eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▀▄▀▄▀▄ علے بـہ گلشن هستے است باغباט رئو؋ـ ▄▀▄▀▄▀ صدای آسمانی و با صلابت استاد سلیم موذن زاده اردبیلی در دستگاه سه گاه --------------------------------- سفیر عرش در این تیره خاکدان نالد همای عشق بسودای آشیان نالد زمین که مسکن سیمرغ قاف قرآن شد ز تنگی قفس آن٬ مرغ آسمان نالد ببین عطوفت خلاق را که مظهر او برای مغفرت جرم انس و جان نالد زبان پوزش امت شده لسان الله به پیشگاه خداوند مستعان نالد علی به خلق بود مهربانتر از مادر به حال امت خود شاه مهربان نالد گناه٬ اهل زمین را چو می‌کند تهدید ابو تراب بر احوال خاکیان نالد قسیم نار چو بیند لهیب نیران را. به غفلت بشر از قهر جاودان نالد علی به گلشن هستی ست باغبان رئوف به باغ چون رسد آسیب باغبان نالد پی رهایی امت ٬نهاد چهره به خاک چناچه حق بپسندد٬ علی چنان نالد ز انعکاس صدایش به سینه های بشر به وقت عرض دعا٬ اهل هر زمان نالد همین امید حسانا بس است امت را که از برای نجاتش علی زجان نالد ✍ حسان https://eitaa.com/phwsla خنیاگر
بعید است که ثروت هرگز کسی را بدبخت کند. ولی اصل استدلال اپیکور این است که اگر پول داشته باشیم ولی از نعمت خانواده و دوستان، آزادی و زندگی تحلیل شده محروم باشیم، هرگز واقعا خوشبخت نخواهیم بود. و اگر از این سه نعمت برخوردار باشیم ولی پول نداشته باشیم، هرگز بدبخت نخواهیم بود. کتاب: تسلی بخشی‌های فلسفه ترجمه: عرفان ثابتی https://eitaa.com/phwsla
گذار سانسور از عصر روشنگری به رمانتیسم: تفکر در عصر روشنگری اروپا، جدا از ایمان مذهبی دوران قبل، خود را بر مبنای عقلانیت ابزاری استوار کرد. باورٍ بدون سئوال که بستر اخلاقیات، سیاست و کنترل در قرون وسطی بود جای خود را به نقد عقل گرایی داد. پیشرفت و حقٍ آزادی انسان از طریق منطق و عقل ابزاری به‌ عنوان حقیقتِ جهان‌ شمول در این دوره برای چندین قرن آینده استوار شد. در همین عصرِ «عقلانیت »، گونه‌ای تازه از کنترل و سانسور پدید آمد: گفتار و هنر باید در خدمت نظم عقلانی، سودمندی اخلاقی و فضیلت مدنی قرار گیرند. به عبارتی، در نظم جدید، سانسور جدیدی برقرار شد که سعی در نظارت بر گفتار و کردار مردم با نامِ "حفظ خرد و نظم اجتماعی" عمل می کرد.  دولت‌ها و آکادمی‌ها مرزهای گفتارِ «عقلانی» را تعیین می‌کردند و شکل‌های بیانیِ هیجانی، شهودی یا سیاسی را به حاشیه می‌راندند. هرچند فیلسوفان از تساهل و آزادی دفاع می‌کردند، اما اغلب به تخیل و شورِ مردم بی‌اعتماد بودند و آن‌ها را غیرعقلانی و تهدیدی برای جامعه می‌دانستند. این فضای فکری، زمینه را برای رمانتیسم که مرزهای عقلانیت روشنگری را به چالش کشید فراهم ساخت؛ جنبشی که علیه دیکتاتوری عقلانیت و سایر قیدهای روشنگری شورید و احساس، فردیت و نیروی خلاق تخیل را سرچشمه‌های حقیقیِ حقیقت انسانی معرفی کرد. جنبش رمانتیسم که در ادبیات ایرانی به آن بهای کمی داده شده است، از أواخر قرن هجدهم تا أواسط قرن نوزده به طول انجامید. رومانتیسم در أساس رد مفاهیم دوران روشنگری نبود. این حرکت واکنش و رد تعصب خشک دوران روشنگری بود که نظم را بر شور، وضوح را بر ابهام و تناسب و هماهنگی را بر شدت و ناسازگاری ترجیح می داد. تعصب دوران روشنگری در مدیریت گرایی نهفته در سازماندهی دائمی طبیعت و اجتماع مورد نقد شدید رومانتیک ها قرار گرفت. در نگاه رمانتیک‌ها، انسان صرفاً موجودی منطقی نبود؛ او حامل احساسات، رؤیاها، شور‌های متفاوت و اشتیاق برای یافتن معنا در زندگی بود. آنان ادعا کردند که تجربه انسانی را نمی‌ شود در قالب قوانین، طبقه‌ بندی‌ها و نظم‌های تحمیلی خلاصه کرد. پس از انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی، بسیاری دریافتند که آرمان‌های عقلانیِ نوظهور—که وعدهٔ آزادی داده بودند—به ساختاری محدودکننده و بی‌روح بدل شده‌اند. رمانتیسم به‌مثابه شورشی فرهنگی در برابر این کنترل پدید آمد. این جنبش، احساس را بر منطق، تخیل را بر محاسبه و فردیت را بر قواعد کلی برتری میداد. در حالی‌که روشنگری، طبیعت و انسان را ابژه‌هایی قابل مهار و مدیریت می‌دید، رمانتیسم آنان را نیروهایی زنده، رازآلود معرفی می کرد که قابلیت و توان سرپیچی از فرمان و مدیریت دائمی را دارا می باشند. این نظم جدید فکری، این روح اجتماعی سرکش تنها دگرگونی سبکی هنری مثلا در بتهوون نبود؛ بلکه بازتعریفی از قدرت و آزادی نیز بود. هنر از خدمت به نظم اخلاقی و نهادهای رسمی خارج شد و به بیان فردی و امر والا روی آورد. با ارزش دادن به فرد و بیان احساسات او، ویلیام وردزورث و ساموئل تیلور کالریج، در < بالادهای غنایی> سال ۱۷۹۸ توانستند زبانی مردمی در ادبیات معرفی کنند که بازتاب نگرانی های طبقۀ فرودست و دموکراتیزه‌ شدن تخیل بود. که بلافاصله از طرف منتقدان محافظه کار به "فساد در سلیقۀ ادبی" و " سست‌ کردن معیارهای ادبی " متهم شدند.  در عرصۀ  سیاست، درک محدود از قانون که فقط اصلاح مبتنی بر عقل بود، به بسیج احساسات و اسطوره‌های ملی کشیده شد. بدین سان در واکنش به عقلانیت مدیریت‌گرای روشنگری، رمانتیک‌ها ادعا کردند که تجربه انسانی سرچشمه‌ای دارد که از نظم‌ پذیری و تعاریف رسمی فراتر می‌رود. همین تأکید بر احساس، فردیت و امر رازآلود، هنر و ادبیات را به عرصه‌ای برای مقاومت بدل ساخت؛ جایی که تخیل می‌توانست از دسترس نهادها و قوانین بگریزد. به بیان دیگر، اگر روشنگری معماری جهان مدرن را ساخت، رمانتیسم در شکاف‌های آن، تخیل، میل، و امر نامتعین را یادآوری کرد: بُعدی از انسان که از قدرت می‌گریزد، اما سرچشمه مقاومت اوست. لذا قدرت دیگر فقط از آنچه گفته می‌شد نمی‌ترسید بلکه از آنچه حس می‌شد و در قلمرو تخیل شکل می‌گرفت نیز هراس پیدا کرد. در نتیجه، سانسور در دوران مدرن از کنترل کلمات به کنترل تمنیات و هویت‌ها تغییر جهت داد—از مهار سخن به مهار سوژه. https://eitaa.com/phwsla
فلسفه شق سوم است،یعنی به جای فحاشی کردن به مخاطب یا برچسب زدن و ترور شخصیتی کردنش بتوانی از چشم‌انداز او به جهان و حتی مسائل سیاسی نظر کنی نه اینکه آرزوی حذف مخالف خود را در سر بپرورانی! https://eitaa.com/phwsla
اگر فلاسفه مسلمان همانند فارابی،ابن سینا و سهروردی و میرداماد و...در کنار آیات و روایات به عقلانیت و معرفت شهودی تاکید کرده اند،به همین دلیل بوده که دین به دام اباطیل و خرافات نیفتد. ملاصدرا در پاسخ به پرسش عنودان به تاکید او بر عقل با وجود اهمیت و ارزش های والای آیات و روایات،می گفت: کسانی که این شبهه عقلانیت را به بهانه حفظ حریم قرآن‌و روایات مطرح می کنند.همانند کسانی هستند که می گویند با وجود خورشید و نورانیت آن،چه نیازی به چشم و دیده داریم!! سید محمد دیباجی https://eitaa.com/phwsla
▪️نیچه معتقد بود، انسانی پیشرفت میکند که خود را در دامان خطر و رنج قرار دهد، او باید رنج را شکست دهد تا فردی قوی‌تر شود، او باید حیات و بقای خود را به خطر اندازد تا برتر شود؛ از نظر نیچه، اراده باید معطوف به قدرت باشد؛ اراده‌ای معطوف به رشد، اعتلا، برتری و اقتدار. نیچه مینویسد: «من بیش از آنکه مدیون سلامتی خود باشم، وام‌دار بیماری طولانی مدت خود هستم... چون چیزی که مرا نکشد، قوی‌ترم میکند... فقط رنج‌های بیشمارند که آزادی غایی روح را فراهم می آورد... تنها دردهای سوزناک است که سبزی حیات را به همراه دارد.» https://eitaa.com/phwsla
پژوهش‌های علوم اعصاب، روان‌شناسی و انسان‌شناسی نشان می‌دهند که موسیقی فقط «صدا» نیست؛  یک سازوکار عمیقِ شناختی–عاطفی است که از آغاز تاریخ با انسان بوده.  شاید برای همین است که دانیل جانستون می‌گفت:  «هر جا که هستم، موسیقی را در قلبم دارم.» نیچه باور داشت:  «بدون موسیقی، زندگی یک اشتباه است.»  و راخمانینوف اعتراف می‌کرد:  «موسیقی برای یک عمر کافی است، اما یک عمر برای موسیقی کافی نیست.» این دو نگاه، امروز با یافته‌های علمی دربارهٔ مغز کاملاً هم‌صدا شده‌اند. 1) موسیقی، مغز را یک‌جا روشن می‌کند برخلاف زبان یا تصویر، موسیقی تقریباً تمام شبکه‌های مغزی را فعال می‌کند:  - حافظه  - احساس  - حرکت  - توجه  - سیستم پاداش  به همین دلیل است که یک سمفونی می‌تواند اشکت را دربیاورد،  و یک موسیقی بی‌کلام می‌تواند اضطرابت را پایین بیاورد. 2) موسیقی، زبانِ احساسات است پژوهش‌ها نشان می‌دهند موسیقی می‌تواند هیجان‌هایی را منتقل کند که زبان قادر به بیانش نیست.  به همین دلیل است که وقتی غمگینی، یک قطعه‌ی بی‌کلام بیشتر از هزار جمله آرامت می‌کند.  موسیقی باکلام هم درد و شادی انسان را «نام‌گذاری» می‌کند؛  چیزی که روان‌شناسی آن را برون‌ریزی هیجانی می‌نامد. 3) موسیقی، حافظه‌ی پنهان ماست وقتی یک آهنگ قدیمی را می‌شنوی و ناگهان به سال‌ها قبل پرت می‌شوی،  این فقط نوستالژی نیست؛  فعال شدن حافظهٔ اپیزودیک است.  مغز موسیقی را مثل یک «کلید» نگه می‌دارد که خاطره‌ها را باز می‌کند. 4) موسیقی، اضطراب را کاهش می‌دهد مطالعات نشان می‌دهند موسیقی می‌تواند:  - ضربان قلب را پایین بیاورد  - هورمون استرس را کاهش دهد  - سیستم عصبی را آرام کند  به همین دلیل است که موسیقی بی‌کلام یا کلاسیک در درمان اضطراب، افسردگی و بی‌خوابی استفاده می‌شود. 5) موسیقی، پیوند اجتماعی می‌سازد از آوازهای قبیله‌ای تا سرودهای جمعی،  از لالایی مادر تا اجرای یک سمفونی موسیقی همیشه ابزار اتصال انسان‌ها بوده.  انسان‌شناسان می‌گویند موسیقی حتی قبل از زبان،  وسیله‌ای برای هماهنگی گروه و انتقال احساس بوده. 🎼 6) والایش؛ وقتی رنج، تبدیل به موسیقی می‌شود در روان‌کاوی، «والایش» یکی از سالم‌ترین مکانیسم‌های دفاعی است؛  تبدیل انرژی خامِ رنج و هیجان به هنر. این یعنی:  درد، به موسیقی تبدیل می‌شود.  آشوب، به ملودی و رنج، به شاهکار. بتهوون بتهوون با ناشنوایی و دوره‌های عمیق افسردگی زندگی می‌کرد،  اما این رنج‌ها را به تخریب تبدیل نکرد  به سمفونی نهم تبدیل کرد.  این والایش است، نه محصول بیماری. دانیل جانستون او با اختلال دوقطبی زندگی می‌کرد،  اما موسیقی برایش یک «راه فرار» نبود؛  یک راه بقا بود.  او جهان درونی‌اش را با موسیقی قابل‌تحمل می‌کرد. 🎻 موسیقی فقط هنر نیست؛  یک نیاز روانی، یک سازوکار تکاملی و زبانی جهانی. حتی در ویرانی مقدس است و سکوت را در برابرش به تعظیم وا می دارد.... https://eitaa.com/phwsla