eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
341 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
♻️ مناظره اینشتین و تاگور / تقابل فیزیک,فلسفه و ادبیات https://eitaa.com/phwsla
اسپینوزا در قرن هفدهم، در دوره‌ای می‌اندیشید که اروپا از پیامدهای جنگ‌ها و نزاع‌های مذهبی رنج می‌برد و اختلافات دینی با قدرت سیاسی و اجتماعی درآمیخته بود. خود او نیز در جامعه یهودی آمستردام با حکم حِرِم و طرد دائمی مواجه شد. این تجربه شخصی، در کنار مشاهده تعصبات و منازعات مذهبی زمانه، در شکل‌گیری نگاه انتقادی او به دین نهادی و اقتدار روحانیان مؤثر بود؛ هرچند نمی‌توان طرح دین عقلانی را صرفاً واکنشی شخصی به تکفیر دانست. مسئله اصلی اسپینوزا این بود که چرا دینی که باید انسان را به اخلاق، عدالت و محبت برساند، گاه به ابزار نزاع، تکفیر و سلطه تبدیل می‌شود. او ریشه این مشکل را در جزم‌گرایی الهیاتی، تفسیرهای انحصاری از متون مقدس و دخالت اقتدار دینی در حوزه اندیشه می‌دید. از همین رو، در رساله الهی ـ سیاسی میان ایمان و فلسفه تفکیک کرد و کتاب مقدس را نه منبع معرفت فلسفی و علمی، بلکه متنی با کارکرد عمدتاً اخلاقی و اجتماعی دانست. از نظر اسپینوزا، ادیان در مناسک، شریعت‌ها و صورت‌های تاریخی با یکدیگر اختلاف دارند، اما می‌توان هسته‌ای اخلاقی و مشترک در آنها یافت؛ هسته‌ای که بر عدالت، محبت به انسان‌ها و زندگی اخلاقی استوار است. بنابراین، دین جهانی یا عقلانی مورد نظر او بیش از آنکه تأسیس دینی جدید باشد، تلاشی برای عبور از اختلافات فرقه‌ای و استخراج اصول مشترک و عقل‌پذیر دین بود. این دیدگاه با خداشناسی خاص اسپینوزا نیز پیوند داشت. او تصور سنتی از خدای شخص‌وار و مداخله‌گر را نمی‌پذیرفت و خدا را با طبیعت و نظام ضروری هستی در پیوندی بنیادی می‌فهمید. از این رو، شناخت خدا نه از طریق اقتدار متولیان دین و پذیرش بی‌چون‌وچرای مناسک، بلکه از مسیر عقل و شناخت نظم هستی امکان‌پذیر بود. در نتیجه، تکفیر و طرد اسپینوزا را باید یکی از زمینه‌های مهم شکل‌گیری مسئله دین عقلانی دانست، نه علت یگانه آن. تجربه شخصی او با بحران گسترده‌تر دین و سیاست در اروپای قرن هفدهم پیوند خورد و به پروژه‌ای فلسفی انجامید که هدف آن محدود کردن اقتدار دینی بر اندیشه، دفاع از آزادی فلسفه‌ورزی و جایگزین کردن نزاع‌های فرقه‌ای با اخلاق مشترک و عقلانی بود. در این معنا، «دین جهانی» اسپینوزا تلاشی برای بازتعریف دین بر پایه عقل، اخلاق و همزیستی انسانی است، نه صرفاً واکنشی شخصی به تجربه تکفیر. مدرسه علم و دین؛ نقد الحاد جدید https://eitaa.com/phwsla
مناظره اینشتین و تاگور (علم و فلسفه) آشنایی با انیشتین فیزیکدان و تاگور، شاعر و فیلسوف هندی، از مهم‌ترین بخش‌های تبادل اندیشه در تاریخ جهان، بین ۲ برنده جایزه نوبل فیزیک و ادبیات است. ____ حقیقت چیست؛ آیا حقیقت نسبت به انسان مستقل است یا وابسته؟ اینشتین معتقد است که «حقیقت» مستقل از وجودِ انسان و ناظر انسانی است؛ یعنی حتی اگر هیچ انسانی در جهان وجود نداشته باشد تا چیزی را درک کند، همچنان قوانینِ طبیعت، ماه و ستاره‌ها وجود دارند و به کار خود ادامه می‌دهند. اما تاگور از دیدگاه فلسفی شرقی با او مخالفت کرد و گفت: حقیقت همان چیزی است که توسط ذهنِ انسانی درک و تفسیر می‌شود. او معتقد بود که «حقیقت» نمی‌تواند از «ادراک» جدا باشد؛ با این استدلال که اگر انسانی وجود نداشته باشد که معنا و حقیقتِ چیزی را درک کند، اساساً صحبت کردن از حقیقتِ آن چیزها نیز بی‌معنا خواهد بود. _ 🗞بخشی از گفتگو: انیشتین: جهان واقعیتی مستقل از عاملِ انسانی است. حقیقت مستقل از انسان وجود دارد؛ این مذهبِ (باور) من است. تاگور: حقیقتِ جهان، یک حقیقتِ انسانی است و به آگاهیِ ما وابسته‌ است. جهانی جدا از ما وجود ندارد. انیشتین: اگر هیچ انسانی در جهان نباشد، آیا مجسمه‌ی «آپولو» باز هم زیبا است؟ تاگور: خیر (چون زیبایی و معنا بدون آگاهی و ادراک انسانی وجود خارجی ندارند). انیشتین: ذهن، واقعیت‌هایی را در بیرون از خود و مستقل از خود تصدیق می‌کند. برای مثال، ممکن است هیچ‌کس در این خانه نباشد، با این حال آن میز سر جای خودش باقی می‌ماند. تاگور: بله، آن میز در خارج از ذهنِ فردی باقی می‌ماند، اما نه خارج از ذهنِ جهانی و مشترک. میز چیزی است که توسط نوعی آگاهیِ متعلق به ما قابل ادراک است. اگر حقیقتی کاملاً بی‌ربط به بشر وجود داشته باشد، برای ما مطلقاً ناموجود است. انیشتین: (با تحسینِ نگاه شاعر) پس با این حساب، من از شما مذهبی‌تر هستم! تاگور: مذهبِ من در پیوندِ روحِ فردی با روحِ کیهانی و جهانی نهفته است. اینشتین: باورِ من این است که حقیقت از طریق فرآیندی مستقل از انسان درک می‌شود. برای مثال، فرض کنید قضیه فیثاغورس در هندسه که در کتاب‌ها نوشته شده است؛ آیا این حقیقت، جدا از انسان وجود دارد؟ ​تاگور: این یک حقیقتِ ذهنِ انسانی است. ​اینشتین: مفاهیمِ شهودی، که شبیه به اصولِ موضوعه (آکسیوم‌ها) به نظر می‌رسند و مستقل از تجربه به دست آمده‌اند، به گمانِ من منطقی هستند، نه ذهنیِ انسانی. تاگور: حقیقت، حتی در قالب علم و منطق، اساساً باید امری انسانی باشد؛ زیرا منطق و ابزارِ تفکر نیز در بسترِ آگاهی و ذهنِ بشر شکل می‌گیرند و هیچ حقیقتِ مستقلی خارج از ادراک و آگاهیِ انسان نمی‌تواند برای ما معنا یا مفهومی داشته باشد. __ 🔍 به طور خلاصه اینشتین به دنبال توجه به «قانون» است (چیزی که از بیرون بر ما تحمیل شده است)، اما تاگور به دنبال اهمیت به «معنا» بود (چیزی که از درون بر جهان می‌تابانیم)؛ این همان تضادی است که امروزه در بسیاری از مکاتب فلسفی و هنری به آن پرداخته می‌شود. ✏️ این دیدارِ تاریخی در ژوئیه ۱۹۳۰ در خانه‌ی انیشتین در برلین شکل گرفت. انیشتین و تاگور که در طول زندگیِ خود چندین بار با یکدیگر دیدار و گفتگوی دوستانه داشتند، در این نشستِ عمیق به چالش میان «واقع‌گرایی علمی» و «آگاهی انسانی» پرداختند. https://eitaa.com/phwsla
بزرگترین فضیلت امام علی (ع) از نظر امام رضا (ع) روزى مأمون به حضرت رضا عليه‌السلام گفت: بزرگ ترين فضيلت امیرالمؤمنین علیه السلام كه قرآن بر آن دلالت دارد، چيست؟ حضرت رضا عليه ‌السلام به او فرمود: «فضیلتی که در مباهله است.زیرا خداوند عزّوجلّ می فرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ».  پيامبر خدا صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله، حسن و حسين عليهما‌السلام را فرا خواند. پس اين دو، پسران او حساب شدند، و فاطمه عليهاالسلام را نيز فرا خواند. که آن حضرت مصداق زنان مذکورِ او در آیه حساب شد. سپس  امیرالمؤمنین عليه ‌السلام را فرا خواند. پس به حكم خدا،  امیرالمؤمنین عليه ‌السلام، نفسِ پيامبر صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله است. از طرفى مى‌دانيم كه هيچ يك از مخلوقات خداوند سبحان، بزرگوارتر و برتر از پيامبر خدا صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله نيست. پس لازم است كه به حكم خدا هيچ كس برتر از نفس پيامبر خدا صلى ‌الله ‌عليه ‌و‌آله نباشد». https://eitaa.com/phwsla
میرزا حسن رشدیه؛ مردی که فرزندان ایران را از مکتب‌خانه به مدرسه برد سخنرانی سیدمصطفی محقق داماد در بزرگداشت میرزا حسن رشدیه «نخستین کسی که مدرسه برای آموزش و پرورش ساخت، میرزا حسن رشدیه بود. او فرزندان ما را از مکتب‌خانه‌ها بیرون آورد و روی میز و نیمکت مدرسه نشاند؛ اما جهل مقدس گریبان او را گرفت.» محقق داماد در این سخنرانی از یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ آموزش نوین ایران می‌گوید؛ مردی که برای تأسیس مدرسه کتک خورد، تکفیر شد و مدرسه‌اش را ویران کردند، اما از کوشش برای آموزش کودکان دست نکشید. او ماجرای رشدیه را تنها روایتی تاریخی نمی‌بیند؛ از خلال آن به مسئله‌ای امروزی‌تر می‌رسد: اهمیت آموزش‌وپرورش و خطری که «جهل مقدس» می‌تواند برای یک جامعه داشته باشد. در بخشی دیگر از سخنرانی نیز بر بازگشت جدی به آموزش‌وپرورش تأکید می‌کند؛ جایی که باید از کودکی، اخلاق، گفت‌وگو و تحمل دیگری را آموخت. https://eitaa.com/phwsla
اینترنت با مغز ما چه می کتد؟ در پنج قرن گذشته از زمانی که دستگاه چاپ گوتنبرگ خواندن کتاب را به یک سرگرمی عمومی تبدیل کرد، ذهن خطی ادبی در کانون هنر، علم و جامعه قرار داشته است. این ذهن نکته‌بین و انعطاف‌پذیر در واقع ذهن خلاق در رنسانس، ذهن خردگرای روشنگری، ذهن مبتکر انقلاب صنعتی و حتی ذهن ویرانگر مدرنیسم بوده است. اما دیگر چیزی نمانده این ذهن به تاریخ بپوندد ... ترجمه: محمود حبیبی https://eitaa.com/phwsla
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚 «ره رستگاری همین است و بس» نقل است که امام احمد غزالی روزی بر منبر گفت: «ای مسلمانان، هرچه من در چهل سال از سر این منبر به شما می‌گویم، فردوسی در دو بیت گفته است؛ اگر بر آن عمل کنید، رستگار خواهید شد:» ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدنِ دادگر پیشه کن به نیکی گرای و میازار کس ره رستگاری همین است و بس 📚 منسوب به مرزبان‌نامه 🎥 ویدئوی ضمیمه از الهی قمشه ای https://eitaa.com/phwsla
🤖 آیا هوش مصنوعی می‌تواند یک «توانمندی عمومی» باشد؟ ✍️ اوگنی موروزوف بخش بزرگی از مناقشه سیاسی درباره هوش مصنوعی حول یک پرسش آشنا می‌چرخد: ثروتی که AI تولید می‌کند متعلق به چه کسی است؟ برنی سندرز پیشنهاد کرده بخشی از مالکیت شرکت‌های بزرگ هوش مصنوعی به یک صندوق عمومی منتقل شود تا جامعه نیز از ثروتی که این فناوری ایجاد می‌کند سهم ببرد. اما اوگنی موروزوف در مقاله تازه خود در لوموند دیپلماتیک می‌گوید حتی این پیشنهاد رادیکال نیز پرسش اصلی را حل نمی‌کند: اگر هوش مصنوعی محصول دانش، زبان، تجربه و خلاقیت انباشته بشر است، چرا فقط باید سود آن را میان مردم توزیع کنیم؟ چرا خودِ این توانایی نباید به جامعه بازگردد؟ موروزوف میان دو تصور از عدالت تمایز می‌گذارد: «سیاست توزیع» می‌پرسد چه کسی چه سهمی از ثروت AI می‌برد. اما «سیاست میراث» پرسش بنیادی‌تری دارد: دانش و توانایی‌هایی که نسل‌های انسان تولید کرده‌اند و اکنون در ماشین‌ها انباشته شده‌اند، در نهایت در اختیار چه کسی قرار خواهند گرفت؟ از نگاه او، مشکل فقط این نیست که چند شرکت بزرگ مالک مدل‌های هوش مصنوعی شده‌اند. مسئله این است که توانایی‌های خود ما ابتدا از جامعه گرفته، در ماشین انباشته و سپس به همان جامعه به شکل یک سرویس اجاره‌ای فروخته می‌شود. به همین دلیل موروزوف معتقد است چپ اگر تمام برنامه خود را به مالیات گرفتن از شرکت‌های AI، مقررات‌گذاری، حفاظت از مشاغل یا حتی اجتماعی‌کردن مالکیت محدود کند، ممکن است مهم‌ترین فرصت سیاسی این فناوری را از دست بدهد. پرسش آینده شاید این نباشد که: «چه کسی مالک هوش مصنوعی است؟» بلکه: «چگونه می‌توان هوش انباشته‌شده در این ماشین‌ها را به یک توانایی مشترک، پایدار و قابل اصلاح برای همه تبدیل کرد؟» مقاله‌ای مفصل و متفاوت درباره هوش مصنوعی از منظر اقتصاد سیاسی و اندیشه چپ؛ و به نظرم حتی برای کسانی که با چارچوب مارکسیستی نویسنده موافق نیستند، پرسش مرکزی آن ارزش خواندن دارد. ✍️ اوگنی موروزوف ترجمه: مرمر کبیر | لوموند دیپلماتیک، اوت ۲۰۲۶ متن کامل مقاله «چپ و هوش مصنوعی» https://eitaa.com/phwsla
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔍قبل از بیگ بنگ 📌 شمالِ قطب شمال . 🎙️: توضیحات پروفسور برایان گرین، فیزیکدان نظری و ریاضیدان در مقابل جردن پیترسون https://eitaa.com/phwsla
«آگاهی به بی‌ارزشی و پوچیِ زندگی، گلِ سر سبدِ تمامی خِرد بشری است.» https://eitaa.com/phwsla
«تولید مثلِ انسان در این جهانِ خشن و فناپذیر، خیانت به نسل‌های آینده است!» ‌ ‌ «‌رنج پایانی ندارد و شکل‌های گوناگون به خود می‌گیرد. گاهی استبدادِ کورِ محیط آن را می‌آفریند و اشکال و صورت‌هایِ مختلفِ تنگدستی، بیماری، ستمگریِ سرنوشت یا مردم‌آزاریِ اشخاص بدان می‌بخشد؛ و زمانی هم در کُنه‌ی وجودِ آدمی جای می‌گزیند. این از آن نه‌کمتر شوم و نه‌کمتر ترحم‌انگیز است، زیرا آدمی خود وجودِ خویش را برنگزیده و نخواسته است که چنین که هست باشد و زندگی کند.» https://eitaa.com/phwsla