در سال ۱۵۰۷ میلادی «استعمارگران پرتغالی» با اشغال جزیره هرمز و ساخت قلعه ای مستحکم، بیش از یک قرن این شاهراه حیاتی را تصرف کردند.
نخستین تلاش برای مقاومت را «الله وردی خان» با آزادسازی بحرین روشن کرد و فرزندش «امام قلی خان» بندر گمبرون را آزاد کرد و به افتخار شاه عباس صفوی آن را «بندر عباس» نامید.
فتح هرمز اما نیاز به تدبیری مقتدرانه داشت؛ امام قلی خان، کمپانی هند شرقی انگلیس را وادار کرد ناوگان خود را در اختیارش قرار دهد.
او ابتدا قلعه قشم را تصرف کرد و پس از ده هفته محاصره در دهم اردیبهشت دژ نفوذ ناپذیر پرتغالی ها را در هم کوبید و پرچم آن ها را پس از ۱۱۵ سال استعمار، پایین آورد.
۱۰ اردیبهشت فتح هرمز و حاکمیت بر کل خلیجفارس
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍مرگ، پایانی ناگزیر
▪️در اوایل سال هزارونهصدوهشتاد میلادی، کمی پس از آنکه ماندلا از جزیره روبن منتقل شود، یکی از زندانیان نسخهای از آثار جمعآوری شده شکسپیر را برای تمامی زندانیان سیاسی بند «سی» زندان آورد و از آنها خواست تا عبارات مورد علاقه خود را در آن مشخص کنند. ماندلا تردیدی به خود راه نداد و به صفحه مربوط به صحنه دوم از پرده سوم نمایشنامه «ژولیوس سزار» رفت و دور این بند خط کشید.
ترسوها قبل از مرگ چندین بار میمیرند
شجاع فقط یکبار طمع مرگ را میچشد
از تمامی عجایبی که تا کنون نظارهگر بودهام
گویی غریبترینشان آن است که مردان میترسند
درحالیکه میبینند که مرگ، پایانی ناگزیر است
و زمانی که وقتش فرا رسد، خواهد آمد
یک فرد ترسو ممکن است این بند را برای القای حس شجاعت به خود انتخاب کند اما از نظر ماندلا بند فوق نه یک لاف پهلوانی که بیانی ساده از واقعیت است. تظاهر به شجاعت، نه تنها شما را شجاع نشان میدهد بلکه شما به راستی تبدیل به یک فرد شجاع میشوید.
🔖 نلسون ماندلا
✍️ ریچارد استنگل
https://eitaa.com/phwsla
▪️آکادمیهایی که به خرج دولت تاسیس میگردند برای تربیت استعدادهای مردم نیست بلکه برای جلوگیری از آن است؛ ولی در دولتهای آزاد که تعلیم برای هرکس به مسؤولیت و خرج خودش آزاد است، علم و هنر تا آخرین درجه پیشرفت میکند.
📑 رساله سیاست
✍️ اسپینوزا
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍نفرت
"نفرت، مانندِ عشق، انسجامِ اصیل و حالتِ بادوامی را برایِ ذاتِ ما به ارمغان میآورد، حال آن که خشم، چنانکه بر ما عارض میشود، میتواند دوباره در یک لحظه، کاستی گیرد یا همانطور که میگوییم آرام گیرد. نفرت بر اثرِ حمله آرام نمیگیرد، بلکه شدت میگیرد و سختتر میشود، هستیِ ما را میخورد و میکاهد. اما این انسجامِ مداوم، انسجامی که بر اثرِ آن نفرت عارضِ دازاینِ انسانی میشود آن نفرت را خاتمه نمیبخشد و نابینا نمیکند، بلکه بینا و حسابشده میکند. آن که دچارِ خشم است عقل و هوشیاری از دست میدهد. آنکه مبتلا به نفرت است قدرتِ تفکر و تأملش تا حدِّ غرضورزی «حیلهگرانه» افزون میشود. نفرت هرگز نه کور که تیزبین است، آنچه کور است فقط خشم است."
👤 #مارتین_هایدگر،
#نیچه، جلد اول، #اراده_معطوف_به_قدرت به مثابه هنر
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
«هر انسانی داستانی دارد
که اگر آن را بشنوی، دیگر نمیتوانی از او متنفر باشی…»
#اروین_یالوم
یالوم از آن دسته اندیشمندانیست که انسان را قضاوت نمیکند، او را می فهمد. در جهانی پر از فریب و قضاوت، یالوم با نگاهی آرام و انسانی به ما میآموزد که پشت هر رنج، دلی در جستجوی معناست.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
خود را به آب و آتش زدن چه چیزی را اثبات میکند؟
شاید درستتر آن باشد که آموزههای انسان از آتش درونش باشد.
#دجال
بخش ۵۳ و ۶۲
#نیچه
خوانش:
#امید...
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
دعا فقط به معنی شکرگزاری و سپاس است. یک طلبکاری نیست.
یک خواسته نیست.
و اگر چیزی را بخواهی، آنوقت دیگر دعا نیست.
آنوقت آن را دعا نخوان ...
و این باید کاری باشد که تو کردهای: خواستهای داشتهای؛
از خدا خواستهای که:
“این کار و آن کار را برایم بکن.”
و چون او چنین و چنان نکرده است، تو ناکام میشوی.
و تو بجای اینکه فکر کنی که مفهوم تو از دعا اساساً اشتباه است، شاید حتی مشکوک بشوی که آیا خدا وجود دارد یا ندارد.
دعا یک طلبکاری از خداوند نیست.
در خواست چیزی از او نیست.
اگر چنین باشد، آنوقت هرگز دعای تو به او نمیرسد.
زیرا خواستهها چیزهایی سنگین هستند: به سوی زمین کشیده میشوند
نمیتوانند به سوی آسمان پرواز کنند.
وقتی که یک شکرگزاری خالص داشته باشی، وقتی هیچ درخواستی نداشته باشی و فقط احساس سپاسگزاری برای تمام نعمتهایی که به تو داده شده داشته باشی …
و خداوند بسیار بیشتر از آنچه که تو توجه کرده باشی به تو بخشیده است. فقط نگاه کن که خداوند برای تو چه کارهایی کرده است!
او به تو زندگی و عشق و خوشی بخشیده است.
او یک حساسیت عظیم برای درک زیبایی به تو داده است.
هشیاری و آگاهی به تو بخشیده است. امکان بودا شدن را به تو هدیه داده است. چه چیز بیشتری میخواهی؟!
احساس سپاسگزاری کن.
آنوقت دعاهایت بال دارند.
میتوانند پرواز کنند و به آن بی نهایت برسند. آنوقت زمین نمیتواند آنها را به پایین بکشاند.
آنوقت دعاهایت عروج کرده و به سمت بالا حرکت میکنند.
وقتی خواسته و دعا به سمت پایین کشانده شوند، نمیتوانند حرکت صعودی داشته باشند.
ولی میلیونها انسان با نگرشی اشتباه به دعا میپردازند:
فقط وقتی دعا میکنند که نیازمند چیزی باشند.
و دعای واقعی غیرشفاهی است؛ کلمات کفایت نمیکنند.
کلمات برای چیزهای دیگر ساخته شدهاند و نه برای دعا کردن.
آری، گاهی اوقات شاید اشکهایی از گوشهی چشمانت جاری شوند که بسیار بااهمیتتر از کلماتی هستند که استفاده میکنی.
آری، شاید گاهی دوست داشته باشی که مانند عارفان برقصی ـــ
بدون هیچ دلیلی
فقط بخاطر خوشیِ محضِ رقصیدن! این رقص، یک نیایش و دعا خواهد بود. آری، گاهی شاید بخواهی فلوت بنوازی. و مرا باور کن:
خداوند عاشق موسیقی است!
او از کلمات خسته است!
آواز بخوان، برقص، گریه کن؛
یا فقط ساکت بمان.
و تعجب خواهی کرد:
نوری عظیم بر تو بارش خواهد داشت. در سرور و سعادت غرق خواهی شد.
اوشو
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
▪️هيچگاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمیکند.
این انسان آزار دیده است که آزار میرساند.
▫️زخم خورده ها علاقه عجیبی
به زخم زدن به دیگران دارند،
آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند
میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
تو هیچگاه کنار آنها بزرگ نمی شوی،
فقط تحقیر می شوي.
چون، یک فرد ناسالم،
هرچیز در اطرافش را بیمار میکند.
کارل گوستاو يونگ
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
▪️یکی از مظاهر فقدان خرد و نادانی در انسان، باور به قطعیت و تغییرناپذیری یک شناخت یا حقیقت خاص و ترغیب دیگران به پذیرش آن است؛ در حالی که ضروری است دیدگاهها و استدلالهای متفاوت نیز مورد مداقه قرار گیرند. این پدیده ریشه در خطاهای شناختی دارد؛ بهعنوان نمونه، «سوگیری تأییدی» که توسط پیتر واسن مورد بررسی قرار گرفته است، نشان میدهد که انسانها گرایشی به پذیرش اطلاعاتی دارند که باورهای پیشینشان را تأیید میکند و شواهد متضاد را نادیده میگیرند. از سوی دیگر، فیلسوفانی همچون سقراط با تأکید بر محدودیتهای شناخت و دانش بشری، یادآور شدهاند که آگاهی نسبت به نادانی خود، نشانهٔ خردمندی است. همچنین در فلسفهٔ علم، کارل پوپر بر این نکته تأکید میورزد که هیچ نظریهای (حتی علمی) به عنوان حقیقت نهایی تلقی نمیشود و هر ادعایی باید پیوسته در معرض نقد و امکان ابطال قرار گیرد. از این رو، گفتوگوی انتقادی و شنیدن دیدگاههای متفاوت، نهتنها نشانهٔ ضعف و بیثباتی نیست، بلکه راهی ضروری برای نزدیک شدن به شناخت عمیقتر و درک دقیقتر از واقعیت است؛ زیرا جزماندیشی و نادیده گرفتن دیدگاههای گوناگون، نه تنها به کشف حقیقت یاری نمیرساند، بلکه میتواند منجر به تقویت تعصب و محدود شدن فهم انسان گردد.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
Be kind to people because you don't know what they are going through.
"Be kind, for everyone you meet is fighting a harder battle."
— Plato
با مردم مهربان باش،
چرا که نمیدانی در زندگیشان با چه چیزی دستوپنجه نرم میکنند.
«مهربان باش، زیرا هر کسی را که ملاقات میکنی، در نبردی سختتر از آنچه میپنداری، درگیر است.»
— افلاطون ➖
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
داراشکوه و اورنگزیب؛ دو برادر، دو راه برای هند
حسین قتیب/قسمت اول
در روزهایی که جنگ و بحرانهای بزرگ منطقهای در جریان است و ذهن ما بیشتر درگیر مسائل راهبردی، امنیتی و موازنه قدرت میشود، شاید نگاه کردن به تاریخ بیش از همیشه لازم باشد. تاریخ فقط برای دانستن گذشته نیست. گاهی تاریخ به ما نشان میدهد که ملتها و دولتها در لحظههایی حساس بر سر دوراهی قرار میگیرند؛ دوراهیهایی که نتیجه آنها میتواند سرنوشت یک کشور، یک تمدن یا حتی مسیر فکری یک منطقه را تغییر دهد. گاهی یک انتخاب، یک شکست، یک تصمیم سیاسی یا یک حادثه خانوادگی در دربار، بعدها پیامدهایی بسیار فراتر از همان لحظه پیدا میکند.
یکی از این دوراهیهای مهم در تاریخ هند، پس از بیماری و کنارهگیری تدریجی شاهجهان، امپراتور گورکانی، رخ داد. همان شاهی که نامش با تاجمحل گره خورده است؛ بنایی که برای همسر محبوبش ساخت و به یکی از نمادهای بزرگ عشق، قدرت و شکوه امپراتوری تبدیل شد. اما پشت این شکوه، در سالهای پایانی حکومت او، بحرانی بزرگ در حال شکلگیری بود: جنگ جانشینی میان پسرانش. در میان آنها، دو چهره بیش از همه اهمیت پیدا کردند: داراشکوه و اورنگزیب.
داراشکوه پسر بزرگتر بود. محبوب پدر، ولیعهد طبیعی، نزدیک به دربار، اهل کتاب، عرفان، گفتوگو و معاشرت با صوفیان و عالمان هندو. او از آن شاهزادههایی بود که جهان را فقط از دریچه فرمان، لشکر و مالیات نمیدید. برای او پرسش اصلی فقط این نبود که چه کسی حکومت میکند، بلکه این بود که حقیقت چیست، دینها چگونه میتوانند با هم سخن بگویند، و آیا پشت ظاهر متفاوت سنتها، رازی مشترک پنهان است یا نه.
در برابر او، اورنگزیب قرار داشت؛ برادری کوچکتر، اما بسیار جدیتر، منظمتر، جنگآزمودهتر و سختگیرتر. اورنگزیب مرد میدان قدرت بود. او سالها در اداره ایالات، فرماندهی نظامی و سیاست عملی تجربه داشت. نگاه او به امپراتوری، نگاه یک حاکم سختگیر و شریعتمحور بود. برای او، هند پهناور و چنددینی را نمیشد با گفتوگوهای عرفانی و ترجمههای فلسفی نگه داشت. امپراتوری از نظر او به سپاه، مالیات، قانون، فقه، اطاعت و اقتدار مرکزی نیاز داشت.
تفاوت این دو برادر فقط تفاوت خلقوخو نبود. آنها دو تصور متفاوت از هند داشتند. داراشکوه هند را سرزمینی چندصدا میدید؛ جایی که مسلمان و هندو، صوفی و پاندیت، فارسی و سنسکریت، مسجد و معبد، میتوانستند در یک گفتوگوی بزرگتر کنار هم قرار گیرند. اما اورنگزیب از این آمیختگیها نگران بود. او فکر میکرد نرم شدن مرزهای دینی میتواند اقتدار اسلامی امپراتوری را سست کند. برای او، دین فقط امر شخصی نبود؛ دین زبان نظم سیاسی بود. شریعت برای اورنگزیب فقط مجموعهای از احکام عبادی نبود، بلکه ابزاری برای سامان دادن به قدرت، جامعه و فرمانروایی بود.
همین نگاه در دوره حکومت او شکلهای آشکار پیدا کرد. جزیه دوباره بر غیرمسلمانان برقرار شد. پروژههایی مانند تدوین فتاوای عالمگیری حمایت شدند. در برخی موارد، محدودیتهایی بر آیینها و نمادهای غیر اسلامی افزایش یافت و بعضی معابد هندو، بهویژه در بستر شورشها، رقابتهای سیاسی یا تنشهای محلی، تخریب یا مصادره شدند. البته اورنگزیب را نباید به شکل یک چهره کاملاً ساده و یکبعدی دید. او فرمانروایی پیچیده، سختکوش و توانمند بود و در دستگاه اداری خود از بسیاری از نخبگان هندو و کارگزاران محلی استفاده میکرد. اما جهت کلی سیاست او روشنتر از داراشکوه بود: امپراتوری باید اسلامیتر، فقهیتر، منضبطتر و مرزبندیشدهتر باشد.
در چنین فضایی، پروژه فکری داراشکوه معنای خاصی پیدا میکند. او چند سال پیش از شکست سیاسی خود، به سراغ یکی از عمیقترین سنتهای فلسفی هند رفت: اوپانیشادها. اوپانیشادها از مهمترین متون عرفانی و فلسفی هند باستاناند. اگر وداها را بنیاد مقدس سنت هندی بدانیم، اوپانیشادها بخش تأملی و باطنی آن سنتاند؛ متنهایی که درباره حقیقت نهایی جهان، نسبت انسان با هستی، مرگ، رهایی، آگاهی و پیوند میان «آتمان» و «برهمن» سخن میگویند. آتمان یعنی خود ژرف انسان، و برهمن یعنی حقیقت مطلق و بنیاد هستی.
داراشکوه وقتی با این متون روبهرو شد، آنها را بیگانه ندید. او در اوپانیشادها صدایی آشنا میشنید؛ چیزی نزدیک به عرفان اسلامی، به توحید باطنی، به وحدت وجود، و به این ایده که پشت کثرت ظاهری جهان، حقیقتی یگانه پنهان است. برای همین تصمیم گرفت این متون را از سنسکریت به فارسی ترجمه کند. او این کار را در بنارس، یا واراناسی امروز، با کمک پاندیتهای هندو انجام داد. نتیجه این پروژه اثری شد به نام سرّ اکبر، یعنی «راز بزرگ»، که با عنوان ترجمهٔ اپنکهت نیز شناخته میشود.
داراشکوه در این اثر پنجاه اوپانیشاد از چهار ودا را به فارسی برگرداند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا