
پــیشکش تـــولد زمـــستان کرد
زمــستانت ســفید و ســلامت🍉
#یـــلدا مبارک🍉☺️💕
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یلدا روز تولد میترا این جشن باستانی بر ایرانیان خجسته باد 🌸
تصنیف: دل شیدا
استاد #شهرامناظری
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام و فیه حتی مطلع الفجر
غلبه نور بر ظلمت،در سه سنت حکمی( ایرانی، هندی،اسلامی)
سید محمد دیباجی
در سنتهای کهنِ مشرقزمین، شب تنها فقدانِ نور نیست، بلکه آستانهی زایشِ معناست. از همین روست که شب یلدا در ایران و شب دیوالی در هند، هر دو نه جشنِ تاریکی، که آیینِ عبور از ظلمت به نوراند؛ دو روایت از یک حقیقت حکمی.
در یلدا، بلندترین شبِ سال، ظلمت به اوج میرسد؛ اما درست در همین اوج است که وعدهی سپیده داده میشود. حکمت ایرانی میداند که هر گاه تاریکی به کمال برسد، دیگر راهی جز زایشِ نور در آیین مهر (الهه میتره) دارد. یلدا، شبِ صبر است؛ صبرِ جان برای تولد خورشید. انارِ سرخ، نمادِ خونِ زندگی در دلِ سرمای هستی، و حافظخوانی، تذکرِ این معناست که کلامِ روشن، در تاریکترین ساعات، چراغِ راه انسان است. یلدا به ما میآموزد که نور از دلِ ظلمت میجوشد، نه بیرون از آن.
شب دیوالی، در هندوستان چراغها ی خانه ها تا صبح افروخته و روشن میشوند،تا(الهه لاکشمی)خیر و برکت فرود آید و پیروزی نور بر تاریکی، و آگاهی بر جهل، به چشم آید. اما این پیروزی، صرفاً بیرونی نیست؛ دیوالی پیش از آنکه جشنِ چراغها باشد، جشنِ بیداری درون است. هر دیه (چراغ)، نمادی از آتمنِ روشن در دل انسان است که باید از غبارِ نفس و جهل پاک شود. در حکمت هند، نور نه دشمنِ تاریکی، بلکه حقیقتِ فراموششدهی آن است؛ ظلمت، ناآگاهیِ نور از خویش است.
در نگاه عرفانی، یلدا و دیوالی دو زبان از یک سخناند:
یلدا میگوید در تاریکی بمان، اما ناامید مشو؛
دیوالی میگوید چراغت را بیفروز، حتی اگر شب هنوز باقی است.
یکی بر تحملِ حکیمانهی شب تأکید دارد، و دیگری بر کنشِ آگاهانهی نور. اما هر دو، انسان را به یک مقصد میخوانند: عبور از شبِ نفس، و رسیدن به صبحِ معنا.
در این دو آیین، ظلمت دشمن نیست؛ معلم است. اگر شب نبود، قدرِ سپیده دانسته نمیشد. اگر جهل نبود، نورِ آگاهی رخ نمینمود. پس یلدا و دیوالی، هر دو، یادآور این حقیقتاند که در سیرِ انسان، تاریکی مرحله است، نه مقصد؛ و نور، وعدهای است که در ژرفای همان تاریکی نهفته است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا