ادامه
....البته از میان رفتن مداوم نیروها با افزایش سن بسیار اندوهبار است، اما این روند، نه تنها لازم، بلکه به صلاح آدمی است، زیرا اگر چنین نمیبود، مرگ که انسان سالمند در آستانه آن قرار دارد ، یش از اندازه دشوار میبود. از این رو مرگِ نجاتبخش ،بزرگترین موهبتی است که رسیدن به پیری به همراه میآورد، مرگی کاملاً آسان که هیچ بیماری ای مقدمهء آن نیست، بدون تشنج است و هیچ احساس نمیشود.
در اوپانیشاد، طول زندگی طبیعی را صد سال ذکر کردهاند، گمان میکنم این گفته درست باشد، زیرا مرگ نجات بخش فقط نصیب کسانی میشود که از سن نود سالگی فراتر رفتهاند، یعنی بدون سکته، بدون تشنج و تنگی نفس، حتی کاملاً بدون رنگ پریدگی و غالباً نشسته و پس از خوردن غذا میمیرند،یا باید گفت نمیمیرند، بلکه ادامه زندگی را ختم میکنند .در هر سنی قبل از این، انسانها از بیماری میمیرند، یعنی به مرگ زودرس دچار میشوند.
تفاوت اساسی میان جوانی و پیری این است که در جوانی، زندگی را پیش رو داریم و در پیری، مرگ را. یعنی جوان گذشته ای کوتاه و آیندهای بلند دارد و پیر برعکس.
درست است که در پیری فقط مرگ و در جوانی فقط زندگی در برابر ماست، اما باید پرسید که کدام یک دشوارتر است؟ و آیا به طور کلی بهتر نیست که آدمی زندگی را پشت سر گذاشته باشد، تا اینکه در پیش رو داشته باشد؟
واعظ میگوید: "روز مرگ بهتر از روز زاده شدن است"
به هر حال آرزوی عمر طولانی داشتن، آرزویی بی باکانه است.
ضرب المثلی اسپانیایی میگوید: "هرکه عمرِ زیاد کند، باید رنج بسیار تحمل کند"
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
🔍پارِیسیا (Parrhesia)
در اندیشه فوکو
آگاهیبخشی فلسفی
پارِیسیا مفهومی برگرفته از یونان باستان است که بهطور کلی به معنای گفتنِ صریح و بیپردهی حقیقت، با آگاهی از خطرات آن بهکار میرود.
پاریسیا یعنی گفتنِ حقیقت حتی وقتی ریسکش بالاست.
یعنی حرفِ راست را بگویی، با همهی خطرهایش، چه به خاطر قدرت باشد، چه به خاطر فشار اجتماعی.
فوکو این مفهوم را در درسگفتارهای متأخر خود بازخوانی میکند و آن را نه صرفا یک شیوهی گفتار، بلکه کنشی اخلاقی و سیاسی میداند.
از نظر فوکو، پارِیسیا زمانی محقق میشود که گوینده:
۱. حقیقت را بیپرده و روشن بیان کند.
۲. این حقیقتگویی برای او ریسک واقعی (اجتماعی، سیاسی یا شخصی) داشته باشد.
۳. گفتار او از تعهد اخلاقی به حقیقت ناشی شود، نه از منفعتطلبی یا تحریکگری.
فوکو تأکید میکند که پارِیسیا با اظهارنظر آزاد یا بیپروایی زبانی یکی نیست، بلکه مستلزم شجاعت حقیقتگویی در برابر قدرت است.
این مفهوم بین "گفتنِ حقیقت" و "بیادبی/پررویی" فرق میگذارد. فوکو تاکید میکنه پارِیسیا یعنی گفتنِ حقیقت به قصد اصلاح، نه حمله.
فوکو میگوید قدرت فقط سرکوب نیست، بلکه تعیین میکند چه چیزی "قابلگفتن" باشد.
در این معنا، پارِیسیا پیوندی مستقیم با مسئلهی رابطهی میان قدرت، حقیقت و سوژه دارد؛ قدرت فقط سرکوب نمیکند، بلکه تعیین میکند چه چیزی میتواند گفته شود. پارِیسیا دقیقا مداخله در همین مرز است.
سه ویژگی کلیدی پارِیسیا
۱. صراحت
حرف باید بیپرده و روشن باشد.
۲. درد و ریسک
معمولا در مقابل قدرت یا خطر اجتماعی.
۳. مسئولیت اخلاقی
هدف اصلاح یا حقیقتجویی است، نه تخریب.
فوکو میگه پارِیسیا نه تنها یک "فنِ گفتن"، که یک شیوهی زیستن اخلاقی است؛
وقتی کسی حقیقت را میگوید، باید خودش را مسئول بداند، حتی اگر خطر داشته باشد. این کار بهنوعی یک جور آزادی را نیز شکل میدهد.
در نتیجه، پارِیسیا نزد فوکو به یک شیوهی زیستن فلسفی بدل میشود؛ کنشی که در آن، سوژه با پذیرش خطر، خود را در نسبت با حقیقت و مسئولیت اخلاقیاش تعریف میکند.👌👌
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسخوب#آرامش
بهترین حالت را در خودتان و در شرایط موجود اطراف تان پیدا کنید هیچ کس همه چیز ندارد و هرکس اندوهی دارد که با شادی زندگی آمیخته است . هنر آن است که در شرایط سخت بخندیم.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🌺📚🌺
اگر انسان چیزی خلق کند، زندگیاش میتواند با معنا باشد.
در این جا انسان از خود میپرسد: من برای چه زنده هستم؟!
انسان، معنا را در شیوهی زندگی کردن و یا کسی را دوست داشتن، میبیند.
در این جا انسان از خود میپرسد: من برای چه کسی زنده هستم؟!
انسان معنا را در بحبوحهی مشکلات سنگین در مییابد و طرز برخوردی که نسبت به رنج انتخاب میکند، در جایی که با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبهرو میشود؛ مانند یک بیماری غیر قابل علاج، مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده و ... در این جاست که زندگی را معنا میکند.
در این جا انسان از خود میپرسد:
چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتنابناپذیر نداشته باشم؟!
ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبهرو میشویم که به هیچ روشی نمیتوانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار میرود که متحول شویم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم.
معرفی کتاب:
📕 *انسان در جستجوی معنا*
✍ *ویکتور فرانکل
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
کاهش اضطراب جنگ با کمک عضلات
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
البته برخلاف آنچه طالع بینی ادعا می کند، مسیر زندگی یکایک انسانها از پیش مقرّر نشده است اما به طور کلی در هر دوره سنی، با سیاره خاصی تطابق دارد، به طوری که زندگی او به ترتیب تحت تاثیر همه سیارات است. در سن ده سالگی سیاره تیر (Merkur) بر انسان تسلط دارد. انسان در این سن مانند تیر در مداری کوچک، به تندی و سبکی حرکت می کند. اتفاقات کوچک ممکن است حال روحی او را تغییر دهند، اما به آسانی بسیاری چیزها را می آموزد.
سن بیست سالگی زیر سلطه ناهید (Venus), خدای هوش و فصاحت آغاز میشود. عشق و زن بر انسان کاملاً چیره اند.
در سی سالگی بهرام (Mars) حاکم است، آدمی در این سن آتشین مزاج، نیرومند، شجاع، جنگجو و لجوج است.
در چهل سالگی چهارسیارک( Planetoiden) بر انسان حاکم اند، بنابراین زندگی اش گسترش مییابد. در این سن آدم مقتصد است، یعنی به یاری Ceres در بند امور مفید است، تحت سلطه Vesta کانون خانواده خود را دارد، Pallas به او آموخته است که به چه دانشی نیاز دارد و همسر او، Juno، به عنوان بانوی خانه بر او حکومت میکند.
اما در پنجاه سالگی مشتری (Jupiter) بر انسان حاکم است. آدمی در این سن از غالب همراهان خویش بیشتر عمر کرده است و بر نسل بعد از خود احساس برتری می کند، در حالی که هنوز از نیروهای خود کاملاً بهره مند است، از حیث تجربه و شناخت غنی است و اگر شخصیت و جایگاه اجتماعی خود را داشته باشد در میان اطرافیان خود واجد اقتدار است. بنابراین مایل نیست از کسی دستور بگیرد، بلکه میخواهد خود، دستور بدهد.
اکنون رهبری و حکومت کردن در محیط خود برایش مناسب ترین کار است...
....اینها نقطه اوج سیاره مشتری و پنجاه سالگی انسان است.
سپس در شصت سالگی، کیوان (Saturn) فرا میرسد و به همراه او، سنگینی، آهستگی و لختی سرب.
"بسیاری از پیران به مردگان می مانند، چون سرب سنگین، لَخت، بی حرکت و رنگ پریده"
شکسپیر، رومئو و ژولیت
سرانجام اورانوس(Uranus) می آید و آنطور که میگویند آدمی به بهشت میرود.
برای نپتون (Neptun) نمیتوانم جایی پیدا کنم، زیرا نام این سیاره از سر بی فکری انتخاب شده است و نمیتوانم آنرا به نامی که باید داشته باشد بخوانم، یعنی اروس(خدای عشق نزد یونانیان). وگرنه مایل بودم نشان دهم که چگونه انجام به آغاز می پیوندد، یعنی چگونه اروس، با مرگ در ارتباطی نزدیک و ناپیدا قرار دارد، چگونه اورکوس(خدای مرگ نزد رومیان) یا آنطور که مصریان آنرا آمنتس مینامند، نه تنها گیرنده، بلکه نیز دهندهء همه چیز است و مرگ گنچینه بزرگ زندگی است.
پس همه چیز از اورکوس سرچشمه میگیرد. هر چه امروز زنده است روزی در آنجا بوده است.
اگر می توانستیم این تردستی را درک کنیم، همه چیز روشن می بود.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
پایان کتاب "در باب حکمت زندگی"
نوشته آرتور شوپنهاور.
به امید استفاده و فایده 🌹
نمیدانم در کدامین نقطه از تقلا کردن برای زیستنیم، فقط میدانم که امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که تاب بیاوریم.
تاب، به معنی مقاومت، به معنی دوام، به معنی فهمیدن و رنج کشیدن و کنار آمدن.
وَ نشستن و گریستن و دوباره از نو برخاستن.
باید تاب بیاوریم تا رودخانهها سیال بمانند و دریاها نخشکند و درختها ایمانشان به بهار را نبازند...
باید تاب بیاوریم که بتوانیم و برسیم و سبز شویم و پاییز غمگینمان، بهار شود.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
و سرانجام پیدا خواهیم کرد آن روزنه اُمید را میان تاریکی های امروزمان....
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
امروز کمی عمیق تر مهربان باش ...
هیچ هزینه ای ندارد !
دوست داشتنت را توی جیب هایت بگذار ،
توی خیابان هایِ سرد وبی روحِ شهر قدم بزن ...
آدمهای غمگین را که دیدی ؛
دوست داشتنت را به آنها تعارف کن ...
به خدا می شود همه را دوست داشت ...
می شود سفیرِ مهربانی و همبستگی میانِ مردم بود !!!
کافیست فقط یادت باشد؛
ما میان این کوچه ها و خانه ها و دلخوشی ها ، فقط رهگذریم ...
مهم نیست راه چقدر کوتاه یا طولانی باشد ،
آخرش یک روز همه مان تمام می شویم ...!
این مهربانی ها و دوست داشتن هایِ ماست که میان دهلیزهایِ دنیا می مانَد!
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
آن نخلِ ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز میشویم
#صائب_تبریزی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا