ادامه
افراد مستعد که در واقع به این جهان تعلق ندارند و در نتیجه بر حسب درجه برتری شان کم و بیش تنها هستند، در رابطه با جهان انسانها نیز دو احساس متضاد دارند: در جوانی احساس میکنند که این جهان آنان را رها کرده است و در پیری این احساس را دارند که خود از آن گریختهاند.
احساس اول که ناخوشایند است از نشناختن جهان و احساس دوم از شناختن آن ناشی میشود. در نتیجه نیمهء دوم عمر مانند نیمهء دوم سیکل موسیقایی است که شور و شوقش کمتر، اما آرامشش بیشتر از نیمهء اول است.
این امر به طور کلی بر این مبناست که آدمی در جوانی میپندارد که در جهان چه سعادتها و لذتهای شگفت انگیزی وجود دارد و فقط دستیابی به آن دشوار است، حال آنکه در سالمندی میداند که چنین چیزی نیست، بنابراین خیالش از این حیث آسوده است، از زندگی قابل تحملی که دارد لذت میبرد و حتی از امور کوچک احساس شادی میکند.
آنچه مرد پخته در اثر زندگی به آن دست مییابد و نگاه او را به جهان از جوانان و پسران متمایز میکند، در درجه اول بینش واقع گرایانه است. مرد پخته نخست همه چیز را ساده و چنان که واقعاً هست می بیند، حال آنکه جوانان و پسران سرابی را می بینند که حاصل هوسها، پیش داوریهای سنتی و تخیلات غریب است که بر جهان حقیقی پرده می افکنند یا شکل آنرا تغییر میدهند.
نخستین تاثیر تجربه این است که آدمی را از توهمات و مفاهیم غلط که در جوانی در ذهن جای گرفته رها میکند. البته بهترین نوع تربیت، ایمن ساختن انسانها در جوانی در برابر این گونه توهمات است.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
اریک فروم فیلسوف انسانگرا
قسمت اول:
اریک فروم فیلسوف انسان گرا، روانکاو ، روانشناس و جامعه شناس آلمانی-امریکایی ، یهودی تبار و زاده فرانکفورت در امپراتوری آلمان بود، او تاثیر بسزایی بر روانشناسی و فلسفه اجتماعی در قرن ۲۰ گذاشت.
او علی رغم باور های اولیه خود به مکتب فروید ، که ریشه انگیزه های انسان را مرتبط با عوامل زیستی و حیاتی میدانست، از جنبه دیگر به ریشه انگیزه های انسان پرداخت، او ریشه این انگیزه ها را در عوامل فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی عنوان کرد.
فروم با مطالعه در دوره قبل از رنسانس به این نکته اشاره کرد که ؛زندگی انسان در آن زمان بر پیوندهای اولیه استوار بوده، او این پیوندها یا قید و بندهای سنتی را ناشی از پیوندهای خانوادگی، نظام طبقاتی و فئودالی و کلیسا یافت .
او به این نکته اشاره میکند که با ظهور رنسانس
و سرمایه داری دنیای مدرن ، انسان آزاد شده از بند سنتها با دنیایی پر از چالشهای جدید و رقابت بی رحمانه بر سر تصاحب و استفاده از منابع روبرو شد.
فروم در کتاب معروف خود "گریز از آزادی" و کتابهای دیگر به تعریف آزادی و ارائه راه حل هایی برای مواجه انسان با دنیای مدرن پرداخت.
فروم آزادی را به دو دسته
"آزادی از" یا "آزادی منفی" و"آزادی برای" یا
" آزادی مثبت" تقسیم کرد.
از نظر فروم "آزادی از" یا "آزادی منفی"، همان آزادی یا رهایی انسان از عوامل اجتماعی و بیرونی است
که او را سرکوب و محدود و وادار به پذیرش میکرده،
وی در این رابطه به قید و بند ها و خرافات کلیسا قبل از رنسانس یا نظامها ی ارباب رعیتی که همه چیز را برای افراد تعیین میکردند تا جایی که حتی شغل و پیشه افراد باید همانند شغل پدرانش و اجدادشان باشد ،و اینکه همه باید اعتقادات نیاکانشان را دنبال کنند، و به تحمیل یک نظام استبدادی از سمت جامعه اشاره میکند، که در آن پادشاهان قدیم بعنوان سایه خدا بر مردم حکومت میکردند. در این دوران حکومت امری موروثی بود و افراد هیچ انتخابی بجز انتخابِ پادشاهان و حکام را نداشتند.
فروم میگوید بشر در دنیای مدرن با پیشرفت تکنولوژی و علم از ناتوانی در برابر نیروهای طبیعی و قید و بندهای قبل از رنسانس که به آن اشاره شدآزاد و رها شد.
وی تاکید میکند این آزادی از قید و بندهای سنتی که بر اثر غرایز آدمها و قدرتهای بیرونی بود منجر به نوعی ازادی شد و این آزادی که آنرا "آزادی از" می نامد، در مواجه با دنیای جدید و بیرحم رقابت منجر به تنهایی و پوچی انسان در دنیای مدرن شده است.
در واقع این آزادی اولیه بود که باعث اضطراب و یکی شدن و همراهی او باجماعت و همراهی آنها با ماشین و تکنولوژی برای کم کردن ترس و دلهره انسان در مواجهه با دنیای مدرن شده است، فرد از ترس تنهایی و متفاوت بودن و انگهای مختلف ، دقیقا به شکل الگو های فرهنگی و اجتماعی در آمده و همرنگ جماعت میشود و مانند یک ماشین و ربات افکار و احساساتی را میپذیرد که لزوما متعلق به خودش نیست و از طریق رسانه ها ، آموزش و افکار عمومی به او القاء می شود.
از دید فروم افراد عموما در این حالت جهت جلوگیری از تقبیح شدن توسط دیگران بخصوص در شرایط هرج و مرج توسط قلدرها و لمپنهای گروه های خاص که سعی در بدست گرفتن امور در این شرایط را دارند، هم رنگ جماعت میشوند.
در این شرایط عده ایی بدلیل ترس از طرد شدن از گروه و جامعه ، هویت فردی خود را از دست میدهند بطوریکه چنان با جمعیت یکی میشوند که دیگر هیچ ویژگی متمایزی ندارند تا مورد قضاوت یا طرد شدن قرار بگیرند.
فروم معتقد است این افراد رها شده و در "آزادی منفی" قرار گرفته حتی دچار توهم انتخاب میشوند.
این افراد فکر میکنند طبق اراده خود عمل میکنند مثلا قدرت خرید یا رای دارند، در حالیکه در واقعیت تحت تاثیر شدید تبلیغات و فشارانواع گروها هستند.
او میگوید در" آزادی از" یا منفی بجای یک شخصیت واقعی یک "من" دروغین شکل میگیرد که هدفش فقط جلب رضایت دیگران یا عدم تخطئه شدن از سمت افراد دیگر و گروهای فشار است.
از نمونه های همین روزگار معاصر خودمان میتوان به انتخاب رشته تحصیلی یا شغل نه بر اساس علاقه بلکه صرفا چون در جامعه کلاس دارد ، دنبال کردن مدهای روز و ترندهای شبکه های اجتماعی برای احساس تعلق به گروه، عملهای جراحی زیبایی صرفا جهت اینکه همه دارند انجام میدهند بدون اینکه اصلا زیبا شوند و نیز پذیرش عقاید سیاسی والدین یا جریانهای حاکم بدون تفکر انتقادی اشاره کرد.
از دید فروم این نو ع همسویی و همنوایی، امنیتی کاذب ایجاد میکندکه منجر به ازبین رفتن خلاقیت و نوآوری و عدم انگیزه برای چیزی غیر از نُرمهای تحمیلی میشود.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
همهی ما خودمان را نیک میپنداریم،
اما این تصوریست که بسیار شکننده است.
کافیست کمی بدبختی، کمی نارضایتی و کمی سرزنش از بیرون بر ما فشار آورد تا چهرهی واقعیمان را نشان دهیم.
چیزی که مردم دربارهی ما میگویند، کمتر از آنچه در اعماق وجودمان میدانیم، اهمیت دارد......
برادران کارامازوف
#فیودور_داستایفسکی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
.... با نگاهی که تاکنون امور را مشاهده کردیم، میتوان زندگی را به پارچه سوزن دوزی شدهای تشبیه کرد که هر سوی آن را در یکی از دورههای زندگی میتوان دید، در نیمهء نخست زندگی، روی پارچه را و در نیمهء دوم، پشت آن را.
پشت پارچه چندان زیبا نیست، اما در عوض آموزنده است، زیرا ارتباط نخها را میتوان دید.
برتری ذهنی حتی اگر این برتری از دیگران بسیار بیشتر باشد، صلابت خود را پیش از چهل سالگی به طور تاثیرگذار در مصاحبت نشان نمیدهد. زیرا برتری ذهنی ممکن است پختگی سالمندی و ثمره تجربه را گاهی تحت الشعاع قرار دهد، اما هرگز نمیتواند جایگزین آن شود، اما تجربه و پختگی، حتی به کسی که قابلیتهای کاملاً عادی دارد در مقایسه با جوانی که از لحاظ ذهنی بسیار قدرتمند است، استواری و متانتی اعطا میکند که کمبود قابلیتهای ذهنی فوق العاده را تا حدی جبران میکند. البته منظورم در اینجا برتری شخصی است، نه جایگاهی که انسان از آثارش به دست میآورد.
هر انسان برجسته، هر کس که طبیعت او را در شمار اکثریت غالب و اسف انگیز نوع بشر قرار نداده است، بعید است پس از چهل سالگی به نوع بشر کمی بدبین نباشد، زیرا سابق بر آن طبعاً قیاس به نفس میکرده، به تدریج سرخورده شده و اکنون دریافته است که مردم یا از جنبه فکری یا احساسی و غالباً از هر دو جنبه از او عقبترند و نمیتوانند با او برابری کنند. به این دلیل از مراوده با آنان میپرهیزد، چنانکه به طور کلی، هر کس بر حسب ارزش درونی خود، تنهایی را که به معنای بودن با خویشتن است، یا دوست میدارد، یا از آن متنفر است.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
🌘
سپیده که سر بزند
در این بیشهزارِ خزاندیده
شاید دوباره گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوييدی.....
#پل_الوار
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
عادت ها می توانند انسان را نابود کنند.
کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند
به زير ستم بودن
تا ديگر هرگز به رهايی فکر نکند و ترجيح بدهد در بند بماند.
انسانهای کمی، درک ميکنند ، عادت به لذت بردن از زندگی و عشق ورزيدن
بسيار ساده تر از دربند بودن است
اينان خوشبختند...
📕 #گرسنگی_و_ابريشم
✍️ #هرتا_مولر
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
📌 سِر کارل رایموند پوپر (Karl Popper (زاده ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲ - درگذشته ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴) فیلسوف علم، منطق دان، ریاضیدان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه اقتصاد لندن بود. او یکی از بزرگترین فیلسوفان علم سده بیستم به حساب میآید و آثار زیادی در فلسفه سیاسی و اجتماعی از خود باقی گذاشتهاست. پاپر به دلیل کوششهایش در رد روش علمی طرفداران کلاسیک مشاهده/استنباط (اثباتگرایان) از طریق پیشبرد روش ابطالپذیری تجربی، مخالفتاش با دانش برآمده از قیاس و استدلال کلاسیک (ارسطویی-افلاطونی) و دفاع از خردگرایی انتقادی، بنیادگذاری نخستین فلسفه انتقادی غیر توجیهگرانه در تاریخ فلسفه و دفاع نیرومندش از لیبرال دموکراسی و اصول انتقادگرایی اجتماعی که به نظر او امکان ظهور جامعه باز را فراهم کردند، شهرت دارد.
جامعه باز و دشمنان آن" اثر "کارل پوپر" یکی از مهم ترین کتاب های نوشته شده در قرن بیستم است که یک دفاع بدون سازش از دموکراسی لیبرال و حمله ای قدرتمند به ریشه های فکری توتالیتاریسم می باشد. "کارل پوپر" که خود در یک خانواده ی وینی با اصل و نصب یهودی به دنیا آمده بود، تا سال 1937 به تدریس در اتریش مشغول بود؛ اما در سالی که در انتظار الحاق نازی ها به اتریش بود، به نیوزیلند مهاجرت نموده و پس از آن در سال 1949 در انگلستان اقامت گزید. تا قبل از الحاقیه، "کارل پوپر" عمدتا درباره ی فلسفه ی علم می نوشت اما از سال 1938 تا انتهای جنگ جهانی دوم، او انرژی خود را بر فلسفه ی سیاست متمرکز ساخت تا بتواند ریشه ی افکار توتالیتر در آلمان و شوروی را تشخیص دهد. نتیجه ی این بررسی ها، نگارش کتاب "جامعه باز و دشمنان آن" بود.
زمانی که کتاب "جامعه باز و دشمنان آن" نخستین بار در دو جلد در سال 1945 انتشار یافت، توجهی فوری را برانگیخت و این دستاورد مهم "کارل پوپر" به جایگاهی باورنکردنی در هر دو جناح راست و چپ رسید؛ به طوری که این کتاب را الهام بخش مخالفان ضد کمونیست در طول جنگ سرد می دانند. کارل پوپر" با این استدلال که روح پرسشگر آزاد و انتقادی حاکم بر تحقیقات علمی، باید در مورد سیاست نیز اعمال شود، ردپای گرایشی مخالف و متمایل به استبداد را که توسط افلاطون، مارکس و هگل ارائه شده، دنبال می کند. این اثر حتی تحسین برتراند راسل را بر انگیخت و راسل آن را دفاعی عمیق و نیرومند از دموکراسی خواند.
#فلسفه
#جامعهشناسی
#سیاست
#علم
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید اکثر ماها
اگر بشینیم با هم حرف بزنیم
چیزای مهم زندگی مون شبیه به هم باشه...
ولی تفاوتمون تو ترجیحاتمون هست...
اینکه مشخصی کنیم کدوم اولویت داره..
برای همینم با اینکه اکثرا خواسته های مشترکی داریم
یکی به همه چی میرسه
یکی به هیچی نمیرسه...
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
اگر انسان جوان زودتر از موقع، امور دنیوی را درک کند، در این امور اهلیت داشته و آماده وارد شدن به روابط دنیوی باشد، هم از لحاظ اخلاقی، هم از حیث فکری، نشانه بدی است، زیرا از فرومایگی حکایت میکند. برعکس، رفتار غریبه، ناشیانه و اشتباه، نشانگر ذاتی شریف است.
بخشی از نشاط و تهور ما در جوانی مبتنی بر این واقعیت است که به سوی بلندیهای کوهسار زندگی رهسپاریم و مرگ را نمیبینیم، زیرا مرگ در کوهپایهء آن سوی دیگر قرار دارد. اما وقتی قله را پشت سر نهادیم، مرگ را که تا آن زمان فقط از راه شنیدن میشناختیم، مشاهده میکنیم. به این سبب و نیز به علت اینکه در عین حال، نیروی زندگی رو به کاهش مینهد، تهور آدمی نیز کمتر میشود، به طوری که اکنون، جدیتی غم آلود، بیپروایی جوانی را واپس میراند و مُهر خود را بر چهره آدمی میکوبد.
تا زمانی که جوانیم زندگی در نظرمان بی پایان است و اگر دیگران خلاف این را بگویند، باز هم بر این مبنا از وقتمان استفاده میکنیم. هرچه سالمندتر میشویم، در وقت صرف جویی بیشتری میکنیم، زیرا در سالمندی هر روز که بر ما میگذرد احساسی را در ما ایجاد میکند که شبیه احساس مجرمی است که گام به گام به دادگاه نزدیکتر میشود.
زیرا از منظر جوانی، زندگی، آیندهای بیانتهاست، اما در مقام پیری گذشتهای بسیار کوتاه است.
باید پیر شد، یعنی عمری طولانی کرد، تا فهمید که زندگی چه زود گذر است. انسان هرچه سالمندتر میشود همه امور بشری در نظرش کم اهمیتتر میشوند. زندگی که در جوانی ثابت و مستحکم جلوه میکرد اکنون چون مجموعهای از پدیدههای زودگذر به نظر میرسد که به سرعت ناپدید میگردند...
.... در سالمندی پوچی همه چیز نمایان میشود.
زمان در دوران جوانی، گامهایی بسیار آهستهتر دارد، از این رو ربع اول زندگی انسان، نه تنها سعادتمندترین، بلکه طولانیترین ربع آن نیز هست.
چنانکه خاطرات بسیار بیشتری را به جای میگذارد و هر کس، اگر بنا باشد، میتواند از این دوران مطالب بیشتری را بازگو کند تا از دو ربع بعدی.
همانطور که روزهای پایانی بهار به علت طولانی بود ملال آورند، در بهارِ زندگی نیز چنین است، اما هم در پاییزِ سال، هم در پاییزِ زندگی، روزها کوتاهتر و در عین حال معتدلتر و یکنواختترند.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
اریک فروم فیلسوف انسانگرا
قسمت دوم
"آزادی برای" یا "آزادی مثبت"
فروم این آزادی را به مثابه توانایی فرد برای "خود بودن" و تحقق آن با استفاده از فعال کردن نیروهای عقلانی و عاطفی و شناسایی و شکوفایی استعدادش میداند. او میگوید در این نوع آزادی انسان صرفا در یک وضعیت خاص حقوقی و یا سیاسی نیست ، بلکه در یک حالت روانی و وجودی است. فروم این آزادی را در وجوه مختلف میبیند. انسان برای اینکه در" آزادی برای" یا" آزادی مثبت" بتواند بر انزوای خود چیره شود بدون اینکه فردیتش را در برابر یک قدرت بزرگتر مثل کلیسا،پادشاه، دولت، یک حزب یا گروه از دست بدهد ، باید بافعالیت های خود بخودی و کار خلاقانه و عشق مثمر ثمر به امور بپردازد. این نوع کارنه تنها برای اطاعت از دستورات و حتی ابزاری برای کسب درآمد نیست ، بلکه حالتی است که انسان با استفاده از عقل و مهارت خود مواد خام و یا حتی ایده ها را متحول میکند.
فروم معتقد است برای رسیدن به "آزادی مثبت"که باعث رشد و شکوفایی و خود باوری انسان _ بر مبنای مهمترین سرمایه اش یعنی خود او _ می شود ، انسان باید از دو طریق با جهان ارتباط بر قرار کند ، بدون اینکه شخصیتش را فدا نماید. این مهم از طریق ؛فعالیت "خودانگیخته "و "عشق مثمر ثمر "صورت میگیرد . انسان باید فراتر از انجام وظیفه عمل کند(مثلا وظیفه من بعنوان سر پرست خانوار فقط تهیه مایحتاج خانواده است یا من فقط برای تفریح به طبیعت میروم) انسان باید خلاقانه بر محیط اثر بگذارد . از دید فروم "آزادی مثبت " یعنی تحقق کامل خویشتن و پیوند دوباره فرد با جهان ، اما نه از طریق تسلیم شدن ، بلکه از طریق فعالیتی برآمده از "خود". منظور او از فعالیت بر آمده از خود به این معناست که منبع و منشا عمل نه بر اساس دستورات جامعه باشد و نه انتظارات دیگران ، و نه حتی وسواس های فکری خود فرد، بلکه عملی باشد که مستقیما از درون فرد یا به عبارتی از هسته ی مرکزی شخصیت فرد نمایان شود ، او این فعالیت آزادانه را در سه عنصر : اصالت عمل ، یکپارچگی عمل و پویایی عمل میداند و توضیح میدهد : اصالت عمل یعنی آن عمل واقعا مال خودتان است.او معتقد است اکثر مردم فکر میکنند آزادند ، اما در واقع افکار و احساسات القاءشده توسط رادیو تلویزیون و روزنامه و رسانه ها ی جمعی و تربیت تعریف شده را تکرار میکنند(امروزه در این خصوص میتوان به تاثیر شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام واتس اپ ،تلگرام و...بر افکار و رفتار افراداشاره کرد). فعالیت بر آمده از خود یعنی عبور از این نقابها و رسیدن به فکر و احساس اصیل که متعلق به خود آدم باشد.
یکپارچگی عمل از نظر فروم شکافی بین عقل و احساس نیست. او عنوان میکند در جامعه مدرن انسانها دچار شکاف هستند ، یعنی یا طبق دستورات خشک عمل میکنند یا تحت تاثیر عوامل تکاندهنده و سائق های ناخودآگاه قرار میگیرند ، امایکپارچگی زمانی رخ میدهد که تمام شخصیت فرد(فکر، عاطفه و جسم) بصورت یک واحد در یک عمل حضور داشته باشد. وی مثال میزند یک کودک یا یک هنر مند در لحظه انجام کار با تمام وجود(جسم و روح) در آن فعالیت حضور پیدا میکند و بخاطر وظیفه یا اجبار کاری را انجام نمیدهد ، بلکه چون آن کار بیانگر وجود اوست آنرا انجام میدهد. فروم حتی فراتر رفته و کار خودانگیخته و خلاق را صرفا موسیقی و نقاشی و انواع هنر نمیداند ، بلکه این را به مثابه نوعی نگرش به فعالیت میداند. وی این نگرش را او اینطور تو ضیح میدهد که در کارخود بخودی یا برانگیخته ، خودانسان با آنچه انجام میدهد یکی شده و صرفا یک ابزار در خدمت کارفرما یا شخصی که از "نتیجه" کارش منتفع میشود نیست ، او در واقع با موضوع یکی شده و ایده های ذهنی را به واقعیت تبدیل میکند و بدین ترتیب به جهان اطرافش شکل میدهد. او در حین انجام کار رشد کرده و احساس قدرت و زنده بودن میکند.
فروم عنصر دیگر این فعالیت برآمده از خود یا فعالیت خود بخودی را پویایی آن فعالیت میداند. او این پویایی را نقطه مقابل ایستایی تعریف کرده و از نظرش این پویایی و شور و نشاط بر خلاف واکنش نسبت به یک محرک بیرونی از درون شکل میگیرد ، و در واقع فرد در جهان یا قدرت بیرونی ذوب نمیشود ، بلکه بصورت پویا و در جریان فعالیت با آن در گیر میشود و بر آن اثر گذاشته و از آن اثر میپذیرد بدون اینکه استقلال خود را از دست بدهد. در واقع فعالیت غیربرآمده از خود مثل کار اجباری در کارخانه یا تقلید مد یا تقلید از یک عقیده که تحت تاثیر یک گروه یا گروه فشار است ، فرد را تبدیل به یک موجود ایستا مانند پیچ و مهره های یک ماشین میکند. اما در فعالیت بر آمده از خود ، پویایی و شور و نشاط دارد و همواره در جریان است و در هر لحظه انسان در حال ابراز جنبه های جدیدی از شخصیت خویش است.
#مهیار_چوپانی
#اریک_فروم
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍در باب سودمندی شاهنامه
اگر فردوسی شاهنامه را نظم نکرده بود این روایات بحالت تاریخ بلعمی (ترجمه و تلخیص تاریخ محمدبن جریرطبری) و نظایر آن در می آمد که از صدهزار نفر یک نفر آنها را نخوانده بلکه ندیده است، و شکی نیست در اینکه اگر سخن دلنشین فردوسی نبود، وسیله ی ابقای تاریخ ایران همانا منحصر بکتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوریحان میبود که همه بزبان عرب نوشته شده و اکثریت عظیم ایرانی ها از فهم آن عاجزند. شاهنامه فردوسی از بدو امر نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شده که عموما فریفته آن گردیده اند. هرکس خواندن می توانست، شاهنامه را می خواند و کسی که خواندن نمی دانست در مجالس شاهنامه خوانی برای شنیدن و تمتع یافتن از آن حاضر می شد. کمتر ایرانی بود که آن داستان ها را نداند و اشعار شاهنامه را از بر نخواند و رجال احیا شده ی فردوسی را نشناسد. اگر این اوقات ازین قبیل مجالس نمی بینی و روایت آن اشعار را کمتر می شنوی، از آن است که شداید و بدبختی های عصر اخیر محور زندگانی ما را بکلی منحرف ساخته و بقول معروف چرخ ما را چنبر کرده بود .
✍️محمد علی فروغی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا