Be kind to people because you don't know what they are going through.
"Be kind, for everyone you meet is fighting a harder battle."
— Plato
با مردم مهربان باش،
چرا که نمیدانی در زندگیشان با چه چیزی دستوپنجه نرم میکنند.
«مهربان باش، زیرا هر کسی را که ملاقات میکنی، در نبردی سختتر از آنچه میپنداری، درگیر است.»
— افلاطون ➖
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
داراشکوه و اورنگزیب؛ دو برادر، دو راه برای هند
حسین قتیب/قسمت اول
در روزهایی که جنگ و بحرانهای بزرگ منطقهای در جریان است و ذهن ما بیشتر درگیر مسائل راهبردی، امنیتی و موازنه قدرت میشود، شاید نگاه کردن به تاریخ بیش از همیشه لازم باشد. تاریخ فقط برای دانستن گذشته نیست. گاهی تاریخ به ما نشان میدهد که ملتها و دولتها در لحظههایی حساس بر سر دوراهی قرار میگیرند؛ دوراهیهایی که نتیجه آنها میتواند سرنوشت یک کشور، یک تمدن یا حتی مسیر فکری یک منطقه را تغییر دهد. گاهی یک انتخاب، یک شکست، یک تصمیم سیاسی یا یک حادثه خانوادگی در دربار، بعدها پیامدهایی بسیار فراتر از همان لحظه پیدا میکند.
یکی از این دوراهیهای مهم در تاریخ هند، پس از بیماری و کنارهگیری تدریجی شاهجهان، امپراتور گورکانی، رخ داد. همان شاهی که نامش با تاجمحل گره خورده است؛ بنایی که برای همسر محبوبش ساخت و به یکی از نمادهای بزرگ عشق، قدرت و شکوه امپراتوری تبدیل شد. اما پشت این شکوه، در سالهای پایانی حکومت او، بحرانی بزرگ در حال شکلگیری بود: جنگ جانشینی میان پسرانش. در میان آنها، دو چهره بیش از همه اهمیت پیدا کردند: داراشکوه و اورنگزیب.
داراشکوه پسر بزرگتر بود. محبوب پدر، ولیعهد طبیعی، نزدیک به دربار، اهل کتاب، عرفان، گفتوگو و معاشرت با صوفیان و عالمان هندو. او از آن شاهزادههایی بود که جهان را فقط از دریچه فرمان، لشکر و مالیات نمیدید. برای او پرسش اصلی فقط این نبود که چه کسی حکومت میکند، بلکه این بود که حقیقت چیست، دینها چگونه میتوانند با هم سخن بگویند، و آیا پشت ظاهر متفاوت سنتها، رازی مشترک پنهان است یا نه.
در برابر او، اورنگزیب قرار داشت؛ برادری کوچکتر، اما بسیار جدیتر، منظمتر، جنگآزمودهتر و سختگیرتر. اورنگزیب مرد میدان قدرت بود. او سالها در اداره ایالات، فرماندهی نظامی و سیاست عملی تجربه داشت. نگاه او به امپراتوری، نگاه یک حاکم سختگیر و شریعتمحور بود. برای او، هند پهناور و چنددینی را نمیشد با گفتوگوهای عرفانی و ترجمههای فلسفی نگه داشت. امپراتوری از نظر او به سپاه، مالیات، قانون، فقه، اطاعت و اقتدار مرکزی نیاز داشت.
تفاوت این دو برادر فقط تفاوت خلقوخو نبود. آنها دو تصور متفاوت از هند داشتند. داراشکوه هند را سرزمینی چندصدا میدید؛ جایی که مسلمان و هندو، صوفی و پاندیت، فارسی و سنسکریت، مسجد و معبد، میتوانستند در یک گفتوگوی بزرگتر کنار هم قرار گیرند. اما اورنگزیب از این آمیختگیها نگران بود. او فکر میکرد نرم شدن مرزهای دینی میتواند اقتدار اسلامی امپراتوری را سست کند. برای او، دین فقط امر شخصی نبود؛ دین زبان نظم سیاسی بود. شریعت برای اورنگزیب فقط مجموعهای از احکام عبادی نبود، بلکه ابزاری برای سامان دادن به قدرت، جامعه و فرمانروایی بود.
همین نگاه در دوره حکومت او شکلهای آشکار پیدا کرد. جزیه دوباره بر غیرمسلمانان برقرار شد. پروژههایی مانند تدوین فتاوای عالمگیری حمایت شدند. در برخی موارد، محدودیتهایی بر آیینها و نمادهای غیر اسلامی افزایش یافت و بعضی معابد هندو، بهویژه در بستر شورشها، رقابتهای سیاسی یا تنشهای محلی، تخریب یا مصادره شدند. البته اورنگزیب را نباید به شکل یک چهره کاملاً ساده و یکبعدی دید. او فرمانروایی پیچیده، سختکوش و توانمند بود و در دستگاه اداری خود از بسیاری از نخبگان هندو و کارگزاران محلی استفاده میکرد. اما جهت کلی سیاست او روشنتر از داراشکوه بود: امپراتوری باید اسلامیتر، فقهیتر، منضبطتر و مرزبندیشدهتر باشد.
در چنین فضایی، پروژه فکری داراشکوه معنای خاصی پیدا میکند. او چند سال پیش از شکست سیاسی خود، به سراغ یکی از عمیقترین سنتهای فلسفی هند رفت: اوپانیشادها. اوپانیشادها از مهمترین متون عرفانی و فلسفی هند باستاناند. اگر وداها را بنیاد مقدس سنت هندی بدانیم، اوپانیشادها بخش تأملی و باطنی آن سنتاند؛ متنهایی که درباره حقیقت نهایی جهان، نسبت انسان با هستی، مرگ، رهایی، آگاهی و پیوند میان «آتمان» و «برهمن» سخن میگویند. آتمان یعنی خود ژرف انسان، و برهمن یعنی حقیقت مطلق و بنیاد هستی.
داراشکوه وقتی با این متون روبهرو شد، آنها را بیگانه ندید. او در اوپانیشادها صدایی آشنا میشنید؛ چیزی نزدیک به عرفان اسلامی، به توحید باطنی، به وحدت وجود، و به این ایده که پشت کثرت ظاهری جهان، حقیقتی یگانه پنهان است. برای همین تصمیم گرفت این متون را از سنسکریت به فارسی ترجمه کند. او این کار را در بنارس، یا واراناسی امروز، با کمک پاندیتهای هندو انجام داد. نتیجه این پروژه اثری شد به نام سرّ اکبر، یعنی «راز بزرگ»، که با عنوان ترجمهٔ اپنکهت نیز شناخته میشود.
داراشکوه در این اثر پنجاه اوپانیشاد از چهار ودا را به فارسی برگرداند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
داراشکوه و اورنگ زیب؛دو برادر،دو راه برای هند
قسمت دوم
فته میشود این کار را در مدت شش ماه به پایان رساند و تاریخ پایان آن ۲۶ رمضان ۱۰۶۷ هجری، برابر با ۸ ژوئیه ۱۶۵۷ میلادی بود. این تاریخ بسیار مهم است، چون درست در آستانه بحران جانشینی شاهجهان قرار دارد. یعنی داراشکوه در همان زمانی که سایه جنگ قدرت بر سر خاندان گورکانی سنگین میشد، مشغول ترجمه متنی درباره راز هستی و حقیقت مشترک ادیان بود. این تضاد، تمام داستان او را جذابتر میکند: شاهزادهای که باید به فکر لشکر، تاج و میدان نبرد میبود، همزمان با پاندیتهای بنارس درباره عمیقترین پرسشهای عرفانی هند گفتوگو میکرد.
این ترجمه ادامه همان نگاهی بود که داراشکوه در کتاب دیگرش، مجمعالبحرین، دنبال کرده بود. مجمعالبحرین یعنی «درآمیختن دو دریا». دو دریا در ذهن او، عرفان اسلامی و حکمت هندی بودند. داراشکوه میخواست نشان دهد که شاید آنچه صوفی مسلمان درباره توحید، معرفت و حقیقت باطنی میگوید، و آنچه حکیم هندو درباره آتمان، برهمن و رهایی میگوید، در عمق خود به یک حقیقت اشاره دارند. برای او، تفاوت ادیان الزاماً دیوار نبود؛ میتوانست راهی برای رسیدن به معنایی عمیقتر باشد.
اما همین نگاه، برای اورنگزیب خطرناک و مشکوک به نظر میرسید. او با چنین نزدیکیهایی میان اسلام و سنتهای هندی راحت نبود. از نگاه اورنگزیب، اگر مرز میان اسلام و سنتهای دیگر بیش از حد نرم شود، شریعت در عرفان حل میشود و اقتدار دینی و سیاسی دولت در ابهام فرو میرود. داراشکوه میخواست از دل تفاوتها پلی به سوی حقیقت بسازد؛ اورنگزیب میخواست از دل شریعت دیواری برای نظم سیاسی برپا کند. یکی به راز و ترجمه ایمان داشت، دیگری به قانون و انضباط.
وقتی شاهجهان بیمار شد، این تفاوت فکری به جنگ قدرت تبدیل شد. پسران شاه برای جانشینی وارد نبرد شدند. داراشکوه با وجود جایگاه رسمی و حمایت پدر، تجربه نظامی و سیاسی اورنگزیب را نداشت. اورنگزیب با مهارت، صبر، محاسبه و قدرت نظامی پیش رفت. سرانجام داراشکوه شکست خورد، دستگیر شد و در سال ۱۶۵۹ به فرمان اورنگزیب اعدام شد. اورنگزیب بر تخت نشست و با لقب عالمگیر فرمانروای امپراتوری شد. در ظاهر، داستان تمام شده بود: برادر اهل قدرت پیروز شد و برادر اهل عرفان از صحنه سیاست حذف شد.
داراشکوه اورنگ شاهی را باخت، اما متنش زنده ماند. سرّ اکبر از دربارها و کتابخانهها عبور کرد و در دورههای بعد به دست نسخهنویسان، عالمان و شرقشناسان رسید. نسخهای کامل از این اثر، که امروز با عنوان Persian MS 340 در مجموعه منچستر نگهداری میشود، مسیر شگفتانگیز این متن را نشان میدهد. این نسخه را کاتبی به نام حافظ محمد عظیم از روی نسخهای مقابلهشده با نسخه آنند رام مخلص نوشت؛ ادیب و منشی برجسته هندوفارسی قرن هجدهم. آن نسخه در کتابخانه سلطنتی نواب لکهنو نگهداری میشد. بعدتر، این متن به درخواست یا سفارش سر ویلیام جونز، شرقشناس و زبانشناس بریتانیایی، تهیه شد. جونز نوشته بود که نسخه را در ۳ مه ۱۷۸۵ دریافت کرده است، احتمالاً در کلکته.
این مسیر انتقال، خودش بخشی از اهمیت تاریخی داراشکوه است. متنی که او با کمک پاندیتهای بنارس از سنسکریت به فارسی درآورد، از جهان هندوفارسی به لکهنو و کلکته رفت، سپس وارد مدار شرقشناسی اروپایی شد و در آشنایی اروپاییان با فلسفه هندی نقش پیدا کرد. به بیان دیگر، شاهزادهای که برادرش او را از سیاست حذف کرد، از راه ترجمه به تاریخ جهانی اندیشه برگشت. او نه فقط میان اسلام و هند پلی زد، بلکه ناخواسته میان سنسکریت، فارسی و اروپا نیز راهی باز کرد.
داستان داراشکوه و اورنگزیب فقط داستان دو برادر نیست. داستان یک دوراهی تاریخی است. اگر داراشکوه پیروز میشد، شاید مسیر امپراتوری گورکانی در نسبت با دین، جامعه هندی و سنتهای غیر اسلامی شکل دیگری پیدا میکرد. شاید هم دشواریهای واقعی حکومت او را به مسیرهای سختتری میکشاند. هیچکس نمیتواند تاریخ نرفته را با قطعیت بازسازی کند. اما همین اندازه روشن است که در آن لحظه، هند بر سر دو تصور متفاوت از قدرت ایستاده بود: قدرت به مثابه ترجمه و پیوند، یا قدرت به مثابه نظم و مرزبندی.نتیجه راه دوم هم در تاریخ مشخص است ، انحطاط گورکانیان هند و پایان سلطه مسلمین بر هند توسط بریتانیا.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 بیستون، ارزشمندترینکوه تاریخیجهان
برگرفته از کتیبه ای با سخنان داریوش بزرگ در بیستون
🔹️بیستون کرمانشاه بهعنوان بزرگترین سنگنبشته جهان از جمله آثار تاریخی مربوط به دوره هخامنشیان است که در حدود سال ۵۲۰ پیش از میلاد ساخته شده. این سنگنبشته در ۳۰ کیلومتری شهر کرمانشاه و در شهر بیستون از توابع شهرستان هرسین روی دامنه کوه پرآو بیستون قرار دارد.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
آنکه ایران را از یاد نبُرد، از یادها نخواهد رفت
پورسینا در چند اثر خود، از جمله کتاب معروف «التنبیهات و الاشارات»، برای اثبات استقلال روح (نفس) نسبت به بدن نظریهای مطرح میکند زیر عنوان «انسان معلق در فضا» یا «انسان پرنده». برطبق این نظریه انسان در هیچ حال (هوشیاری، مستی، بیداری، خواب) از خود غافل نیست، حتی اگر در فضایی آرام معلق گردد، به گونهای که پیکر خود را حسنکند، بازهم از خویشتن خویش (روح خود) غافل نخواهد بود و چنین است که روح، وجودی است مستقل نسبت به بدن و من برآنم که زندهیاد استاد اسلامی ندوشن از آن زمان که مطالعهٔ تاریخ و فرهنگ ایران را، بهعنوان برنامهٔ اصلی و علمی خود برگزید شعارِ ایران را از یاد نبریم، پیش چشم داشت و پیوسته با تعبیرهای گوناگون در کار تبیین و توضیح آن میکوشید و آثاری ارجمند پدید میآورد. استاد که با تمام وجود به ایران میاندیشید ممکن بود که دمی از خود غافل شود، اما یک دم از ایران غفلت نمیورزید که ایران روح و روان او بود؛ همان خویشتن خویش که پورسینا از آن سخن میگفت و بر آن بود که در هیچ حال غفلت از آن ممکن نیست. سبب آن بود که نهتنها استاد اسلامی در ایران بود که ایران، آن ققنوس نامیرا که بهمثابهٔ روح او و چونان خویشتن خویش او بود پیوسته در او بود و تا دم آخر بدو زندگی میبخشید و او را برآن میداشت تا از ایران سخن بگوید و برای ایران بنویسد و با بهکارگیری این روش، به زندگی خود معنا ببخشد و هوشمندانه و دردمندانه، خطاب به فرزندان میهن اعلام کند: «ایران را از یاد نبریم»
اصغر دادبه
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍بگذار واژهها ما را در هم بیامیزند.
هانس-گئورگ گادامر (1900-2002)
▪️به باور فیلسوف آلمانی، هانس-گئورگ گادامر، انسان موجودی معناگراست؛ ما معناها را درک میکنیم و زندگیمان را به درک معنا میپردازیم. اما او از خود پرسید:
این دقیقاً به چه معناست؟
برای پاسخ به این پرسش، او به حوزهای به نام هرمنوتیک ورود کرد: شاخهای از فلسفه که دربارهٔ تفسیر و معنا میاندیشد. این واژه از نام هرمس، پیامآور خدایان یونان باستان، ریشه میگیرد. هرمس همچنین خدای سخنوری و بیان زیبا نیز محسوب میشود. اما گادامر بر این باور نبود که تبادل معنا میان انسانها، امری خدایی است.
در مقابل، او بیان میکرد:
معنا هیچگاه بهگونهای کامل و بینقص به ما ارائه نمیشود.
نگاهی بیندازید به زمانی که متنی را میخوانید یا تفسیر میکنید.
برای مثال، تصور کنید در حال خواندن «دگردیسیها»ی اووید هستید.
در دنیای ایدهآل، شاید بتوانید دقیقاً خودتان را جای اووید بگذارید و تمام مقصود او را درک کنید.
اما گادامر معتقد بود:
«این کار امکانپذیر نیست. شما نمیتوانید خود را از آنچه هستید، جدا کنید.»
علاوه بر این، این اندیشه که معنا تنها زمانی محقق میشود که بهطور کامل درک شود، گمراهکننده است.
معنا بهخودیخود وجود ندارد؛ معنا همیشه برای «کسی» معنا دارد.
از دیدگاه گادامر، درک معنا همواره شکل گفتوگو را به خود میگیرد.
در یک گفتوگو، گرچه به طرف مقابل گوش میسپارید، اما خود را حذف نمیکنید.
شما گذشته، تجربیات و دیدگاه خود را همراه دارید.
او این را «افق» شما نامید؛ به عبارت دیگر:
«همه چیزهایی که از زاویه دید شما قابل مشاهده است.»
در گفتوگو، میان افق شما و افق طرف مقابل، تعاملی ایجاد میشود.
این امر باعث میشود هم به پیشفرضهای خود آگاه شوید و هم به دیدگاه تازهای دست یابید.
چیزی نو از درهمآمیزی شما و دیگری پدید میآید.
در نتیجه، شما نیز دگرگون میشوید:
از کسی که پیش از گفتوگو بودید، به کسی که از دل گفتوگو بیرون میآید.
در یک مصاحبه تلویزیونی با فیلسوف رودیگر سافرانسکی، گادامر فلسفهاش را چنین خلاصه کرد:
«شاید این دیگری باشد که حق دارد.»
به باور گادامر، در یک گفتوگوی سازنده، پدیدهای رخ میدهد.
او این را «همافقی» (Horizontversmelzung) نامید؛ به عبارت دیگر:
«درهمآمیزی افقها.»
افق شما و افق دیگری با یکدیگر ترکیب میشوند و همین زمینهساز فهم و دگرگونی واقعی است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
An Enquiry Concerning Human Understanding
اثر مهم David Hume
یکی از بنیادی ترین حمله ها به یقین فلسفی و اعتماد بی چون و چرای ما به عقل است هیوم در این کتاب می پرسد آنچه ما دانش می نامیم واقعا بر چه پایه ای استوار است و نشان می دهد بسیاری از باورهایی که بدیهی می پنداریم نه از برهان عقلی بلکه از عادت ذهن برمی خیزند او میان دو نوع شناخت تمایز می گذارد relations of ideas مانند ریاضیات و منطق که صدقشان از خود مفاهیم ناشی می شود و matters of fact یعنی امور مربوط به جهان بیرونی که بر تجربه متکی اند اما مشکل از همین جا آغاز می شود زیرا ما در زندگی روزمره مدام از گذشته به آینده پل می زنیم خورشید هر روز طلوع کرده پس فردا هم طلوع خواهد کرد آتش همیشه سوزانده پس باز هم خواهد سوزاند نان همیشه گرسنگی را رفع کرده پس فردا نیز چنین خواهد کرد اما هیوم می پرسد این یقین از کجا آمده چه دلیل عقلی داریم که آینده باید شبیه گذشته باشد او نشان می دهد هیچ برهان منطقی قطعی برای این باور وجود ندارد زیرا اینکه چیزی تا امروز همواره چنین بوده دلیل نمی شود که فردا نیز همان گونه باشد ما فقط به سبب habit یا custom یعنی عادت ذهنی انتظار تکرار داریم نه به سبب ضرورتی عقلانی از اینجا مسئله علیت نیز زیر سوال می رود ما خیال می کنیم میان علت و معلول پیوندی ضروری وجود دارد اما آنچه واقعا تجربه می کنیم فقط توالی منظم رویدادهاست مثلا برخورد توپ بیلیارد با توپ دیگر و حرکت دومی را بارها دیده ایم و ذهنمان به پیوند این دو خو گرفته اما آن ضرورت درونی که می گوییم علت معلول را ایجاب می کند هرگز مستقیما در تجربه داده نمی شود بلکه ساخته ذهن ماست هیوم با این تحلیل نه تنها متافیزیک سنتی بلکه الهیات عقلانی و بسیاری از ادعاهای فلسفی درباره نفس جوهر و خدا را به چالش می کشد و می گوید هر جا تجربه روشنی نداریم باید با احتیاط سخن بگوییم اهمیت رادیکال این کتاب در آن است که نشان می دهد انسان پیش از آنکه موجودی کاملا عقلانی باشد موجودی عادت کرده است ما بر ستون های یقین نمی ایستیم بلکه بر شبکه ای از عادت انتظار و احتمال زندگی می کنیم و طعنه تلخ هیوم این است که همین بی یقینی بنیادین نه فقط ضعف ما بلکه شرط ادامه زندگی ماست زیرا اگر هر صبح برای اثبات طلوع خورشید برهان می خواستیم هیچگاه از خانه بیرون نمی رفتیم.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
«خویشتن را بشناس» تمامی دانش است. - تازه در پایان شناخت همه چیزهاست که آدمی خود را خواهد شناخت زیرا چیزها تنها حدود یا سرحدات آدمی هستند.
#فردریش_نیچه
#سپیده_دمان
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
كعبهْ دل:
بدان كه خداي تعالي در ظاهر ،كعبه اي بنا كرده كه او از سنگ و گل است و در باطن كعبه اي ساخته كه از جان و دل است، آن كعبه ساخته ابراهيم خليل است و اين كعبه بنا كرده رب جليل است . آن كعبه منظور نظر مومنان است و اين كعبه نظر گاه خداوند رحمان است .آن كعبه حجاز است و اين كعبه راز است . آن كعبه انصاف خلايق است و اين كعبه عطاي حضرت خالق است . آنجا چاه زمزم است اينجا آه دمادم .انجا مروه و عرفات است و اينجا محل نور نور ذات . حضرت محمد مصطفي آن كعبه رااز بتان پاک كرد و تو اين كعبه را از اصنام هوا و هوس پاك گردان .
درراه خدا دو كعبه آمد حاصل
يك كعبه صورتست و يك كعبه دل
تا بتواني زيارت دلها كن
كافزون ز هزار كعبه باشد يك دل
#اوحدالدین_کرمانی
اي عزيز : دنيا نه جاي اسايش است بلكه محل ازمايش است يكي را همت بهشت و يكي رادولت دوست . اي من فداي ان كه همتش همه اوست طالب دنيا رنجور است و طالب عقبا مزدور است و طالب مولا مسرور
#خواجه_عبدالله_انصاری
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍 کینه
کینه، برخلاف خشم، ناگهانی و زودگذر نیست.
خشم مثل شعلهای است که یکباره زبانه میکشد و بعد خاموش میشود؛
اما کینه، آتشی پنهان است که آرامآرام درون انسان را میسوزاند.
عشق به انسان آرامش و پیوستگی میدهد،
اما کینه، روح را فرسوده میکند و انسان را از درون تهی میسازد.
با این حال، کینه کور نیست؛
برعکس، حسابگر و دقیق است.
آدم خشمگین ممکن است عقلش را از دست بدهد،
اما کسی که کینه دارد، با ذهنی سرد و حسابشده فکر میکند و حتی برای آسیب زدن، نقشه میکشد.
خشم لحظهای است،
اما کینه ماندگار میشود و هر روز ریشهدارتر.
نیچه میگوید شاید اشتباه دانته این بود که بر دروازه دوزخ نوشت:
«مرا عشق جاودانه آفریده است.»
در حالی که به باور او، این جمله بیشتر برازنده جایی است که انسانها با کینههای همیشگیشان زندگی میکنند؛
چون هیچ چیز مانند کینه، توان ماندن و ویران کردن ندارد.
برگرفته از کتاب
📕 تبارشناسی اخلاق
✍️اثر : فردریش نیچه
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا