"هانس گئورگ گادامر" فیلسوف،استاد دانشگاه و منتقد ادبی و پدیدارشناس آلمانی، در ارتباط فلسفه و ادبیات و فلسفه گوته،(شاعر و فیلسوف معروف اروپا) مقالات و پدیدارشناسی مهمی دارد
گادامر درامگوته را شعر می داند و می گوید؛ حتی نمایشی که در صحنه اجرا می شود نیز شعر است.
شعر از نظر گادامر،کلماتی نیست که با ریتم و وزن تنظیم شده باشد.شعر از نظر او شعر وجود است که در کلمات،خود را به ظهور می رساند.شعر برای گادامر،از هستی شناسی معنا می یابد و شاعر کسی است که در گشودگی نسبت به وجود،مجال ظهور حقیقت وجود را در کلمات شعرش فراهم می آورد.
شعر از نظر وی متنی موزون نیست،بلکه نگاهی شاعرانه است که به شاعر بودن شاعر، تعین می بخشد.
از نظر وی شعر اصیل ترین زبانی است که در آن،وجود به ظهور می آید.شعر،شعر وجود است و به همیندلیل با تفکر همدلی دارد.
در این رویکرد از نظر گادامر،شعر و تفکر،ادبیات و فلسفه،دو حقیقت جدا از هم نیستند،بلکه شعر همان تفکر،و تفکر همان شعر است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
در سنت فکری و تاریخی ایران، نام «هرمز» صرفاً یک نام جغرافیایی نیست، «هرمز» دگرگونشدۀ «هرمزد» و بازتابی از نام اهورامزدا است؛ مفهومی که در جهانبینی ایران باستان، نماد خرد، راستی و نظم کیهانی بهشمار میرود. در این چارچوب، هستی بر بنیانی از «نظم راستین» استوار است؛ نظمی که در آن، جهان و انسان در نسبت با حقیقتی فراتر از ارادههای فردی معنا مییابند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
دلم يک #عيد قديمی ميخواهد
آخرين روز مدرسه تمام شود و بوی نان پنجره ای های مادربزرگ، تا سر كوچه بيايد. برايم پيراهنی سفيد با آستين های پف و سارافون جين خريده باشند
و كفشهای بندی قرمز كه دلم برايش غنج برود و كتاب قصه ی "دخترک دريا" با جلد شوميز...
پدر بزرگم زنده باشد و سنگک بدست وارد خانه مان شود و پشت سرش "مادر بزرگ" با خنچه ای بر سرش از عيدی های رنگارنگ ما
دلم شمعدانی های سرخ كنار حوض مان را ميخواهد
بنفشه ها و اطلسی ها و مادرم، صدا كردنِ عاشقانه ی پدرم را...
دلم تماشا ميخواهد! وقتی پدرم با دقت ظريف یقه پیراهنش را در گوشه ای از آينه تماشا ميكردم.
دلم خنده های جوان مادرم را ميخواهد، وقتی هزار بار زيباتر ميشد.
دلم يک #عيد قديمی ميخواهد
يک عيد واقعی!
كه در آن تمام #مردمشهر
بی وقفه #شاد باشند،
نه كسی #عزادار آخرين پرواز باشد
نه بيم بيماری، تن شهر را بلرزاند
نه #غم #جنگ، رنگ دلها را خاکستری کند
دلم، يک عيد قديمی ميخواهد
بدون احتكار، بدون بیماری، بدون جنگ و بدون اينهمه رنج و #دلهره...❤️🩹
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🍀صبح بهاری، نسیمی نرم از دل باغ میوزد، شاخههای گیلاس در نور طلایی سحر غرق نور شدهاند، و زمین، بوی تازهی باران دیشب را در آغوش گرفته است. پرندهای از خواب برمیخیزد، صدایش میان شاخساران میپیچد، و آفتاب، با حوصله، پردهی نازک شب را از چهرهی جهان کنار میزند.
رود، آرام و بیشتاب، قصهی دیرین جاری بودن را زمزمه میکند. کودکی در کنار جوی، سنگی در آب میاندازد، موجی کوتاه بر سطح آن میدود و میرود، گویی زمان، دستی به موی خیس لحظهها کشیده باشد.
و در این میان، دل آدمی نیز، همچون درختی که نخستین شکوفه را به دنیا آورده است، به امیدی تازه جوانه میزند.🌺
#سیلورین
خدایا شکرت بابت ی صبح دیگه🙏😍
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔻 مجسمه میدان حر
(نبرد گرشاسب با اژدها) به مناسبت نجات آذربایجان از اشغال شوروی و فرقه دموکرات پیشه وری در 1339 ساخته شده است
✍ این تندیس به همراه تندیس فردوسی جزو محدود تندیس هایی است که پس از انقلاب سال۱۳۵۷ آسیب ندید و جا به جا نشد!
غلامرضا رحیمزاده ارژنگ هنرمند و مجسمه ساز آذربایجانی خالق این اثر می باشد
https://eitaa.com/ketabkhaneh_farhang
🌹🌹🌹
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
حضرت امیر ع می فرماید
افراط و تفريط نشانه جهل است
امام در این کلام حکمت آمیز به مسئله مهمى اشاره کرده که سراسر زندگى انسان ها را در بر مى گیرد، مى فرماید: «همیشه جاهل را یا افراط گر مى بینى و یا تفریط کار»; (لاَ تَرَى الْجَاهِلَ إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً).
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
“Why repeat the old errors, if there are so many new errors to commit?”
«وقتی اینهمه خطای تازه برای مرتکب شدن وجود دارد،
چرا باید خطاهای قدیمی را تکرار کرد؟»
— برتراند راسل
▫️خطا، بخش اجتنابناپذیر اندیشیدن است؛
اما چنگزدن به خطاهای کهنه،پوسیده و میراثوار،
نه از تفکر، که از عدم تفکر است.
▫️مسئلهٔ بشر کمبود آگاهی نیست؛
وفاداری بیمارگونه به خطاهای گذشته و آشناست.
ما اشتباهات دیروز را تکرار میکنیم
نه از نادانی،
بلکه از ترسِ تجربه و رویارویی با ناشناختهها.
▫️پیشرفت، امنیتِ تکرار نیست؛
ریسک اندیشیدن در اکنون است
و شجاعتِ عبور از خطاهای موروثی.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
تو که نمی دانی
یک روز که آسمان این شهر دوباره آبی شود
دوباره مردمان را خواهی دید
که آفتاب ریخته اند در سبدهاشان
دوباره زندگی می نشیند روی پرچین احساس
نسیم دوباره می رود لابلای موهای شهر
سبز می شود خیال
برگی دیگر سرگردان جوی نخواهد شد
زندگی دیگر
خواب شیرینی نخواهد بود
بیدار خواهند شد
همه ی خوابهای زیر بالش خیال.
شاید پیرزنی که شال می بافت
چادرش را ببند بر کمر
و بیاید زیر فواره های میدان شهر
چرخی بزند و خنده هایش بریزد در رگ های شهر.
تو که نمی دانی
ولی پدرم می گفت
که این آسمان تا ابد خاکستری نمی ماند
آسمان این شهر آبی می شود .
تو باور کن
یقینا آبی می شود🌈☀️
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
من به شدت اعتقاد دارم
آنچه سرنوشت مارا تعیین میکند
شرایط زندگی ما نیست
بلکه" تصمیم " های ماست.
#آنتونی_رابینز
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
توانایی زندگی در لحظه اکنون و داشتن رضایت خاطر در لحظه ی حال را بسیاری از مردم ندارند.
وقتی در حال خوردن سوپ هستید، به دسر فکر نکنید.
وقتی در حال خواندن کتاب هستید، دقت کنید، ببینید افکار شما کجا هستند.
هنگام مسافرت به جای اینکه فکر کنید هنگام برگشتن به خانه چه کارهایی باید انجام شود، در همان مسافرت باشید.
اجازه ندهید لحظه اکنون که غیر قابل وصف است از دست برود
همه دارایی شما لحظه حال است ...
✍#وين_داير
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
▪️کندوی عسل میتواند ساختار اجتماعی بسیار پیچیدهای داشته باشد و انواع مختلف زنبورهای کارگر را در خود جای دهد. اما تاکنون محققان موفق به یافتن زنبورهای وکیل نشده اند.
زنبورها احتیاجی به وکیل ندارند، چون خطر فراموش کردن یا نقض قانون اساسی کندو وجود ندارد. ملکه غذای نظافتچیان را با دوز و کلک از چنگشان درنمیآورد و آنها هم هرگز برای حقوق بیشتر اعتصاب نمیکنند. اما اینها کارِ همیشگی انسان است.
📕#انسان_خردمند
✍️#یووال_نوح_هراری
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍پارِیسیا (Parrhesia)
در #اندیشه فوکو
#آگاهیبخشی فلسفی
#پارِیسیا مفهومی برگرفته از #یونان باستان است که بهطور کلی به معنای گفتنِ صریح و بیپردهی #حقیقت، با آگاهی از خطرات آن بهکار میرود.
پاریسیا یعنی گفتنِ حقیقت حتی وقتی ریسکش بالاست.
یعنی حرفِ راست را بگویی، با همهی خطرهایش، چه به خاطر قدرت باشد، چه به خاطر فشار #اجتماعی.
#فوکو این مفهوم را در درسگفتارهای متأخر خود بازخوانی میکند و آن را نه صرفا یک شیوهی گفتار، بلکه کنشی اخلاقی و #سیاسی میداند.
از نظر فوکو، پارِیسیا زمانی محقق میشود که گوینده:
۱. حقیقت را بیپرده و روشن بیان کند.
۲. این حقیقتگویی برای او ریسک واقعی (اجتماعی، سیاسی یا شخصی) داشته باشد.
۳. گفتار او از تعهد اخلاقی به حقیقت ناشی شود، نه از #منفعتطلبی یا تحریکگری.
فوکو تأکید میکند که پارِیسیا با اظهارنظر آزاد یا بیپروایی زبانی یکی نیست، بلکه مستلزم شجاعت حقیقتگویی در برابر قدرت است.
این مفهوم بین "گفتنِ حقیقت" و "بیادبی/پررویی" فرق میگذارد. فوکو تاکید میکنه پارِیسیا یعنی گفتنِ حقیقت به قصد #اصلاح، نه #حمله.
فوکو میگوید قدرت فقط #سرکوب نیست، بلکه تعیین میکند چه چیزی "قابلگفتن" باشد.
در این معنا، پارِیسیا پیوندی مستقیم با مسئلهی رابطهی میان قدرت، حقیقت و سوژه دارد؛ قدرت فقط سرکوب نمیکند، بلکه تعیین میکند چه چیزی میتواند گفته شود. پارِیسیا دقیقا مداخله در همین مرز است.
سه ویژگی کلیدی پارِیسیا
۱. صراحت
حرف باید بیپرده و روشن باشد.
۲. درد و ریسک
معمولا در مقابل قدرت یا خطر اجتماعی.
۳. مسئولیت اخلاقی
هدف اصلاح یا حقیقتجویی است، نه تخریب.
فوکو میگه پارِیسیا نه تنها یک "فنِ گفتن"، که یک شیوهی زیستن اخلاقی است؛
وقتی کسی حقیقت را میگوید، باید خودش را مسئول بداند، حتی اگر خطر داشته باشد. این کار بهنوعی یک جور آزادی را نیز شکل میدهد.
در نتیجه، پارِیسیا نزد فوکو به یک شیوهی زیستن فلسفی بدل میشود؛ کنشی که در آن، سوژه با پذیرش خطر، خود را در نسبت با حقیقت و مسئولیت اخلاقیاش تعریف میکند.
برداشت آزاد از این منبع:
Foucault, Michel – Discourse and Truth: The Problematization of Parrhesia|
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا