🔍 کینه
کینه، برخلاف خشم، ناگهانی و زودگذر نیست.
خشم مثل شعلهای است که یکباره زبانه میکشد و بعد خاموش میشود؛
اما کینه، آتشی پنهان است که آرامآرام درون انسان را میسوزاند.
عشق به انسان آرامش و پیوستگی میدهد،
اما کینه، روح را فرسوده میکند و انسان را از درون تهی میسازد.
با این حال، کینه کور نیست؛
برعکس، حسابگر و دقیق است.
آدم خشمگین ممکن است عقلش را از دست بدهد،
اما کسی که کینه دارد، با ذهنی سرد و حسابشده فکر میکند و حتی برای آسیب زدن، نقشه میکشد.
خشم لحظهای است،
اما کینه ماندگار میشود و هر روز ریشهدارتر.
نیچه میگوید شاید اشتباه دانته این بود که بر دروازه دوزخ نوشت:
«مرا عشق جاودانه آفریده است.»
در حالی که به باور او، این جمله بیشتر برازنده جایی است که انسانها با کینههای همیشگیشان زندگی میکنند؛
چون هیچ چیز مانند کینه، توان ماندن و ویران کردن ندارد.
برگرفته از کتاب
📕 تبارشناسی اخلاق
✍️اثر : فردریش نیچه
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
#فلسفه_روانشناسی
✍️ محمد عظیمی
قسمت اول
🗣️ بیماری، رویدادی عجیب یا استثنایی در زندگی نیست؛ بلکه بخشی طبیعی، واقعی و اجتنابناپذیر از زیستن انسان است.
🔙 چنانچه انسان برای لحظهای از خواب عادت و توهم امنیت بیدار گردد، درمییابد که درد و بیماری نه دشمنی بیرونی هستند و نه اتفاقی برخلاف نظم جهان؛ آنها از دل خودِ حیات پدید میآیند. همانگونه که تولد، رشد، عشق، امید و شادی، اجزای طبیعی زندگی هستند، فرسودگی، ضعف، تنهایی و بیماری نیز بخشی از همان فرآیند طبیعی محسوب میشوند.
ذهن انسان بهطور طبیعی به بقا و تداوم تمایل دارد؛ به همین دلیل، هنگام سلامتی تصور میکند که این وضعیت پایدار و همیشگی است. اما بدن، آرام و بیصدا، حقیقت دیگری را یادآوری مینماید: هیچ موجود زندهای از تغییر، تحلیلرفتگی و محدودیت زمان مصون نیست.
ما اغلب از بیماری شگفتزده میشویم، زیرا شکنندگی خود را فراموش کردهایم. در حالی که بیماری، همانقدر طبیعی است که پیر شدن، خسته شدن یا حتی تغییر فصلها. تعجب از رنج، شبیه تعجب از باران، رعد یا زلزله است؛ گویی جهان باید مطابق خواستههای ما عمل کند و هر آنچه را ناخوشایند میدانیم، از ساختار هستی حذف سازد.
اما طبیعت، نه مهربان است و نه بیرحم؛ طبیعت فقط «هست». قوانین خود را اجرا میکند، بیآنکه با خواستهها، ترسها یا تصورات ما هماهنگ شود.
شاید بلوغ واقعی انسان، در جنگیدن دائمی با درد نباشد، بلکه در فهم و پذیرفتن این حقیقت نهفته باشد که زندگی، همواره ترکیبی از ساختن و فروپاشی، امید و فقدان، سلامت و بیماری است.
پذیرش این واقعیت، انسان را ضعیف نمیکند؛ بلکه او را به آرامشی عمیقتر و نگاهی واقعبینانهتر نسبت به زندگی میرساند
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔹متنخوانی یونانی اصول الهیات پروکلوس
👤دکتر امیرحسین ساکت
💬مختصری درباره پروکلوس و کتاب حاضر:
پروکلوس یکی از بزرگترین فلاسفه نوافلاطونی در اواخر عهد باستان بود
زمانی که امپراطوری روم، مسیحی شده بود پروکلوس _که حدود پنجاه سال رئیس آکادمی بود_ آخرین تلاشهای خود را برای حفظ فلسفه انجام داد. ✏️هرچند تلاشهای وی در زمان خود نتیجه چندانی نداشت و مدتی پس از مرگ او امپراطور جدید روم در سال ۵۲۹میلادی فرمان بستن آکادمی و دستگیری فلاسفه بعنوان مشرکان و منکران دین مسیحی را صادر کرد، اما مطالب پروکلوس از دو مجرا درون مسیحیت و اسلام نفوذ کرد.
✏️در انجیل فردی وجود دارد با نام دیونوسیوس که از دوستان پولوس است، اندکی بعد از مرگ پروکلوس مسیحیان به متونی دست یافتند که نویسنده خود را همان دیونوسیوس معرفی کرده بود. بین مسیحیان نزاعی شکل میگیرد، عدهای این متون را کفرآمیز میخوانند و به طردش میپردازند، اما عدهای دیگر با این توهم که این متون نوشتههای دیونوسیوس است آنها را مقدس میشمارند. پاپ به شورایی دستور تحقیق و تعیین تکلیف این آثار را میدهد که چرا آثار دیونوسیوس چند قرن مورد غفلت قرار گرفته بود.
شورا با تأیید این متون، با منکران آن و تکفیرکنندگان برخورد میکند.
محققان بعد از قرنها با تحقیقات جدید متوجه شدند نویسنده این متون، مسیحیان را فریب داده و مطالبش متخذ از آثار پروکلوس بوده و ربطی به دیونوسیوس واقعی ندارد! از این رو وی اکنون به نام دیونوسیوس مجعول خوانده میشود و هنوز نیز بطور قطعی مشخص نیست وی چه کسی بود و چگونه در مسیحیت اینچنین نفوذ کرد.
✏️ورود پروکلوس به فلسفه اسلامی نیز دوباره با نام شخص دیگری صورت گرفت! کتاب او بعنوان نوشته ارسطو ترجمه شد. حجم قابل توجهی از مطالب موجود در فلسفه اسلامی که بعنوان نوآوری و تمایز آن با فلسفه یونان مطرح میشود ریشه در همین کتاب دارد. نظریه صدور، قاعده الواحد و...
اخیرا دکتر امیرحسین ساکت، این کتاب را از یونانی به فارسی ترجمه کرده است و زوایای تازهای از ریشههای نوافلاطونی فلسفه اسلامی برای محققان گشوده شده است.
این کتاب تحت عنوان اصول الهیات پروکلوس، توسط مؤسسه حکمت و فلسفه ایران منتشر شده است.
دکتر ساکت بخشی از فرازهای کتاب را برای برخی دانشجویان متنخوانی و شرح و ترجمه کردهاند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
تاریخ و رهایی از اسطورۀ تفاخر؛ تاریخ عرصۀ آگاهی است، نه میدان غرور یا شرم!
اگر در مطالعه تاریخ بجای «آگاهی» در پی «تفاخر» باشیم از شناخت درست آینده ناتوان خواهیم بود
🔹چرا عموم کتابهای تاریخ فلسفه اسلامی، مورد خشم و انتقاد مدافعانِ سرسخت فلسفه اسلامی است؟
✦༅✿༅✦═༅༅═┅──
اساساً تاریخ نه عرصۀ سرافرازی و نه میدانی برای سرافکندگی است. موضوع این نیست که از دستاوردها و پیروزیهای گذشتگان احساس غرور کنیم یا از کاستیها و شکستهای آنان احساس شرمندگی؛ اهمیت تاریخ در «آگاهی» از گذشته است.
اگر خدای ناکرده احساس تفاخر به انگیزۀ اصلی ما در مطالعۀ تاریخ تبدیل شود در این صورت معنای واقعی تاریخ را درنیافتهایم و پژوهشهای ما نیز به مسیر دیگری خواهد رفت.
وظیفۀ مورخ آگاهی از گذشته است، فارغ از اینکه آن گذشته سرشار از پیروزی بوده یا آکنده از شکست و خسارت.
تاریخ عرصۀ تفاخر و مباهات نیست؛ بهنظر میرسد امروزه برای شمار قابل توجهی از افراد، مطالعۀ تاریخ بهجای آنکه ابزاری برای کسب آگاهی وشناخت باشد، به وسیلهای برای همان تفاخر ومباهات تبدیل شده است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍بررسی مختصری بر آثار میلان کوندرا
▪️میلان کوندرا، نویسنده داستان کوتاه، نمایشنامهنویس، مقالهنویس، شاعر و یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین رماننویسان قرن بیستم، در تاریخ ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۳ در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
◽️او در آثار خود، طنز اروتیک را با نقد سیاسی و تأملات عمیق فلسفی درهم آمیخت. رمانهای او به بیش از چهل زبان جهان ترجمه شدهاند.
دو کتاب «بار هستی» و «جاودانگی» از معروفترین آثار میلان کوندرا بهشمار میروند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#هنر
🔍 «چهار فصل» ویوالدی
«چهار فصل» ویوالدی یکی از شناختهشدهترین قطعات موسیقی قرن هجدهم به شمار میرود؛ اثری که تقریباً تمامی مخاطبان با آن آشنایی دارند، اما ممکن است راز جذابیت این اثر برای همه کاملاً روشن نباشد.
در این ویدیو، بتسی شوارم، مورخ موسیقی، با ارائهای تازه دربارهی «چهار فصل» ویوالدی، تجربهای را ارائه میدهد که هم ارزش دیدن و هم ارزش شنیدن دارد.
#موسیقی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
فردوسی: بزنید مرا – سنگپاره و تپانچه و تازیانههای شما بر من هیچ نیست. من شما را نستودهام و پدران شما را از گمنامی بهدرنیاوردم. من نژاد شما را که بر خاک افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم. شما را گنگ میخواندند و من شما را از هوش و هنر سر برنیفراختم، و پارسیِ پدرانتان را که خوارترین میانگاشتند زبان اندیشه نساختم. ترکههای شما مرا نوازش است و دوالها پَرِ سیمرغ. من چهرهی شما را که میان توری و تازی گُم شده بود آشکار نکردم و سرزمین از دست رفتهی شما را به جادوی واژهها باز پس نگرفتم و در پای شما نیفکندم.
بزنید – که تیغ دشمنم گواراتر پیش دشنام مردمی که برایشان پشتم خمید و مویم به سپیدی زد و دندانم ریخت و چشمم ندید و گوشم نشنید.
— دیباچهی نوین شاهنامه
بهرام بیضایی
کنج دنج
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍 مقدمهای کوتاه بر فلسفهی احساس
▪️احساس کردن، سادهتر از آن است که تصور میکنید؛ شاید برای احساس کردن، نیازی به تفکر نباشد.
▫️تاریخ فلسفه را میتوان نوعی نبرد همیشگی میان عقل خالص و احساسات پرشور دانست و ظاهراً عقل همیشه برنده میدان بوده است.
این نبرد از افلاطون آغاز شده است. او در گفتوگوی مشهور خود، «فایدروس»، بر این باور است که عقل باید احساسات را مهار و رام کند؛ چنانکه یک ارابهران، اسبهای وحشیاش را کنترل میکند. برای این کار، گاهی لازم است شلاق هم زده شود تا احساسات در مسیر باقی بمانند. این برتری عقل بر احساس، تا دوران روشنگری پایدار ماند.
▫️برای مثال، ایمانوئل کانت (۱۸۰۴–۱۷۲۴) احساسات را «بیماریهای روح» مینامید. به زعم او، احساسات آشفته و بیثباتاند، قضاوت ما را مختل میکنند و اطلاعات نادرست به ما میدهند. به نظر میرسد همه چیز روشن است. اما آیا احساسات، در نهایت، نفس عمیقتری نمیکشند؟
بازگشت احساس
در دوران رمانتیسیسم و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، احساسات دوباره جان گرفتند. فیلسوف سیاسی معاصر، مارتا نوسبام (۱۹۴۷)، معتقد است بسیاری از متفکران بزرگ، بیش از حد تواناییهای عقلانی انسان را جدی گرفتهاند، و زمان آن رسیده که ارزش احساسات را دوباره کشف کنیم. او در کتاب *احساسات سیاسی* (۲۰۱۳) مینویسد: احساسات نقشی مهم در زندگی سیاسی و اخلاقی ما دارند. آنها قضاوتهای خودانگیختهاند که نشان میدهند چه چیزی برای ما ارزشمند است و چه چیزی نیست. برای نمونه، اندوه نشان میدهد که چیزی برایمان مهم بوده که از دست رفته است. اگر احساساتمان را پرورش دهیم، انسانهایی بهتر خواهیم شد و جامعهای عادلانهتر میسازیم.
عقل و احساس: دشمن یا معشوق؟
شاید این نبرد همیشگی، تصویری اشتباه از واقعیت باشد. شاید عقل و احساس، رقیب نیستند، بلکه دو عاشقاند که در آغوش یکدیگر آرام میگیرند. در دهههای اخیر، مرز سنتی میان تن و روان، ذهن و جسم، و در نتیجه، میان احساس و قضاوت، رو به کمرنگ شدن رفته است.
از نگاه پدیدارشناسی، جریانی فلسفی که در قرن بیستم شکل گرفت، ما از طریق بدنمان با جهان ارتباط برقرار میکنیم.
▫️ژانپل سارتر (۱۹۸۰–۱۹۰۵) میگوید: احساسات نقشی بنیادین در این رابطه دارند؛ آنها به ما اطلاعاتی مهم درباره خودمان و درباره واقعیت میدهند. اما... آیا این موضوع، واقعاً فهمیدن را آسانتر میکند؟ چگونه یک احساس مبهم، به یک قضاوت عقلانی تبدیل میشود؟ آیا حستان را میفهمید؟ و اگر چیزی "خوب" احساس شود، آیا واقعاً خوب است؟ در هر صورت، بیایید فرض کنیم: کسی که عقلش را تمرین میدهد، کمکم احساس بهتری نسبت به فلسفه پیدا میکند. فیلسوفان میگویند:
احساس، یک قضاوت خودجوش است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
مونتنی در مورد دو نوع جهل صحبت میکند : جهل عامیانه که پیش از تحصیل دانش وجود دارد و جهل عالمانه که بعد از کسب دانش گریبانگیر انسان میشود.
اولی مربوط به کسانی است که اصلا بیسوادند و کتاب نمیخوانند. دومی جهل کسانی است که کتابهای فراوانی را بد خواندهاند .
اینها به قول الکساندر پوپ «آدمهای بیهوش و فاقد بینشی هستند که مغزهای آنها از کتابهایی که بدخواندهاند انباشته شده است.»
در دنیا همیشه از این نوع جاهلان باسواد که کتابهای فراوانی را بد خواندهاند وجود داشته است.
یونانیها برای این آمیزهی علم و ابلهی اصطلاحی داشتند که بتواند به تمام علمایی که کتاب زیاد میخوانند ولی بد میخوانند در تمام دورهها اطلاق شود و آنها به اینگونه افراد عالمان جاهل نام داده بودند.
🔖«چگونه کتاب بخوانیم»
✍️مورتیمر جی آدلر، چارلز لینکلن وٙن دورن
♻️ترجمه: محمد صراف تهرانی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍آگاهی و ارتباط انسانی
فردریش نیچه بیان میدارد که آگاهی انسانی تنها زمانی شکل میگیرد که انسان به آن نیاز داشته باشد. در اصل، این نوع آگاهی برای ارتباط با دیگران و بهویژه برای رهبری و همکاری به وجود آمده است.
زمانی که انسان به صورت انفرادی زندگی میکرد و صرفاً شکار مینمود، به این آگاهی نیاز نداشت؛ اما هنگامی که ضرورت همکاری با دیگران یا درخواست کمک پیش آمد، آگاهی امری لازم و ضروری شد.
مثال:
فرض کنید در یک گروه قرار دارید و قصد انجام یک پروژه گروهی با دوستان خود را دارید. اگر ندانید که چه کمبودی دارید یا چه احساسی را تجربه میکنید، نمیتوانید به دیگران اعلام نیاز به کمک نمایید. این همان آگاهی است که نیچه میگوید: باید بدانیم چه احساسی داریم و به چه چیزی نیازمندیم.
آگاهی، محدود و سطحی است.
نیچه معتقد است که آگاهی ما همواره محدود و سطحی است. ما تنها به آن دسته از اطلاعاتی آگاهی داریم که برای بقا و ارتباط با دیگران ضروری است.
این بدان معناست که:
ما همواره میاندیشیم، اما بخش عمدهای از افکارمان ناخودآگاه است.
فقط بخش کوچکی از افکارمان که واقعاً به ما کمک میکند، وارد سطح آگاهی میشود.
مثال:
شما ممکن است خاطرهای از کاری که صبح انجام دادهاید داشته باشید، اما تنها آنچه اهمیت دارد (مانند قرار ملاقات با دوستتان) وارد ذهن آگاه شما میشود و سایر جزئیات نادیده گرفته میشوند.
دنیای ما سطحی و نشانهای است.
نیچه بیان میکند که ما جهان را صرفاً از طریق نشانهها و علائم کلی میشناسیم و هرگز حقیقت کامل را درک نمیکنیم. بدین معنا که آگاهی باعث میشود جهان را به صورت سطحی و عمومی ببینیم، نه به صورت جزئی و دقیق و همانگونه که واقعاً وجود دارد.
مثال:
هنگام مشاهده یک جنگل، شما عمدتاً درختان و رنگ سبز را میبینید، اما قادر به درک تمام موجودات و روابط میان آنها نیستید. آگاهی شما تنها برای پاسخ به نیازهای شما کافی است، نه برای دانستن همه چیز.
آگاهی نتیجه نیاز انسان به ارتباط است.
آگاهی محدود و سطحی است و تنها بخش کوچکی از افکار ما را در بر میگیرد.
ما جهان را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که برای بقا و ارتباط لازم است، میبینیم.
مثال واقعی از زندگی روزمره:
تصور کنید در یک تیم ورزشی حضور دارید. آگاهی شما به شما میگوید که همتیمی شما انتظار دارد توپ را پاس دهید. نیازی نیست تمام تکنیکهای فوتبال یا وضعیت روحی هر بازیکن را بدانید؛ تنها همان چیزی که برای بازی ضروری است، وارد آگاهی شما میشود.
🧠 آگاهی وقتی شکل میگیرد که ما به ارتباط با دیگران نیاز داشته باشیم.
آگاهی محدود و سطحی است و فقط بخشی از افکار ما را شامل میشود.
جهان را نه آنطور که هست، بلکه آنطور که برای ما مفید است، میبینیم.
منبع : کتاب حکمت شادان
(بند ۳۵۴)
اثر فردریش نیچه
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا