eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️کندوی عسل می‌تواند ساختار اجتماعی بسیار پیچیده‌ای داشته باشد و انواع مختلف زنبورهای کارگر را در خود جای دهد. اما تاکنون محققان موفق به یافتن زنبورهای وکیل نشده اند. زنبورها احتیاجی به وکیل ندارند، چون خطر فراموش کردن یا نقض قانون اساسی کندو وجود ندارد. ملکه غذای نظافتچیان را با دوز و کلک از چنگشان درنمی‌آورد و آنها هم هرگز برای حقوق بیشتر اعتصاب نمی‌کنند. اما این‌ها کارِ همیشگی انسان است. 📕 ✍️ https://eitaa.com/phwsla
🔍پارِیسیا (Parrhesia) در فوکو فلسفی مفهومی برگرفته از باستان است که به‌طور کلی به معنای گفتنِ صریح و بی‌پرده‌ی ، با آگاهی از خطرات آن به‌کار می‌رود. پاریسیا یعنی گفتنِ حقیقت حتی وقتی ریسکش بالاست. یعنی حرفِ راست را بگویی، با همه‌ی خطرهایش، چه به خاطر قدرت باشد، چه به خاطر فشار . این مفهوم را در درس‌گفتارهای متأخر خود بازخوانی می‌کند و آن را نه صرفا یک شیوه‌ی گفتار، بلکه کنشی اخلاقی و می‌داند. از نظر فوکو، پارِیسیا زمانی محقق می‌شود که گوینده: ۱. حقیقت را بی‌پرده و روشن بیان کند. ۲. این حقیقت‌گویی برای او ریسک واقعی (اجتماعی، سیاسی یا شخصی) داشته باشد. ۳. گفتار او از تعهد اخلاقی به حقیقت ناشی شود، نه از یا تحریک‌گری. فوکو تأکید می‌کند که پارِیسیا با اظهارنظر آزاد یا بی‌پروایی زبانی یکی نیست، بلکه مستلزم شجاعت حقیقت‌گویی در برابر قدرت است. این مفهوم بین "گفتنِ حقیقت" و "بی‌ادبی/پررویی" فرق می‌گذارد. فوکو تاکید می‌کنه پارِیسیا یعنی گفتنِ حقیقت به قصد ، نه . فوکو می‌گوید قدرت فقط نیست، بلکه تعیین می‌کند چه چیزی "قابل‌گفتن" باشد. در این معنا، پارِیسیا پیوندی مستقیم با مسئله‌ی رابطه‌ی میان قدرت، حقیقت و سوژه دارد؛ قدرت فقط سرکوب نمی‌کند، بلکه تعیین می‌کند چه چیزی می‌تواند گفته شود. پارِیسیا دقیقا مداخله در همین مرز است. سه ویژگی کلیدی پارِیسیا ۱. صراحت حرف باید بی‌پرده و روشن باشد. ۲. درد و ریسک معمولا در مقابل قدرت یا خطر اجتماعی. ۳. مسئولیت اخلاقی هدف اصلاح یا حقیقت‌جویی است، نه تخریب. فوکو می‌گه پارِیسیا نه تنها یک "فنِ گفتن"، که یک شیوه‌ی زیستن اخلاقی است؛ وقتی کسی حقیقت را می‌گوید، باید خودش را مسئول بداند، حتی اگر خطر داشته باشد. این کار به‌نوعی یک جور آزادی را نیز شکل می‌دهد. در نتیجه، پارِیسیا نزد فوکو به یک شیوه‌ی زیستن فلسفی بدل می‌شود؛ کنشی که در آن، سوژه با پذیرش خطر، خود را در نسبت با حقیقت و مسئولیت اخلاقی‌اش تعریف می‌کند. برداشت آزاد از این منبع: Foucault, Michel – Discourse and Truth: The Problematization of Parrhesia| https://eitaa.com/phwsla
جهل و پرورش‌‌نیافتگی، هنگامی که بدون شناخت و قلبی در خدمت قرار می‌‌گیرد، فرد را به جایی می‌‌رساند که حیاتش از زندگی یک سگ ولگرد نیز کم‌ارزش‌تر می‌‌شود. 📕«قلب سگی» ✍ بولگاکف https://eitaa.com/phwsla
🔍" آهِ آیینه " او را ز گیسوان بلندش شناختند. ای خاک این همان تن پاک است؟ انسان همین خلاصه‌ی خاک است؟ وقتی که شانه می‌زد انبوهِ گیسوان بلندش را، تا دوردستِ آینه می‌راند اندیشه‌ی خیال پسندش را. او با سلام صبح خندان، گلی ز آینه می‌چید. دستی به گیسوانش می‌برد شب را کنار می‌زد خورشید را در آینه می‌دید. ✍ https://eitaa.com/phwsla
🔍 موسیقی یک ویژگی شگفت‌انگیز و دوگانه دارد: می‌توان از آن برای دو هدف کاملاً متضاد استفاده کرد. اگر کسی بخواهد از فشار زندگی فرار کند، دردها را فراموش کند و برای مدتی از واقعیت فاصله بگیرد، موسیقی ابزار بسیار نیرومندی است؛ چون مستقیماً با احساسات انسان سر و کار دارد. موسیقی می‌تواند آدم را تا مرز آشفتگی و جنون پیش ببرد، همان‌طور که واگنر انتظار داشت اپرای «تریستان» چنین اثری بگذارد، یا حس خشونت و بدویت را زنده کند، مانند «پرستش بهار» اثر استراوینسکی. اما در سوی دیگر، یادگیری موسیقی یکی از بهترین راه‌ها برای شناخت انسان و طبیعت اوست. به همین دلیل، نبودِ آموزش موسیقی در مدارس امروز، واقعاً تأسف‌برانگیز است. 🖋 آموزش واقعی یعنی آماده‌کردن کودک برای زندگی آینده؛ یعنی کمک کنیم بداند چگونه رفتار کند و چه انسانی می‌خواهد باشد. باقیِ چیزها فقط اطلاعات‌اند و دیر یا زود می‌توان آن‌ها را یاد گرفت. برای نواختن موسیقیِ خوب، باید میان ذهن، احساس و بدن تعادل برقرار باشد. اگر یکی از این سه غایب باشد یا بیش از حد غالب شود، موسیقی از معنا تهی می‌شود. چه چیزی بهتر از موسیقی می‌تواند به یک کودک بیاموزد «چگونه انسان بودن» را؟ 🖋 اگر با دقت به آثار بزرگ موسیقی ــ حتی آثار ساده‌تر ــ گوش دهیم، می‌توانیم چیزهای عمیقی درباره زندگی بفهمیم. مثلاً سمفونی چهارم بتهوون فقط وسیله‌ای برای فرار از جهان نیست؛ از همان آغاز، حسی عمیق و انسانی را منتقل می‌کند. 🎵 موسیقی هم راهی برای گریختن از زندگی است و هم راهی برای فهمیدن آن؛ شاید بهتر از بسیاری از رشته‌های دیگر. موسیقی در نهایت به ما می‌گوید: «زندگی انسان همین است؛ با تمام پیچیدگی‌ها، دردها و زیبایی‌هایش.» 🔖 برگرفته از گفت‌وگوی دنیل بارنبویم با ادوارد سعید و آرا گوزلیمین – نیویورک، مارس 2000 https://eitaa.com/phwsla
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس‌خوب حساب هر روز را جدا نگه دارید، امروز فقط امروز است و ربطی به دیروز و فردای شما ندارد. شور آینده را نداشته باشید و غم گذشته را نخورید. هر روز را از صبح تا شب برای همان روز زندگی کنید...❤️🌸 https://eitaa.com/phwsla
🔍🎩لئو تولستوی (لف نیکلایِویچ تولستوی) زندگی و آثار او وقف جستجوی معنای هستی، استوار ساختن ارزش‌های معنوی، عشق به هم نوع، و یگانگی با طبیعت شد https://eitaa.com/phwsla
به گفته لئو اشتراوس «فلسفه سیاسى کوششى است که معرفت به اصول سیاسى را جانشین ظن ها و گمان ها مى کند. بنابراین، اولین وظیفه آن این است که آراء سیاسى ما به طور کامل تصریح شوند تا بتوانند موضوع تحلیل نقّادانه قرار گیرد، اما آراى ما «تنها تا حدى آراى ماست. بیشتر آراى ما خلاصه باقى مانده اندیشه دیگر افراد است; یعنى اندیشه آموزگاران ما (در معناى گسترده این اصطلاح) و آموزگارانِ آموزگاران ما. بنابراین، آراى ما چکیده و باقى مانده اندیشه گذشته است.» بنابراین، اندیشمند سیاسى بدون مطالعه و تحقیق پیرامون اندیشه هاى سیاسى زمان گذشته، نمى تواند دیدگاهى همه جانبه پیرامون دمقولات سیاست داشته باشد و ارسطو از آن دسته فیلسوفانى است که علاوه بر لزوم آشنایى با او، خود نیز در هر سه حوزه مذکور به تأمّل پرداخته است. از این رو، مطالعه و تحقیق در اثر سیاسى وى از این جنبه نیز براى محقق امرى اجتناب ناپذیر است. https://eitaa.com/phwsla
«در وسط باغ کاخ چهلستون با شکوه واقعاً شاهانه‌ی خود قد برافراشته. این کاخ که قسمتی از آن را با آجر و قسمتی دیگر را از سنگ تیشه‌ای ساخته‌اند در محوطه‌ای مفروش از سنگ‌های صخره‌ای صیقلی قرار دارد. این محوطه چهارگوش است که دورتادور آن را جویبار دل‌انگیزی با فواره‌های متعدد احاطه کرده است. این کاخ، اتاق‌ها، آلاچیق‌ها، دروازه‌ها، نرده‌ها و طاق‌های متعدد دارد و سراسر همه نمودار لطیف‌ترین ذوق ایرانی در صنعت معماری است.» ‌ این👆 برشی است از اوصاف انگلبرت کمپفر، جهانگرد و پزشک آلمانی از کاخ چهلستون که در فاصله‌ی سال‌های ۱۶۸۳ تا ۱۶۸۸ میلادی به‌مدت بیست‌ماه در شهر اصفهان به طبابت مشغول بوده است. توصیفی متعلق به حدود ۳۴۰ سال پیش و ۹۰ سال قبل از تأسیس ایالات متحده آمریکا و ۲۶۰ سال قبل از اعلام موجودیت رژیم اسراییل. ‌ این کاخ باشکوه بر اثر تهاجمات هوایی آمریکا و اسراییل آسیب جدی دیده و شماری از آینه‌ها و شیشه‌های آن شکسته شده و بخشی از سقف و نگاره‌ها و ستون‌های آن ترک خورده است. ‌https://eitaa.com/phwsla
▪️خیلی از مردم تسلیم می‌شوند، بدون اینکه حتی متوجه شوند در لحظه‌ای که دلسرد می‌شوند چقدر به موفقیت نزدیک بوده‌اند.» -توماس ادیسون https://eitaa.com/phwsla
‍ ⚜️حکایت ⚜️ "نگاهتان را تغییر دهید" در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تامل برانگیزی به صورت شعر درباره ی جوان عاشقی ست که به عشق دیدن معشوقه اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می رفته و سحرگاهان باز میگشته و تلاطم ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی کرد . دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار میدادند و او را از این سرزنش میکردند . اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن ها نمیداد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می آورد که تمام سختی ها و ناملایمات را بجان میخرید . شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب ها از دریا گذشت و به معشوق رسید . همینکه معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید ; چرا این چنین خالی در چهره ی خود داری !!! معشوقه او گفت ؛ این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده ای . جوان عاشق گفت ؛ خیر ، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم . لحظه ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسد . چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است; ؟ معشوقه ی او گفت ؛ این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی ست و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی . جوان عاشق میگوید ؛ خیر ، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم . لحظه ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید ; چه بر سر دندان پیشین تو آمده !!! گویی شکسته است . و معشوقه او جواب میدهد ؛ شکستگی دندان پیشین من از اتفاقی در دوران کودکی ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی !!!! جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می دهد . آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه اش می بیند و بازگو میکند و معشوقه نیز همان جواب ها را می گوید . به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و مثل تمام سحر های پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد . معشوقه اش می گوید ; اینبار باز نگرد ، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی ست !!! جوان عاشق با لبخندی می گوید ; دریا از این خروشانتر بوده و من آمده ام ، این تلاطم ها نمیتواند مانع من شود . معشوقه اش می گوید ؛ آن زمان که دریا طوفانی بود و می آمدی ... عاشق بودی ... و این عشق نمی گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد . اما دیشب بخاطر هوس آمدی ، به همین خاطر تمام بدی ها و ایرادات من را دیدی . از تو درخواست میکنم برنگردی ، زیرا در دریا غرق می شوی . جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود .... مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر می پردازد . مولانا میگوید ; تمام زندگی شما مانند این داستان است . زندگی شما نوع نگاه شما به پیرامونتان را شکل میدهد . اگر نگاهتان ، مانند نگاه یک عاشق باشد ، همه چیز را عاشقانه می بینید . اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید ، دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید . دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفی تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید . اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدی ها را خواهید دید و خوبی ها را متوجه نخواهید شد . نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدی ها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید . اگر نگاهتان را تغیبر ندهید دیگر نخواهید توانست انسانهای خوب و مثبت در پیرامون زندگی خود پیدا کنید . روز به روز افسرده تر میشوید و لحظه به لحظه در زندگی خود بیشتر ناامید میشوید و در نهایت در دریای پر تلاطم و طوفانی افکار منفی خویش غرق میشوید . اگر میخواهید در زندگی موفق باشید و به آرامش برسید تنها کافیست نگاه خود را تعییر دهید https://eitaa.com/ketabkhaneh_farhang ❇️❇️❇️ https://eitaa.com/phwsla
سقراط وقتی با سماجت به تئه‌تتوس اصرار می‌کند که سخن بگوید و راه حلی را که برای معضل موضوع بحث ذکر کرده شرح دهد، تئه‌تتوس زبان به شکایت باز می‌کند که «سقراط! بارها در این کار کوشیده‌ام چون شنیده‌ام تو این سؤال را از بسی کسان کرده‌ای ولی نه خود پاسخی قانع‌کننده یافته‌ام و نه کسی را دیده‌ام که توانسته باشد پاسخی بدان‌گونه که تو می‌خواهی بیابد. با این‌همه بی‌قرار و نمی‌توانم این مسأله را رها کنم و درباره‌ی آن نیندیشم. سقراط در پاسخ می‌گوید که او آبستن و این درد زایمان است: «مگر نشنیده‌ای که من پسر ماما هستم؟… پس بدان که خود نیز ماما هستم، ولی این راز را به دیگران مگو… نیک بیندیش و ببین ماما چه می‌کند. می‌دانی که زنان تا خود می‌توانند آبستن شوند و بزایند، به زاییدن دیگران یاری نمی‌کنند، بل‌که زمانی که خود از زائیدن ناتوان می‌گردند به پیشه‌ی مامایی می‌پرازند… باعث این امر آرتمیس است که خود استعداد زاییدن نداشت ولی هنر ماماسی در دست او بود. آرتمیس نتوانست به زنانی که استعداد آبستن‌شدن و زائیدن ندارند، هنر مامائی ببخشد، زیرا طبیعت آدمی ناتوان است، و آدمیان نمی‌توانند هنری را بیاموزند که در آن هیچ تجربه‌ای ندارند. از این رو آن هنر را تنها به زنانی که به علت سالخوردگی نمی‌توانند بزایند ارزانی داشت تا همانند خود او شوند و این هنر امتیازی برای آنان باشد…زنانی که از هنر مامائی بهره‌ورند می‌توانند به وسیله‌ی دارو و طلسم درد زایش را برانگیزند یا آن را تسکین دهند و به زنانی که زائیدن‌شان دشوار است، یاری کنند، و اگر زنی بخواهد جنین را بیندازد می‌توانند تا هنگامی که جنین رشد نکرده است آن را درآورند. … هرچه درباره‌ی هنر مامائی گفتم درباره‌ی هنر من نیز صادق است با این فرق که من به مردان یاری می‌کنم تا اسان بزایند نه به زنانُ و روح مردان را می‌زایانم نه تن آنان را… خدا مرا مأمور ساخته که به زائیدن دیگران یاری کنم ولی نه استعداد باردار کردن به من بخشیده است و نه توانایی زاییدن. از این رو نه خود دانشی دارم و نه روح تا کنون توانسته دانشی بزاید.» https://eitaa.com/phwsla