eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
در محضر بوعلی‌سینا اگر پیران سرگیجه یا صرع دارند و یا بخارهای زیاد به سوی سر و مغزشان بالا می‌رود، نباید در موقع ورزش سرشان را خم کنند. ورزش چنین کسانی باید پیاده‌روی، مسابقه دو، سوارکاری و آن نوع ورزشی باشد که به نیمه پایین تن مربوط می‌شود. اگر در پاها آسیبی داشته باشند، ورزش آنها باید از نوع ورزش‌های مربوط به بخش‌های بالای تنه، از قبیل وزنه‌برداری، پرتاب سنگ و بلند کردن آن باشد. کتاب اول قانون؛ ترجمه مرحوم هژار، ص۴۱۶ پ۴۰۶ بنیاد بوعلی‌سینا https://eitaa.com/phwsla
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔍قدرت واقعی در تنهایی نیست، در پذیرشِ آسیب‌پذیری است. ▫️استقلال افراطی معمولاً ریشه در ترومای "رهاشدگی" یا "بی‌اعتمادی" در کودکی یا روابطِ گذشته دارد. وقتی کسی که باید حمایت می‌کرد، حضور نداشت، مغز یک قانونِ جدید می‌سازد: «تنها کسی که می‌تونی بهش تکیه کنی، خودتی.» ▪️ برخی از نشانه‌های استقلال افراطی در افراد: ▫️واگذاری کارها به دیگران برایشان به شدت سخت است (کمال‌گراییِ کنترلی). ▫️وقتی کسی برایشان کاری انجام می‌دهد، سریعاً می‌خواهند جبران کنند تا "مدیون" نمانند. ▫️دردهای فیزیکی یا روانی را پنهان می‌کنند تا قوی به نظر برسند. ▫️این افراد سال‌ها برای بقا جنگیده‌اند، اما آرامش زمانی شروع می‌شود که اجازه دهند آدم‌های درست، بارِ روی دوششان را سبک‌تر کنند. https://eitaa.com/phwsla
«احمقِ بی‌سواد شاید روزی بتواند حقیقت را درک کند، اما احمقِ باسواد هرگز نمی‌تواند حقیقت را بفهمد.» -روناس آرا ▪️چرا «احمقِ باسواد» سخت‌تر حقیقت را می‌پذیرد؟ ▫️ توهم فهم: دانشِ سطحی یا ایدئولوژیک اغلب حس دانستن می‌آورد، نه خود دانستن. ذهن وقتی فکر می‌کند «می‌داند»، دیگر جست‌وجو نمی‌کند. ▫️دفاع شناختی ذهن انسان فقط برای «فهمیدن» ساخته نشده؛ برای دفاع از باورها هم تکامل یافته است. وقتی باورهای قدیمی با مدارک جدید تهدید شود: ذهن به‌جای اصلاح، توجیح و دلیل‌سازی می‌کند شواهد مخالف را «تحریف» یا «بی‌اعتبار» می‌کند این پدیده در افراد باسواد خطرناک‌تر است چون: ابزار توجیه بیشتری دارند. در تفکر ایدئولوژی چون پاسخ از قبل آماده است هر گونه پرسش ، سؤال اضافی تلقی می‌شود و اگر ناسازگار باشد، «تهدید یا دشمن» محسوب می‌شود ▫️در بسیاری از جوامع: • مدرک • عنوان • جایگاه فکری بخشی از هویت فرد می‌شود. اگر آن دانش غلط از آب درآید، فرد فقط «اشتباه نکرده»، بلکه تصور می کند هویت و فردیتش فرو ریخته خواهد شد و اعتبار، جایگاه، گذشته و زندگی‌‌اش نیز به مخاطره می‌ افتد، زیرا عقب‌نشینی یعنی اعتراف به سال‌ها عملکرد خطا. https://eitaa.com/phwsla
🔍چرا انسان‌ها جهان را متفاوت می‌فهمند و چرا اختلاف نظر اجتناب‌ناپذیر است؟ ▫️سقراط اختلاف را نه نشانه‌ی شر، بلکه نتیجه‌ی نادانی ناآگاهانه می‌دانست. از نظر او، انسان‌ها چون گمان می‌کنند می‌دانند، با هم در تعارض می‌افتند؛ راه رهایی، گفت‌وگوی انتقادی و آگاهی از نادانی خویش است. ▫️افلاطون ریشه‌ی اختلاف را در اسارت انسان در «سایه‌ها» می‌دید. بیشتر مردم واقعیت را نه آن‌گونه که هست، بلکه از خلال تصورات، تربیت و عادت‌ها می‌بینند؛ تفاوت دیدگاه‌ها نتیجه‌ی تفاوت جایگاه‌ها در غار است. ▫️ارسطو اختلاف را طبیعی می‌دانست. به نظر او، انسان‌ها با تجربه‌ها، منافع و عادات متفاوت به جهان می‌نگرند؛ عقل می‌تواند این اختلاف را مدیریت کند، نه حذف. رنه دکارت اختلاف را حاصل داوری شتاب‌زده می‌دانست. حواس و پیش‌فرض‌ها خطاپذیرند؛ تنها با شک روشمند و نظم عقلانی می‌توان از آشفتگی دیدگاه‌ها کاست. ایمانوئل کانت گامی بنیادین برداشت: اختلاف نظر اجتناب‌ناپذیر است، چون ذهن انسان واقعیت را می‌سازد. ما جهان را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم، بلکه آن‌گونه که ساختار ذهن‌مان اجازه می‌دهد تجربه می‌کنیم. فریدریش نیچه این مسیر را رادیکال کرد: «حقیقت واحد وجود ندارد؛ فقط تفسیرها وجود دارند.» اختلاف دیدگاه‌ها بازتاب تفاوت نیروها، ارزش‌ها و اراده‌هاست؛ نزاع بر سر حقیقت، در اصل نزاع بر سر قدرتِ تفسیر است. جمع‌بندی کوتاه در سنت فلسفی غرب: • اختلاف نظر نه استثنا، بلکه قاعده است. • انسان‌ها جهان را نمی‌یابند؛ آن را تفسیر می‌کنند. • خطر زمانی آغاز می‌شود که یک تفسیر خود را «حقیقت مطلق» بنامد و دیگران را حذف کند. https://eitaa.com/phwsla
🔍فلسفه و‌ خوشبختی ▪️آیا شما تصور می‌کنید که فلسفه می‌تواند در خوشبختی انسان نقشی داشته باشد؟ آری مشروط بر اینکه فلسفه مورد علاقه‌ی انسان واقع شود و برای درک آن هم استعداد و آمادگی وجود داشته باشد. در غیر این صورت، تصور نمی‌کنم فلسفه بتواند در خوشبختی انسان موثر گردد. به همین ترتیب چنانچه شما بنّای خوبی باشید شغل بنّایی می‌تواند موجب خوشبختی شما باشد. به طور کلی، هر نوع فعالیت و کاری که انسان از عهده انجام آن برآید موجب خوشبختی است. https://eitaa.com/phwsla
▪️زندگی انسان فقط وقتی در مسیر درستش پیش می‌رود که فرد نسبت به جهان پیرامونش احساس ثبات و اطمینان کند. ما برای اینکه نقشمان را ایفا کنیم به امور روزمره و عادت‌ها نیازمندیم زیرا اگر هر آنچه در اطراف ماست کاملاً نو، بی‌سابقه و غیرمنتظره باشد، در زندگی‌مان تکیه‌گاهی نخواهیم داشت، و کاملاً گیج و سردرگم خواهیم شد. به زبان امروزی، فرد نیازمند میزانی از احساس امنیت روانی است، تا حدی که جهان پیرامونش نسبتاً قابل پیش‌بینی و قابل درک باشد نه یک چیز کاملاً آشوبناک. ما در زندگی روزمره‌مان به نوعی حسِ ثبات و روزمرگی نیاز داریم. این حس، برای هر کس، همان زیست - جهان اوست، برداشت و تجربه‌ی او از نظم و ترتیب و ثبات نسبیِ جهان پیرامونش. 📕 ✍🏻 https://eitaa.com/phwsla
تاریخِ خدا یا تاریخ فهم انسان از خدا؟ کارن آرمسترانگ در کتاب «تاریخ خدا» از تحول فهم انسان از خدا در ادیان ابراهیمی سخن می‌گوید، نه از آفرینش خدا توسط ذهن انسان. با این حال، یادداشت منتشرشده در گفت‌وشنود با خلط میان «خدا» و «برداشت انسان از خدا»، نتیجه‌ای فلسفی و سیاسی می‌گیرد که از محتوای کتاب به دست نمی‌آید.(منبع) مهم‌ترین مغالطه یادداشت در این عبارت نهفته است: «اگر تصور انسان از خدا همواره در حال تحول بوده، چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک حکومت، برداشت خاصی از دین را ثابت، نهایی و غیرقابل تغییر معرفی می‌کند؟» این استدلال نمونه‌ای از «گسست منطقی میان مقدمه و نتیجه» است. زیرا از این گزاره که فهم انسان‌ها از خدا در طول تاریخ تغییر کرده، نمی‌توان نتیجه گرفت که خدا ساخته ذهن بشر است، حقیقت ثابتی وجود ندارد یا هیچ قرائتی بر دیگری برتری ندارد. آرمسترانگ درباره تاریخ فهم انسان از خدا سخن می‌گوید، نه درباره انکار وجود خدا. همان‌گونه که تغییر نظریه‌های علمی درباره جهان به معنای ساخته‌شدن جهان توسط دانشمندان نیست، تحول برداشت‌های دینی نیز به معنای ساخته‌شدن خدا توسط انسان نیست. این یادداشت، با خلط میان «واقعیت خدا» و «فهم انسان از خدا» و سپس پیوند دادن این بحث تاریخی به داوری سیاسی درباره ایران، نتیجه‌ای را مطرح می‌کند که از محتوای کتاب آرمسترانگ به دست نمی‌آید. مدرسه علم و دین؛ نقد الحادجدید https://eitaa.com/phwsla
🔍 بر اساس آموزه‌های ایمانوئل کانت، واقعیت جهان به دو بخش تقسیم می‌شود: نخست، جهانی است که عقل انسان قادر به درک آن است و بخش دوم، امری غیرقابل درک برای ذهن بشر محسوب می‌گردد. انسان دارای قوای حسی محدودی است که داده‌ها را از جهان دریافت می‌کنند و عقل، این داده‌ها را طبقه‌بندی نموده و به شناخت می‌رساند. این جهان، همان «جهان پدیدار» است که توسط ذهن محدود انسان درک می‌شود. با این حال، حقیقت و‌ ایده‌آلی که پشت تمام اشیاء جهان نهفته است ، باید فراتر از درک و قوای حسی و عقلانی انسان باشد. https://eitaa.com/phwsla
*وقتی جامعه زخم برمی‌دارد، اول حقیقت را می‌کشد* ✍* آزاده مدنی* هیچ جامعه‌ای یک‌شبه به جایی نمی‌رسد که اندیشیدن جرم شود. پیش از آن، سال‌ها ترس انباشته می‌شود، خشم عمومی بالا می‌رود، اعتماد از بین می‌رود، و هر گروه، گروه دیگر را نه رقیب، بلکه تهدیدی برای بقا می‌بیند. در چنین وضعی، حقیقت دیگر چیزی برای کشف کردن نیست؛ به سلاحی برای حذف یکدیگر تبدیل می‌شود. در یونان باستان، آتن پس از سال‌ها جنگ، بیماری، شکست، تحقیر و آشوب داخلی، دیگر آن شهر بااعتمادبه‌نفس و آزاداندیش سابق نبود. جامعه خسته، عصبانی و دوپاره شده بود. آدم‌ها کمتر می‌فهمیدند و بیشتر واکنش نشان می‌دادند. سیاست از گفت‌وگو به سوءظن و انتقام لغزیده بود. زبان هم تغییر کرده بود: احتیاط، ترس نامیده می‌شد؛ افراط، شجاعت؛ و نفرت، تعهد سیاسی. این همان لحظه‌ای است که یک جامعه از درون شروع به فروپاشی می‌کند. سقراط در دل همین ویرانی ایستاده بود؛ نه با شمشیر، نه با لشکر، نه با دستگاه تبلیغات، بلکه با پرسش. او می‌خواست مردم دوباره درباره‌ی عدالت، فضیلت، حقیقت و مسئولیت فکر کنند. اما در جامعه‌ای که زیر فشار بحران له شده، پرسشگر اغلب از دروغگو خطرناک‌تر به نظر می‌رسد. دروغگو دست‌کم به کار یکی از اردوگاه‌ها می‌آید؛ اما پرسشگر، آرامشِ دروغینِ همه‌ی اردوگاه‌ها را بر هم می‌زند. به همین دلیل، مرگ سقراط فقط مرگ یک فیلسوف نبود؛ نشانه‌ی بیماریِ جامعه‌ای بود که دیگر توان تحمل فکر کردن را نداشت. جامعه‌ای که آن‌قدر از زخم و شکست و نفرت پر شده بود که به‌جای درمان خود، به حذف صدای مزاحم رو آورد. و این شاید یکی از بی‌رحم‌ترین درس‌های تاریخ باشد: *وقتی یک ملت به جایی برسد که میان منتقد و دشمن، میان حقیقت و تبلیغات، و میان عدالت و انتقام فرق نگذارد، دیگر فقط افراد را نمی‌کشد؛ آینده‌ی خودش را هم اعدام می‌کند. https://eitaa.com/phwsla
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️‼️ قداست و ارزش هنر و هنرمند در چین رئیس‌جمهور چین با یک ماشین معمولی آمد ولی خطاط چینی با رویز رویس و چهار بادیگارد آمد/ همین خطاط در مقابل دست‌خط میرزا غلامرضا اصفهانی، تعظیم کرد و سه ساعت ایستاده بود. https://eitaa.com/phwsla
🔍در باب لذت لذت، در عمیق‌ترین معنای خود، تنها یک احساس زودگذر نیست؛ بلکه می‌تواند جلوه‌ای از نوعی پیوند عاطفی و معنادار با جهان باشد. در سنت فلسفی یونان، یکی از گونه‌های عشق را «اروس» می‌نامیدند؛ نیرویی که انسان را به سوی زیبایی، آفرینش، رشد و معنا سوق می‌دهد. اروس صرفاً عشق رمانتیک نیست، بلکه اشتیاقی است که ما را به آنچه ارزشمند می‌دانیم پیوند می‌دهد. از همین رو، کیفیت رابطه ما با کار نیز تنها به میزان درآمد یا موقعیت شغلی وابسته نیست. پژوهش‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند افرادی که در کار خود احساس معنا، تعلق و علاقه می‌کنند، رضایت شغلی بیشتر، فرسودگی کمتر و سلامت روان بهتری دارند. هنگامی که بتوانیم به فعالیت خود، محصولی که خلق می‌کنیم، همکارانی که در کنارشان هستیم و انسان‌هایی که از نتیجه کار ما بهره‌مند می‌شوند عشق بورزیم، کار از یک وظیفه صرف فراتر می‌رود و به بخشی از زندگی معنادار ما تبدیل می‌شود. تامس مور در کتاب «کار همچون زندگی» بر این نکته تأکید می‌کند که یافتن شغلی که بتوان عاشق آن بود اهمیت دارد؛ اما به همان اندازه مهم است که خود نیز عشق را وارد کارمان کنیم. گاهی منتظریم شغل ایده‌آل از راه برسد، در حالی که بخشی از معنا و رضایت، از نوع نگاه و کیفیت حضور ما در کار شکل می‌گیرد. علاقه، توجه، خلاقیت و احساس مسئولیت می‌توانند حتی فعالیت‌های روزمره را نیز معنادارتر کنند. البته عشق‌ورزی به کار، بدون توجه به زندگی عاطفی انسان ممکن نیست. خشم‌های حل‌نشده، سرخوردگی‌های عمیق و تعارض‌های درونی، اغلب توان ما را برای تجربه لذت و معنا کاهش می‌دهند. روان‌شناسان معتقدند انسان نمی‌تواند احساسات خود را به‌طور کامل در بخش‌های جداگانه‌ای مانند کار، خانواده و زندگی اجتماعی محصور کند؛ زیرا این حوزه‌ها به یکدیگر پیوسته‌اند و بر هم اثر می‌گذارند. بنابراین اگر احساس می‌کنیم از کار خود لذت نمی‌بریم، شاید لازم باشد تنها به شرایط شغلی نگاه نکنیم، بلکه رابطه خود را با زندگی، ارزش‌ها، احساسات و نیازهای عمیق‌ترمان نیز بازبینی کنیم. بسیاری از اوقات، رضایت شغلی نه فقط از یافتن کار مناسب، بلکه از آشتی با خویشتن و ایجاد پیوندی عاشقانه‌تر با جهان پیرامون آغاز می‌شود. ⬇️🎓 منابع: تامس مور، «کار همچون زندگی» (A Life at Work) نظریه عشق افلاطونی و مفهوم اروس در فلسفه یونان نظریه خودتعیین‌گری (Self-Determination Theory)، ادوارد دسی و ریچارد رایان پژوهش‌های روان‌شناسی مثبت‌نگر درباره معنا و رضایت شغلی، مارتین سلیگمن https://eitaa.com/phwsla
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی شما تغییر نخواهد کرد مگر آن که کاری را که هر روز آن را انجام می دهید تغییر دهید... ‌https://eitaa.com/phwsla