eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
*وقتی جامعه زخم برمی‌دارد، اول حقیقت را می‌کشد* ✍* آزاده مدنی* هیچ جامعه‌ای یک‌شبه به جایی نمی‌رسد که اندیشیدن جرم شود. پیش از آن، سال‌ها ترس انباشته می‌شود، خشم عمومی بالا می‌رود، اعتماد از بین می‌رود، و هر گروه، گروه دیگر را نه رقیب، بلکه تهدیدی برای بقا می‌بیند. در چنین وضعی، حقیقت دیگر چیزی برای کشف کردن نیست؛ به سلاحی برای حذف یکدیگر تبدیل می‌شود. در یونان باستان، آتن پس از سال‌ها جنگ، بیماری، شکست، تحقیر و آشوب داخلی، دیگر آن شهر بااعتمادبه‌نفس و آزاداندیش سابق نبود. جامعه خسته، عصبانی و دوپاره شده بود. آدم‌ها کمتر می‌فهمیدند و بیشتر واکنش نشان می‌دادند. سیاست از گفت‌وگو به سوءظن و انتقام لغزیده بود. زبان هم تغییر کرده بود: احتیاط، ترس نامیده می‌شد؛ افراط، شجاعت؛ و نفرت، تعهد سیاسی. این همان لحظه‌ای است که یک جامعه از درون شروع به فروپاشی می‌کند. سقراط در دل همین ویرانی ایستاده بود؛ نه با شمشیر، نه با لشکر، نه با دستگاه تبلیغات، بلکه با پرسش. او می‌خواست مردم دوباره درباره‌ی عدالت، فضیلت، حقیقت و مسئولیت فکر کنند. اما در جامعه‌ای که زیر فشار بحران له شده، پرسشگر اغلب از دروغگو خطرناک‌تر به نظر می‌رسد. دروغگو دست‌کم به کار یکی از اردوگاه‌ها می‌آید؛ اما پرسشگر، آرامشِ دروغینِ همه‌ی اردوگاه‌ها را بر هم می‌زند. به همین دلیل، مرگ سقراط فقط مرگ یک فیلسوف نبود؛ نشانه‌ی بیماریِ جامعه‌ای بود که دیگر توان تحمل فکر کردن را نداشت. جامعه‌ای که آن‌قدر از زخم و شکست و نفرت پر شده بود که به‌جای درمان خود، به حذف صدای مزاحم رو آورد. و این شاید یکی از بی‌رحم‌ترین درس‌های تاریخ باشد: *وقتی یک ملت به جایی برسد که میان منتقد و دشمن، میان حقیقت و تبلیغات، و میان عدالت و انتقام فرق نگذارد، دیگر فقط افراد را نمی‌کشد؛ آینده‌ی خودش را هم اعدام می‌کند. https://eitaa.com/phwsla
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️‼️ قداست و ارزش هنر و هنرمند در چین رئیس‌جمهور چین با یک ماشین معمولی آمد ولی خطاط چینی با رویز رویس و چهار بادیگارد آمد/ همین خطاط در مقابل دست‌خط میرزا غلامرضا اصفهانی، تعظیم کرد و سه ساعت ایستاده بود. https://eitaa.com/phwsla
🔍در باب لذت لذت، در عمیق‌ترین معنای خود، تنها یک احساس زودگذر نیست؛ بلکه می‌تواند جلوه‌ای از نوعی پیوند عاطفی و معنادار با جهان باشد. در سنت فلسفی یونان، یکی از گونه‌های عشق را «اروس» می‌نامیدند؛ نیرویی که انسان را به سوی زیبایی، آفرینش، رشد و معنا سوق می‌دهد. اروس صرفاً عشق رمانتیک نیست، بلکه اشتیاقی است که ما را به آنچه ارزشمند می‌دانیم پیوند می‌دهد. از همین رو، کیفیت رابطه ما با کار نیز تنها به میزان درآمد یا موقعیت شغلی وابسته نیست. پژوهش‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند افرادی که در کار خود احساس معنا، تعلق و علاقه می‌کنند، رضایت شغلی بیشتر، فرسودگی کمتر و سلامت روان بهتری دارند. هنگامی که بتوانیم به فعالیت خود، محصولی که خلق می‌کنیم، همکارانی که در کنارشان هستیم و انسان‌هایی که از نتیجه کار ما بهره‌مند می‌شوند عشق بورزیم، کار از یک وظیفه صرف فراتر می‌رود و به بخشی از زندگی معنادار ما تبدیل می‌شود. تامس مور در کتاب «کار همچون زندگی» بر این نکته تأکید می‌کند که یافتن شغلی که بتوان عاشق آن بود اهمیت دارد؛ اما به همان اندازه مهم است که خود نیز عشق را وارد کارمان کنیم. گاهی منتظریم شغل ایده‌آل از راه برسد، در حالی که بخشی از معنا و رضایت، از نوع نگاه و کیفیت حضور ما در کار شکل می‌گیرد. علاقه، توجه، خلاقیت و احساس مسئولیت می‌توانند حتی فعالیت‌های روزمره را نیز معنادارتر کنند. البته عشق‌ورزی به کار، بدون توجه به زندگی عاطفی انسان ممکن نیست. خشم‌های حل‌نشده، سرخوردگی‌های عمیق و تعارض‌های درونی، اغلب توان ما را برای تجربه لذت و معنا کاهش می‌دهند. روان‌شناسان معتقدند انسان نمی‌تواند احساسات خود را به‌طور کامل در بخش‌های جداگانه‌ای مانند کار، خانواده و زندگی اجتماعی محصور کند؛ زیرا این حوزه‌ها به یکدیگر پیوسته‌اند و بر هم اثر می‌گذارند. بنابراین اگر احساس می‌کنیم از کار خود لذت نمی‌بریم، شاید لازم باشد تنها به شرایط شغلی نگاه نکنیم، بلکه رابطه خود را با زندگی، ارزش‌ها، احساسات و نیازهای عمیق‌ترمان نیز بازبینی کنیم. بسیاری از اوقات، رضایت شغلی نه فقط از یافتن کار مناسب، بلکه از آشتی با خویشتن و ایجاد پیوندی عاشقانه‌تر با جهان پیرامون آغاز می‌شود. ⬇️🎓 منابع: تامس مور، «کار همچون زندگی» (A Life at Work) نظریه عشق افلاطونی و مفهوم اروس در فلسفه یونان نظریه خودتعیین‌گری (Self-Determination Theory)، ادوارد دسی و ریچارد رایان پژوهش‌های روان‌شناسی مثبت‌نگر درباره معنا و رضایت شغلی، مارتین سلیگمن https://eitaa.com/phwsla
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی شما تغییر نخواهد کرد مگر آن که کاری را که هر روز آن را انجام می دهید تغییر دهید... ‌https://eitaa.com/phwsla
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مغالطه «اخلاقِ پاداش و مجازات»؛ آیا دین فقط بر ترس و طمع بنا شده است؟ ریچارد داکینز در پاسخ به امکان اخلاق بدون دین، مدعی می‌شود که اخلاق دینی برآمده از قرآن، عهد عتیق و عهد جدید اساساً بر امید به بهشت و ترس از جهنم استوار است. او سپس با اشاره به آموزه بنیادین مسیحیت (فدیه / کفاره) می‌گوید: «خدایی که برای بخشش گناهان بشر، پسر خود را به قربانگاه می‌فرستد تا به صورت وحشت‌ناک کشته شود، آیا راه دیگری برای بخشش نداشته است؟» نتیجه ضمنی او این است که اخلاق دینی نه از فضیلت، بلکه از معامله‌گری و ترس سرچشمه می‌گیرد. این استدلال مبتلا به دو مغالطه است: نخست، مغالطه تعمیم ناروا؛ زیرا داوکینز بخشی از الهیات مسیحی را به همه ادیان، از جمله اسلام، تعمیم می‌دهد. در حالی که در الهیات اسلامی، توبه، رحمت الهی و مسئولیت شخصی انسان، محور بخشش‌اند و آموزه تحریف شده «فدیه» وجود ندارد. دوم، مغالطه تقلیل‌گرایی؛ یعنی فروکاستن همه انگیزه‌های دینی به ترس و طمع. در منابع اسلامی، مراتب متعددی برای عبادت و اخلاق مطرح شده است. امام علی (ع) می‌فرماید: «گروهی خدا را از ترس عبادت می‌کنند... گروهی برای پاداش... و گروهی از سر محبت و عشق؛ و این عبادت آزادگان است». بنابراین، ایشان اخلاق را بر محبت، معرفت، فضیلت و قرب الهی تأویل می نمایند در نتیجه، نقد داوکینز حداکثر می‌تواند متوجه برخی قرائت‌های خاص دینی باشد، نه اصل اخلاق دینی و نه همه ادیان! https://eitaa.com/phwsla
‌ «پادشاهی انسان» نوشته رمی براگ، کالبدشکافیِ پروژه‌ی مدرن است؛ پروژه‌ای که انسان را جایگزین خدا، طبیعت و سنت کرد و وعده داد با عقل و تکنولوژی، بهشت زمینی بسازد. براگ نشان می‌دهد چگونه همین پروژه، در کنار پیشرفت عظیم، به بحران معنا، فرسودگی اخلاق و پوچی تمدنی رسید. کتابی سنگین اما بسیار مهم برای فهم ریشه‌های فلسفیِ جهان امروز. عنوان کتاب خودش کلید فهم آن است: «پادشاهی انسان» یعنی جهانی که در آن انسان می‌خواهد جای خدا، طبیعت، سنت، یا هر مرجع برتر دیگری را بگیرد و خودش معیار نهایی معنا و حقیقت شود. براگ معتقد است انسانِ پیشامدرن خودش را بخشی از یک نظم کیهانی می‌دید. در جهان یونانی، مسیحی، یا حتی اسلامیِ قرون وسطی، انسان مالک هستی نبود؛ بلکه مهمان جهان بود. جهان معنایی مستقل از میل انسان داشت. اما مدرنیته آرام‌آرام این نگاه را واژگون کرد: انسان دیگر «کاشف» معنا نیست؛ «تولیدکننده» معناست. به نظر براگ، این تغییر فقط فلسفی نبود؛ بلکه یک انقلاب متافیزیکی بود. https://eitaa.com/phwsla
🔍 تفکر انتقادی: رویکردی مؤثر برای تصمیم‌گیری هوشمندانه ✍️محمد عظیمی افرادی که پیش از انجام کار یا اتخاذ تصمیم، تمایل دارند ابعاد مختلف آن را بسنجند و تحلیل کنند، اغلب ناخواسته تحت تأثیر زندگی روزمره و عادات ذهنی قرار می‌گیرند و گاهی بدون بررسی کامل، اقدام می‌نمایند. تفکر انتقادی یا Critical Thinking، ابزاری قدرتمند برای ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری است. تفکر انتقادی فرآیندی فعال و هدفمند است که طی آن فرد اطلاعات به‌دست آمده از تجربه، مشاهده، مطالعه، استدلال یا ارتباطات را تحلیل، ارزیابی و سازماندهی می‌کند تا بتواند انتخابی آگاهانه و تصمیمی منطقی و مؤثر اتخاذ کند. در حقیقت تفکر انتقادی یعنی بررسی دقیق و عمیق واقعیت‌ها و فرضیات قبل از پذیرفتن انها ▪️ ویژگی‌های تفکر انتقادی تحلیل و ارزیابی اطلاعات: بررسی صحت، اعتبار و قابل اعتماد بودن اطلاعات پیش از تصمیم‌گیری. کنار گذاشتن پیش‌فرض‌ها: شناسایی و حذف ذهنیت‌ها، باورها و دوکساهای ذهنی که بدون بررسی قبلی شکل گرفته‌اند. تصمیم‌گیری آگاهانه: عمل بر اساس واقعیت‌ها، داده‌ها و تحلیل دقیق آن‌ها. «دوکساهای ذهنی» (Doxa) به باورها، عقاید یا پیش‌فرض‌هایی گفته می‌شود که معمولاً بدون بررسی دقیق و مستدل، قبلاً در ذهن شکل گرفته‌اند و به‌طور ناخودآگاه بر تفکر و تصمیم‌گیری ما تأثیر می‌گذارند. شناسایی و کنار گذاشتن آن‌ها بخش مهمی از تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی، کلید تصمیم‌گیری هوشمندانه و زندگی مؤثر است. با تمرین مداوم، کنجکاوی هدفمند و بررسی دقیق اطلاعات، می‌توانیم تصمیماتی عمیق، منطقی و آگاهانه اتخاذ کنیم https://eitaa.com/phwsla
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔍رنه دکارت : در حال خواندن چه کتابی هستید❓
پدیدارشناسی فلسفی و عرفانی از عاشورا و واقعه کربلا سید محمد دیباجی امکان به تماشای وجودش نگران بود چون شاهِ شهیدان به تماشای جهان بود این بیت شعر که منسوب به نیر تبریزی است، به عنوان یک مضمون حکمی و عرفانی است که از منظر فلاسفه و عرفای ایرانی اسلامی و هم از دیدگاه فلسفه غرب تأویل و پدیدارشناسی می نماییم در فلسفه و منظر ابن‌سینا، از واحد صادر نمی گردد الا واحد! ولی هستی به دو ساحت تقسیم می‌شود: واجب‌الوجود: وجودی که هستی او از ذات خویش است و نیاز به علت ندارد؛ یعنی خداوند. ممکن‌الوجود: موجوداتی که ذاتاً نه وجودشان ضروری است و نه عدمشان؛ بنابراین برای تحقق به علت نیاز دارند. در این بیت، «امکان» را می‌توان به معنای عالم ممکنات دانست؛ یعنی همه موجودات جهان که وجودشان وابسته و فقیر هستند؛بنابراین هنگامی که شاعر می‌گوید: «امکان به تماشای وجودش نگران بود» مراد آن است که عالم امکان در برابر وجود امام حسین(ع) به حیرت و تأمل فرو رفته است. از دیدگاه حکمت الاشراق سهروردی برخلاف حکمت یونانیان و ارسطویی، اصالت رانه به وجود،بلکه به نور می دهد و از نورالانوار است که نور قاهره صادر می شود و سپس این نور قهار، از جهت محبت به انوار مدبره ساطع می شود.در نتیجه عالم امکان به واسطه محبت به واجب الوجود و یا همان نورالانوار قاهره ،در انسان کامل (امام‌حسین ع ) تجلی می کند. زیرا که امام ع آیینه تمام‌نمای اسماء و صفات نور الهی است. و ممکنات وجود که همان انسان‌هایی هستند که به جهت گشودگی و محبت امام ع نور گرفته اند،در حقیقت همان انوار مدبره هستند که از این نورانیت وجودی،در حیرت می شوند که چون بدر کامل ماه به تمام‌ معنا تجلی کرده است و دیگر تفاوتی با اصل و حقیقت احدیت نمی بینند. در حکمت متعالیه و در اندیشه ملاصدرا،بر اساس حقیقت و نور محمدیه،وجود دارای مراتب تشکیکی است؛ یعنی همه موجودات بهره‌ای از وجود دارند، اما شدت و ضعف وجودی آنان متفاوت است. در این نگاه، نیز،امام حسین(ع) به عنوان انسان کامل، مرتبه‌ای عالی از ظهور وجود را داراست. پس: «امکان» = مراتب ضعیف‌تر وجود. «وجودش» = مرتبه‌ای کامل‌تر و شدیدتر از ظهور حقیقت وجود. بنابراین عالم امکان در برابر این مرتبه متعالی وجود، به نظاره و حیرت می‌ایستد. از منظر پدیدارشناسی ادموند هوسرل و سپس مارتین هایدگر، حقیقت هنگامی آشکار می‌شود که پدیده خود را بر آگاهی بنمایاند.بنابراین در این بیت، دو «نگاه» متقابل وجود دارد: عالم امکان به وجود امام می‌نگرد. امام به جهان می‌نگرد. این یک رابطه پدیدارشناسانه است؛ گویی جهان در افق آگاهی امام معنا می‌یابد و در عین حال خودِ جهان در برابر ظهور حقیقتی متعالی به حیرت می‌افتد. از این منظر پدیدارشناسانه می توان گفت جهان، در یوم‌الله عاشورا، خود را در برابر حقیقت وجود آشکار می‌بیند. زیرا امام حسین(ع) صرفاً یک شخصیت تاریخی نیست، بلکه محل تجلی معنای اصیل هستی است. و در نتیجه عالم امکان در برابر این تجلی، دچار «حیرت وجودی» می‌شود. همچنین بر اساس سنت عرفانی نیز، انسان کامل «برزخ» میان حق و خلق است. «امکان» نماد عالم خلق و کثرت است. «وجود» نماد حقیقت الهی متجلی در انسان کامل است. نگرانی و نظاره عالم امکان، همان حیرت موجودات در برابر ظهور حقیقت مطلق است. از این منظر،عرفانی نیز، تاویل این بیت شعر تبریزی، چنین‌ می شود که در واقعه کربلا، همه عالم امکان به تماشای تجلی حقیقت وجود ایستاده بود؛ زیرا امام حسین(ع) همان‌جام جهان‌نما و آینه‌ای را در دست دارد که حقیقت هستی و جهان در آن‌ تماشا می شود.و این همان رسیدن‌به معرفت در پدیدار آینه است که بیدل دهلوی می سراید: کیست در این‌ انجمن محرم عشق غیور ما همه نامحرمیم،آینه در کربلاست https://eitaa.com/phwsla
روان‌شناس سوئیسی، کارل گوستاو یونگ، برداشتی متمایز و عمیق از مفهوم شادکامی ارائه می‌کند. از منظر او، شادکامی نه در فقدان رنج و دشواری، بلکه در ظرفیت انسان برای شکیبایی، تاب‌آوری و ایستادگی در برابر ناملایمات زندگی ریشه دارد. آنچه زمینه‌ساز احساس رضایت و خوشنودی پایدار می‌شود، توانایی فرد در مواجهه آگاهانه با دشواری‌ها و حفظ انسجام روانی در بستر چالش‌های زندگی است. بر این اساس، شادکامی به معنای دستیابی به نوعی اطمینان درونی است؛ اطمینانی برخاسته از پذیرش این واقعیت که درد، رنج، بیماری، سختی و مرگ، اجزایی جدایی‌ناپذیر از تجربه انسانی هستند. این مفهوم همچنین بیانگر میل عمیق انسان به زیستن و استمرار بخشیدن به زندگی است؛ حتی در شرایطی که از ناپایداری و فناپذیری همه پدیده‌ها آگاهی دارد. در این چارچوب، شادکامی نه گریز از مشکلات، بلکه استقبال آگاهانه از آن‌هاست؛ زیرا هر دشواری می‌تواند فرصتی برای بازشناسی محدودیت‌ها، پرورش ظرفیت‌های درونی و تبدیل ضعف‌ها به توانمندی‌ها باشد. شادکامی، آگاهی از توان بالقوه انسان برای تحمل و حمل بار دشواری‌هاست و در توانایی او برای ادامه دادن، حتی پس از تجربه شکست و ناکامی، تجلی می‌یابد. از این منظر، انسان شاد فردی است که حضوری اصیل و کامل در جریان هستی دارد؛ همچون رودی که پیوسته در حرکت است، از ایستایی می‌گریزد، مسیر خود را ادامه می‌دهد و نگاهش را به افقی فراتر و گستره‌ای بی‌انتها معطوف می‌سازد. در نهایت، شادکامی را می‌توان توانایی انسان در گفتن یک «آریِ بزرگ» به زندگی دانست؛ پذیرشی عمیق و آگاهانه نسبت به تمامیت تجربه زیستن، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌های آن. ✍️کارل گوستاو یونگ https://eitaa.com/phwsla
«عاشورا در ملاءِ عام جهانی؛ هویت، حکمت و مسئولیت» ابوالفضل فاتح در زمانه ای که با «استعمار ذهن‌» و «محاصره ی معانی»،  فضیلت و رذیلت  از دریچه هژمون اموی تفسیر می‌شد، حسین(ع) عزیزترین جان‌ها را به صحنه آورد تا پرده از انحطاط زمانه بردارد و حقیقت را از اسارت روایت رسمی قدرت فاسد رهایی بخشد. عاشورا «الگوی ابدی شرافت» و «زبان مشترک انسانیت و آزادگی» است. از این منظر، اندیشه و سوگواری بر مصائب قتیل العبرات، تکلیفی انسانی، ضرورتی هویتی و رسالتی تمدنی است. هر کس خود را حامل پیام چنین نهضتی می‌داند، پرچم مسئولیتی سنگین در قبال همه نسل‌ها را بر دوش گرفته است. اینک که به لطف خداوند و در سایه ی مهاجرت گسترده ی شیعیان،  پرچم عزاداری سید الشهدا (ع) عالم‌گیر شده و از سوی دیگر مخالفان تیغ تحریف بر کشیده‌اند، در خصوص بازنمایی این میراث بزرگ به‌ویژه در جوامع غربی، تاملاتی تقدیم می‌شود: ⬅️ نخست؛ «ملأ عام جهانی» و «رسانه‌ای شدن دین»: تحول فناوری اطلاعات به مفهومِ «ملأ عام جهانی» عینیت بخشیده است؛ جهانی که در آن هیچ کنش عمومی در حصار زمان و مکان خود باقی نمی‌ماند و در معرض داوری ملت ها قرار می‌گیرد. از یک سو با «رسانه‌ای شدن دین» و گسترش پیام از منبر و مناره تا کهکشان مجازی مواجهیم و از سوی دیگر، در عصر شبکه و هوش مصنوعی و مواهب پر شمارش، سیل شبهه، تحریف و جعل واقعیت ها ابعادی کم‌سابقه یافته و عبور از الگوریتم‌های پیچیده، تلاشی دقیق و هوشمندانه می‌طلبد دوم؛ «اقلیت‌بودگی»: اقلیت‌ها بیش از اکثریت با پدیده «تعمیم هویتی» مواجه‌اند؛ جایی که یک رفتار فردی می‌تواند بر قضاوت نسبت به یک هویت جمعی اثر بگذارد. جامعه شیعیان، در مقیاس منطقه‌ای و جهانی در موقعیت اقلیت قرار دارد. بنابراین، کاربست حکمت در بازنمایی مناسک در عرصه ی عمومی، ضرورتی هویتی و راهبردی است؛ به‌ویژه در جهان معاصر که با تشدید امواج اسلام‌هراسی و تلاش‌های سازمان‌یافته برای مخدوش ساختن چهره شیعیان مواجهیم سوم؛ «هویت به‌هم‌پیوسته». برای اقلیت‌ها، هویت و منزلت دو روی یک سکه و تفکیک‌ناپذیرند؛ هویت بدون منزلت به انزوا می‌انجامد و منزلت بدون هویت، خطر استحاله را در پیش دارد. شیعه امروز یک «هویت به‌هم‌پیوسته» است و  رعایت اصولی چون چون اصالت، عقلانیت، مصلحت جمعی  و منزلت تشیع ضرورتی انکارناپذیر است. حضرت آیت‌الله سیستانی در سال 1391 خطاب به شیعیان غرب فرمودند: «باید شیعیان مراقب باشند؛ اولا هویت خودشان را حفظ کنند، ثانیاً سعی کنند جایگاه مناسبی داشته باشند و حرمت شیعه محفوظ بماند، و ثالثاً به گونه‌ای زیست کنند که نتوانند همچون عضوی عاریتی هر وقت خواستند آنان را منقطع کنند» چهارم؛ تناسب فرم و محتوا: فرم، زیست‌بومِ معناست و ساختار، حافظِ مفاهیم است. با تأمل در کاروان عاشورا، گویی جزء‌به‌جزء مکان ها، زمان ها، گفتارها و رفتارها؛ از بیانات امام (ع) تا آرایش لشکر و وفاداری علمدار و شهادت طفل شش ماهه و ... در نهایت حکمت شکل گرفته است. عزاداری، خود نوعی رسانه است  و هر مدیومی که برای سوگواری و انتقال معنا انتخاب می‌شود، باید بتواند این منظومه عمیق معرفتی را با زبانی فاخر و رفتاری حکیمانه و وفادار به حقیقت واقعه بازنمایی کند.  هر شیوه‌ای که ذهن‌ها را از حقیقت پیام دور سازد، خواه گرفتار افراط، تفریط، جعل و غلو شود، خواه به نام سنت‌گرایی از ارتباط مؤثر با مخاطب بازبماند، و خواه به بهانه روزآمدی از اصالت تهی گردد، با فلسفه عزاداری ناسازگار خواهد بود پنجم؛ بومی‌سازی عزاداری: انتقال پیام عاشورا نیازمند درک مقتضیات زمانه و ویژگی‌های محیط پیرامون است. ممکن است آنچه در عراق مانوس است در ایران مانوس نباشد و یا آنچه در ایران مانوس است در اروپا مانوس نباشد. انتظار می‌رود مضامین و شیوه‌ها ضمن تعهد به جوهر سنت‌ها، فرهنگ عمومی و ادراک جامعه میزبان را مد نظر قرار دهد. به‌ویژه آنکه در جوامع غربی، بسیاری از شهروندان تجربه روزمره‌ای از آیین‌های مذهبی خیابانی ندارند. علاوه، تعامل حکیمانه، مجال را از «شیعه هراسان» می ستاند سخن آخر، عاشورا آن‌چنان عظیم، ژرف و پرمعناست که نیازمند به افراط در نمایش و اغراق در روایت نیست. عظمت آن در حقیقتی نهفته است که طی قرن‌ها می تواند «شورش‌ها در خلق آدم» بیافریند.  کافی است در قامت یک «هویت به‌هم‌پیوسته» هر جا که هستیم در «عزای اشرف اولاد آدم»  حضور یابیم، و همزمان در این «غوغای رسانه ای» و «ملاء عام جهانی»، «فرزند زمان خویشتن» باشیم و با هر «نفخه ی صور» عزاداری به خود یادآوری کنیم، عاشورا تنها یک میراث تاریخی یا مناسک مذهبی نیست؛ سرمایه‌ای توحیدی، معنوی، تمدنی و ابدی است که تعهد به بازنمایی دقیق، حکیمانه و انسانی آن در مقیاس جهانی، از والاترین افتخارات و البته مسئولیت‌های تشیع در جهان معاصر است https://eitaa.com/phwsla
"راهِ‌حَلْ‌هایِ دیپْلُماتیک" و تَدابیرِ مُصالَحَتْ‌جویانه «... اَز تازِشْ‌هایِ اِسْکَنْدَرِ مَقْدونی و سَرْدارانَش و نیز أَقْوامِ شِمالِ شَرْقی دَر پیش از إِسْلام بگیرید، تا حَمْلۀ کِشْوَرْگُشایانِ مُسَلْمان دَر سَدۀ نَخُسْتِ هِجْری، تا تازِشْ‌هایِ صَحْرانَوَرْدان و أَقوامِ تُرْکْ‌تَباری که دَر دورانِ إِسْلامی اَز شِمالِ شَرْقِ ایران به فَراخْنایِ این پَهْنۀ تَمَدُّنی دَرْمی‌آمَدَنْد، دَر هَمۀ این مَوارِد، با شَواهِدِ کافی می‌تَوان نِمونه‌هایِ مُبادَرَتِ عُنْصُرِ مَآل‌اندیشِ ایرانی را دَر سازْگاری نِمودَن با مُهاجِمان و پیشْ‌گیری اَز اَفْزایشِ قَتل و نَهْب و تَخْریب و تالان نِشان داد. به دیگَرْ سُخَن، دَر هَمۀ این مَیادینْ، هَمیشه کَسانی بوده‌اَنْد که ـ به اِصْطِلاحِ شایِع: ـ "راهِ‌حَلْ‌هایِ دیپْلُماتیک" و تَدابیرِ مُصالَحَتْ‌جویانه را به میان آرَنْد و خِرَدْمَنْدانه و با هَمان بُرْدْباریِ سیاسی و مُداراتی که دَر فَرْهَنْگِ کُهَنِ ما هَمْ‌زادِ خِرَدْمَنْدی به شُمار می‌رَوَد، أوضاعِ آشُفْته را سَر و سامانی دِهَنْد و چَنْدان که مَقْدور افْتَد دَر بَرابَرِ خَطَری که پَدیدار گَرْدیده اَسْت، اَز مَنافعِ عُمومی و مَصالِحِ هَمَگانی پاسْ‌داری کُنَنْد. ...». (بوسْتان به مَثابَتِ سیاسَتْ‌نامه ـ مَباحِثی چَنْد دَرْبارۀ میراث و اَنْدیشۀ سیاسیِ سَعْدیِ شیرازی ـ، جویا جَهانْبَخْش، چ: ۱، ۱۴۰۴ هـ.ش.، ص ۳۲۳ و ۳۲۴). https://eitaa.com/phwsla