گذار سانسور از عصر روشنگری به رمانتیسم:
تفکر در عصر روشنگری اروپا، جدا از ایمان مذهبی دوران قبل، خود را بر مبنای عقلانیت ابزاری استوار کرد. باورٍ بدون سئوال که بستر اخلاقیات، سیاست و کنترل در قرون وسطی بود جای خود را به نقد عقل گرایی داد. پیشرفت و حقٍ آزادی انسان از طریق منطق و عقل ابزاری به عنوان حقیقتِ جهان شمول در این دوره برای چندین قرن آینده استوار شد.
در همین عصرِ «عقلانیت »، گونهای تازه از کنترل و سانسور پدید آمد: گفتار و هنر باید در خدمت نظم عقلانی، سودمندی اخلاقی و فضیلت مدنی قرار گیرند. به عبارتی، در نظم جدید، سانسور جدیدی برقرار شد که سعی در نظارت بر گفتار و کردار مردم با نامِ "حفظ خرد و نظم اجتماعی" عمل می کرد. دولتها و آکادمیها مرزهای گفتارِ «عقلانی» را تعیین میکردند و شکلهای بیانیِ هیجانی، شهودی یا سیاسی را به حاشیه میراندند. هرچند فیلسوفان از تساهل و آزادی دفاع میکردند، اما اغلب به تخیل و شورِ مردم بیاعتماد بودند و آنها را غیرعقلانی و تهدیدی برای جامعه میدانستند.
این فضای فکری، زمینه را برای رمانتیسم که مرزهای عقلانیت روشنگری را به چالش کشید فراهم ساخت؛ جنبشی که علیه دیکتاتوری عقلانیت و سایر قیدهای روشنگری شورید و احساس، فردیت و نیروی خلاق تخیل را سرچشمههای حقیقیِ حقیقت انسانی معرفی کرد.
جنبش رمانتیسم که در ادبیات ایرانی به آن بهای کمی داده شده است، از أواخر قرن هجدهم تا أواسط قرن نوزده به طول انجامید. رومانتیسم در أساس رد مفاهیم دوران روشنگری نبود. این حرکت واکنش و رد تعصب خشک دوران روشنگری بود که نظم را بر شور، وضوح را بر ابهام و تناسب و هماهنگی را بر شدت و ناسازگاری ترجیح می داد. تعصب دوران روشنگری در مدیریت گرایی نهفته در سازماندهی دائمی طبیعت و اجتماع مورد نقد شدید رومانتیک ها قرار گرفت.
در نگاه رمانتیکها، انسان صرفاً موجودی منطقی نبود؛ او حامل احساسات، رؤیاها، شورهای متفاوت و اشتیاق برای یافتن معنا در زندگی بود. آنان ادعا کردند که تجربه انسانی را نمی شود در قالب قوانین، طبقه بندیها و نظمهای تحمیلی خلاصه کرد. پس از انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی، بسیاری دریافتند که آرمانهای عقلانیِ نوظهور—که وعدهٔ آزادی داده بودند—به ساختاری محدودکننده و بیروح بدل شدهاند. رمانتیسم بهمثابه شورشی فرهنگی در برابر این کنترل پدید آمد. این جنبش، احساس را بر منطق، تخیل را بر محاسبه و فردیت را بر قواعد کلی برتری میداد. در حالیکه روشنگری، طبیعت و انسان را ابژههایی قابل مهار و مدیریت میدید، رمانتیسم آنان را نیروهایی زنده، رازآلود معرفی می کرد که قابلیت و توان سرپیچی از فرمان و مدیریت دائمی را دارا می باشند.
این نظم جدید فکری، این روح اجتماعی سرکش تنها دگرگونی سبکی هنری مثلا در بتهوون نبود؛ بلکه بازتعریفی از قدرت و آزادی نیز بود. هنر از خدمت به نظم اخلاقی و نهادهای رسمی خارج شد و به بیان فردی و امر والا روی آورد. با ارزش دادن به فرد و بیان احساسات او، ویلیام وردزورث و ساموئل تیلور کالریج، در < بالادهای غنایی> سال ۱۷۹۸ توانستند زبانی مردمی در ادبیات معرفی کنند که بازتاب نگرانی های طبقۀ فرودست و دموکراتیزه شدن تخیل بود. که بلافاصله از طرف منتقدان محافظه کار به "فساد در سلیقۀ ادبی" و " سست کردن معیارهای ادبی " متهم شدند.
در عرصۀ سیاست، درک محدود از قانون که فقط اصلاح مبتنی بر عقل بود، به بسیج احساسات و اسطورههای ملی کشیده شد. بدین سان در واکنش به عقلانیت مدیریتگرای روشنگری، رمانتیکها ادعا کردند که تجربه انسانی سرچشمهای دارد که از نظم پذیری و تعاریف رسمی فراتر میرود. همین تأکید بر احساس، فردیت و امر رازآلود، هنر و ادبیات را به عرصهای برای مقاومت بدل ساخت؛ جایی که تخیل میتوانست از دسترس نهادها و قوانین بگریزد. به بیان دیگر، اگر روشنگری معماری جهان مدرن را ساخت، رمانتیسم در شکافهای آن، تخیل، میل، و امر نامتعین را یادآوری کرد: بُعدی از انسان که از قدرت میگریزد، اما سرچشمه مقاومت اوست.
لذا قدرت دیگر فقط از آنچه گفته میشد نمیترسید بلکه از آنچه حس میشد و در قلمرو تخیل شکل میگرفت نیز هراس پیدا کرد. در نتیجه، سانسور در دوران مدرن از کنترل کلمات به کنترل تمنیات و هویتها تغییر جهت داد—از مهار سخن به مهار سوژه.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
فلسفه شق سوم است،یعنی به جای فحاشی کردن به مخاطب یا برچسب زدن و ترور شخصیتی کردنش بتوانی از چشمانداز او به جهان و حتی مسائل سیاسی نظر کنی نه اینکه آرزوی حذف مخالف خود را در سر بپرورانی!
#ابوذرشریعتی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
اگر فلاسفه مسلمان همانند فارابی،ابن سینا و سهروردی و میرداماد و...در کنار آیات و روایات به عقلانیت و معرفت شهودی تاکید کرده اند،به همین دلیل بوده که دین به دام اباطیل و خرافات نیفتد.
ملاصدرا در پاسخ به پرسش عنودان به تاکید او بر عقل با وجود اهمیت و ارزش های والای آیات و روایات،می گفت:
کسانی که این شبهه عقلانیت را به بهانه حفظ حریم قرآنو روایات مطرح می کنند.همانند کسانی هستند که می گویند با وجود خورشید و نورانیت آن،چه نیازی به چشم و دیده داریم!!
سید محمد دیباجی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
40.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«آواز و نی»
در مدح امیرالمومنین
راز و نیاز با پروردگار
خانه سرتیپ سدهای
روز شهادت امیر مومنان
(رمضان ۱۴۰۳)
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
خنیاگر
▪️نیچه معتقد بود،
انسانی پیشرفت میکند که خود را در دامان خطر و رنج قرار دهد، او باید رنج را شکست دهد تا فردی قویتر شود، او باید حیات و بقای خود را به خطر اندازد تا برتر شود؛ از نظر نیچه، اراده باید معطوف به قدرت باشد؛ ارادهای معطوف به رشد، اعتلا، برتری و اقتدار.
نیچه مینویسد: «من بیش از آنکه مدیون سلامتی خود باشم، وامدار بیماری طولانی مدت خود هستم... چون چیزی که مرا نکشد، قویترم میکند... فقط رنجهای بیشمارند که آزادی غایی روح را فراهم می آورد... تنها دردهای سوزناک است که سبزی حیات را به همراه دارد.»
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
پژوهشهای علوم اعصاب، روانشناسی و انسانشناسی نشان میدهند که موسیقی فقط «صدا» نیست؛
یک سازوکار عمیقِ شناختی–عاطفی است که از آغاز تاریخ با انسان بوده.
شاید برای همین است که دانیل جانستون میگفت:
«هر جا که هستم، موسیقی را در قلبم دارم.»
نیچه باور داشت:
«بدون موسیقی، زندگی یک اشتباه است.»
و راخمانینوف اعتراف میکرد:
«موسیقی برای یک عمر کافی است، اما یک عمر برای موسیقی کافی نیست.»
این دو نگاه، امروز با یافتههای علمی دربارهٔ مغز کاملاً همصدا شدهاند.
1) موسیقی، مغز را یکجا روشن میکند
برخلاف زبان یا تصویر، موسیقی تقریباً تمام شبکههای مغزی را فعال میکند:
- حافظه
- احساس
- حرکت
- توجه
- سیستم پاداش
به همین دلیل است که یک سمفونی میتواند اشکت را دربیاورد،
و یک موسیقی بیکلام میتواند اضطرابت را پایین بیاورد.
2) موسیقی، زبانِ احساسات است
پژوهشها نشان میدهند موسیقی میتواند هیجانهایی را منتقل کند که زبان قادر به بیانش نیست.
به همین دلیل است که وقتی غمگینی، یک قطعهی بیکلام بیشتر از هزار جمله آرامت میکند.
موسیقی باکلام هم درد و شادی انسان را «نامگذاری» میکند؛
چیزی که روانشناسی آن را برونریزی هیجانی مینامد.
3) موسیقی، حافظهی پنهان ماست
وقتی یک آهنگ قدیمی را میشنوی و ناگهان به سالها قبل پرت میشوی،
این فقط نوستالژی نیست؛
فعال شدن حافظهٔ اپیزودیک است.
مغز موسیقی را مثل یک «کلید» نگه میدارد که خاطرهها را باز میکند.
4) موسیقی، اضطراب را کاهش میدهد
مطالعات نشان میدهند موسیقی میتواند:
- ضربان قلب را پایین بیاورد
- هورمون استرس را کاهش دهد
- سیستم عصبی را آرام کند
به همین دلیل است که موسیقی بیکلام یا کلاسیک در درمان اضطراب، افسردگی و بیخوابی استفاده میشود.
5) موسیقی، پیوند اجتماعی میسازد
از آوازهای قبیلهای تا سرودهای جمعی،
از لالایی مادر تا اجرای یک سمفونی
موسیقی همیشه ابزار اتصال انسانها بوده.
انسانشناسان میگویند موسیقی حتی قبل از زبان،
وسیلهای برای هماهنگی گروه و انتقال احساس بوده.
🎼 6) والایش؛ وقتی رنج، تبدیل به موسیقی میشود
در روانکاوی، «والایش» یکی از سالمترین مکانیسمهای دفاعی است؛
تبدیل انرژی خامِ رنج و هیجان به هنر.
این یعنی:
درد، به موسیقی تبدیل میشود.
آشوب، به ملودی
و رنج، به شاهکار.
بتهوون
بتهوون با ناشنوایی و دورههای عمیق افسردگی زندگی میکرد،
اما این رنجها را به تخریب تبدیل نکرد
به سمفونی نهم تبدیل کرد.
این والایش است، نه محصول بیماری.
دانیل جانستون
او با اختلال دوقطبی زندگی میکرد،
اما موسیقی برایش یک «راه فرار» نبود؛
یک راه بقا بود.
او جهان درونیاش را با موسیقی قابلتحمل میکرد.
🎻 موسیقی فقط هنر نیست؛
یک نیاز روانی، یک سازوکار تکاملی و زبانی جهانی.
حتی در ویرانی مقدس است و سکوت را در برابرش به تعظیم وا می دارد....
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
هرچه آثار نویسندههای بیشتری را میخوانیم درکمان از وضعیت ذهنی مان بیشتر میشود.
تمام نویسندگان بزرگ را میتوان همچون کاشفان گوشههای جدید و تاکنون رازآلود مانده ی خویشتن گرامی داشت.
کاشفانی که به اندازه ی ماژلان و کوکها( کاشفان بزرگی که برای اولین بار برخی از مناطق زمین را کشف کردند ) استثنایی هستند. بعضی کاشفان قاره ها را کشف میکنند .
بعضی دیگر زندگی خود را صرف نقشه برداری از یک یا دو جزیره ی کوچک یا فقط یک دره رود، یک خلیج کوچک میکنند .
همگی آنها سزاوار ستایش اند، چرا که اگر نبودند در ناشناختههای دنیای درونمان سرگردان میشدیم .
ماتسوئو ماشو شاعر ژاپنی، احساس تنهایی ما را شرح میدهد، تولستوی جاه طلبیهایمان را برایمان روشن میسازد.
کافکا ما را از ترسمان از اقتدار هوشیار میکند ،
کامو ما را به خویشتن کرخت و بیگانهمان رهنمون میشود،
و تحت راهنمایی فیلیپ راث از آنچه بر سر جنسیت و امیال جنسی مان در سایه ی میرایی میآید آگاه میشویم .
هرچه آثار نویسنده های بیشتری را میخوانیم درکمان از وضعیت ذهنی مان بیشتر میشود.......
فرهنگ به چه کار میآید ؟
به روایت مدرسه دو باتن.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
دلم میخواهد
روی تمام دیوارهای شهر،
رنگِ شادی بپاشم.
رنگهایی روشن و چشمنواز که حالِ
خیابانها و دلِ رهگذران را تازه کند.
دلم میخواهد همهجا پر شود
از طنینِ آرامِ موسیقی، از لبخند،
از سبکیِ نفس کشیدن در هوایی که
بوی امید میدهد.
لبهای ما برای لبخند آفریده بودند،
برای گفتنِ واژههای عاشقانه،
برای بوسیدن و بوسیده شدن؛
نه برای پنهان کردنِ اندوههای بیپایان،
نه برای فرو بردنِ بغضهایی که سالها
در سکوت ماندهاند.
چقدر ما و شادی به هم شبیه بودیم…
و چه اندوهناک که این روزها،
میانِ ما و شادی،
سکوتی بلند نشسته است......
#نرگس_صرافیان_طوفان
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
در «مرگ یزدگرد»، ساختهی شکوهمند بهرام بیضایی، آنچه بر فراز آگاهی مخاطب جولان میدهد، نه پیکر آخرین شاه ساسانیِ بر زمین افتاده، که روح زخمخوردهی ایرانی است که در قابِ محاکمهای بیپایان، خود را بازجویی میکند. این فیلم نه روایت فرار شاه، و نه گزارش مرگ اوست؛ بلکه بیانیهای است دربارهی کشورِ فروپاشیدهای که هنوز نمیداند مقصر را در بیرون بجوید یا در آینه! یزدگرد در این اثر، فرد نیست، سایهی تاریخی یک ایرانِ ازهمگسیخته است. ملتی رنجور که در آستانهی تغییر، میان روایتهای متناقض آسیابان، زن و دختر، میکوشد حقیقت را از دلِ فروریختگی ساختارها بیرون بکشد.
بیضایی با چیدمانی شبیه «یک جلسهی بازپرسی بزرگ تاریخی» نشان میدهد که مرگ شاه، پایان یک دوره نیست، آغازِ پرسشی است که هنوز پس از قرنها بیجواب مانده. پرسشی پیرامون هویت، شکست و زخمِ دیرپای سرزمین عزیزمان، ایران.
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا