eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
ادامه فقط کسی که پیر می‌شود تصوری کامل و درست از زندگی به دست می‌آورد، زیرا تنها سالمندان می‌توانند زندگی را در کلیت و روند طبیعی اش بشناسند، به ویژه اینکه نه فقط راه ورود به زندگی را می‌شناسند، بلکه به راه خروجی نیز مشرف اند و از این رو به پوچی آن به خوبی واقف اند. در حالی که بقیه مردم مدام در چنگال این توهم گرفتارند که هر آنچه نیک و درست است در آینده اتفاق خواهد افتاد. در عوض، در جوانی توان برداشت بیشتر است. به این علت می‌توانیم از آنچه می‌دانیم چیزهای بیشتری بسازیم، اما در پیری، توان داوری، بصیرت و دقت غالب است. جوانی، زمان گرد آوردن مطلب برای شناختن جهان و ساختن عقاید اساسی خاص خویش است، یعنی آنچه انسانِ برگزیده باید طبق رسالت خویش به جهان عرضه کند. اما تازه در سالمندی قادر است بر این مطالب استادانه تسلط یابد، از این رو می‌بینیم که نویسندگان بزرگ شاهکارهای خود را غالباً در حدود پنجاا سالگی عرضه کرده‌اند. با این همه ریشهء درخت شناخت در جوانی است، اگرچه ثمره آن در قسمت بالا می‌روید. هر عصری حتی اگر مفلوک ترین عصر باشد، خود را خردمندتر از عصر پیش از خود می‌داند. در سال‌های رشد جسمی که نیروهای ذهنی و شناخت آدمی هر روز افزایش می‌یابند، عادت می‌کنیم که امروز با نگاه تحقیر به دیروز بنگریم. ین عادت ریشه می‌گیرد و زمانی که نیروهای ذهنی رو به افول اند و در واقع می‌بایست امروز با حس احترام به دیروز بنگریم، ادامه می‌یابد. از این روز دستاوردها و داوری‌های سال‌های جوانی را بسیار دست کم می‌گیریم. 📚 در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
و گفت: «نماز و روزه بزرگ است لکن کبر و حسد از دل بیرون کردن بزرگ‌تر است که دل جای نظرِ خداوند است.»  ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی رَحمةُ اللّه عَلیه تذکرة‌الاولیاء عطّار نیشابوری https://eitaa.com/phwsla
ادامه .... البته شخصیت یا دل آدمی نیز مانند شعور یا نیروهای ذهنی اش مادرزادند، اما شعور به اندازه شخصیت تغییر ناپذیر نیست ، بلکه در معرض تحولات بسیاری است. دلیل این امر این است که شعور از یک سو زمینه جسمی دارد و از سوی دیگر، موضوعاتِ خود را از تجربه می‌گیرد. نیروی ذهنی، بر زمینه جسمی خود به تدریج رشد می‌کند تا به نقطه اوج برسد و از آن پس اندک اندک رو به زوال می‌رود تا به بلاهت منتهی شود. اما از سوی دیگر موضوعاتی که این نیروها را مشغول می‌کنند و به فعالیت وا می‌دارند یعنی محتوای فکر و دانش، تجربه، شناخت، ممارست و کمالِ بصیرتی که حاصل آن است، کمیت مدام افزاینده‌ای را تشکیل می‌دهند، تا وقتی که ضعف در نهایت نمایان شود و نیروهای آدمی فروکش کنند. متشکل بودن انسان از دو بخش که یکی مطلقاً تغییر ناپذیر است و بخشی دیگر که دائم در دو جهت مخالف تغییر می‌کند، تفاوت حالت اعتبار او را در سنین گوناگون توضیح می‌دهد. همین معنا را می‌توان گسترش داد و گفت که چهل سال نخست زندگی متن را فراهم می‌آورد و سی سال بعدی، تفسیر متن را که معنای واقعی و ارتباط متن را، که معنای واقعی و ارتباط متن را با نتایج اخلاقی و همه ظرافت‌های آن، برای ماقابل فهم می‌کند. در پایان زندگی همان اتفاقی می‌افتد که در آخر هر جشن بالماسکه مشاهده می‌کنیم، ماسک‌ها را از چهره برمی‌دارند. کنون می‌بینیم، آن کسانی که در طول زندگی با ما تماس پیدا کرده‌اند، واقعاً چه کسانی بوده اند. زیرا اکنون دیگر افراد، شخصیت خود را نشان داده اند، اعمال به نتیجه نشسته‌اند، دستاوردها به طور منصفانه مورد قدردانی واقع شده و همه فریب‌ها فرو ریخته اند.
....همهء اینها به زمان نیاز داشت. اما شگفت انگیز تر از همه این است که آدمی حتی خویشتن و اهداف و مقاصد خود را در اواخر عمر میشناسد و درک می کند، به ویژه رابطه خود را با جهان و دیگر انسانها. آدمی در اثر این شناخت غالباً جایگاهی پایین‌تر از آنچه قبلاً میپنداشته، برای خود قائل می‌شود. اما این قاعده استثنایی هم دارد. گاهی پیش می‌آید که کسی برای خود ایگاهی رفیع‌تر قائل می‌شود. این امر از اینجا نشأت می‌گیرد که او از دنائت جهان به قدر کافی خبر نداشته و بنابراین در مقایسه با دیگران هدف بالاتری را برای خود در نظر گرفته است. در ضمن آدمی در می‌یابد که خمیره اش چیست. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
اثر لجاجت ▫️اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْيَ. 🟠لجاجت تدبير را سست مى كند. ✍ زيرا لجاجت به انسان اجازه درست انديشيدن و فكر صحيح را نمى دهد و غالباً لجوجان به راه خطا مى روند و منافع و موقعيت هاى خود را از دست مى دهند، چرا كه تصميم گيرى هاى آنها نابجا و ناصواب است.بعضى از شارحان در تفسير اين كلام حكيمانه احتمال ديگرى نيز داده اند و گفته اند منظور آن است كه هرگاه رئيس و مدير و بزرگ تر ببيند افراد زيردست لجاجت به خرج مى دهند از اصلاح آنها صرف نظر مى كند و حمايت خود را از آنها بر مى گيرد و آنان را به حال خود وا مى گذارد كه سبب خسارتى عظيم براى آنان مى شود. ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد 📘 📚🌺🌷🌷🌷🌺📚 https://eitaa.com/phwsla
ادامه معمول است که جوانی را سعادتمندترین و پیری را اندوهناک‌ترین دوران عمر بخوانند. اگر شور و شوق باعث خوشبختی آدمی می‌شد، این حرف درست می‌بود اما جوانی در اثر شور و شوق دچار تلاطم است و با شادی‌های اندک اما رنج‌های فراوان توأم است. در پیری شور و شو رو به سردی می‌نهد و آرامش را مختل نمی‌کند و ذهن آدمی رنگ تعمق و تفکر می‌گیرد، زیرا شناخت از چنگ هیجانات آزاد می‌شود و بر انسان تسلط می‌یابد. حال، چون شناخت، فی نفسه فارغ از رنج است، هرچه بیشتر بر ذهن غالب باشد، آدمی را سعادتمندتر می‌کند. فقط کافی است به یاد داشته باشیم که همه لذت‌ها ماهیت سلبی و رنج‌ها ماهیت ایجابی دارند تا بدانیم که شور و شوق ممکن نیست انسان را سعادتمند کند. از این رو نباید از پیری، که انسان را از بعضی لذت‌ها محروم می‌کند، شِکوه کرد. زیرا هر لذت فقط ارضای نیازی است، پس اگر فقدان نیاز، ارضا آن را بلا موجب کند، شِکوه کردن همان قدر بی‌معناست، که کسی پس از خوردن شام شکایت کند که گرسنه نیست یا پس از خواب شب، صبح ناچار باشد بیدار بماند. افلاطون بر خلاف نظری که جوانی را سعادتمندترین دوره زندگی می‌داند، در مدخل جمهوریت می‌نویسد که پیری سعادتمندترین زمان زندگی است، زیرا انسان از کشاننده جنسی، که پیش از آن، آرامش او را مدام بر هم می‌زده، سرانجام خلاصی یافته است. حتی می‌توان ادعا کرد که ماتم‌های گوناگون و بی‌پایانِ کشاننده جنسی و هیجانات ناشی از آن تا زمانی که انسان تحت تاثیر آن است یا به عبارت دیگر آن شیطان در جسمش حلول کرده است، او را مبتلا به جنون مداوم و خفیفی می‌کند، به طوری که تازه پس از رهایی از آن بر سر عقل می‌آید....
.... شکی نیست که به طور کلی و گذشته از شرایط و اوضاع فردی، جوانی با اندوه و غمی خاص همراه است و پیری با شادی خاصی و علت آن چیزی جز این نیست که انسان در جوانی زیر سلطه یا در بردگی آن دیوی است که حتی یک ساعت فراغت را به آسانی بر او روا نمی‌دارد و در عین حال مستقیماً یا به طور غیر مستقیم مسبب تقریباً همه مصائبی است که آدمی به آن گرفتار می‌شود یا او را تهدید می‌کند، اما انسان در پیری شادی کسی را دارد که از زنجیری که دیری در بند آن بوده است، رهایی یافته و اکنون به آزادی حرکت می‌کند. اما از سوی دیگر می‌توان گفت که پس از خاموش شدن کشاننده جنسی، هسته اصلی زندگی زایل شده و فقط پوسته آن باقیمانده است، آری، زندگی به نمایشی کمدی می‌ماند که نخست انسان‌ها در آن ایفای نقش می‌کنند و سپس آدمک‌ها در جامه آنان بازی را به پایان می‌رسانند. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
رمضان چهارم: بدگمانی و سوءظن يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا  سوره حجرات/ ۱۲ مجنون مغربی را به شهری گذر افتاد دید مردمانش همه بدگمان و شاکی، هیچ کس را امان و آرام نبود و محکمه و قاضی را فراغتی نی. روانها پریش و دلها ریش و تهمت و غیبت از پس و پیش. مال و جان و آبرو ارزان. سراغ شحنه شهر گرفت و سبب پرسید. شحنه گفت: این مردمان آیت قرآن نخوانده‌اند که فرمود: "از بدگمانی در حق هم بپرهیزید که بسیاریش گناهست و سر درکار هم نکنید". گوش حکمت ندارند از این رو قوت غالب ایشان جدال است.   قضا را ژنده مردی شاهد بود، مجنون را کناری کشید و آهسته گفت: حکما گفته‌اند انچه موجب بدگمانی است رفع کرامت و برائت است و این همانست که شخص حاکم می‌کند. اگر این دستگاه را با مردمانش حسن اعتماد بود و درکار آنان بدبین و مفتش نبود، خلایق در آتش اختلاف نبودند. او آیت را از سر عادت و بر سبیل سیاست می‌خواند، گوش مده ! مجنون گفت: حاکم اگر نمی‌کند چرا مردمان درحق هم برائت نمی‌کنند ! فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه https://eitaa.com/phwsla
ادامه ...جوانی زمان ناآرامی است و پیری دوران آرامش، پس میتوان درجه نسبی لذت در هر یک از این مراحل را نتیجه گرفت. کودک دستش را به سوی هر چیز که دارای رنگ‌ها و صورت‌های گوناگون باشد دراز میکند، زیرا دستگاه حسی اش تازه و جوان است و در اثر دیدن تحریک میشود. همین امر با نیروی بیشتر در نوجوان پدید می‌آید. نوجوان نیز تحت تاثیر جهان رنگارنگ و جلوه‌های گوناگون تحریک می‌شود. تخیل او بلافاصله چیزی را به آن اضافه می‌کند که جهان نمی‌تواند به او عرضه دارد. به این علت، نوجوان پر از اشتیاق برای دست یافتن به امری نامعلوم است. این اشتیاق ، آرامشی را که سعادت بدون آن وجود ندارد، از او میگیرد. اما در پیری این آرزوها فرو نشسته‌اند، زیرا از طرفی خونسردی بیشتر بر انسان حاکم است و تحریک پذیری حواس او کم شده و از سوی دیگر تجربه، آدمی را به ارزش چیزها آگاه کرده است و در نتیجه، توهمات و پیش داوری‌ها که جلوه ناب پدیده ها را تغییر می‌داد، به تدریج از میان رفته‌اند و آدمی اکنون همه چیز را چنان میبیند که هست و نیز کمابیش به بیهودگی همه امور دنیوی پی برده است. این کیفیت تقریباً به همه سالمندان، هاله ای از فرزانگی می‌دهد، که آنان را از جوانان متمایز می‌کند. اما آرامش روحی نه تنها بخش بزرگی از سعادت را تشکیل می‌دهد، بلکه حتی شرط لازم و جوهر آن است. انسان جوان گمان می‌کند که چه لذت‌های شگفتی را می‌توان در جهان پیدا کرد و انسان سالمند لبریز از این حقیقت حکمت آمیز است که همه چیز پوچ و بی‌ارزش است و می‌داند که همهء گردوها پوک اند حتی اگر مطلّا باشند. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
ادامه آدمی تازه در اواخر پیری این گفته هوراس را می‌فهمد که "شگفت زده مباش" یعنی به این اعتقاد صریح، صادقانه و استوار دست می‌یابد که همه چیز بی‌اعتبار و همهء جلال و جبروت جهان پوچ است. توهماتش ناپدید شده‌اند. دیگر گمان نمی‌کند که در جایی، چه در کاخ، چه در کلبه، نوع خاصی از سعادت سکنی دارد که بزرگتر از لذت‌های دیگری باشد که در همه جا می‌توان یافت، به شرط اینکه خود فارغ از دردهای جسمی و روحی باشد. برای او تفاوت میان بزرگ و کوچک، بلند مرتبه و پست، طبق معیارهای متداول وجود ندارد. این وضعیت ذهنی به انسان سالمند آرامشی می‌دهد تا بتواند به فریبکاری‌های جهان با لبخندی بر لب به دیده تحقیر بنگرد. او کاملاً از اشتباه بیرون آمده است و می‌داند که هر قدر به زندگی انسان جلا بدهند و آن را بیارایند، دیری نمی‌گذرد که حقارت آن از زیر پوستهء پر زرق و برقش نمایان می‌شود و هر طور آن را رنگ آمیزی و تزیین کنند، باز هم در اصل همان است، یعنی هستی ای که معیار ارزش واقعی آن همیشه فقدان رنج است نه وجود لذت. نداشتن توهم، خصوصیت اساسی سالمندی است. پندارهای موهوم که محرک تلاش‌ها بودند، اکنون از میان رفته‌اند، آدمی پوچی و خلاء همهء جلال و جبروت جهان و شکوه ظاهری آن را شناخته و دریافته است که در پس غالب چیزهای مطلوب و لذت‌های محبوب ارزش چندانی وجود ندارد و به تدریج به فقر و خلاء بزرگ وجود انسان واقف می‌شود. تازه هنگامی که به سن ۷۰ می‌رسد نخستین سخنان واعظ را در می‌یابد، اما این خصوصیت در ضمن موجب می‌شود که آدمی در سالمندی گاهی بدخلق و شکوه‌گر شود 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
هر سطر پر از ناله و هر بند پر از درد ما تلخ‌ترین صفحه‌ی تاریخ جهانیم 『@avatef_parishan』 https://eitaa.com/phwsla
ادامه .... این نظر میان آدمیان رواج دارد که تقدیر انسان در پیری، بیماری و بی‌حوصلگی است. بیماری به هیچ وجه با پیری ملازمه ندارد، به ویژه، اگر کسی بخواهد عمر طولانی کند. زیرا "عمر هرچه طولانی‌تر شود، سلامت و بیماری، هر دو بیشتر می‌شوند." بی حوصلگی نیز به هیچ وجه با تنهایی که به دلایل قابل درک در پیری با آن بیشتر مواجهیم، ملازمه ندارد. بلکه بی‌حوصلگی به سراغ کسانی می‌آید که چیزی جز لذت‌های جسمی و خوشی‌های جمعی نمی‌شناخته، روح خود را غنی نکرده و نیروهای خویش را رشد نداده‌اند. درست است که نیروهای ذهنی در سالمندی کاهش می‌یابند، اما اگر اندوخته فراوان داشته باشیم، برای مبارزه با بی‌حوصلگی هنوز نیروی کافی باقی است. به علاوه، نگرش درست در اثر تجربه، شناخت، ممارست و تفکر، مدام افزایش می‌یابد، داوری دقیق‌تر و ارتباط موضوعات روشن‌تر می‌گردد و آدمی در همه امور زندگی بینش جامع‌تر و منسجم‌تری پیدا می‌کند. سپس با ترکیب کردن مجدد و مداوم شناخت‌هایی که اندوخته است و غنی‌تر کردن آن در هر موقعیت، در همه اجزاء، اعتلای درونی یشتری پیدا می‌کند که مشغولیت و رضایت ذهنش را فراهم می‌آورد و از این راه پاداش خود را دریافت می‌کند. در اثر همه این‌ها، کمبودی که ذکر آن رفت تا حدی جبران می‌شود. به علاوه، چنانکه گفتیم، زمان در پیری بسیار تندتر می‌گذرد و این امر از بی‌حوصلگی می‌کاهد. اگر آدمی نیاز به کسب درآمد نداشته باشد، کاهش نیروهای جسمی چندان زیانی ندارد. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla