eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔍 «چهار فصل» ویوالدی «چهار فصل» ویوالدی یکی از شناخته‌شده‌ترین قطعات موسیقی قرن هجدهم به شمار می‌رود؛ اثری که تقریباً تمامی مخاطبان با آن آشنایی دارند، اما ممکن است راز جذابیت این اثر برای همه کاملاً روشن نباشد. در این ویدیو، بتسی شوارم، مورخ موسیقی، با ارائه‌ای تازه درباره‌ی «چهار فصل» ویوالدی، تجربه‌ای را ارائه می‌دهد که هم ارزش دیدن و هم ارزش شنیدن دارد. https://eitaa.com/phwsla
فردوسی: بزنید مرا – سنگ‌پاره و تپانچه و تازیانه‌های شما بر من هیچ نیست. من شما را نستوده‌ام و پدران شما را از‌ گمنامی به‌درنیاوردم. من نژاد شما را که بر خاک افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم. شما را گنگ می‌خواندند و من شما را از هوش و هنر سر برنیفراختم، و پارسیِ پدرانتان را که خوارترین می‌انگاشتند زبان اندیشه نساختم. ترکه‌های شما مرا نوازش است و دوال‌ها پَرِ سیمرغ. من چهره‌ی شما را که میان توری و تازی گُم شده بود آشکار نکردم و سرزمین از دست رفته‌ی شما را به جادوی واژه‌ها باز پس نگرفتم و در پای شما نیفکندم. بزنید – که تیغ دشمنم گواراتر پیش دشنام مردمی که برایشان پشتم خمید و مویم به سپیدی زد و دندانم ریخت و چشمم ندید و گوشم نشنید. — دیباچه‌ی نوین شاهنامه بهرام بیضایی کنج دنج https://eitaa.com/phwsla
🔍 مقدمه‌ای کوتاه بر فلسفه‌ی احساس ▪️احساس کردن، ساده‌تر از آن است که تصور می‌کنید؛ شاید برای احساس کردن، نیازی به تفکر نباشد. ▫️تاریخ فلسفه را می‌توان نوعی نبرد همیشگی میان عقل خالص و احساسات پرشور دانست و ظاهراً عقل همیشه برنده میدان بوده است. این نبرد از افلاطون آغاز شده است. او در گفت‌وگوی مشهور خود، «فایدروس»، بر این باور است که عقل باید احساسات را مهار و رام کند؛ چنان‌که یک ارابه‌ران، اسب‌های وحشی‌اش را کنترل می‌کند. برای این کار، گاهی لازم است شلاق هم زده شود تا احساسات در مسیر باقی بمانند. این برتری عقل بر احساس، تا دوران روشنگری پایدار ماند. ▫️برای مثال، ایمانوئل کانت (۱۸۰۴–۱۷۲۴) احساسات را «بیماری‌های روح» می‌نامید. به زعم او، احساسات آشفته و بی‌ثبات‌اند، قضاوت ما را مختل می‌کنند و اطلاعات نادرست به ما می‌دهند. به نظر می‌رسد همه چیز روشن است. اما آیا احساسات، در نهایت، نفس عمیق‌تری نمی‌کشند؟ بازگشت احساس در دوران رمانتیسیسم و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، احساسات دوباره جان گرفتند. فیلسوف سیاسی معاصر، مارتا نوسبام (۱۹۴۷)، معتقد است بسیاری از متفکران بزرگ، بیش از حد توانایی‌های عقلانی انسان را جدی گرفته‌اند، و زمان آن رسیده که ارزش احساسات را دوباره کشف کنیم. او در کتاب *احساسات سیاسی* (۲۰۱۳) می‌نویسد: احساسات نقشی مهم در زندگی سیاسی و اخلاقی ما دارند. آن‌ها قضاوت‌های خودانگیخته‌اند که نشان می‌دهند چه چیزی برای ما ارزشمند است و چه چیزی نیست. برای نمونه، اندوه نشان می‌دهد که چیزی برای‌مان مهم بوده که از دست رفته است. اگر احساسات‌مان را پرورش دهیم، انسان‌هایی بهتر خواهیم شد و جامعه‌ای عادلانه‌تر می‌سازیم. عقل و احساس: دشمن یا معشوق؟ شاید این نبرد همیشگی، تصویری اشتباه از واقعیت باشد. شاید عقل و احساس، رقیب نیستند، بلکه دو عاشق‌اند که در آغوش یکدیگر آرام می‌گیرند. در دهه‌های اخیر، مرز سنتی میان تن و روان، ذهن و جسم، و در نتیجه، میان احساس و قضاوت، رو به کمرنگ شدن رفته است. از نگاه پدیدارشناسی، جریانی فلسفی که در قرن بیستم شکل گرفت، ما از طریق بدن‌مان با جهان ارتباط برقرار می‌کنیم. ▫️ژان‌پل سارتر (۱۹۸۰–۱۹۰۵) می‌گوید: احساسات نقشی بنیادین در این رابطه دارند؛ آن‌ها به ما اطلاعاتی مهم درباره خودمان و درباره واقعیت می‌دهند. اما... آیا این موضوع، واقعاً فهمیدن را آسان‌تر می‌کند؟ چگونه یک احساس مبهم، به یک قضاوت عقلانی تبدیل می‌شود؟ آیا حس‌تان را می‌فهمید؟ و اگر چیزی "خوب" احساس شود، آیا واقعاً خوب است؟ در هر صورت، بیایید فرض کنیم: کسی که عقلش را تمرین می‌دهد، کم‌کم احساس بهتری نسبت به فلسفه پیدا می‌کند. فیلسوفان می‌گویند: احساس، یک قضاوت خودجوش است. https://eitaa.com/phwsla
مونتنی در مورد دو نوع جهل صحبت می‌کند : جهل عامیانه که پیش از تحصیل دانش وجود دارد و جهل عالمانه که بعد از کسب دانش گریبان‌گیر انسان می‌شود. اولی مربوط به کسانی است که اصلا بی‌سوادند و کتاب نمی‌خوانند. دومی جهل کسانی است که کتاب‌های فراوانی را بد خوانده‌اند . این‌ها به قول الکساندر پوپ «آدم‌های بی‌هوش و فاقد بینشی هستند که مغزهای آن‌ها از کتاب‌هایی که بدخوانده‌اند انباشته شده است.» در دنیا همیشه از این نوع جاهلان باسواد که کتاب‌های فراوانی را بد خوانده‌اند وجود داشته است. یونانی‌ها برای این آمیزه‌ی علم و ابلهی اصطلاحی داشتند که بتواند به تمام علمایی که کتاب زیاد می‌خوانند ولی بد می‌خوانند در تمام دوره‌ها اطلاق شود و آن‌ها به این‌گونه افراد عالمان جاهل نام داده بودند. 🔖«چگونه کتاب بخوانیم» ✍️مورتیمر جی آدلر، چارلز لینکلن وٙن دورن‌ ♻️ترجمه: محمد صراف تهرانی https://eitaa.com/phwsla
🔍آگاهی و ارتباط انسانی فردریش نیچه بیان می‌دارد که آگاهی انسانی تنها زمانی شکل می‌گیرد که انسان به آن نیاز داشته باشد. در اصل، این نوع آگاهی برای ارتباط با دیگران و به‌ویژه برای رهبری و همکاری به وجود آمده است. زمانی که انسان به صورت انفرادی زندگی می‌کرد و صرفاً شکار می‌نمود، به این آگاهی نیاز نداشت؛ اما هنگامی که ضرورت همکاری با دیگران یا درخواست کمک پیش آمد، آگاهی امری لازم و ضروری شد. مثال: فرض کنید در یک گروه قرار دارید و قصد انجام یک پروژه گروهی با دوستان خود را دارید. اگر ندانید که چه کمبودی دارید یا چه احساسی را تجربه می‌کنید، نمی‌توانید به دیگران اعلام نیاز به کمک نمایید. این همان آگاهی است که نیچه می‌گوید: باید بدانیم چه احساسی داریم و به چه چیزی نیازمندیم. آگاهی، محدود و سطحی است. نیچه معتقد است که آگاهی ما همواره محدود و سطحی است. ما تنها به آن دسته از اطلاعاتی آگاهی داریم که برای بقا و ارتباط با دیگران ضروری است. این بدان معناست که: ما همواره می‌اندیشیم، اما بخش عمده‌ای از افکارمان ناخودآگاه است. فقط بخش کوچکی از افکارمان که واقعاً به ما کمک می‌کند، وارد سطح آگاهی می‌شود. مثال: شما ممکن است خاطره‌ای از کاری که صبح انجام داده‌اید داشته باشید، اما تنها آنچه اهمیت دارد (مانند قرار ملاقات با دوستتان) وارد ذهن آگاه شما می‌شود و سایر جزئیات نادیده گرفته می‌شوند. دنیای ما سطحی و نشانه‌ای است. نیچه بیان می‌کند که ما جهان را صرفاً از طریق نشانه‌ها و علائم کلی می‌شناسیم و هرگز حقیقت کامل را درک نمی‌کنیم. بدین معنا که آگاهی باعث می‌شود جهان را به صورت سطحی و عمومی ببینیم، نه به صورت جزئی و دقیق و همان‌گونه که واقعاً وجود دارد. مثال: هنگام مشاهده یک جنگل، شما عمدتاً درختان و رنگ سبز را می‌بینید، اما قادر به درک تمام موجودات و روابط میان آن‌ها نیستید. آگاهی شما تنها برای پاسخ به نیازهای شما کافی است، نه برای دانستن همه چیز. آگاهی نتیجه نیاز انسان به ارتباط است. آگاهی محدود و سطحی است و تنها بخش کوچکی از افکار ما را در بر می‌گیرد. ما جهان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌طور که برای بقا و ارتباط لازم است، می‌بینیم. مثال واقعی از زندگی روزمره: تصور کنید در یک تیم ورزشی حضور دارید. آگاهی شما به شما می‌گوید که هم‌تیمی شما انتظار دارد توپ را پاس دهید. نیازی نیست تمام تکنیک‌های فوتبال یا وضعیت روحی هر بازیکن را بدانید؛ تنها همان چیزی که برای بازی ضروری است، وارد آگاهی شما می‌شود.     🧠 آگاهی وقتی شکل می‌گیرد که ما به ارتباط با دیگران نیاز داشته باشیم. آگاهی محدود و سطحی است و فقط بخشی از افکار ما را شامل می‌شود. جهان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌طور که برای ما مفید است، می‌بینیم. منبع : کتاب حکمت شادان (بند ۳۵۴) اثر فردریش نیچه https://eitaa.com/phwsla
زندگی جاودانه به مثابه زیستن در زمان حال کسی که مرگ را به عنوان محدودیتی بر زندگی تلقی می‌کند، در واقعیت زندگی درمی‌یابد که هیچ مرگی وجود ندارد؛ او در چنین فرآیندی بی‌مرگ است و دارای زندگی جاودانه می‌باشد. نباید جاودانگی را به عنوان دوره‌ای زمانی بی‌نهایت در نظر گرفت، بلکه باید آن را زیستن در زمان حالِ ابدی دانست. بنابراین، ویتگنشتاین نتیجه می‌گیرد که هنگام مرگ، جهان تغییر نمی‌کند، بلکه پایان می‌پذیرد. مرگ یک اتفاق در زندگی نیست: ما زندگی نمی‌کنیم تا مرگ را تجربه کنیم. اگر ما جاودانگی را نه به معنای دوره‌ای زمانی بدون پایان، بلکه به عنوان بی‌زمانی در نظر بگیریم، در این صورت زندگی جاودانه متعلق به کسانی خواهد بود که در زمان حال زندگی می‌کنند. زمان یک توهم است. گذر زمانی که انسان‌ها آن را اندازه‌گیری می‌کنند، غیر از بی‌زمانیِ ابدیت است که در اینجا پدیدار می‌شود. زمان مانند وجود و آگاهی است؛ یا هست یا نیست. هنگامی که آگاهی هست، وجود و زمان نیز وجود دارند. اما در هنگام مرگ، به معنای عدم آگاهی، نه زمان مطرح است و نه وجود. پایان زمان را نمی‌توان تجربه کرد، همان‌طور که پایان وجود را نمی‌توان تجربه کرد، زیرا در این صورت کسی وجود نخواهد داشت که آن را تجربه کند. (تجربه عرفانی در اندیشه ویتگنشتاین) ترجمه: https://eitaa.com/phwsla
🔍درک ما از ماهیت شهوت ▪️شهوت تجربه‌ای شفاف و شدید است که با گرسنگی تشبیه می‌شود. پس از رسیدن به اوج، فرد با حالتی هشیار اما همراه با سنگینی سر و تپش قلب مواجه می‌شود. این پدیده، نشان‌دهنده درک ما از ماهیت شهوت و توضیحی دقیق بر مبانی فیزیکی آن است. شهوت در اصل، تمایلی به «تجربه بدن دیگری» است. در وضعیت شهوت، آگاهی انسان به صورت جسمانی درمی‌آید و کوشش می‌کند تا بدن را از حرکات و پوشش‌های آن جدا کرده و صرفاً «هستی به مثابه یک تن» را تجربه نماید. نوازش و تماس با بدن دیگری، تجلی عملی این شهوت است. لمس یا مشاهده بدن دیگری، بیانگر «تصاحب» و شناخت آن به عنوان یک جسم واقعی می‌باشد. از این رو، شهوت و نوازش از یکدیگر جدا نیستند؛ هر دو روش‌هایی برای تجربه و ابراز تمایل به دیگری هستند. سادیسم و ناکامی شهوت نیز در یک چرخه مرتبط قرار دارند؛ تنها از طریق تجربه تصاحب جسمانی و ارضای شهوت می‌توان از این چرخه خارج شد. در عمل جسمانی، ترکیبی نوین از شهوت و سادیسم شکل می‌گیرد که تجربه رابطه میان بدن‌ها را تعریف می‌نماید. منبع : کتاب هستی و نیستی ژان پل سارتر https://eitaa.com/phwsla
"تناقض غیرقابل‌حل میان آرمان‌های انسان و بی‌تفاوتی جهان" ▪️در میان خواسته‌های انسان و سکوت بی‌تفاوت جهان، شکافی عمیق و همیشگی وجود دارد. انسان همواره در پی آن است که زندگی را معنادار، عادلانه و هماهنگ با آرزوهای خود بیابد؛ در حالی که جهان بدون در نظر گرفتن امیدها، رنج‌ها و پرسش‌های بشر، مسیری بی‌هدف، بی‌تفاوت و خاموش را ادامه می‌دهد. ◽️البر کامو این وضعیت را «پوچی» نامیده است؛ تناقضی حل‌نشدنی میان اشتیاق انسان برای معنا و بی‌اعتنایی جهان به این اشتیاق. با این حال، تلخی ماجرا تنها در بی‌معنایی جهان نهفته نیست، بلکه در فقدان هرگونه توضیحی از سوی جهان برای این بی‌تفاوتی است. انسان ناگهان به دنیا می‌آید، بدون اینکه از خواسته‌اش برای آمدن پرسیده شود؛ و ناگهان نیز می‌رود، بدون آنکه فرصتی برای درک کامل حقایق یابد. در طول این فاصله، ذهن انسان همواره پرسش‌های زیر را مطرح می‌کند: «علت وجود ما چیست؟» «هدف این زندگی کدام است؟» «چرا هیچ هشدار یا آمادگی‌ای برای ورود به این جهان وجود نداشته است؟» و جهان در برابر تمامی این پرسش‌ها، تنها به سکوت پاسخ می‌دهد. شاید همین سکوت، تلخ‌ترین حقیقت هستی باشد؛ اینکه انسان ناگزیر است در دل این ابهام و تنهایی، خود معنا را بسازد و دوام آورد. ◽️فریدریش نیچه نیز هشدار داده است که نجات انسان نه در پناه بردن به توهمات و وعده‌های آرام‌بخش، بلکه در توانایی مواجهه با حقیقت است؛ حقیقتی که گاهی خشک، بی‌رحم و بی‌پاسخ به نظر می‌رسد. از دیدگاه او، تنها ذهنی استوار، تفکری عمیق و روحیه‌ای مقاوم می‌تواند انسان را از فرو رفتن در این برهوت نجات دهد، نه رؤیاهای فریبنده و نه امیدهای ساختگی. شاید بلوغ واقعی انسان از لحظه‌ای آغاز شود که درک کند جهان موظف به پاسخگویی به پرسش‌های او نیست؛ اما او همچنان می‌تواند با آگاهی و شرافت، به زندگی خود معنا ببخشد.
🔍 فراغت و ملال بیشتر انسان‌ها با فراغت خود چه می‌کنند؟ ▪️ اگر سرگرمی‌های زودگذر، لذت‌های حسی یا کارهای بیهوده وقتشان را پر نکند، خیلی زود به بی‌حوصلگی و ملال می‌رسند. ارزش واقعی اوقات فراغت را می‌توان از شیوه گذراندن آن فهمید. فراغتی که برای بسیاری تنها نوعی «خستگیِ بی‌معنا» است و آریوستو آن را "بی‌حوصلگی نادانان" می‌نامد. انسان معمولی فقط می‌خواهد زمان را بگذراند؛ اما انسانِ صاحب استعداد می‌خواهد از زمانش چیزی بسازد. کسی که ذهنی محدود دارد، بیشتر از دیگران گرفتار کسالت می‌شود، چون آگاهی او تنها در خدمت خواسته‌ها و نیازهای روزمره است. وقتی انگیزه یا هدفی وجود نداشته باشد، میل انسان خاموش می‌شود و ذهنش بی‌کار می‌ماند. اما ذهن، برخلاف اراده، خودبه‌خود فعال نمی‌شود؛ و همین سکونِ درونی، حالتی سنگین و فرساینده می‌آفریند که نامش «بی‌حوصلگی» است. 👁️ از نگاه شوپنهاور، ملال فقط نداشتن سرگرمی نیست؛ نشانه‌ی خلأ درونی و فقر زندگی ذهنی انسان است. 🖌️ …برداشتی آزاد از کتاب 📕 در باب حکمت زندگی ✍️ اثر: آرتور شوپنهاور
🎶 🎵 در بیان ادوات و آلات طرب که هرکس از حکماء کدام از آلات طرب ساخته اند. 🎼 افلاطون: ارغنون 🎼 ارسطو: شترغو 🎼جالینوس: طنبور 🎼 بوعلی: عود 🎼اسحاق موصلی: نای هفت بند 🎼 ابن طایی: بلبان 🎼 محمد امین طاوس: صرنا 📚 عبدالمومن بن صفی الدین رساله موسیقی بهجت الروح، ص ۹۰ 🎼 @khonyagar_Mehrbin https://eitaa.com/phwsla