eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
34.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"سوفیا" 🎬قسمت هجدهم: گفتگو با دکتر نصرالله حکمت  نصرالله حکمت فیلسوف، سخنران، نویسنده ی برجسته و استاد بازنشسته گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی است. او دارای دکترای فلسفه و درجهٔ علمی استاد است. وی جزو معدود اساتید فلسفه ای است که حوزهٔ تخصّصی اش فلسفه در جهان اسلام است و در عین حال با فلسفهٔ غرب آشنایی دارد. در سوفیا به تماشای گفتگو‌های متفاوت،صمیمی و الهام بخش خواهیم نشست.🍃 آدرس لینک سخنان کامل استاد حکمت در آپارات https://www.aparat.com/v/sks3se6 'تهیه شده در مجمع فلاسفه ایران https://eitaa.com/phwsla
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس‌خوب‌ با شعلهٔ خورشيد       چه سازد نفسِ صبح ... روشن‌تر از آنم        ڪه توان ڪرد خموشم ... ... روزتون بخیر 🌸❤️ https://eitaa.com/phwsla
ادامه .... علاوه بر این گاهی خاطرات و تخیلات ما صحنه‌ای را که در گذشتهء دور حادث شده است چنان زنده در برابر چشمانمان ظاهر می‌کند که گویی دیروز اتفاق افتاده است، طوری که صحنه را به زمان حال بسیار نزدیک احساس می‌کنیم. علت این است که ممکن نیست زمان طولانی بین حال و گذشتهء دور را به همان روشنی به یاد آوریم که آن صحنه را به یاد می‌آوریم، چنانکه بتوان فاصله زمانی و صحنه را در یک تصویر با هم مشاهده کرد. از این گذشته بیشتر وقایعی که در این فاصله اتفاق افتاده‌اند فراموش شده‌اند و فقط شناختی کلی و انتزاعی، مفهومی صرف، از آن باقی مانده است، نه تصویری ذهنی. پس آنچه در گذشتهء دور اتفاق افتاده است به این علت در جزئیات آنقدر نزدیک به نظر می‌رسد، گویی که دیروز واقع شده است، اما زمان فاصل ناپدید می‌گردد و همهء زندگی به طرز عجیبی کوتاه دیده می‌شود. حتی ممکن است در پیری، گذشته طولانی و در نتیجه سنّ مان در نظر ما تا اندازه‌ای غیر واقعی جلوه کند، احساسی که به طور عمده ناشی از آن است که زمان حال را همیشه به صورت ثابت تغییر ناپذیر می‌بینیم. اما منشا این روندهای درونی در غایت این است که ذات(جوهر) ما فی نفسه در زمان قرار ندارد، بلکه نمود آن در زمان است و زمان حال نقطه تماس میان عین و ذهن است. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
▪️نیچه معتقد بود، انسانی پیشرفت میکند که خود را در دامان خطر و رنج قرار دهد، او باید رنج را شکست دهد تا فردی قوی‌تر شود، او باید حیات و بقای خود را به خطر اندازد تا برتر شود؛ از نظر نیچه، اراده باید معطوف به قدرت باشد؛ اراده‌ای معطوف به رشد، اعتلا، برتری و اقتدار. نیچه مینویسد: «من بیش از آنکه مدیون سلامتی خود باشم، وام‌دار بیماری طولانی مدت خود هستم... چون چیزی که مرا نکشد، قوی‌ترم میکند... فقط رنج‌های بیشمارند که آزادی غایی روح را فراهم می آورد... تنها دردهای سوزناک است که سبزی حیات را به همراه دارد.» https://eitaa.com/phwsla
ادامه دو راه برای رسیدن به سنین بالا هست که شرط لازم هر دو راه داشتن ساختمانی (جسمی و روحی) بی‌نقص است. این دو راه را میتوان به دو گونه چراغ تشبیه کرد. گونه ای چراغ به علت داشتن فتیله‌ای نازک، با کمی روغن مدت زیادی روشن میماند و چراغ نوع دیگر، با فتیله‌ای ضخیم و روغن فراوان. روغن به نیروی زندگی می‌ماند و فتیله، مصرف این نیرو است. تا سن ۳۶ سالگی از حیث نیروی زندگی مانند کسانی هستیم که از سود سرمایه‌شان زندگی می‌کنند: آنچه امروز خرج می‌کنیم فردا باز می‌گردد. اما پس از آن به بازنشسته‌ای شباهت داریم که از اصل سرمایه برمی‌دارد. این واقعیت در آغاز هیچ محسوس نیست: بخش اعظم خرج باز هم خود به خود تجدید می‌گردد و به کمبود اندکی که هر بار ایجاد می‌شود توجهی نمی‌کنیم. اما این کمبود به تدریج بیشتر می‌شود، به طوری که هر روز فقیرتر از دیروزیم، بی آنکه امیدی به توقف این مسیر وجود داشته باشد. به این گونه، کاهش نیرو مانند سقوط اجسام شتاب می‌گیرد تا سرانجام چیزی از آن باقی نمی‌ماند. اگر نیروی حیاتی و دارایی که در اینجا به یکدیگر شبیه شده‌اند با یکدیگر از بین بروند وضع اسف باری پیش می‌آید، به همین علت، در سالمندی عشق به دارایی بیشتر می‌شود، اما در جوانی، از حیث نیروی زندگی مانند کسانی هستیم که بخشی از سود را روی سرمایه می‌گذارند، در این صورت نه تنها مبلغی که خرج شده است، خود به خود جبران می‌گردد بلکه سرمایه نیز افزایش می‌یابد. این گونه شرایط مساعد هم در مورد سلامت و نیرو، هم در مورد پول ممکن است در اثر نظارت قیّمی درستکار پدید آید. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
▪️ معتقد بود، انسانی پیشرفت میکند که خود را در دامان خطر و رنج قرار دهد، او باید را شکست دهد تا فردی قوی‌تر شود، او باید حیات و بقای خود را به خطر اندازد تا برتر شود؛ از نظر نیچه، اراده باید معطوف به باشد؛ اراده‌ای معطوف به رشد، اعتلا، برتری و اقتدار. نیچه مینویسد: «من بیش از آنکه مدیون سلامتی خود باشم، وام‌دار بیماری طولانی مدت خود هستم... چون چیزی که مرا نکشد، قوی‌ترم میکند... فقط رنج‌های بیشمارند که آزادی غایی روح را فراهم می آورد... تنها دردهای سوزناک است که سبزی حیات را به همراه دارد.» https://eitaa.com/phwsla
ادامه بهتر است که آدمی نیروهای جوانی را به هدر ندهد. ارسطو گوشزد میکند که از برندگان در بازی‌های المپیک فقط دو یا سه نفر، هم در نوجوانی هم در بزرگسالی برنده شده‌اند. زیرا به علت تلاش طاقت فرسا ، که لازمه تمرینات بوده، نیروی غالب شرکت کنندگان فرسوده شده و در بزرگسالی دیگر نیرویی وجود نداشته است. هرچند این گفته درباره نیروی عضلانی است، در مورد نیروی عصبی که نمود آن فعالیت‌ ذهنی است، بیشتر صدق میکند. به این علت، کودکان اعجوبه، که در کودکی اعجاب برانگیزند، بزرگتر که میشوند، از لحاظ ذهنی افراد کاملا معمولی هستند. حتی شاید تلاش طاقت فرسای اجباری برای آموختن زبان‌های کهن در سستی فکر و فقدان نیروی داوری بسیاری از انسانهای فرهیخته مقصر بوده است. شخصیت غالب اشخاص بیشتر با یکی از مراحل سنی آنان تطابق دارد و وقتی به آن مرحله میرسند در مقایسه با هر زمان دیگر، مزیت بیشتری دارند. بعضی از انسانها تا زمانی که جوانند دوست داشتنی اند و پس از آن جذابیت ندارند. بعضی‌ها در پیری بهتر از همه دوران‌های دیگرند، یعنی وقتی به علت با تجربگی، نرمخوتر میشوند. این امر مبتنی بر این واقعیت است که شخصیت فرد، خود دارای جنبه‌ای جوان، مردانه یا جنبه‌ای دیگر است که سن خاصی با آن تطابق دارد یا مانند عامل اصلاحگر بر آن تاثیر میگذارد. همچنان که مسافران روی کشتی در اثر دور شدن از ساحل و کوچکتر شدن اشیای روی ساحل، احساس میکنند که کشتی به جلو حرکت میکند، انسان هم اینگونه به پیر شدن خود آگاه میشود که افرادی که از او سالمندترند، به نظرش جوان‌تر از قبل می‌آیند. 📚 در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
چشم‌ها را باید شُست جور دیگر باید دید واژه‌ را باید شُست واژه باید «خودِ باد»، واژه باید «خودِ باران» باشد. چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید بُرد با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران باید....‌.‌ سهراب سپهری https://eitaa.com/phwsla
🔍خود فریبی 📕حماقت احمق‌ها ✍️رابرت تریورز ما خودمان را فریب می‌دهیم تا بتوانیم دیگران را بهتر فریب دهیم. این جمله شاید عجیب به نظر برسد، اما توضیحش ساده است: انسان برای بقا و موفقیت اجتماعی، باید گاهی مطمئن، آرام و صادق به نظر برسد؛ حتی زمانی که نیست. وقتی دروغ خود را باور می‌کنیم، آن را باورپذیرتر به دیگران منتقل می‌کنیم؛ چون اضطراب، تردید و دوگانگی در رفتارمان پنهان می‌ماند. در واقع، خودفریبی نوعی لباس تکاملی است که به انسان کمک کرده در دنیای پررقابت زنده بماند؛ اما در جهان مدرن، همین ویژگی گاه به زیانمان تمام می‌شود. تریورز معتقد است مغز ما طوری تکامل یافته که همیشه تمام حقیقت را به ما نگوید؛ ذهن ما فیلترهایی دارد که تنها بخشی از واقعیت را می‌پذیرد؛ آن بخشی که با تصویر مطلوب ما از خودمان سازگار است. 🪞 مکانیسم‌های خودفریبی وقتی اشتباه می‌کنیم، ذهن ما فوراً دنبال توجیه می‌گردد، نه تصحیح. وقتی احساس گناه یا شکست داریم، مغز با منطقی جلوه دادن ماجرا آرام‌مان می‌کند. وقتی کسی ما را نقد می‌کند، به‌جای شنیدن، ذهن‌مان از خود دفاع می‌کند. در حقیقت، ذهن ما بیشتر در پی حفظ تصویر مثبت از خود است تا کشف حقیقت. اگر می‌خواهی رشد کنی، باید صدای دفاعی درونت را خاموش کنی و از خود بپرسی: «ممکن است اشتباه از من باشد؟» همین سؤال ساده، دروازه‌ی صداقت درونی است. 👶 ریشه‌های خودفریبی از کودکی: از کودکی یاد می‌گیریم حقیقت را کمی رنگ‌آمیزی کنیم. والدین، از سر عشق یا ترس، نیمه‌دروغ‌هایی به ما می‌گویند: «همه‌چیز خوبه»، «تو خاص‌ترین بچه‌ی دنیایی»، «اشتباه نکردی عزیزم». اما همین پیام‌های ظاهراً مهربان، ما را از واقعیت دور می‌کنند. به‌جای پذیرش ضعف‌ها، به دنبال توجیه نواقص و خطاها می‌رویم. 💔 خودفریبی در روابط: تریورز می‌گوید : شفافیت در رابطه درد دارد، اما ضروری است. اگر کسی همیشه از خود دفاع می‌کند و هیچ‌گاه اشتباهش را نمی‌پذیرد، احتمالاً با خودفریبی مزمن روبه‌رو هستی، نه لزوماً با یک دروغگو. او می‌نویسد: «هیچ رابطه‌ای بدون اندکی فریب و خودفریبی دوام نمی‌آورد.» در آغاز روابط، اغلب خود را کمی بهتر نشان می‌دهیم: مهربان‌تر، صبورتر، باهوش‌تر. و گاهی چنان در نقش خود غرق می‌شویم که آن را باور می‌کنیم. اما اگر این فریب ادامه یابد؛ مثلاً وقتی باور کنیم «او تغییر می‌کند» یا «من تحمل می‌کنم»، سرانجام به فروپاشی رابطه می‌انجامد. 🏛خودفریبی جمعی: تریورز نشان می‌دهد چگونه در سازمان‌ها، دولت‌ها و شرکت‌ها، دروغ‌های جمعی ساخته می‌شوند تا همه حس خوبی نسبت به خود داشته باشند. در فاجعه‌های فضایی یا سقوط هواپیما، معمولاً افراد رده‌پایین خطا را می‌بینند، اما جرأت گفتن ندارند، چون سیستم باور دارد «همه‌چیز خوب پیش می‌رود». وقتی جامعه‌ای از روی ترس یا تعصب از یک باور غلط دفاع می‌کند، فریب از سطح فردی به سطح فرهنگی می‌رسد. در چنین شرایطی، گفتن حقیقت به یک عمل اخلاقی تبدیل می‌شود. ⚔️ خودفریبی در تاریخ و باورها: به گفته‌ی تریورز، بسیاری از جنگ‌ها، ایدئولوژی‌ها و حتی مذاهب، بر پایه‌ی خودفریبی جمعی بنا شده‌اند. ملت‌ها برای حفظ غرور ملی، تاریخ را بازنویسی می‌کنند؛ ادیان برای حفظ نظم و آرامش، بخشی از واقعیت را ساده یا زیبا جلوه می‌دهند. 🌱 چگونه با خودفریبی بجنگیم: برای رهایی از خودفریبی، تریورز چند تمرین پیشنهاد می‌کند: 1. بازخورد بگیر _ از دوستان صادق، نه تأییدکنندگان دائمی. 2. بنویس _ حتی چند جمله واقعی درباره‌ی احساساتت در روز. 3. گوش بده، نه دفاع کن _ در گفتگو دنبال فهم باش، نه اثبات. 4. از شکست یاد بگیر _ چون شکست یعنی تماس مستقیم با واقعیت. 5. همدلی کن _ درک احساس دیگران، پذیرش حقیقت را آسان‌تر می‌کند. انسان کامل کسی نیست که هرگز دروغ نگوید بلکه کسی است که وقتی خود را فریب می‌دهد، بتواند آن را تشخیص دهد و اصلاح کند. خودفریبی مانند غبار روی آینه‌ی ذهن است هیچ‌کس نمی‌تواند همیشه آن را پاک نگه دارد، اما کسی که مرتب آینه‌اش را تمیز می‌کند، روشن‌تر و راست‌تر زندگی می‌کند. حقیقت همیشه آرامش نمی‌آورد، اما همیشه آزادی می‌آورد. https://eitaa.com/phwsla
ادامه در سنین جوانی با آگاهی کامل زندگی می‌کنیم و در سالمندی، با نیمی از آگاهی‌مان. هرچه سالمندتر می‌شویم با آگاهی کمتری زندگی می‌کنیم، وقایع با شتاب می‌گذرند، بی آنکه تاثیری بر جای نهند، همانطور که یک اثر هنری که بارها آن را دیده‌ایم، بر ما تاثیری نمی‌گذارد. آنچه باید کرد می‌کنیم و سپس نمی‌دانیم که آن کار را کرده‌ایم یا نه. زندگی مدام ناآگاهانه‌تر می‌شود، هرچه بیشتر به سوی ناآگاهی کامل می‌شتابیم، گذر زمان نیز تندتر میشود. نو بودن همه اشیاء و موقعیت‌ها در کودکی موجب میشود که هر چیز را با آگاهی دریابیم به این علت روزهای کودکی بی‌اندازه طویل اند. در سفر نیز همینطور است. یک ماه در سفر طولانی‌تر از چهار ماه در منزل به نظر می‌رسد. در هر دو مورد، یعنی هم در جوانی، هم در سفر، زمان طولانی‌تر به نظر میرسد، اما احساس نو بودن محیط در هیچ یک از این دو وضعیت، مانع از آن نیست که زمان به نظر ما واقعاً طولانی‌تر از ایام پیری یا اقامت در خانه جلوه کند. نیروی ذهنی به تدریج، چنان ساییده میشود و صیقل میخورد که همه چیز به روی آن میلغزد، بی آنکه اثری بر جای نهد. به همین علت، زمان مدام بی‌اهمیت‌تر و در نتیجه کوتاه‌تر میشود. ساعات یک پسر بچه طولانی‌تر از روزهای مرد سالمند است. بنابراین هرچه پیرتر می‌شویم حرکت زمان پرشتاب‌تر می‌شود، مانند گویی که در سراشیب غلطان است، یا به تشبیهی دیگر در صفحه مدوری که می‌چرخد، هر نقطه‌ای که از مرکز دورتر باشد، تندتر حرکت می‌کند. انسان نیز هرچه از ابتدای زندگی بیشتر فاصله داشته باشد، زمانش تندتر می‌گذرد. 📚 در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla