eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کودک بیش از آنکه به پاسخ نیاز داشته باشد، به فرصتِ پرسیدن نیاز دارد. ما اغلب گمان می‌کنیم فلسفه از دانشگاه و کتاب‌های قطور آغاز می‌شود، اما شاید نخستین فیلسوفی که هر یک از ما در زندگی دیده‌ایم، یک کودک بوده است؛ کودکی که بی‌وقفه می‌پرسد: «چرا؟» کتاب «کودک فلسفی» نوشتۀ جانا مور لون یادآوری می‌کند که کنجکاوی، شگفتی و پرسشگری، طبیعی‌ترین ویژگی‌های کودکی‌اند. این کتاب نشان می‌دهد که وظیفۀ ما، آماده‌کردن پاسخ‌های قطعی نیست؛ بلکه حفظ کردن جسارتِ اندیشیدن و پرسیدن است. شاید بزرگ‌ترین هدیه‌ای که بتوان به یک کودک داد، نه پاسخ به همۀ پرسش‌هایش، بلکه اشتیاقِ ادامه‌دادنِ پرسش‌ها باشد. [کودک فلسفی/ جانا مور لون/ مرتضی براتی/ چاپ پنجم]
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوردانو برونو، فیلم ۱۹۷۳، روایتگر زندگی فیلسوف ایتالیایی است که در برابر استبداد دینی ایستادگی کرد. وولونته در نقش برونو تصویری فراموش‌نشدنی از مقاومت اندیشه خلق کرد. برونو پس از سال‌ها تحقیق و تدریس در اروپا به ونیز بازگشت. او جهان را نه از دریچه ایمان کور، که از چشم عقل و مشاهده می‌دید؛ معتقد بود جهان بی‌نهایت است و خورشید تنها یکی از ستارگان است. سخنانش در میان مردم نفوذ کرد و کلیسای ونیز آن را تهدید جدی تلقی نمود. در سکانسی ماندگار از فیلم، برونو به کشیشی که او را به شکنجه تهدید می‌کرد پاسخ داد: «من حتی اگر هیچ نداشته باشم، صاحب سرنوشت خویش هستم.» این سرنوشت از عقل و فلسفه سرچشمه می‌گیرد، نه ایمان. کشیش گفت: «هرچه بیشتر بدانی، بیشتر محکوم به رنج خواهی بود.» برونو پذیرفت اما تسلیم نشد. داستان او آینه‌ای از امروز است؛ جایی که حقیقت هنوز تهدید دانسته می‌شود و آزادی اندیشه خیانت. هنوز سلطه‌گران دینی و سیاسی در پی خاموش کردن صدای روشنفکران هستند. برونو در ۱۶۰۰ در میدان کامپو ده‌فیوری رم زنده سوزانده شد اما اندیشه‌هایش قرن‌ها پس از مرگش درخشیدند و پیروزی جاودان او بر کلیسا شد. https://eitaa.com/phwsla
واژگان فارسی اشعار جاهلی در سه‌چهار کتیبه‌ای که به عربی از پیش از اسلام به‌دست آمده، تنها یک کلمهٔ فارسی (تاج) به‌چشم می‌خورَد. به‌عکس، تعداد کلمات فارسی در اشعار جاهلی زیاد است… البته این‌ها اسناد صددرصد معتبری نیستند و احتمال می‌رود گروهی از کلمات فارسی رایج نزد جاهلیان از این اشعار حذف شده باشد یا برخی کلمات عصر اسلام را به آن‌ها اضافه کرده باشند… عیب بزرگ واژه‌های قرضیِ عصر جاهلی در آن است که در بسیاری از موارد، تاریخ معینی برای ورود آن‌ها به عربی نمی‌توان داد… برخی از نمونه‌ها به این شرح‌اند: اِبریق (آبریز)، اَبزَن (آبزن)، اُرجوان (ارغوان)، اِوان یا اِیوان (تالار پذیرایی ساسانیان، قصر)، بند (پرچم، عَلَم)، جُل (گُل)، جُلّستان (گلستان)، خندق (از پهلوی کَندَک؛ حضور این کلمه در عصر جاهلی نظریهٔ کسانی را که آن را از ابداعات سلمان فارسی می‌دانند نفی می‌کند)، دهقان (دهگان)، زنجبیل، شهنشاه، فارسی (به‌صورت صفت برای چیزهای مختلف)، فیل (پیل)، قیرَوان (کاروان)، کِسری (خسرو)، هَمیان (کیسه‌ای که به کمر بندند)، هَنزَمَن (انجمن)، وَرد (از ریشهٔ پهلوی و اوستایی، به‌معنی گُل و نیز رنگ سرخ). آذرتاش آذرنوش راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی از شکفتن در آفتاب https://eitaa.com/phwsla
زندگی اصیل چیست؟ 🔎بررسی کتاب «هستی و زمان» اثر : مارتین هایدگر 📖 کتاب «هستی و زمان»، اثری نوشته‌ی مارتین هایدگر است که نخستین بار در سال 1927 به چاپ رسید. انتشار شاهکار هایدگر ، رویدادی فوق‌العاده جریان ساز را در عرصه‌ی تولید اندیشه رقم زد و جهانی نو از ایده‌ها را خلق کرد. کتاب هستی و زمان به دلیل ارائه‌ی تحلیل‌هایی مبتکرانه و منحصر به فرد از ماهیت پرسشگری‌های فیلسوفانه و ارتباط آن‌ها با زندگی انسان، سال‌های سال است که به عنوان یکی از مهم‌ترین رویدادهای قرن بیستم مورد تحسین و تمجید قرار می‌گیرد. معنا در هستی چیست؟ این، سؤال اساسی مطرح شده در شاهکار ژرف هایدگر است؛ اثری که این فیلسوف بزرگ در آن تلاش می کند تا توضیحی از مشکلات پایه ای هستی ارائه کند. هستی و زمان با تأثیری انکارناشدنی بر فلسفه‌ بعد از خود، ادبیات، هنر، نقد ادبی، اگزیستانسیالیسم و اندیشه‌ پست مدرن، نقشه ی فکری جهان مدرن را برای همیشه تغییر داد. https://eitaa.com/phwsla
«انسان‌ها زاده نمی‌شوند، بلکه ساخته می‌شوند.» 🔍 تربیت چیست ❕ تربیت، صرفاً آموزش نظم ، رفتار و انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه فرایندی تدریجی برای شکل‌دادن به ذهن، اخلاق و شیوهٔ بودن انسان است. اگر فلسفه را تمرینِ اندیشیدن بدانیم، تربیت را باید تمرینِ «انسان شدن» دانست؛ اما پرسش بنیادین این است: 📌آیا می‌توان خودِ اندیشیدن را هم آموزش داد؟ در تاریخ اندیشه، پاسخ‌ها به این پرسش یکسان نبوده‌اند. برخی، تربیت را مهار و انضباط می‌دانستند و برخی دیگر آن را شکوفایی آزادی. در دوره‌ای که آموزش با سخت‌گیری و تنبیه گره خورده بود، اراسموس (Desiderius Erasmus، ۱۴۶۶–۱۵۳۶)، انسان‌گرای هلندی، نگاه متفاوتی ارائه کرد. از نظر او، خشونت آموزشی نه تنها انسان را بهتر نمی‌کند، بلکه او را از جوهر انسانی‌اش دور می‌سازد. او باور داشت تربیت نیک باید بر مهربانی، گفت‌وگو و حتی شوخ‌طبعی استوار باشد. در نگاه او، انسان «به دنیا نمی‌آید»؛ بلکه در جریان تربیت «شکل می‌گیرد». اما این شکل‌گیری صرفاً اخلاقی نیست. ایمانوئل کانت (Immanuel Kant، ۱۷۲۴–۱۸۰۴) تربیت را شرط امکان انسان شدن می‌دانست. از نظر او، انسان بدون تربیت در وضعیت طبیعی باقی می‌ماند؛ وضعیتی که در آن توانایی‌های عقلانی و اخلاقی بالفعل نمی‌شوند. به همین دلیل، تربیت نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای تحقق کرامت انسانی است. با این حال، کانت تأکید داشت که این فرایند نباید به سرکوب آزادی کودک منجر شود؛ بلکه کودک باید به‌تدریج بیاموزد چگونه آزادانه، اما مسئولانه بیندیشد و انتخاب کند. این مسئله بعدها در اندیشه‌های مدرن نیز ادامه یافت. الیزابت بادینتر (Elisabeth Badinter، ۱۹۴۴-) به رابطهٔ والد–کودک از زاویه‌ای انتقادی نگاه کرد و هشدار داد که «فداکاری کامل» والدین—به‌ویژه مادران—می‌تواند به رابطه‌ای ناسالم و فرساینده تبدیل شود. از نظر او، تربیت سالم بر احترام متقابل استوار است، نه بر حذف خودِ والد در مسیر مراقبت از کودک. اگر به تجربهٔ روزمره نگاه کنیم، تربیت همیشه در دل جزئیات زندگی رخ می‌دهد: دیوارهای خط‌خطی‌شده، اسباب‌بازی‌های پخش‌شده روی زمین، و رفتارهایی که گاهی بی‌نظم به نظر می‌رسند. هدف از تربیت، حذف این بی‌نظمی‌ها نیست، بلکه تبدیل تدریجی کودک به انسانی است که بتواند میان خواست لحظه‌ای و مسئولیت بلندمدت تمایز قائل شود. در این مسیر، افلاطون (۴۲۷–۳۴۷ ق.م) تربیت را مقدمهٔ شکل‌گیری شهروندی خردمند می‌دانست؛ انسانی که بتواند میان ظاهر و حقیقت تمایز بگذارد. شاگرد او، ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ ق.م)، نگاه عملی‌تری داشت: تربیت یعنی پرورش فضیلت از طریق عادت. انسان با تکرار رفتارهای درست و مشاهدهٔ الگوهای اخلاقی، به تعادل میان افراط و تفریط می‌رسد؛ همان «راه میانه» که اساس اخلاق اوست. در سنت معاصر، بل هوکس (bell hooks، ۱۹۵۲–۲۰۲۱) تربیت را نه یک رابطهٔ قدرت، بلکه یک عمل عاشقانه و رهایی‌بخش می‌داند. از نظر او، کودک زمانی توان اندیشیدن و همدلی پیدا می‌کند که در فضایی بدون سلطهٔ کور و ترس رشد کند. تربیت، در این معنا، تمرینی برای گسترش آگاهی و کاهش خشونت در جهان است. مقابل این دیدگاه‌ها، ژان‌ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau، ۱۷۱۲–۱۷۷۸) بر آزادی طبیعی کودک تأکید می‌کند. در کتاب «امیل، یا دربارهٔ تربیت» (۱۷۶۲)، او تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه می‌توان کودک را از فساد اجتماعی دور نگه داشت و اجازه داد تجربهٔ مستقیم، جایگزین آموزش تحمیلی شود. اما این آزادی، به معنای رهاسازی کامل نیست؛ بلکه مسئله اصلی در اندیشهٔ او تعیین مرز میان آزادی و خطر است: تا کجا باید اجازه داد کودک تجربه کند و از کجا باید مداخله کرد؟ روسو تصویری از کودکی ارائه می‌دهد که در دل طبیعت رشد می‌کند، خطا می‌کند، می‌آزماید و از تجربه می‌آموزد. در این نگاه، خطا بخشی از فرایند یادگیری است، نه امری برای سرکوب. با این حال، این ایده همچنان محل بحث است: آیا تجربهٔ مستقیم همیشه آموزنده است، یا گاهی نیاز به محدودیت و هدایت دارد؟ در نهایت، همهٔ این دیدگاه‌ها به یک پرسش باز می‌گردند: تربیت چگونه انسان می‌سازد؟ انسانی آزاد یا منضبط؟ عقل‌محور یا عاطفی؟ تابع جامعه یا منتقد آن؟ 📌 و ، آماده‌سازی برای زندگی نیست؛ خودِ زندگی است. پاسخ قطعی وجود ندارد. اما شاید تربیت، نه انتخاب یکی از این دوگانه‌ها، بلکه هنرِ ایجاد تعادل میان آن‌ها باشد؛ تعادلی میان آزادی و مسئولیت، تجربه و هدایت، و عشق و انضباط. https://eitaa.com/phwsla
قلم فقط یک ابزار نوشتن نیست؛ ردّی است که انسان برای فهمیدنِ خودش بر جهان می‌گذارد. هر خطی که نوشته می‌شود، ادامه‌ی راهی است که هزاران سال پیش از دل غارها و سنگ‌نبشته‌ها آغاز شد و امروز در دست ما ادامه دارد. در روز قلم، آدم ناگهان متوجه می‌شود چقدر از زندگی‌اش با همین موجود باریک و کم‌ادعا گره خورده؛ از اولین جمله‌های لرزان دوران مدرسه تا امضاهایی که مسیر آینده را تغییر داده‌اند. قلم همیشه کنار ما بوده؛ بی‌صدا، بی‌هیاهو، اما اثرگذار. نوشتن نوعی مسئولیت است. هر واژه‌ای که روی کاغذ می‌نشیند، می‌تواند روشنایی بیاورد یا سایه بسازد. شاید همین است که اهل قلم همیشه با وسواس و دقت می‌نویسند؛ چون می‌دانند نوشته‌ها دیرتر از آدم‌ها می‌میرند و گاهی حتی از آن‌ها پیشی می‌گیرند. ۱۴ تیر، فرصتی است برای احترام گذاشتن به کسانی که با نوشتن، جهان را قابل‌تحمل‌تر کرده‌اند؛ کسانی که با جمله‌هایشان امید داده‌اند، پرسش ساخته‌اند، حقیقت را زنده نگه داشته‌اند و گاهی فقط با یک یادداشت کوتاه، دلِ خسته‌ای را آرام کرده‌اند. قلم، میراث مشترک همه‌ی ماست؛ پلی میان فکر و آینده. امروز، روز همین پل است. https://eitaa.com/phwsla
🔎How to be a Conservative (Roger Scruton) 📚کتاب «چگونه محافظه‌کار باشیم» ✍️ نوشته: راجر اسکروتن، فیلسوف برجسته بریتانیایی، در سال ۲۰۱۴ منتشر شد و به بررسی اصول ایدئولوژی محافظه‌کاری در دنیای مدرن می‌پردازد. اسکروتن با نگاهی autobiographical، از تجربیات شخصی خود در مواجهه با کمونیسم و اعتراضات چپ‌گرایانه سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که جامعه باید از پایین به بالا، بر پایه سنت‌ها، هویت ملی و بازار آزاد ساخته شود، نه از طریق برنامه‌ریزی‌های ایدئولوژیک از بالا. این کتاب افسانه‌های رایج درباره محافظه‌کاران را رد کرده و راهکارهایی برای حفظ ارزش‌هایی چون قانون، مدنیت، خانواده و حقوق طبیعی ارائه می‌دهد، در حالی که به نقد ماتریالیسم اقتصادی و حقوق بشر مدرن می‌پردازد. https://eitaa.com/phwsla
🗣️ دلیل اینکه آدمها به دشواری شاد می شوند این است که ; همواره گذشته را بهتر از آنچه بوده، حال را بدتر از آنچه هست و آینده را نامشخص‌تر از آنچه خواهد بود، می‌بینند. 📖 ژان دوفلورت و دختر چشمه» ✍️مارسل‌ پانیول https://eitaa.com/phwsla
کتاب The Kingdom of Man: Genesis and Failure of the Modern Project نوشته Rémi Brague یکی از مهم‌ترین نقدهای فلسفی به مدرنیته است؛ اما نه از موضع نوستالژی ساده برای گذشته و نه از موضع مذهبیِ تبلیغاتی. براگ تلاش می‌کند نشان دهد پروژه‌ی مدرن غرب چگونه شکل گرفت، چه وعده‌ای داد، و چرا در نهایت به بحران معنایی، بحران انسان، و بحران تمدنی رسید. عنوان کتاب خودش کلید فهم آن است: «پادشاهی انسان» یعنی جهانی که در آن انسان می‌خواهد جای خدا، طبیعت، سنت، یا هر مرجع برتر دیگری را بگیرد و خودش معیار نهایی معنا و حقیقت شود. براگ معتقد است انسانِ پیشامدرن خودش را بخشی از یک نظم کیهانی می‌دید. در جهان یونانی، مسیحی، یا حتی اسلامیِ قرون وسطی، انسان مالک هستی نبود؛ بلکه مهمان جهان بود. جهان معنایی مستقل از میل انسان داشت. اما مدرنیته آرام‌آرام این نگاه را واژگون کرد: انسان دیگر «کاشف» معنا نیست؛ «تولیدکننده» معناست. به نظر براگ، این تغییر فقط فلسفی نبود؛ بلکه یک انقلاب متافیزیکی بود. او توضیح می‌دهد که چگونه از رنسانس تا روشنگری، ایده‌ای شکل گرفت که می‌گفت: انسان می‌تواند بدون تکیه بر خدا، سنت، یا طبیعت، صرفاً با عقل و اراده‌ی خودش جهانی بهتر بسازد. در اینجا براگ به متفکرانی مثل Francis Bacon، René Descartes، Thomas Hobbes و بعدها Karl Marx اشاره می‌کند. به‌خصوص بیکن برای او شخصیت بسیار مهمی است، چون بیکن می‌گفت دانش باید برای «تسلط بر طبیعت» به کار رود. این جمله به نظر ساده می‌آید، اما براگ می‌گوید همین ایده، نقطه‌ی آغاز جهان مدرن است: طبیعت دیگر چیزی مقدس یا دارای معنا نیست؛ ماده‌ای خام برای مهندسی انسان است. از نگاه براگ، مدرنیته یک «پروژه» است؛ پروژه‌ای برای ساختن جهانی کاملاً انسانی. اما مشکل اینجاست که وقتی انسان خودش را تنها مرجع معنا می‌کند، کم‌کم بنیان اخلاق هم فرومی‌ریزد. چرا؟ چون اگر هیچ امر متعالی وجود نداشته باشد، چرا اصلاً باید انسان را حفظ کرد؟ چرا باید عدالت، کرامت، یا اخلاق اهمیت داشته باشند؟ براگ می‌گوید مدرنیته هنوز از سرمایه‌ی اخلاقیِ جهان دینی استفاده می‌کند، اما هم‌زمان ریشه‌های آن را قطع کرده است. به تعبیر او، تمدن مدرن مثل کسی است که روی شاخه نشسته و همان شاخه را می‌بُرد. یکی از بحث‌های مهم کتاب، مفهوم «انسان‌گرایی» است. براگ می‌گوید انسان‌گرایی مدرن ظاهراً انسان را مرکز جهان قرار داد، اما در عمل انسان را تهی کرد. زیرا وقتی انسان دیگر مخلوقِ دارای غایت نباشد، تبدیل می‌شود به یک موجود بیولوژیکِ تصادفی. در اینجا او به بحران‌های قرن بیستم اشاره می‌کند: جنگ‌های جهانی، توتالیتاریسم، اردوگاه‌های مرگ، و تکنولوژیِ بی‌مهار. او استدلال می‌کند این فجایع فقط «انحراف» از مدرنیته نبودند؛ بلکه بخشی از منطق درونی همان پروژه بودند. وقتی هیچ حقیقتی بالاتر از اراده‌ی انسان نباشد، قدرت می‌تواند جای حقیقت را بگیرد. براگ برخلاف بسیاری از متفکران پست‌مدرن، صرفاً به نسبی‌گرایی نمی‌رسد. او نمی‌گوید همه‌چیز فروپاشیده و تمام. بلکه می‌گوید مشکل اصلی این است که انسان مدرن دیگر دلیلی برای ادامه‌ی انسان بودن ندارد. یکی از عمیق‌ترین سؤالات کتاب همین است: اگر جهان فقط حاصل تصادف کور باشد، چرا اصلاً باید نسل بشر ادامه پیدا کند؟ براگ معتقد است بحران جمعیتی غرب، پوچی فرهنگی، و فرسودگی تمدنی فقط مشکلات اقتصادی نیستند؛ بلکه نشانه‌ی خستگی متافیزیکی‌اند. تمدنی که دیگر باور ندارد وجود انسان ذاتاً خوب یا معنادار است، کم‌کم میل به ادامه‌ی خودش را از دست می‌دهد. این نکته کتاب را از نقدهای سطحی ضدمدرن جدا می‌کند. براگ فقط تکنولوژی یا سرمایه‌داری را نقد نمی‌کند؛ بلکه ریشه‌ی فلسفیِ بحران را هدف می‌گیرد. در بخش‌های مختلف کتاب، او به سنت یهودی-مسیحی بازمی‌گردد و استدلال می‌کند که مفهوم کرامت انسانی اساساً از این سنت آمده است؛ نه از سکولاریسم مدرن. این بخش احتمالاً برای بعضی خوانندگان بحث‌برانگیز است، چون براگ گاهی نقش روشنگری و حقوق مدرن را کم‌رنگ‌تر از حد واقعی می‌بیند. اما حتی منتقدانش هم قبول دارند که پرسش‌های او جدی‌اند. سبک نوشتن براگ دانشگاهی اما عمیقاً فلسفی است. او اهل شعار نیست. کتاب پر از ارجاع تاریخی، الهیاتی و فلسفی است و خواندنش تمرکز می‌خواهد. اگر کسی دنبال پاسخ‌های سریع سیاسی باشد، احتمالاً خسته می‌شود. اما اگر کسی بخواهد بفهمد چرا تمدن مدرن با وجود رفاه و تکنولوژی، دچار اضطراب، پوچی، و بحران هویت شده، این کتاب بسیار مهم است. نکته مهم این است که براگ دشمن علم یا تکنولوژی نیست. او نمی‌گوید باید به قرون وسطی برگردیم. بحثش این است که تکنولوژی بدون افق متافیزیکی، در نهایت نمی‌تواند به انسان بگوید «چرا باید زندگی کرد». https://eitaa.com/phwsla
کتاب The Wisdom of the World The Human Experience of the Universe in Western Thought نوشته Rémi Brague را می‌توان مکمل عمیق‌ترِ پروژه‌ی فکری او در نقد مدرنیته دانست. اگر «پادشاهی انسان» درباره بحران پروژه‌ی مدرن بود، این کتاب درباره چیزی بنیادی‌تر است: اینکه انسان غربی در طول تاریخ، «جهان» را چگونه تجربه کرده است. براگ در این کتاب صرفاً تاریخ فلسفه نمی‌نویسد. او سعی می‌کند نشان دهد هر دوره‌ی تاریخی، نوع خاصی از رابطه میان انسان و کیهان ساخته است. مسئله اصلی کتاب این است: انسان وقتی به جهان نگاه می‌کند، دقیقاً چه می‌بیند؟ نظم؟ خانه؟ ماده‌ی خام؟ بی‌معنایی؟ یا صرفاً فضایی سرد و بی‌تفاوت؟ براگ معتقد است تمدن غرب در طول تاریخ، سه تجربه‌ی بزرگ از جهان داشته است. در جهان یونانی، کیهان «کاسموس» بود. یعنی نظمی زیبا، عقلانی و هماهنگ. برای یونانیان، جهان فقط مجموعه‌ای از اشیا نبود؛ نوعی هارمونی داشت. انسان باید خودش را با این نظم هماهنگ می‌کرد. اینجا تأثیر Plato و Aristotle مهم است. جهان برای آنان intelligible بود؛ یعنی قابل فهم و دارای معنا. در تجربه‌ی مسیحیِ قرون وسطی، جهان همچنان معنادار بود، اما این معنا از خدا می‌آمد. کیهان دیگر فقط نظم طبیعی نبود؛ آفرینش بود. یعنی جهان ردّی از خالق را در خود داشت. در این دوره، انسان هنوز مرکز مطلق نبود. او مخلوقی درون نظمی بزرگ‌تر بود. اما براگ نشان می‌دهد که مدرنیته این رابطه را شکست. از قرن هفدهم به بعد، جهان آرام‌آرام از «خانه» به «شیء» تبدیل شد. علم جدید جهان را قابل اندازه‌گیری، قابل محاسبه و قابل تسلط کرد. این تحول قدرت عظیمی به بشر داد؛ اما هم‌زمان تجربه‌ی معناییِ جهان را فرسوده کرد. اینجا براگ نقد تندی به نگاه مدرن دارد: او نمی‌گوید علم اشتباه است؛ بلکه می‌گوید علم مدرن فقط به جنبه‌ی کمیِ جهان نگاه می‌کند و پرسش از معنا را حذف می‌کند. در نتیجه، انسان مدرن در جهانی زندگی می‌کند که از نظر تکنیکی فهمیده شده، اما از نظر وجودی تهی شده است. این نکته خیلی مهم است: براگ معتقد نیست بحران مدرن صرفاً اخلاقی یا سیاسی است؛ بحران در خود «تجربه‌ی جهان» رخ داده. یعنی انسان دیگر احساس نمی‌کند در جهانی معنادار زندگی می‌کند. جهان تبدیل شده به فضایی خنثی و بی‌روح. اینجا او به شکلی غیرمستقیم به متفکرانی مثل Martin Heidegger نزدیک می‌شود، مخصوصاً در نقد تکنولوژی و فراموشی هستی. اما برخلاف هایدگر، براگ کمتر شاعرانه و بیشتر تاریخی و الهیاتی فکر می‌کند. یکی از بحث‌های مهم کتاب، تفاوت میان نگاه باستانی و مدرن به «آسمان» است. برای انسان باستان، آسمان نوعی نظم مقدس بود. اما پس از انقلاب علمی، آسمان تبدیل شد به فضای فیزیکیِ بی‌تفاوت. براگ می‌گوید این تغییر فقط علمی نبود؛ تجربه‌ی درونی انسان را تغییر داد. در جهان قدیم، انسان زیر سقف کیهان زندگی می‌کرد. در جهان مدرن، انسان در خلأ شناور است. و این همان چیزی است که به اضطراب متافیزیکیِ انسان مدرن منجر می‌شود. کتاب در بعضی بخش‌ها سنگین و آکادمیک است، چون براگ مدام میان فلسفه یونانی، الهیات مسیحی، علم مدرن و تاریخ اندیشه حرکت می‌کند. اما اگر کسی بخواهد بفهمد چرا انسان مدرن با وجود پیشرفت عظیم، احساس بی‌خانمانی می‌کند، این کتاب بسیار مهم است. نکته مهم این است که براگ صرفاً ضدمدرن نیست. او دستاوردهای علم را انکار نمی‌کند. اما هشدار می‌دهد که اگر جهان فقط «ماده‌ی قابل کنترل» دیده شود، انسان هم در نهایت به شیئی قابل مدیریت تبدیل خواهد شد. برای بحث‌های ما در «جامعه باز»، این کتاب مهم است چون بحران امروز را فقط سیاسی یا اقتصادی نمی‌بیند؛ بلکه ریشه را در نحوه‌ی تجربه‌ی جهان جست‌وجو می‌کند. یعنی شاید انسان امروز بیش از هر چیز، رابطه‌اش را با خودِ جهان از دست داده است. و این شاید یکی از عمیق‌ترین بحران‌های مدرنیته باشد: ما جهان را بیشتر از هر زمان دیگری می‌شناسیم، اما کمتر از هر زمان دیگری در آن «سکونت» می‌کنیم. https://eitaa.com/phwsla
Don't think about what was asked, but about why? If you guess what it's for, then you'll know how to answer it Maxim Gorky «به این فکر نکن که چه چیزی پرسیده شده است، بلکه به این بیندیش که چرا پرسیده شده. اگر حدس بزنی هدف از آن چیست، آن‌گاه خواهی دانست چگونه پاسخ بدهی.» ماکسیم گورکی https://eitaa.com/phwsla
🔎کایزن 💎 کایزن به ما می‌آموزد که تغییرات بزرگ، حاصل قدم‌های کوچک و پیوسته‌اند؛ نه تصمیم‌های بزرگ و هیجان‌زده. بیشتر افراد به دنبال تحول‌های سریع و نتایج فوری هستند، اما پیشرفت واقعی معمولاً آرام، تدریجی و در ابتدا تقریباً نامحسوس است. بااین‌حال، همین بهبودهای کوچک، اگر هر روز ادامه پیدا کنند، در گذر زمان به دستاوردهایی بزرگ تبدیل می‌شوند. برای مثال، اگر هر روز تنها یک درصد بهتر از دیروز باشید؛ کمی سالم‌تر غذا بخورید، چند صفحه کتاب بخوانید، اندکی ورزش کنید یا یک عادت نادرست را کمتر تکرار کنید، شاید امروز تفاوت محسوسی نبینید؛ اما پس از چند ماه یا چند سال، نتیجهٔ آن می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند. ♥️ پیام اصلی کایزن این است که موفقیت، بیش از آنکه به استعداد وابسته باشد، به استمرار در انجام کارهای درست وابسته است. همان‌گونه که شکست نیز معمولاً حاصل یک اشتباه بزرگ نیست، بلکه نتیجهٔ انباشته شدن انتخاب‌های نادرست کوچک در طول زمان است. 📍 کایزن یعنی هر روز اندکی بهتر از دیروز شدن؛ زیرا نتایج بزرگ، از بهبودهای کوچک و مداوم پدید می‌آیند، نه از انگیزه‌های زودگذر. کایزن (Kaizen) یک فلسفه و رویکرد مدیریتی ژاپنی است که بر «بهبود مستمر و تدریجی» تمرکز دارد. این روش با ایجاد تغییرات کوچک اما مداوم با مشارکت همه‌ی افراد، به دنبال ارتقای کیفیت، افزایش بهره‌وری و حذف هدررفت‌ها (ضایعات) است. https://eitaa.com/phwsla