ادامه
در سنین جوانی با آگاهی کامل زندگی میکنیم و در سالمندی، با نیمی از آگاهیمان.
هرچه سالمندتر میشویم با آگاهی کمتری زندگی میکنیم، وقایع با شتاب میگذرند، بی آنکه تاثیری بر جای نهند، همانطور که یک اثر هنری که بارها آن را دیدهایم، بر ما تاثیری نمیگذارد. آنچه باید کرد میکنیم و سپس نمیدانیم که آن کار را کردهایم یا نه.
زندگی مدام ناآگاهانهتر میشود، هرچه بیشتر به سوی ناآگاهی کامل میشتابیم، گذر زمان نیز تندتر میشود.
نو بودن همه اشیاء و موقعیتها در کودکی موجب میشود که هر چیز را با آگاهی دریابیم به این علت روزهای کودکی بیاندازه طویل اند.
در سفر نیز همینطور است. یک ماه در سفر طولانیتر از چهار ماه در منزل به نظر میرسد. در هر دو مورد، یعنی هم در جوانی، هم در سفر، زمان طولانیتر به نظر میرسد، اما احساس نو بودن محیط در هیچ یک از این دو وضعیت، مانع از آن نیست که زمان به نظر ما واقعاً طولانیتر از ایام پیری یا اقامت در خانه جلوه کند.
نیروی ذهنی به تدریج، چنان ساییده میشود و صیقل میخورد که همه چیز به روی آن میلغزد، بی آنکه اثری بر جای نهد. به همین علت، زمان مدام بیاهمیتتر و در نتیجه کوتاهتر میشود. ساعات یک پسر بچه طولانیتر از روزهای مرد سالمند است. بنابراین هرچه پیرتر میشویم حرکت زمان پرشتابتر میشود، مانند گویی که در سراشیب غلطان است، یا به تشبیهی دیگر در صفحه مدوری که میچرخد، هر نقطهای که از مرکز دورتر باشد، تندتر حرکت میکند. انسان نیز هرچه از ابتدای زندگی بیشتر فاصله داشته باشد، زمانش تندتر میگذرد.
📚 در باب حکمت زندگی
✍️ #آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
دو شبحی که هر روز صبح با شما دست به یقه میشوند!
کهنالگوی قهرمان هر روز ظاهر میشود؛ وقتی صبح از خواب بیدار میشویم، حضور دارد.
صبح وقتی از خواب بیدار میشویم، دو شبحِ خرابکار نیز در کنار تخت ما هستند، و هر یک میخواهند ما را در آن روز بهعنوان غذا بخورند.
اولی، "ترس" است که به ما میگوید: "من بیش از حد بزرگ هستم. من بیش از حد ترسناک هستم. و تو بیش از حد کوچکی. تو نمیتوانی کاری انجام دهی." دومی، خستگی و رخوت (یا لِتارژی) است.
در ذهن داشته باشید که "لِتار"، یکی از چهار رودخانه جهان زیرین است و وقتی از آب آن بنوشید، سفر را فراموش میکنید. شبحِ "خستگی و رخوت" میگوید:
"راحت باش. فردا هم روز خداست. فعلاً چیزی بخور و خوش باش. فردا دوباره میبینمت."
هر یک از این دو شبح میخواهند زندگی شما را ببلعند.
بیتوجه به این که امروز چه کاری انجام دهید، آنها دوباره فردا حضور خواهند داشت، دوباره فردا سر و کلهشان پیدا خواهد شد. ترس و خستگی «دشمن» هستند.
آنها در دنیای بیرون نیستند، بلکه درون ما هستند، درون اتاق خواب ما هستند، درون زندگی ما هستند.......
مرداب روح
#جیمز_هالیس
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
.... این تفاوت در سرعت زمان، بر نحوه زندگی ما در هر سنی تاثیری تعیین کننده دارد. تاثیر اول آن این است که سنین کودکی، با اینکه فقط ۱۵ سال را در بر میگیرد، طولانیترین دوران زندگی است و بنابراین، از حیث خاطره از همه دورانهای دیگر عمر غنیتر است. دیگر اینکه احساس بیحوصلگی با سن رابطهای معکوس دارد، کودکان دائم نیاز به سرگرمی دارند، چه بازی، چه کار. اگر سرگرمی متوقف شود، فوراً به کسالت وحشتناکی گرفتار میشوند. حتی نوجوانان نیز به این حالت گرفتارند و با نگرانی به اوقاتی از برنامه که پر نشده است، مینگرند.
هنگامی که به سن بزرگسالی میرسیم، بیحوصلگی ناشی از نداشتن مشغولیت به تدریج ناپدید میگردد. زمان برای سالمندان همواره کوتاه است و روزها چون تیری از کنار آنان میگذرند. پس بیحوصلگی در اثر شتاب سیر زمان در سنین بالا غالباً از میان میرود و چون از سوی دیگر، شهوتها و رنجهای حاصل از آن نیز خاموش میشوند، اگر فقط سلامت انسان برقرار باشد، بار زندگی در مجموع واقعاً سبکتر از دوران جوانی است. از این رو، این دوره زندگی را که قبل از فرا رسیدن ضعفهای دوران پیری است، بهترین سالها میخوانند. (شاید از حیث راحتی)
اما امتیاز سالهای جوانی که همه چیز بر آدمی تاثیر میگذارد و هر چیز به طور زنده به ذهن راه مییابد،این است که زمان باروری و شکوفایی ذهن است. زیرا حقیقتهای عمیق را فقط میتوان از راه مشاهده ادراک کرد نه از راه محاسبه، یعنی شناخت نخستین از این حقایق بلاواسطه است و در اثر تاثیری آنی حاصل میگردد. در نتیجه، این گونه شناخت فقط هنگامی حاصل میشود که تاثیرات قوی، زنده و عمیق باشند.
.... پس از این لحاظ همه چیز به دوران جوانی وابسته است. سالهای بعد میتوانیم خود بر دیگران، یا حتی بر جهان تاثیر بگذاریم، زیرا شخصیتمان کامل و تمام است و دیگر زیر نفوذ تاثیری نیست، اما جهان بر ما کمتر تاثیر میگذارد. از این رو این سالها، سالهای کار و دستاوردند، اما جوانی، زمان شکل گرفتن مفاهیم اساسی و شناخت است.
در جوانی مشاهده غالب است و در پیری تفکر، از این رو جوانی دوران شعر است و پیری زمان فلسفه. در امور عملی نیز چنین است.
در جوانی بر مبنای مشاهدات و تاثیر آن تصمیم میگیریم و در پیری بر مبنای تفکر. علت این امر تا حدودی این است که تازه هنگامی که انسان به سالمندی میرسد به قدر کافی موارد قابل مشاهده برایش پیش آمده است و میتواند آنها را تحت مفاهیم دستهبندی کند. این روند موجب میشود که معنای کامل، محتوا و اعتبار مشاهدات را تعیین کنیم و در عین حال تاثیر مشاهدات در اثر عادت تعدیل مییابند. برعکس در جوانی تاثیر چیزها، یعنی جنبه ظاهری زندگی، به ویژه در افراد که دارای ذهنی فعال و پرتخیل اند چنان نیرومند و غالب است که به جهان مانند یک تصویر مینگرند. از این رو دغدغه آنان به طور عمده این است که خود در این تصویر چگونه نقشی دارند و چگونه از دیگران متمایز میشوند و کمتر به این امر توجه میکنند که در درونشان چه میگذرد. ین واقعیت را میتوان در خودپسندی و گرایش به آراستن خویش که در جوانان وجود دارد مشاهده کرد.
شک نیست که انسان بیشترین نیرو و بالاترین درجه کشش نیروهای ذهنی را در جوانی دارد که حد اعلای آن ۳۵ سالگی است. از آن پس نیروها هر چند به آهستگی، رو به کاهش مینهند. اما سنین بالا، حتی پیری نیز، فاقد محاسن ذهنی نیستند.
📚 در باب حکمت زندگی
✍️ #آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
ادامه
فقط کسی که پیر میشود تصوری کامل و درست از زندگی به دست میآورد، زیرا تنها سالمندان میتوانند زندگی را در کلیت و روند طبیعی اش بشناسند، به ویژه اینکه نه فقط راه ورود به زندگی را میشناسند، بلکه به راه خروجی نیز مشرف اند و از این رو به پوچی آن به خوبی واقف اند. در حالی که بقیه مردم مدام در چنگال این توهم گرفتارند که هر آنچه نیک و درست است در آینده اتفاق خواهد افتاد.
در عوض، در جوانی توان برداشت بیشتر است. به این علت میتوانیم از آنچه میدانیم چیزهای بیشتری بسازیم، اما در پیری، توان داوری، بصیرت و دقت غالب است. جوانی، زمان گرد آوردن مطلب برای شناختن جهان و ساختن عقاید اساسی خاص خویش است، یعنی آنچه انسانِ برگزیده باید طبق رسالت خویش به جهان عرضه کند.
اما تازه در سالمندی قادر است بر این مطالب استادانه تسلط یابد، از این رو میبینیم که نویسندگان بزرگ شاهکارهای خود را غالباً در حدود پنجاا سالگی عرضه کردهاند. با این همه ریشهء درخت شناخت در جوانی است، اگرچه ثمره آن در قسمت بالا میروید. هر عصری حتی اگر مفلوک ترین عصر باشد، خود را خردمندتر از عصر پیش از خود میداند.
در سالهای رشد جسمی که نیروهای ذهنی و شناخت آدمی هر روز افزایش مییابند، عادت میکنیم که امروز با نگاه تحقیر به دیروز بنگریم. ین عادت ریشه میگیرد و زمانی که نیروهای ذهنی رو به افول اند و در واقع میبایست امروز با حس احترام به دیروز بنگریم، ادامه مییابد. از این روز دستاوردها و داوریهای سالهای جوانی را بسیار دست کم میگیریم.
📚 در باب حکمت زندگی
✍️ #آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
و گفت:
«نماز و روزه بزرگ است
لکن کبر و حسد از دل بیرون کردن بزرگتر است
که دل جای نظرِ خداوند است.»
ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی رَحمةُ اللّه عَلیه
تذکرةالاولیاء عطّار نیشابوری
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
.... البته شخصیت یا دل آدمی نیز مانند شعور یا نیروهای ذهنی اش مادرزادند، اما شعور به اندازه شخصیت تغییر ناپذیر نیست ، بلکه در معرض تحولات بسیاری است. دلیل این امر این است که شعور از یک سو زمینه جسمی دارد و از سوی دیگر، موضوعاتِ خود را از تجربه میگیرد. نیروی ذهنی، بر زمینه جسمی خود به تدریج رشد میکند تا به نقطه اوج برسد و از آن پس اندک اندک رو به زوال میرود تا به بلاهت منتهی شود. اما از سوی دیگر موضوعاتی که این نیروها را مشغول میکنند و به فعالیت وا میدارند یعنی محتوای فکر و دانش، تجربه، شناخت، ممارست و کمالِ بصیرتی که حاصل آن است، کمیت مدام افزایندهای را تشکیل میدهند، تا وقتی که ضعف در نهایت نمایان شود و نیروهای آدمی فروکش کنند. متشکل بودن انسان از دو بخش که یکی مطلقاً تغییر ناپذیر است و بخشی دیگر که دائم در دو جهت مخالف تغییر میکند، تفاوت حالت اعتبار او را در سنین گوناگون توضیح میدهد. همین معنا را میتوان گسترش داد و گفت که چهل سال نخست زندگی متن را فراهم میآورد و سی سال بعدی، تفسیر متن را که معنای واقعی و ارتباط متن را، که معنای واقعی و ارتباط متن را با نتایج اخلاقی و همه ظرافتهای آن، برای ماقابل فهم میکند.
در پایان زندگی همان اتفاقی میافتد که در آخر هر جشن بالماسکه مشاهده میکنیم، ماسکها را از چهره برمیدارند. کنون میبینیم، آن کسانی که در طول زندگی با ما تماس پیدا کردهاند، واقعاً چه کسانی بوده اند. زیرا اکنون دیگر افراد، شخصیت خود را نشان داده اند، اعمال به نتیجه نشستهاند، دستاوردها به طور منصفانه مورد قدردانی واقع شده و همه فریبها فرو ریخته اند.
....همهء اینها به زمان نیاز داشت. اما شگفت انگیز تر از همه این است که آدمی حتی خویشتن و اهداف و مقاصد خود را در اواخر عمر میشناسد و درک می کند، به ویژه رابطه خود را با جهان و دیگر انسانها.
آدمی در اثر این شناخت غالباً جایگاهی پایینتر از آنچه قبلاً میپنداشته، برای خود قائل میشود. اما این قاعده استثنایی هم دارد. گاهی پیش میآید که کسی برای خود ایگاهی رفیعتر قائل میشود. این امر از اینجا نشأت میگیرد که او از دنائت جهان به قدر کافی خبر نداشته و بنابراین در مقایسه با دیگران هدف بالاتری را برای خود در نظر گرفته است. در ضمن آدمی در مییابد که خمیره اش چیست.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
اثر لجاجت
#نهج_البلاغه
▫️اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْيَ.
🟠لجاجت تدبير را سست مى كند.
✍ زيرا لجاجت به انسان اجازه درست انديشيدن و فكر صحيح را نمى دهد و غالباً لجوجان به راه خطا مى روند و منافع و موقعيت هاى خود را از دست مى دهند، چرا كه تصميم گيرى هاى آنها نابجا و ناصواب است.بعضى از شارحان در تفسير اين كلام حكيمانه احتمال ديگرى نيز داده اند و گفته اند منظور آن است كه هرگاه رئيس و مدير و بزرگ تر ببيند افراد زيردست لجاجت به خرج مى دهند از اصلاح آنها صرف نظر مى كند و حمايت خود را از آنها بر مى گيرد و آنان را به حال خود وا مى گذارد كه سبب خسارتى عظيم براى آنان مى شود. ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد
📘#حکمت_179
📚🌺🌷🌷🌷🌺📚
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
معمول است که جوانی را سعادتمندترین و پیری را اندوهناکترین دوران عمر بخوانند. اگر شور و شوق باعث خوشبختی آدمی میشد، این حرف درست میبود اما جوانی در اثر شور و شوق دچار تلاطم است و با شادیهای اندک اما رنجهای فراوان توأم است. در پیری شور و شو رو به سردی مینهد و آرامش را مختل نمیکند و ذهن آدمی رنگ تعمق و تفکر میگیرد، زیرا شناخت از چنگ هیجانات آزاد میشود و بر انسان تسلط مییابد. حال، چون شناخت، فی نفسه فارغ از رنج است، هرچه بیشتر بر ذهن غالب باشد، آدمی را سعادتمندتر میکند. فقط کافی است به یاد داشته باشیم که همه لذتها ماهیت سلبی و رنجها ماهیت ایجابی دارند تا بدانیم که شور و شوق ممکن نیست انسان را سعادتمند کند. از این رو نباید از پیری، که انسان را از بعضی لذتها محروم میکند، شِکوه کرد. زیرا هر لذت فقط ارضای نیازی است، پس اگر فقدان نیاز، ارضا آن را بلا موجب کند، شِکوه کردن همان قدر بیمعناست، که کسی پس از خوردن شام شکایت کند که گرسنه نیست یا پس از خواب شب، صبح ناچار باشد بیدار بماند.
افلاطون بر خلاف نظری که جوانی را سعادتمندترین دوره زندگی میداند، در مدخل جمهوریت مینویسد که پیری سعادتمندترین زمان زندگی است، زیرا انسان از کشاننده جنسی، که پیش از آن، آرامش او را مدام بر هم میزده، سرانجام خلاصی یافته است. حتی میتوان ادعا کرد که ماتمهای گوناگون و بیپایانِ کشاننده جنسی و هیجانات ناشی از آن تا زمانی که انسان تحت تاثیر آن است یا به عبارت دیگر آن شیطان در جسمش حلول کرده است، او را مبتلا به جنون مداوم و خفیفی میکند، به طوری که تازه پس از رهایی از آن بر سر عقل میآید....
.... شکی نیست که به طور کلی و گذشته از شرایط و اوضاع فردی، جوانی با اندوه و غمی خاص همراه است و پیری با شادی خاصی و علت آن چیزی جز این نیست که انسان در جوانی زیر سلطه یا در بردگی آن دیوی است که حتی یک ساعت فراغت را به آسانی بر او روا نمیدارد و در عین حال مستقیماً یا به طور غیر مستقیم مسبب تقریباً همه مصائبی است که آدمی به آن گرفتار میشود یا او را تهدید میکند، اما انسان در پیری شادی کسی را دارد که از زنجیری که دیری در بند آن بوده است، رهایی یافته و اکنون به آزادی حرکت میکند. اما از سوی دیگر میتوان گفت که پس از خاموش شدن کشاننده جنسی، هسته اصلی زندگی زایل شده و فقط پوسته آن باقیمانده است،
آری، زندگی به نمایشی کمدی میماند که نخست انسانها در آن ایفای نقش میکنند و سپس آدمکها در جامه آنان بازی را به پایان میرسانند.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
رمضان چهارم: بدگمانی و سوءظن
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا سوره حجرات/ ۱۲
مجنون مغربی را به شهری گذر افتاد دید مردمانش همه بدگمان و شاکی، هیچ کس را امان و آرام نبود و محکمه و قاضی را فراغتی نی. روانها پریش و دلها ریش و تهمت و غیبت از پس و پیش. مال و جان و آبرو ارزان. سراغ شحنه شهر گرفت و سبب پرسید. شحنه گفت: این مردمان آیت قرآن نخواندهاند که فرمود: "از بدگمانی در حق هم بپرهیزید که بسیاریش گناهست و سر درکار هم نکنید". گوش حکمت ندارند از این رو قوت غالب ایشان جدال است.
قضا را ژنده مردی شاهد بود، مجنون را کناری کشید و آهسته گفت: حکما گفتهاند انچه موجب بدگمانی است رفع کرامت و برائت است و این همانست که شخص حاکم میکند. اگر این دستگاه را با مردمانش حسن اعتماد بود و درکار آنان بدبین و مفتش نبود، خلایق در آتش اختلاف نبودند. او آیت را از سر عادت و بر سبیل سیاست میخواند، گوش مده !
مجنون گفت: حاکم اگر نمیکند چرا مردمان درحق هم برائت نمیکنند !
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
#رمضان
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا