eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم فقط یک ابزار نوشتن نیست؛ ردّی است که انسان برای فهمیدنِ خودش بر جهان می‌گذارد. هر خطی که نوشته می‌شود، ادامه‌ی راهی است که هزاران سال پیش از دل غارها و سنگ‌نبشته‌ها آغاز شد و امروز در دست ما ادامه دارد. در روز قلم، آدم ناگهان متوجه می‌شود چقدر از زندگی‌اش با همین موجود باریک و کم‌ادعا گره خورده؛ از اولین جمله‌های لرزان دوران مدرسه تا امضاهایی که مسیر آینده را تغییر داده‌اند. قلم همیشه کنار ما بوده؛ بی‌صدا، بی‌هیاهو، اما اثرگذار. نوشتن نوعی مسئولیت است. هر واژه‌ای که روی کاغذ می‌نشیند، می‌تواند روشنایی بیاورد یا سایه بسازد. شاید همین است که اهل قلم همیشه با وسواس و دقت می‌نویسند؛ چون می‌دانند نوشته‌ها دیرتر از آدم‌ها می‌میرند و گاهی حتی از آن‌ها پیشی می‌گیرند. ۱۴ تیر، فرصتی است برای احترام گذاشتن به کسانی که با نوشتن، جهان را قابل‌تحمل‌تر کرده‌اند؛ کسانی که با جمله‌هایشان امید داده‌اند، پرسش ساخته‌اند، حقیقت را زنده نگه داشته‌اند و گاهی فقط با یک یادداشت کوتاه، دلِ خسته‌ای را آرام کرده‌اند. قلم، میراث مشترک همه‌ی ماست؛ پلی میان فکر و آینده. امروز، روز همین پل است. https://eitaa.com/phwsla
🔎How to be a Conservative (Roger Scruton) 📚کتاب «چگونه محافظه‌کار باشیم» ✍️ نوشته: راجر اسکروتن، فیلسوف برجسته بریتانیایی، در سال ۲۰۱۴ منتشر شد و به بررسی اصول ایدئولوژی محافظه‌کاری در دنیای مدرن می‌پردازد. اسکروتن با نگاهی autobiographical، از تجربیات شخصی خود در مواجهه با کمونیسم و اعتراضات چپ‌گرایانه سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که جامعه باید از پایین به بالا، بر پایه سنت‌ها، هویت ملی و بازار آزاد ساخته شود، نه از طریق برنامه‌ریزی‌های ایدئولوژیک از بالا. این کتاب افسانه‌های رایج درباره محافظه‌کاران را رد کرده و راهکارهایی برای حفظ ارزش‌هایی چون قانون، مدنیت، خانواده و حقوق طبیعی ارائه می‌دهد، در حالی که به نقد ماتریالیسم اقتصادی و حقوق بشر مدرن می‌پردازد. https://eitaa.com/phwsla
🗣️ دلیل اینکه آدمها به دشواری شاد می شوند این است که ; همواره گذشته را بهتر از آنچه بوده، حال را بدتر از آنچه هست و آینده را نامشخص‌تر از آنچه خواهد بود، می‌بینند. 📖 ژان دوفلورت و دختر چشمه» ✍️مارسل‌ پانیول https://eitaa.com/phwsla
کتاب The Kingdom of Man: Genesis and Failure of the Modern Project نوشته Rémi Brague یکی از مهم‌ترین نقدهای فلسفی به مدرنیته است؛ اما نه از موضع نوستالژی ساده برای گذشته و نه از موضع مذهبیِ تبلیغاتی. براگ تلاش می‌کند نشان دهد پروژه‌ی مدرن غرب چگونه شکل گرفت، چه وعده‌ای داد، و چرا در نهایت به بحران معنایی، بحران انسان، و بحران تمدنی رسید. عنوان کتاب خودش کلید فهم آن است: «پادشاهی انسان» یعنی جهانی که در آن انسان می‌خواهد جای خدا، طبیعت، سنت، یا هر مرجع برتر دیگری را بگیرد و خودش معیار نهایی معنا و حقیقت شود. براگ معتقد است انسانِ پیشامدرن خودش را بخشی از یک نظم کیهانی می‌دید. در جهان یونانی، مسیحی، یا حتی اسلامیِ قرون وسطی، انسان مالک هستی نبود؛ بلکه مهمان جهان بود. جهان معنایی مستقل از میل انسان داشت. اما مدرنیته آرام‌آرام این نگاه را واژگون کرد: انسان دیگر «کاشف» معنا نیست؛ «تولیدکننده» معناست. به نظر براگ، این تغییر فقط فلسفی نبود؛ بلکه یک انقلاب متافیزیکی بود. او توضیح می‌دهد که چگونه از رنسانس تا روشنگری، ایده‌ای شکل گرفت که می‌گفت: انسان می‌تواند بدون تکیه بر خدا، سنت، یا طبیعت، صرفاً با عقل و اراده‌ی خودش جهانی بهتر بسازد. در اینجا براگ به متفکرانی مثل Francis Bacon، René Descartes، Thomas Hobbes و بعدها Karl Marx اشاره می‌کند. به‌خصوص بیکن برای او شخصیت بسیار مهمی است، چون بیکن می‌گفت دانش باید برای «تسلط بر طبیعت» به کار رود. این جمله به نظر ساده می‌آید، اما براگ می‌گوید همین ایده، نقطه‌ی آغاز جهان مدرن است: طبیعت دیگر چیزی مقدس یا دارای معنا نیست؛ ماده‌ای خام برای مهندسی انسان است. از نگاه براگ، مدرنیته یک «پروژه» است؛ پروژه‌ای برای ساختن جهانی کاملاً انسانی. اما مشکل اینجاست که وقتی انسان خودش را تنها مرجع معنا می‌کند، کم‌کم بنیان اخلاق هم فرومی‌ریزد. چرا؟ چون اگر هیچ امر متعالی وجود نداشته باشد، چرا اصلاً باید انسان را حفظ کرد؟ چرا باید عدالت، کرامت، یا اخلاق اهمیت داشته باشند؟ براگ می‌گوید مدرنیته هنوز از سرمایه‌ی اخلاقیِ جهان دینی استفاده می‌کند، اما هم‌زمان ریشه‌های آن را قطع کرده است. به تعبیر او، تمدن مدرن مثل کسی است که روی شاخه نشسته و همان شاخه را می‌بُرد. یکی از بحث‌های مهم کتاب، مفهوم «انسان‌گرایی» است. براگ می‌گوید انسان‌گرایی مدرن ظاهراً انسان را مرکز جهان قرار داد، اما در عمل انسان را تهی کرد. زیرا وقتی انسان دیگر مخلوقِ دارای غایت نباشد، تبدیل می‌شود به یک موجود بیولوژیکِ تصادفی. در اینجا او به بحران‌های قرن بیستم اشاره می‌کند: جنگ‌های جهانی، توتالیتاریسم، اردوگاه‌های مرگ، و تکنولوژیِ بی‌مهار. او استدلال می‌کند این فجایع فقط «انحراف» از مدرنیته نبودند؛ بلکه بخشی از منطق درونی همان پروژه بودند. وقتی هیچ حقیقتی بالاتر از اراده‌ی انسان نباشد، قدرت می‌تواند جای حقیقت را بگیرد. براگ برخلاف بسیاری از متفکران پست‌مدرن، صرفاً به نسبی‌گرایی نمی‌رسد. او نمی‌گوید همه‌چیز فروپاشیده و تمام. بلکه می‌گوید مشکل اصلی این است که انسان مدرن دیگر دلیلی برای ادامه‌ی انسان بودن ندارد. یکی از عمیق‌ترین سؤالات کتاب همین است: اگر جهان فقط حاصل تصادف کور باشد، چرا اصلاً باید نسل بشر ادامه پیدا کند؟ براگ معتقد است بحران جمعیتی غرب، پوچی فرهنگی، و فرسودگی تمدنی فقط مشکلات اقتصادی نیستند؛ بلکه نشانه‌ی خستگی متافیزیکی‌اند. تمدنی که دیگر باور ندارد وجود انسان ذاتاً خوب یا معنادار است، کم‌کم میل به ادامه‌ی خودش را از دست می‌دهد. این نکته کتاب را از نقدهای سطحی ضدمدرن جدا می‌کند. براگ فقط تکنولوژی یا سرمایه‌داری را نقد نمی‌کند؛ بلکه ریشه‌ی فلسفیِ بحران را هدف می‌گیرد. در بخش‌های مختلف کتاب، او به سنت یهودی-مسیحی بازمی‌گردد و استدلال می‌کند که مفهوم کرامت انسانی اساساً از این سنت آمده است؛ نه از سکولاریسم مدرن. این بخش احتمالاً برای بعضی خوانندگان بحث‌برانگیز است، چون براگ گاهی نقش روشنگری و حقوق مدرن را کم‌رنگ‌تر از حد واقعی می‌بیند. اما حتی منتقدانش هم قبول دارند که پرسش‌های او جدی‌اند. سبک نوشتن براگ دانشگاهی اما عمیقاً فلسفی است. او اهل شعار نیست. کتاب پر از ارجاع تاریخی، الهیاتی و فلسفی است و خواندنش تمرکز می‌خواهد. اگر کسی دنبال پاسخ‌های سریع سیاسی باشد، احتمالاً خسته می‌شود. اما اگر کسی بخواهد بفهمد چرا تمدن مدرن با وجود رفاه و تکنولوژی، دچار اضطراب، پوچی، و بحران هویت شده، این کتاب بسیار مهم است. نکته مهم این است که براگ دشمن علم یا تکنولوژی نیست. او نمی‌گوید باید به قرون وسطی برگردیم. بحثش این است که تکنولوژی بدون افق متافیزیکی، در نهایت نمی‌تواند به انسان بگوید «چرا باید زندگی کرد». https://eitaa.com/phwsla
کتاب The Wisdom of the World The Human Experience of the Universe in Western Thought نوشته Rémi Brague را می‌توان مکمل عمیق‌ترِ پروژه‌ی فکری او در نقد مدرنیته دانست. اگر «پادشاهی انسان» درباره بحران پروژه‌ی مدرن بود، این کتاب درباره چیزی بنیادی‌تر است: اینکه انسان غربی در طول تاریخ، «جهان» را چگونه تجربه کرده است. براگ در این کتاب صرفاً تاریخ فلسفه نمی‌نویسد. او سعی می‌کند نشان دهد هر دوره‌ی تاریخی، نوع خاصی از رابطه میان انسان و کیهان ساخته است. مسئله اصلی کتاب این است: انسان وقتی به جهان نگاه می‌کند، دقیقاً چه می‌بیند؟ نظم؟ خانه؟ ماده‌ی خام؟ بی‌معنایی؟ یا صرفاً فضایی سرد و بی‌تفاوت؟ براگ معتقد است تمدن غرب در طول تاریخ، سه تجربه‌ی بزرگ از جهان داشته است. در جهان یونانی، کیهان «کاسموس» بود. یعنی نظمی زیبا، عقلانی و هماهنگ. برای یونانیان، جهان فقط مجموعه‌ای از اشیا نبود؛ نوعی هارمونی داشت. انسان باید خودش را با این نظم هماهنگ می‌کرد. اینجا تأثیر Plato و Aristotle مهم است. جهان برای آنان intelligible بود؛ یعنی قابل فهم و دارای معنا. در تجربه‌ی مسیحیِ قرون وسطی، جهان همچنان معنادار بود، اما این معنا از خدا می‌آمد. کیهان دیگر فقط نظم طبیعی نبود؛ آفرینش بود. یعنی جهان ردّی از خالق را در خود داشت. در این دوره، انسان هنوز مرکز مطلق نبود. او مخلوقی درون نظمی بزرگ‌تر بود. اما براگ نشان می‌دهد که مدرنیته این رابطه را شکست. از قرن هفدهم به بعد، جهان آرام‌آرام از «خانه» به «شیء» تبدیل شد. علم جدید جهان را قابل اندازه‌گیری، قابل محاسبه و قابل تسلط کرد. این تحول قدرت عظیمی به بشر داد؛ اما هم‌زمان تجربه‌ی معناییِ جهان را فرسوده کرد. اینجا براگ نقد تندی به نگاه مدرن دارد: او نمی‌گوید علم اشتباه است؛ بلکه می‌گوید علم مدرن فقط به جنبه‌ی کمیِ جهان نگاه می‌کند و پرسش از معنا را حذف می‌کند. در نتیجه، انسان مدرن در جهانی زندگی می‌کند که از نظر تکنیکی فهمیده شده، اما از نظر وجودی تهی شده است. این نکته خیلی مهم است: براگ معتقد نیست بحران مدرن صرفاً اخلاقی یا سیاسی است؛ بحران در خود «تجربه‌ی جهان» رخ داده. یعنی انسان دیگر احساس نمی‌کند در جهانی معنادار زندگی می‌کند. جهان تبدیل شده به فضایی خنثی و بی‌روح. اینجا او به شکلی غیرمستقیم به متفکرانی مثل Martin Heidegger نزدیک می‌شود، مخصوصاً در نقد تکنولوژی و فراموشی هستی. اما برخلاف هایدگر، براگ کمتر شاعرانه و بیشتر تاریخی و الهیاتی فکر می‌کند. یکی از بحث‌های مهم کتاب، تفاوت میان نگاه باستانی و مدرن به «آسمان» است. برای انسان باستان، آسمان نوعی نظم مقدس بود. اما پس از انقلاب علمی، آسمان تبدیل شد به فضای فیزیکیِ بی‌تفاوت. براگ می‌گوید این تغییر فقط علمی نبود؛ تجربه‌ی درونی انسان را تغییر داد. در جهان قدیم، انسان زیر سقف کیهان زندگی می‌کرد. در جهان مدرن، انسان در خلأ شناور است. و این همان چیزی است که به اضطراب متافیزیکیِ انسان مدرن منجر می‌شود. کتاب در بعضی بخش‌ها سنگین و آکادمیک است، چون براگ مدام میان فلسفه یونانی، الهیات مسیحی، علم مدرن و تاریخ اندیشه حرکت می‌کند. اما اگر کسی بخواهد بفهمد چرا انسان مدرن با وجود پیشرفت عظیم، احساس بی‌خانمانی می‌کند، این کتاب بسیار مهم است. نکته مهم این است که براگ صرفاً ضدمدرن نیست. او دستاوردهای علم را انکار نمی‌کند. اما هشدار می‌دهد که اگر جهان فقط «ماده‌ی قابل کنترل» دیده شود، انسان هم در نهایت به شیئی قابل مدیریت تبدیل خواهد شد. برای بحث‌های ما در «جامعه باز»، این کتاب مهم است چون بحران امروز را فقط سیاسی یا اقتصادی نمی‌بیند؛ بلکه ریشه را در نحوه‌ی تجربه‌ی جهان جست‌وجو می‌کند. یعنی شاید انسان امروز بیش از هر چیز، رابطه‌اش را با خودِ جهان از دست داده است. و این شاید یکی از عمیق‌ترین بحران‌های مدرنیته باشد: ما جهان را بیشتر از هر زمان دیگری می‌شناسیم، اما کمتر از هر زمان دیگری در آن «سکونت» می‌کنیم. https://eitaa.com/phwsla
Don't think about what was asked, but about why? If you guess what it's for, then you'll know how to answer it Maxim Gorky «به این فکر نکن که چه چیزی پرسیده شده است، بلکه به این بیندیش که چرا پرسیده شده. اگر حدس بزنی هدف از آن چیست، آن‌گاه خواهی دانست چگونه پاسخ بدهی.» ماکسیم گورکی https://eitaa.com/phwsla
🔎کایزن 💎 کایزن به ما می‌آموزد که تغییرات بزرگ، حاصل قدم‌های کوچک و پیوسته‌اند؛ نه تصمیم‌های بزرگ و هیجان‌زده. بیشتر افراد به دنبال تحول‌های سریع و نتایج فوری هستند، اما پیشرفت واقعی معمولاً آرام، تدریجی و در ابتدا تقریباً نامحسوس است. بااین‌حال، همین بهبودهای کوچک، اگر هر روز ادامه پیدا کنند، در گذر زمان به دستاوردهایی بزرگ تبدیل می‌شوند. برای مثال، اگر هر روز تنها یک درصد بهتر از دیروز باشید؛ کمی سالم‌تر غذا بخورید، چند صفحه کتاب بخوانید، اندکی ورزش کنید یا یک عادت نادرست را کمتر تکرار کنید، شاید امروز تفاوت محسوسی نبینید؛ اما پس از چند ماه یا چند سال، نتیجهٔ آن می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند. ♥️ پیام اصلی کایزن این است که موفقیت، بیش از آنکه به استعداد وابسته باشد، به استمرار در انجام کارهای درست وابسته است. همان‌گونه که شکست نیز معمولاً حاصل یک اشتباه بزرگ نیست، بلکه نتیجهٔ انباشته شدن انتخاب‌های نادرست کوچک در طول زمان است. 📍 کایزن یعنی هر روز اندکی بهتر از دیروز شدن؛ زیرا نتایج بزرگ، از بهبودهای کوچک و مداوم پدید می‌آیند، نه از انگیزه‌های زودگذر. کایزن (Kaizen) یک فلسفه و رویکرد مدیریتی ژاپنی است که بر «بهبود مستمر و تدریجی» تمرکز دارد. این روش با ایجاد تغییرات کوچک اما مداوم با مشارکت همه‌ی افراد، به دنبال ارتقای کیفیت، افزایش بهره‌وری و حذف هدررفت‌ها (ضایعات) است. https://eitaa.com/phwsla
انتقاد هوسرل به علم مدرن + ادموند هوسرل فیلسوف و استاد برجسته فلسفه (مارتین هایدگر یکی از شاگردان هوسرل است) و بنیان‌گذار مکتب پدیدارشناسی معتقد بود که علوم مدرن بیش از حد غرق در اندازه‌گیری، ریاضیات و ابزارها شده‌اند و یادشان رفته که اساساً برای چه به وجود آمده‌اند. او می‌گوید علم به ما اطلاعات می‌دهد، اما معنای زندگی را از دست داده است و فلسفه باید این معنا را به ما بازگرداند ... وی در بخش اول کتاب بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی متعالی چنین مینویسد: «علومِ مبتنی بر حقایقِ صرف، انسان‌هاییِ صرفاً حقیقت‌یاب (تکنسین) می‌سازند... در اضطرارِ زندگی‌مان، این علم چیزی برای گفتن به ما ندارد. علم اصلاً همان سؤالاتی را پاک می‌کند که برای انسانِ گرفتار در دگرگونی‌های سرنوشت‌ ساز، سوزان‌ترین هستند: سؤالات مربوط به معنا یا بی‌معنایی کل این وجودِ انسانی.» https://eitaa.com/phwsla
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما باور کرده ایم که خداوند از بالا ما را میبیند، اما او در واقع از درون ما را میبیند. اولین روز هفته به خیر و شادی❤️🌸 https://eitaa.com/phwsla
🛸 انسان دارای عقل است تا خود را از آنچه ناراحتش می‌کند خلاص کند. 📕 ✍ ✒️اگر خواستید عقیده‌ای را بسنجید ابتدا ببینید افرادی كه پیرو آن عقیده هستند به جامعۀ بشری چه خدماتی کرده‌اند !!🖋 ✍️انسان آن چیزی نمی‌شود که آرزو می‌کند، آن می‌شود که تکرار می‌کند. https://eitaa.com/phwsla
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. - کودکی که کار می‌کند، تنها یک «کودک کار» در آمارها نیست؛ انسانی است با احساسات، آرزوها و رؤیاهایی که لگدمال شده است. - جامعه‌ای که صدای کودکانش را نمی‌شنود. بخشی از انسانیت خود را از دست داده است. - کودکی که مجبور است زودتر از زمان خود بزرگ شود، روایتی از نابرابری را با خود حمل می‌کند؛ روایتی که شنیدن آن، وظیفهٔ ماست. [دیده اما نشنیده: اهمیت صدای کودکان/ جانا مور لون/ مرتضی براتی / چاپ دوم] https://eitaa.com/phwsla
One-Dimensional Man: Studies in the Ideology of Advanced Industrial Society — Herbert Marcuse With a New Introduction by Douglas Kellner در میان آثار مکتب فرانکفورت، One-Dimensional Man یکی از تأثیرگذارترین نقدهای فلسفی و اجتماعی بر سرمایه‌داری پیشرفته و جامعه صنعتی مدرن است. هربرت مارکوزه این کتاب را در سال ۱۹۶۴، در اوج رونق اقتصادی غرب، منتشر کرد؛ زمانی که بسیاری گمان می‌کردند دموکراسی لیبرال و رشد فناوری، آزادی انسان را تضمین کرده‌اند. مارکوزه برخلاف این خوش‌بینی استدلال می‌کند که رفاه، مصرف‌گرایی و فناوری می‌توانند به ابزارهای تازه‌ای برای سلطه تبدیل شوند. ایده مرکزی کتاب این است که جامعه صنعتی پیشرفته، چه در شکل سرمایه‌داری و چه در شکل سوسیالیسم بوروکراتیک، انسانی «تک‌ساحتی» می‌آفریند؛ انسانی که توانایی نقد بنیادین نظم موجود را از دست داده است. نظام سیاسی و اقتصادی دیگر تنها از طریق زور حکومت نمی‌کند، بلکه با تولید نیازهای کاذب، فرهنگ مصرفی، رسانه‌ها و عقلانیت تکنولوژیک، افراد را با نظم موجود سازگار می‌کند. https://eitaa.com/phwsla